ب
واژههای قرآنی — حرف بـا
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | در – در جمع – در میان("وَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِينَ: و ما برای تو در مؤمنان نیستیم(ما جزء کسانی که پیامبر بودن تو را باور می کنند نیستیم)"، "لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ " به معنی : در من کوچکترین گمراهی نیست) در مورد – در رابطه("يَتَرَبَّصُ بِکُمُ ٱلدَّوَائِرَ: در مورد شما انتظار پیشامدهای بد را می کشند") با-به همراه - با وجودِ("ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِئَايَاتِنا: سپس بعد از آنها موسی را با آیاتمان برانگیختیم") متعدی کردن فعل لازم(تعدادي از افعال لازم (بدون مفعول) با افزوده شدن" بـِ"بعد از آن متعدي (مفعول دار)مي شوند مانند:"جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم " : يكي از شما آمد(لازم) "جَاءَ بِهِ مُوسَيٰ "موسي آن را آورد(متعدي)) را(گاهی "بِـ" مانند "را" بعد از مفعول در فارسی ترجمه می شود مثل : وَ إِن يُرِدْکَ بِخَيْرٍ : و اگر برای تو خیری "را" بخواهد) گاهي فقط آهنگ کلام را زیباتر می کند و به ترجمه چیزی نمی افزاید(مانند : "وَمَا هُم بِسُکَارَىٰ: در حالی که آنان مست نیستند. "وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيد: و اينکه الله بسيار ستمکار برای بندگان نيست" و "وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ: و کار فرعون بسیاررشد و هدایت يافته، نبود") | |
| بِـ | به واسطه ی - توسط(مانند "نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْکَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانَ: ما بر تو بهترین قصه ها را حکایت می کنیم به واسطه آن که به سوی تو اين قرآن را وحی نموديم ") برای - در مورد - به جهت- ... دارای(مانند "وَإِذْ فَرَقْنَا بِکُمُ ٱلْبَحْرَ: و زماني که دريا را براي شما شکافتيم"، "وَٱلْفُلْکِ ٱلَّتِي تَجْرِي فِي ٱلْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ: و کشتی هايي که در همه ي درياها به جهت آنچه به مردم سود می رساند، روانند". "شَرَحَ بِـٱلْکُفْرِ صَدْرًا: برای کفر سینه ای گشوده(قلب خود را آماده پذیرش کفر کرده و با آغوش باز آن را پذیرفته است)" "إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُواْ بِهِ حَتَّىٰ حِينٍ: او نیست مگر مردی که او دارای نوعی جنون و دیوانگی است(این ادعای پیامبری که می کند ناشی از نوعی مشکل روانی است)") در مسیر(مانند" وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ: و سوگند که به یقین آن(شهر قوم لوط) در مسیر راهی ثابت و ماندگار است"(منظور این است که شهر لوط در مسیر و جاده همیشگی بین مدینه و شام قرار دارد)) | |
| در برابر(مانند : "ٱلشَّهْرُ ٱلْحَرَامُ بِـٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ: ماه حرام در برابر ماه حرام است(اگر در ماه حرام با شما جنگيدند، شما هم با آنان بجنگيد) ") با مدد و کمک گرفتن از(مانند: "بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ: با کمک گرفتن از نام الله که با همگان، هميشه و بي اندازه مهربان است، شروع مي کنم(الله: کسي که همه خوبيها را دارد و هيچ بدي در او نيست و از اين رو واله و عاشقش مي شوند و او را معبود و إله خود قرار مي دهند. رحمان:هميشه و با همگان مهربان. رحيم: هميشه و بي اندازه مهربان) "، "وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِـٱللَّهِ: موفق شدن من نیست مگر به کمک الله" و همچنین: "ٱدْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ءَامِنِينَ: با مدد و کمک گرفتن از سلامی با عظمت(در اینجا نکره آوردن سلام برای رساندن عظمت ناشناخته آن می باشد. همان سلام با عظمت پروردگار به آنها که در آیه شریفه ۵۸ از سوره مبارکه یس به آن اشاره شده است: "سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ: سلامی با عظمت که گفتاریست از پروردگار همیشه و بی اندازه مهربان") داخلش شوید در حالی که امنیت یافتگانید") | ||
| بِـ | در اثر(مانند: " أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ: يا در اثر آن(تأخير در سر تراشيدن تا هنگام قرباني)، باعث ناراحتي و اذيتي در سرش مي شد") سوگند به - قسم به("وَيَدْرَأُ عَنْهَا ٱلْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِـٱللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ ٱلْکَاذِبِينَ: و از آن زن(همان زن شوهر دار) همان عذاب(همان عذاب صد ضربه شلاقی که در چهار آیه قبل به آن اشاره شد) را دفع می کند که شهادت دهد چهار شهادت به صورت قسم به الله که سوگند که به یقین او(شوهرش) از دروغگویان است") | |
| ۲ | بِئْرٍ | چاه آب("فَکَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ: بدین صورت که چه بسیار آبادی که هلاکش کردیم در حالی که ظالم بود بدین صورت که آن فرو افتاده ای بر روی سقفهایش شده بود(چون سقفها به یکباره پایین آمده اند دیوارهای خانه های آن آبادی روی سقفشان فرو افتاده که کنایه ای است از کمال خرابی و در نتیجه خالی از سکنه بودن آن) و چاه آب تعطيل شده ای(بئر معطلة يعني چاهي که کسی کنار آن نمی آيد تا آب بردارد) و قصری مرتفع و استوار و بسیار گچ کاری(مجلل) شده ای(پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مورد این آیه می فرمایند: "من "قصر مشید: قصر مجلل" هستم و علی "بئر معطّله: چاه آب رها شده" است". |
| با توجه به این روایت که شبیه آن از امام علی، امام صادق و امام کاظم علیه السلام هم نقل شده است مفهوم آیه این گونه است که اقوام بسیاری به سبب گناهانشان گرفتار عذاب الهی شدند و اثری از آنها باقی نماند زیرا سخن پیامبرشان را که با دیدن معجزاتش پیامبری او به آنها اثبات شده بود، نشنیدند و جانشین او را هم رها نمودند(همین رها کردن آن جانشین توسط مردم باعث گمنامی و ناشناخته بودن او شد). دلیل صحت این برداشت از آیه، که با ترجمه های موجود متفاوت است این می باشد که وقتی یک آبادی کاملًا تخریب گردیده به شکلی که سقفها به یکباره پائین آمده اند و دیوارها به روی سقف ریخته اند دیگر قصر محکم و استواری هم باقی نمی ماند پس معلوم می گردد که عبارت "قصر مشید" کنایه ای برای مفهومی غیر از یک بنا و ساختمان است. اینکه به جای "اهل قریة: اهل آبادی" فرموده "قریة: آبادی" اشاره به این نکته است که خوبی هر سرزمینی به اخلاق مردم آن سرزمین بستگی دارد چه بسا از شهری کویری به دلیل مهمان نوازی و اخلاق خوش اهالی آن شهر، همگان به خوبی یاد کنند و برعکس شهری خوش آب و هوا و سرسبز به دلیل رفتار مردمانش خاطره ای بد در ذهن به جای گذارد)") | ||
| ۳ | بِئْسَ | بد - چه بد (فعل ذمّ و مخالف نِعم َ ، فعل ماضی و جامد است و تنها حالت ماضی دارد،ذمّ: توبيخ و مذمتي است که متوجه انسان در برابر عهدشکني اش ميشود) |
| ۴ | بِئْسَمَا | بد چيزي است- چه بد است(بِئْسَ: فعل ذمّ و مخالف نِعم َ ، فعل ماضی و جامد است و تنها حالت ماضی دارد،ذمّ: توبيخ و مذمتي است که متوجه انسان در برابر عهدشکنياش ميشود) |
| ۵ | بَئِيسٍ | هميشه و بی اندازه بد |
| ۶ | بَاءَ | برگشت - سزاوار شد |
| ۷ | بَاءُواْ | برگشتند - سزاوار شدند |
| ۸ | بَائِسَ | بدحال - بينوا (کلمه مسکين به معناي کسي است که از فقير بدحالتر باشد به عبارت ديگر فقير با برطرف شدن نيازش ديگر فقير نيست و چه بسا غني شود به عبارت دیگرهنوز کارد به استخوانش نرسيده که دست به سوي مردم دراز کند ولي مسكين كسي است كه حتي اگر نيازش را بر طرف كنند باز هم طولي نمي كشد كه محتاج مي شود يا در همان دم ازجهت ديگر محتاج است و بائس از هر دو بد حال تر است در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که فقیر نیاز خود را اظهار نمی کند ولی مسکین کسی است که طلب کمک می نماید. "فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ ٱلْبَائِسَ ٱلْفَقِيرَ: آنگاه از آن بخورید و همچنین بدحال فقیر را غذا بدهید(با فرض حضور حدود دو |
| میلیون حاجی در مراسم حج یک سال، حدود پنجاه هزار تن گوشت قربانی به دست می آید که می توان با مدیریت مناسب در مورد آن مشکلات بسیاری را از جامعه اسلامی بر طرف نمود ولی متأسفانه بسیاری از این گوشتها سوزانده یا دفن می شود. در قرآن کریم منعی برای اینکه شخص حاجی به شخصی وکالت بدهد تا در شهر و دیار خودش به هنگام عید قربان، قربانی او را ذبح کند و به فقرای هم وطنش بدهد، نیست. به فرموده امام علی علیه السلام حاجی حداقل باید یک چهارم گوشت قربانی را به فقیر بدهد. اضافه نمودن کلمه "بَائِسَ: بدحال"، به کلمه فقیر نیز این نکته را اضافه می کند که مصرف این گوشت توسط فقراء نباید حالت زیاده روی و حیف و میل پیدا کند و به اندازه ای باشد که حال فقیری را که از نخوردن گوشت دچار ضعف و بدحالی شده است، خوب کند)") | ||
| ۹ | بَاب | در |
| ۱۰ | بَابِلَ | بابل ( این کلمه به زبان اکدی مخفف "باب ایلی" و به معنی دروازه ی خداست و نام شهری باستانی در بین النهرین که در حوضه رود فرات قرار داشته است، می باشد. بقایای این شهر در کشور عراق، ۸۸ کیلومتری بغداد و نزدیک شهر حله قرار دارد) |
| ۱۱ | بَاخِعٌ | هلاک کننده از فرط غصه |
| ۱۲ | بَادِ | باديه نشين - صحرا گرد - مسافر |
| ۱۳ | بَادُونَ | باديه نشينها - صحراگردها |
| ۱۴ | بَادِيَ ٱلرَّأْيِ | رأی اوّل- در همان نگاه اوّل- آنان که بدون تفکر نظر مي دهند - رأی ابتدایی و با یک نظر (در جمله"وَمَا نَرَاکَ ٱتَّبَعَکَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأْيِ "در معنای بادي الرأي دو احتمال هست : احتمال اول اينکه قيد باشد براي جمله هم أراذلنا، که در اين صورت معناي دو جمله چنين ميشود : ما به جز افراد پستي که رذالتشان در ظاهر نظر يا در اول نظر پيدا است نميبينيم کسي تو را پيروي کرده باشد .احتمال دوم اينکه قيد باشد براي جمله اتبعک که در اين صورت معناي جمله چنين ميشود : پيروي کساني که تو را در ظاهر رأي يا در اولين برخورد پيروي کردند، بدون اينکه در کار خود تعمق و تفکري کرده باشند بوده است که اگر دعوت تو را مورد بررسي قرار داده بودند هرگز پيرويت نميکردند) |
| ۱۵ | بَارِئُ | پديد آورندهاي که اشيائي را که پديد آورده از يکديگر متمایزند - نوساز- پديد آورنده |
| ۱۶ | بَارِئِکُمْ | پديد آورنده تان (بَارِئ : پديد آورندهاي که اشيائي را که پديد آورده از يکديگر متمایزند) |
| ۱۷ | بَارِدٌ | خنک - سرد |
| ۱۸ | بَارِزَة | آشکار(ازمصدر بروز، به معناي ظهور و بيرون شدن است. "وَيَوْمَ نُسَيِّرُ ٱلْجِبَالَ وَتَرَى ٱلْأَرْضَ بَارِزَةً : و روزی که کوهها را روان می کنیم(در اثر زلزله عظیم قیامت کوهها به تلّ ریگی بدل می شوند و سپس فرو می ریزند و این گونه روان می گردند و بدین ترتیب بلندیهای زمین، پستیهایش را پر می کند و زمین به صورت صاف و یکدست در می آید) و زمین را به صورتی آشکار می بینی(هم اکنون کوهها و تپه مانع از دیدن زمینهای پشت خود می گردند ولی پس از زلزله قیامت که کوهها فرو ریخته و پستیها را پر می کنند تا جایی که چشم کار می کند زمین به صورت آشکار قابل دیدن است)) |
| ۱۹ | بَارِزُونَ | آشکارها(ازمصدر بروز، به معناي ظهور و بيرون شدن است) |
| ۲۰ | بَارَکْنَا | برکت داديم - خير فراوان داديم |
| ۲۱ | بَازِغاً | طلوع کننده (از بزوغ به معناي طلوع است) |
| ۲۲ | بَازِغَةً | طلوع کننده (از بزوغ به معناي طلوع است. "فَلَمَّا رَأَىٰ ٱلشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـٰذَا رَبِّي هَـٰذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ(انعام۷۸): پس هنگامی که خورشید را طلوع کننده دید(خورشید را هنگام طلوع دید)، گفت: "این پروردگار من است. این بزرگتر است" پس هنگامی که غروب کرد، گفت: "ای قوم من، بی تردید من از آنچه شریک قرار می دهید، همواره و بسیار بیزارم"(اگر با ضمیر مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت اگر منظورش واقعًا خورشید بوده با ضمیر مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "شمس" مؤنث مجازی است) این موضوع است که به استناد آیه شریفه ۱۱۵ از سوره مبارکه بقره "فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ: پس به هر کجا رو بگردانید، پس آنجا وجه الهی است(گویی پروردگار در هر جا روبروی شما ایستاده و نه پشت به شما. کنایه ایست از شدت مهربانی او به بندگانش)"، منظور حضرت ابراهیم علیه السلام نیز با آن که رو به خورشید کرده بود پروردگار حقیقی اش بوده است)") |
| ۲۳ | بَاسِرَةٌ | عبوس و غمگين - چهره درهم کشيده |
| ۲۴ | بَاسِطِ | پهن کننده - گستراننده - دراز کننده |
| ۲۵ | بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ | دست گشوده ها (بسط يد در يک شخص توانگر به معناي بذل و بخشش مال و احسان به مستحقين است و بسط يد در يک زمامدار قدرت بر اداره امور مملکت است بدون اينکه مزاحمي در کارش باشد و بسط يد در يک مامور و مجري دستور دولت در باره يک مجرم به معناي زدن و بستن و شکنجه کردن آن مجرم است . بنا بر اين، بسط يد ملائکه در عبارت "ٱلْمَلَائِکَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ "به معناي شروع به عذاب گناهکاران و ستمگران است) |
| ۲۶ | بَاسِقَاتٍ | مرتفع ها- بالا رفته ها |
| ۲۷ | بَاشِرُوهُنَّ | با آن زنان آميزش کنيد(اصل آن از کلمه "بشره" به معنای پوست است و از آن جهت که به آمیزش گفته می شود که پوستشان به هم می رسد) |
| ۲۸ | بَاطِلِ | باطل - ناحق |
| ۲۹ | بَاطِنُ | درون - باطن |
| ۳۰ | بَاطِنَةً | باطنی - نهانی (صفتی است که به دلیل تبعیت از موصوفش مؤنث آمده است) |
| ۳۱ | بَاطِنَهُ | درونش |
| ۳۲ | بَاعِدْ | دوري و فاصله انداز |
| ۳۳ | بَاغٍ | متجاوز- افراط کار- از حد گذرنده - ستمگر(باغي)(بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان. "إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْکُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(نحل۱۱۵): جز این نیست که الله مردار و خون و گوشت خوک و آن چه صدا بلند شد برای غیر الله به سبب آن(نام غیر پروردگار را به هنگام ذبحش بردند مثل وقتی که یک قربانی را برای تقرب به بتی ذبح می کردند و نام آن بت را صدا می زدند. در واقع گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" به هنگام ذبح حیوان به این معنی است که من به اجازه پروردگار جان این حیوان را برای رفع حوائجم می گیرم یا اینکه برای تقرب به پروردگار آن را قربانی کرده و گوشتش را صدقه می دهم وگرنه اجازه نداشتم جان موجود زنده ای را گرفته و آن را فدای |
| خود کنم)، را بر شما حرام کرده پس کسی که ناچار شد، در حالی که تجاوزگر به حقوق دیگران و از حد گذرنده نباشد(به عبارت دیگر به خوردن محرمات، ظلم مال مردم خوری را هم اضافه نکند و همچنین فقط به اندازه ای بخورد که نمیرد نه یک شکم سیر یا پس از آن که از مرگ نجات پیدا کرد دوباره به خوردن آن بازگشت و رجوع نکند یا عمدًا کاری نکند که دوباره مجبور شود برای حفظ جانش این چیزهای حرام را بخورد)، پس در این صورت یقینًا الله همیشه و بی اندازه آمرزنده و مهربان است") | ||
| ۳۴ | بَاقٍ | باقي -ماندگار |
| ۳۵ | بَاقِيَات | پايدارها - ماندگارها("کُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو ٱلْجَلَالِ وَٱلْإِکْرَامِ: هر کس بر آن(زمین) قرار دارد نابود شونده و فانی است و وجه پروردگارت که صاحب جلال و شکوه و بخشش و شرافت و بزرگواری هميشگی و بسيار است باقی می ماند(برای هرکسی که کاری انجام دهی چون آن شخص عاقبت فانی می شود نتیجه و ثمره کار تو نیز پایان می یابد و در واقع آن کار باقی نمی ماند اما اگر برای پروردگارت و کسب رضایت او کاری انجام دهی از آنجا که او همیشه باقی است ثمره و نتیجه آن کار نیز باقی است و چنین کار نیکی "باقیات صالحات" محسوب می شود)") |
| ۳۶ | بَاقِيَةً | باقي - ماندگار-پايدار |
| ۳۷ | بَاقِين | باقي ماندگان |
| ۳۸ | بَالُ | حالت - وضعيت - قصه |
| ۳۹ | بَالِغَ | رسيده - رسا |
| ۴۰ | بالِغَةٌ | رسا (صفتی است که به دلیل تبعیت از موصوفش مؤنث آمده است. امام صادق عليه السلام در مورد عبارت "فلله الحجة البالغة" فرمودند: "پروردگار تعالي روز قيامت به هر یک از بندگان خود ميفرمايد: "بنده من، بگو ببينم در دنيا عالم بودي يا جاهل؟" اگر بگويد عالم بودم ميپرسد: "پس چرا به علم خود عمل نکردي" و اگر بگويد:"جاهل بودم"، ميفرمايد: "چرا علم نياموختي تا بدان عمل کني ؟ "این است حجت بالغه(حرف حسابی که جواب ندارد))) |
| ۴۱ | بَالِغُوهُ | رسيده ها به آن (در اصل "بالغون" بوده که چون مضاف شده نون جمعش حذف گردیده است) |
| ۴۲ | بَالِغِهِ | رسیده به آن |
| ۴۳ | بَالِغِيهِ | رسيده ها به آن(در اصل "بالغين" بوده که چون مضاف شده نون جمعش حذف گردیده است) |
| ۴۴ | بَالَهُمْ | وضعيتشان - حالشان |
| ۴۵ | بَايَعْتُم | با يکديگر معامله انجام داده ايد |
| ۴۶ | بَايِعْهُنَّ | با آن زنان بيعت کن (وقتي ميگويند با کسي بيعت کرد يعني عهد کرد که تا حد توانش از او اطاعت کند و اين کلمه از ماده بيع (به معني دادن کالا و گرفتن بهاي آن است) و چون رسم عرب و همچنين در ايران اين بود که وقتي ميخواستند معامله را قطعي کنند، به يکديگر دست ميدادند و گويا با اين عمل مساله نقل و انتقال را نشان ميدادند چون نتيجه نقل و انتقال که همان تصرف است بيشتر به دست ارتباط دارد لذا دست به دست يکديگر ميزدند و به همين جهت دست زدن به دست ديگري در هنگام بذل اطاعت را مبايعه و بيعت ميخواندند و حقيقت معنايش اين بود که بيعت کننده دست خود را به بيعت شونده ميبخشيد و به بيعت شونده ميگفت : اين دست من مال تو است وهر کاري ميخواهي با آن انجام بده) |
| ۴۷ | بَأْسِ | شدت - سختي -صلابت- شدت وسختي جنگ -سختگيري وعذاب(أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ: به شدت جنگجو و بی رحم) |
| ۴۸ | بَأْسَاءُ | شدت - فقر |
| ۴۹ | بَأْسِکُمْ | شدت و سختي جنگتان |
| ۵۰ | بَأْسُنَا | سختگيري و عذاب ما |
| ۵۱ | بَأْسُهُ | سختگيري و عذابش |
| ۵۲ | بَأْسُهُمْ | شدت و سختي جنگشان -دلاوريشان |
| ۵۳ | بِأَنَّ | به اين دليل که - به دلیل اینکه |
| ۵۴ | بِأَنَّهُمْ | به اين دليل که آنان |
| ۵۵ | بِأَنْ | به اینکه |
| ۵۶ | بِأَنَّا | به اين که ما |
| ۵۷ | بِأَنَّكُمُ | به اين (دليل) که شما (حرف میم آن به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۵۸ | بِأَنَّنَا | به اين (دليل) که ما |
| ۵۹ | بِأَنَّهُ | به اين (دليل) که آن (در عبارت " ذَ ٰلِکَ بِأَنَّهُ کَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِـٱلْبَيِّنَاتِ:آن (عقوبت و عذاب درد ناک)به سبب آن است که پيامبرانشان همواره دلايل روشن برايشان آوردند ...") |
| ۶۰ | بَثَّ | پخش کرد - گسترد - پراکند-منتشر کرد(از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين است که خداي تعالي آنها را در زمين منتشر و متفرق کرده، همچنان که در جاي ديگر در باره خلقت انسان فرموده : ثم اذا أنتم بشر تنشرون) |
| ۶۱ | بَثِّي | اندوه شديدم (بَثّ: اندوه شديدي که قابل کتمان نباشد و فاش وپراکنده شود. از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين است که خداي تعالي آنها را در زمين منتشر و متفرق کرده، همچنان که در جاي ديگر در باره خلقت انسان فرموده : ثم اذا أنتم بشر تنشرون) |
| ۶۲ | بِحَارُ | درياها - مکانهایی که آب زیادی را در خود جمع کرده اند - رودخانه های وسیع و همیشه پر آب شبیه نیل و دجله(جمع بحر و اصل در معنای کلمه "بحر"، وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) |
| ۶۳ | بَحْر | دريا - مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است - رودخانه وسیع و همیشه پر آب شبیه نیل و دجله(اصل در معنای این کلمه وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است(کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است از آنجا که این کاوشگر در ترکیه امروزی، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، بقایای کشتی حضرت نوح علی نبینا و علیه السلام را هم یافت و این اکتشاف دلیلی بر حقانیت قرآن کریم بود چون قرآن کریم نیز محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"(سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴)، مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست) |
| ۶۴ | بَحْرَانِ | دو دريا - دو مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است - دو رودخانه وسیع و همیشه پر آب شبیه نیل و دجله یا یک رودخانه وسیع و پر آب و یک دریا(اصل در معنای این کلمه وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) |
| ۶۵ | بَحْرَيْنِ | دو دريا - دو مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است - دو رودخانه وسیع و همیشه پر آب شبیه نیل و دجله یا یک رودخانه وسیع و پر آب و یک دریا(اصل در معنای این کلمه وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) |
| ۶۶ | بِحَمْدِهِ | به کمک حمد و ستايش او (حمد و ستايش پروردگار با جمله " الحمد لله" معادل است و اين جمله نيز به اين معني است که از هر خوبي تعريف کنند در واقع پروردگار را ستوده اند چون خوبيهاي همگان از اوست. در عباراتي نظير "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ: با کمک حمد پروردگارت او را تسبيح بگو " منظور از "تسبيح گفتن به کمک حمد" اين است که بوسيله ستودن پروردگارت او را از عيب و نقص داشتن، دور بداني مثلاً بگويي او نه نتها ناتوان نيست بلکه تواناي بي نهايت است) |
| ۶۷ | بَحِيرَةٍ | ماده شتري بوده که پنج شکم زائيده باشد(بحيره ماده شتري بوده که پنج شکم زائيده باشد و شکم پنجم آن نر باشد و چون رسم چنين بوده که گوشهاي اين بچه شتر را پاره کرده و شکاف فراخي به آن مي دادند از اين جهت آن را بحيره مي ناميدند و نيز رسمشان اين بوده که بر پشت آن سوار نميشدند و آنرا نمي کشتند و از باب احترام از هيچ آب و علفي منعش نمي نمودند و پيادگان هر چه هم خسته ميشدند بر پشت آن سوار نميشدند. به نقلی دیگر شکم پنجمش اگر نر بود آنرا ميکشتند و همگي از مرد و زن از گوشتش ميخوردند و اگر ماده بود گوشش را ميشکافتند و اين همان بحيره است و اگر هم آن را ميکشتند مو و کرک آنرا از پوستش نميکندند و در هنگام کشتن هم اسم خداي را بر آن نمي بردند و بار بر پشتش نميبستند چشيدن شير آن و همچنين ساير فوائدش را بر زنان حرام شمرده، خصوص مردان ميدانستند ولي خوردن گوشت آن را براي مرد و زن حلال می دانستند و به نقلی دیگر بحيره ماده شتري است که از سائبه متولد شده است. به احتمال قوي اين اختلاف اقوال ناشي از اختلاف در سليقه هاي اقوام و قبائل مختلف بوده و همه اين معاني صحيح باشد) |
| ۶۸ | بَخْس | کم و ناچيز(بخس به معناي نقص در وزن و اندازه گيري است و به معناي کم گذاشتن و حيف و ميل کردن مال مردم است. ثمن بخس به معناي بهايي است که از قيمت اصلي و واقعي ، ناقص و کمتر باشد) |
| ۶۹ | بَخِلَ | بخل ورزيد (کلمه بخل در مقابل کلمه اعطاء ( دادن) و به معناي ندادن است) |
| ۷۰ | بُخْلِ | بخل - ندادن (کلمه بخل در مقابل کلمه اعطاء ( دادن) و به معناي ندادن است) |
| ۷۱ | بَخِلُواْ | بخل ورزيدند (کلمه بخل در مقابل کلمه اعطاء ( دادن) و به معناي ندادن است) |
| ۷۲ | بَدَؤُوکُمْ | با شما آغاز کردند |
| ۷۳ | بَدَا | ظاهر شد (فعل ماضي از مصدر بداء و بدو است) |
| ۷۴ | بِدَاراً | عجله - شتاب |
| ۷۵ | بَدَأَ | شروع کرد - آغاز نمود |
| ۷۶ | بَدَأَکُمْ | شما را آغاز کرد-شما را آفريد |
| ۷۷ | بَدَأْنَا | آغاز کرديم-آفريديم |
| ۷۸ | بَدَتْ | پديدار شد |
| ۷۹ | بَدَتِ | پديدار شد (در اصل "بَدَتْ" بوده که آخر آن به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد، حرکت گرفته است) |
| ۸۰ | بَدْرٍ | بدر - جنگ بدر ( بدر: نام سرزمینی که جنگ بدر در آن اتفاق افتاد) |
| ۸۱ | بِدْعاً | نوظهور- استثنايي |
| ۸۲ | بَدَّلَ | تبديل کرد-عوض کرد |
| ۸۳ | بَدَلًا | عوض -بدل - جایگزین("بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا : چه بد است برای ظالمان به عنوان بدل و جایگزین(ظالمان به جای پروردگار مهربانشان چه بد کسی را جایگزین کرده و به او تکیه کرده و اختیارشان را به دستش داده اند)") |
| ۸۴ | بَدَّلْنَا | تبديل کرديم-عوض کرديم |
| ۸۵ | بَدَّلْنَاهُمْ | آنان را تبديل کرديم -آنان را عوض کرديم |
| ۸۶ | بَدَّلُواْ | تبديل کردند-عوض کردند |
| ۸۷ | بَدَّلَهُ | آن را تبديل کرد -آن را عوض کرد |
| ۸۸ | بَدِّلْهُ | آن را تبديل کن -آن را عوض کن |
| ۸۹ | بُدْنَ | شتر قرباني |
| ۹۰ | بَدَنِکَ | بدن تو |
| ۹۱ | بَدْوِ | باديه - صحرا (در اصل به معني ظهور است و چون در صحرا مانع براي ديد کم است به آن نيز اطلاق مي گردد) |
| ۹۲ | بَدِيعُ | آنکه بدون الگو ونمونه چيزي را خلق مي کند-پديد آورنده |
| ۹۳ | بِرَّ | نيکي -باز بودن دست و پاي آدمي در کار خير(کلمه بر به معناي باز بودن دست و پاي آدمي در کار خير ميباشد، دراصل با کلمه "بَرّ" به معناي خشکي يکي است و چون اولين تصوري که از خشکيها و بيابانها به ذهن ميرسد، وسعت و فراخناي آن است . لذا کلمه "بِرّ " را از آن گرفتند تا در مورد توسع در فعل خير استعمال کنند . و منظوراز فعل خير اعم از فعل قلب(از قبيل اعتقاد حق و نيت طاهره) و فعل بدن (از قبيل انفاق در راه خدا و ساير اعمال صالح)است) |
| ۹۴ | بَرّ | خشکي("وَحُرِّمَ عَلَيْکُمْ صَيْدُ ٱلْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا: و شکار خشکی تا زمانی که مُحرم هستید، بر شما حرام شد ) نیکی کردنی بی حد و مرز و همه جانبه("وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَکُن جَبَّارًا عَصِيًّا: (از دیگر دلایلی که پروردگار تعالی رحمتی عظیم و طهارت و پاکی بسیاری را شامل حضرت یحیی علیه السلام نموده بود:) و نیکی کردنی بی حد و مرز و همه جانبه به پدر و مادرش و همچنین همیشه و بسیار اجبار کننده ی(دیکتاتور) همواره و بسیار نافرمان و عصيانگر نبود و نیست(اینکه می فرماید هم اکنون نیز یحیی این صفات نیک را دارد اشاره دارد به زنده بودن او چون در راه پروردگار از جان خود گذشت و به شهادت رسید. در روایات آمده که پادشاهِ زمان یحیی عاشق یکی از محارم خود شد و تصمیم گرفت با او ازدواج کند و چون حضرت یحیی مخالفت نمود به دستور پادشاه سر او را از بدنش جدا نمودند. جَبَّارٍ: همیشه و بسیار اجبار کننده، گردنکش، فرد سرکشی که خودخواهانه بر مردم غالب گشته و آنان را همیشه و بسیار اجبار می کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند که در اصطلاح امروزی به آن دیکتاتور می گویند، کسی که بردیگران برتری و علوّ و عظمت و سلطنت داشته باشد این معنی در قرآن کریم در آیاتی نظیر همین آیه آمده است. |
| همچنین "جَبَّارٍ" یکی از اسماء الهی است ولی نه به معنای اوّل بلکه به معنی "همیشه و بسیار جبران کننده"، که در این حالت صیغه مبالغه از جبر یعنی شکسته بند و اصلاح کننده است. این معنی در قرآن کریم تنها در آیه شریفه ۲۳ از سوره مبارکه حشر استفاده شده است) | ||
| ۹۵ | بُرَءَاؤُاْ | بيزاران |
| ۹۶ | بَرَاءٌ | همیشه بیزار(کلمه براء مصدر برء، يبرء است که صفت مشبهه اش بريء ميشود) |
| ۹۷ | بَرَاءَةٌ | بيزاري جستن |
| ۹۸ | بَرَّأَهُ | اورا تبرئه کرد |
| ۹۹ | بَرَدٍ | تگرگ (این کلمه در سوره مبارکه نور آيه شريفه ۴۳ آمده است در این آیه از کوههایی از یخ در آسمان یاد می کند که منشأ تگرگ هستند تگرگ از ابرهای کومولونیمبوس بوجود می آید. این ابرها از روی هم انباشته شدن ابرها و در نتیجه رشد عمودی پیدا کردن آنها تشکیل می گردند. به دلیل ضخامت زیاد ابر و اختلاف درجه حرارت بین بالا و پایین آن، نیمه بالایی این ابرها از کریستالهای یخی و نیمه پایین آنها از قطره های ریز آب تشکیل یافته است.قبل از بروز تگرگ یک جریان چرخشی عمودیِ هوا، بین بالا و پایینِ ابر برقرار می گردد و دانه های ریز یخ با قرار گرفتن در این جریان با هر بار دوران میان بالا و پایینِ ابر، بزرگ و بزرگتر می شوند تا لحظه ای که وزن آنها بر نیروی دورانی درون ابر غلبه کند و به صورت تگرگ به روی زمین سقوط کنند. هرچه تعداد دورانها پیش از سقوط بیشتر باشد دانه های تگرگ بزرگتری تشکیل می گردد(ممکن است تا شش سانتی متر نیز برسد) |
| بنابر این از نمای بالا، ابرهای کومولونیمبوس هنگام بارش تگرگ در اثر دوران میلیونها قطعه یخ در میان توده ابر، بسیار شبیه کوههای یخی می شوند.۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که هنگام بارش تگرگ، جریانی دورانی از قطعات یخ در آسمان با نمایی شبیه کوههای یخی شکل می گیرد، اشاره شده است. آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) | ||
| ۱۰۰ | بَرْداً | خُنک |
| ۱۰۱ | بَرَرَةٍ | نيکوکاران |
| ۱۰۲ | بَرَزَ | بيرون رفت - بيرون شد - ظاهر شد - آشکار شد - براي مبارزه از لشکر خودي جداشد و رودرروي دشمن قرار گرفت(کلمه برز فعل ماضي ازمصدر بروز، به معناي ظهور و بيرون شدن است) |
| ۱۰۳ | بُرِّزَتِ | بیرون آورده و آشکار شد(فعل ماضي مجهول ازمصدر بروز، به معناي ظهور و بيرون شدن. "وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ(شعراء۹۱): و جهنم برای گمراهان بیرون آورده و آشکار می شود(در واقع همان هنگام که مرتکب گناه می شدند جهنّم آنها را احاطه کرده بود ولی آن را نمی دیدند و آنجا از پرده غیب بیرون کشیده شده و آن را آشکار می بینند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: ""غَاوُونَ"، کسانی هستند که حق را شناختند ولی بر خلافش عمل کردند")") |
| ۱۰۴ | بَرْزَخٌ | عالم پس از مرگ وقبل از قيامت-فاصله ومرزبين دو چيز |
| ۱۰۵ | بَرَزُواْ | بيرون رفتند - بيرون شدند - ظاهر شدند - آشکار شدند - براي مبارزه از لشکر خودي جداشدند و رودرروي دشمن قرار گرفتند(کلمه برزوا فعل ماضي ازمصدر بروز، به معناي ظهور و بيرون شدن است) |
| ۱۰۶ | بَرْقٌ | درخشش -برق(در سوره مبارکه نور آيه شريفه ۴۳ از کوههایی از یخ در آسمان یاد می کند که منشأ تگرگ هستند در ابرهای کومولونیمبوس که از روی هم انباشته شدن چند ابر و در نتیجه رشد عمودی پیدا کردن آنها تشکیل می گردند. به دلیل ضخامت زیاد ابر و اختلاف درجه حرارت بین بالا و پایین آن، نیمه بالایی این ابرها از کریستالهای یخی با بار مثبت و نیمه پایین آنها از قطره های ریز آب با بار منفی تشکیل یافته است. قبل از بروز تگرگ یک جریان چرخشی عمودیِ هوا، بین بالا و پایینِ ابر برقرار می گردد و دانه های ریز یخ با قرار گرفتن در این جریان با هر بار دوران میان بالا و پایینِ ابر، بزرگ و بزرگتر می شوند تا لحظه ای که وزن آنها بر نیروی دورانی درون ابر غلبه کند و به صورت تگرگ یا باران به روی زمین سقوط کنند. هرچه تعداد دورانها پیش از سقوط بیشتر باشد دانه های تگرگ یا باران بزرگتری تشکیل می گردد از طرفی همین حرکت دورانی باعث اختلاف پتانسیل شدید چندین میلیون ولتی الکتریکی بین بالا و پایین ابر نیز می شود |
| این اختلاف پتانسیل شدید در نهایت موجب جرقه عظیم الکتریکی بین بالا و پایین ابر می گردد که به آن "برق" گفته می شود که به دلیل بالاتر بودن سرعت نور از سرعت صوت، مشاهده آن زودتر از شنیدن صدای مهیب این تخلیه الکتریکی یا همان "رعد" که در واقع صدای ناشی از گرم شدن شدید و ناگهانی مولکولهای هوا در اطراف منطقه آذرخش است، اتفاق می افتد. این تخلیه عظیم الکتریکی حرارتی تا ۵ برابر حرارت سطح خورشید، تولید می کند(۲۸۰۰۰ درجه سانتی گراد). همچنین گاهی تخلیه الکتریکی بین ابر و زمین رخ می دهد که به آن صاعقه می گویند. صاعقه و رعد و برق از آن جهت که نشانگر قدرت بی انتهای پروردگار می باشد خوف و هراسی در دل بندگان ایجاد می کند که اثر سازنده اش بازداری از گناه و در نتیجه سعادت و کمال خود انسان می باشد و از سوی دیگر امید بخش است با نزول باران و برف و تگرگ، ایجاد اُزُن از اکسیژن موجود در هوا و ترمیم لایه محافظ اُزُن اطراف جو زمین، که از حیات موجودات زمینی در برابر اشعه مرگبار کیهانی محافظت می نماید و تولید رادیکالهای هیدروکسیل که باعث پاکسازی سموم شیمیایی منتشر شده، در هوا می گردند) | ||
| ۱۰۷ | بَرِقَ ٱلْبَصَرُ | چشم خيره شد |
| ۱۰۸ | بَرْقِهِ | درخشش-برقش |
| ۱۰۹ | بَرَکَاتٍ | برکتها-خيرهاي فراوان |
| ۱۱۰ | بَرَکَاتُهُ | برکتهايش-خيرهاي فراوانش |
| ۱۱۱ | بُرُوجٍ | برجها -بناهاي استوار وريشه دار-صورتهاي فلکي (جمع بُرج به معناي آن بنائي است که در چهار گوشه ي قلعهها بنا ميکنند و بنيان آن را محکم ميکنند تا بتوانند در آن برجها دشمن را دفع کنند و در اصل به معني ظهور است چون برج هم از راه دور ظاهر می شود و تبرج به زينت يعني اظهار زينت و همچنين بروج مشيدة يعني برجهاي سخت بنيان . مشيدة از تشييد به معني رفع و بلندي است که اصل آن از " شيد " که به معني گچ است، ميباشد چون به وسيله گچ بناها مرتفع و زينت داده ميشوند بروج مشيدة معنايش بناهاي محکم و بلندي است که در چهار کنج قلعهها ميسازند تا افراد از شر دشمنان در آن پناهنده شوند از طرفی بروج یا همان برجهای دوازده گانه شکلهایی بودند که از به هم پیوستن ستاره ها در صفحه آسمان، به وجود می آمدند مانند برج اسد(شیر). |
| در زمانهای قدیم بر اساس اینکه خورشید هنگام غروب در منطقه کدام یک از این تصاویر غروب می کند ۱۲ ماه سال را نامگذاری کرده بودند البته اکنون در اثر تغییر وضعیت مکانی زمین نسبت به این ستاره ها ورود خورشید به این برجها دیگر دقیقاً با ماههای سال انطباق ندارد: بره یا حمل۳۰ فروردین، گاو یا ثور۲۴ اردیبهشت، دوپیکریا جوزا، ۱ تیر، خرچنگ یا سرطان۳۰ تیر، شیریا اسد۲۰ مرداد، خوشه یا سنبله۲۶ شهریور، ترازو یا میزان ۹ آبان، کژدم یا عقرب۳ آذر، کمان یا قوس۲۷ آذر، بزغاله یا جدی۳۰ دی، دول یا دلو۲۸ بهمن، ماهی یا حوت۲۲ اسفند. علاوه بر معنی ظاهری آیه ی "وَٱلسَّمَاءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ: سوگند به آسمان که محل بروج است" بنا به روایتی که ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده، آسمان استعاره است برای وجود مقدس پیامبر و بروج به دوازده امام بعد از او اشاره دارند) | ||
| ۱۱۲ | بُرْهَانٌ | دليل -حجّت- روشن کننده(کلمه برهان به معناي بيان دليل است و اين کلمه مانند "رُجحان" بر وزن فعلان و مصدراست و فعل بره يبره از آن مشتق ميشود که به معناي روشن شد و روشن ميشود، است و گاهی در معنی فاعلی استفاده ميشود ودر این حالت "روشن کننده" معنی می دهد و طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "برهان"می باشد چون موجه ترین دلیل برای انجام هر کاری در این دنیا این است که در قرآن کریم به انجام آن توصیه شده باشد) |
| ۱۱۳ | بُرْهَانَانِ | دو دليل - دو حجّت(کلمه برهان به معناي بيان دليل است و اين کلمه مانند "رُجحان" بر وزن فعلان و مصدراست و فعل بره يبره از آن مشتق ميشود که به معناي روشن شد و روشن ميشود، است و گاهی در معنی فاعلی استفاده ميشود ودر این حالت "روشن کننده" معنی می دهد و طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "برهان"می باشد چون موجه ترین دلیل برای انجام هر کاری در این دنیا این است که در قرآن کریم به انجام آن توصیه شده باشد) |
| ۱۱۴ | بُرْهَانَکُمْ | دليل شما-حجّت شما(کلمه برهان به معناي بيان دليل است و اين کلمه مانند "رُجحان" بر وزن فعلان و مصدراست و فعل بره يبره از آن مشتق ميشود که به معناي روشن شد و روشن ميشود، است و گاهی در معنی فاعلی استفاده ميشود ودر این حالت "روشن کننده" معنی می دهد و طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "برهان"می باشد چون موجه ترین دلیل برای انجام هر کاری در این دنیا این است که در قرآن کریم به انجام آن توصیه شده باشد) |
| ۱۱۵ | بَرِيءٌ | همواره و بسیار بيزار- جدا از چيزي (درجمله "يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً "يعني گناهي را به کسي که نسبتي با آن نداشته نسبت بدهد. "فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ(شعراء۲۱۶): ولی اگر عصیان و نافرمانیت کردند آنگاه بگو: "به یقین من از آنچه عمل می کنید، همواره و بسیار بیزارم"(نفرمود که من از شما بیزارم بلکه فرمود که من از عمل شما بیزارم یعنی دشمنی من با عمل شماست نه خود شما. در واقع انسان باید همگان را از این جهت که مخلوق پروردگار او هستند دوست بدارد و دشمنی او با کردارهای بد آنهاست و نه با خود اشخاص به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست***عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست(سعدی رحمت الله علیه))") |
| ۱۱۶ | بَرِيئُونَ | بيزاران |
| ۱۱۷ | بَرِيَّةِ | مخلوقات |
| ۱۱۸ | بَسّاً | کوبيده ونرم شده (مثل آرد)-کوبيده شدني نگفتني |
| ۱۱۹ | بِسَاطاً | گسترده و پهن شده - گستردني نگفتني |
| ۱۲۰ | بُسَّتِ | کوبيده وخورد شد مثل آرد |
| ۱۲۱ | بَسَرَ | اظهار کراهت کرد - بي ميلي و کراهتش را در چهره اش آشکار ساخت (مصدر بسور به معناي بيميلي و کراهت نمايان از چهره است .عبارت "عَبَسَ وَبَسَرَ" يعني : چهره در هم کشيد و اظهار کراهت نمود) |
| ۱۲۲ | بَسْطِ | گسترش - گشودن("وَلَا تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ ٱلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً: دستت را به صورت بسته به گردنت قرار نده(خسيس نباش) و آن را به هر گشودنی، نگشا(هر آنچه داری را بخشش نکن) که در اين صورت می نشينی(افسرده در گوشه ای می نشينی) در حالی که سرزنش شده و تهيدستی") |
| ۱۲۳ | بَسَطَ | گسترش داد-وسعت داد |
| ۱۲۴ | بَسْطَةً | گسترش |
| ۱۲۵ | بَسَطتَ | دراز کني |
| ۱۲۶ | بِسْمِ | به نامِ - با ياري جستن از اسمِ ("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان ميزدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید. آیه مبارک "بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ" یعنی : با یاری گرفتن از نام "الله" آغاز می کنم او که همه خوبیها را دارد و هیچ بدی در او نیست و لذا عاشق و والهش می شوند و او را معبود خود قرار می دهند او که با همگان، بی اندازه و همیشه مهربان است) |
| ۱۲۷ | بَشِّرِ | بشارت ده (در عبارت "بَشِّرِ ٱلْمُنَافِقِينَ "به دليل رسيدن دو ساکن به هم،حرف "را" کسره گرفته است. با استفاده از تعبیر "بشارت عذاب دادن" به کفار طعنه و کنایه می زند که دربرابر این همه تلاشی که برای نافرمانی پروردگار کردید به عجب چیز با ارزشی دست یافتید:"عذاب الیم") |
| ۱۲۸ | بَشَر | بشر- انسان - آدمي - ظاهر پوست انسان (در عبارت "لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ "،جمع بشره) |
| ۱۲۹ | بُشِّرَ | بشارت داده شد |
| ۱۳۰ | بُشْراً | نويد بخشی - بشارت دهنده ای |
| ۱۳۱ | بُشْرَاکُمُ | بشارت باد برشما (حرکت حرف میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۱۳۲ | بَشَّرْتُمُونِي | بشارتم مي دهيد |
| ۱۳۳ | بَشَّرْنَاکَ | به تو بشارت داديم |
| ۱۳۴ | بَشَّرْنَاهُ | به او بشارت داديم |
| ۱۳۵ | بَشَّرْنَاهَا | به او(مؤنث) بشارت داديم |
| ۱۳۶ | بَشَّرُوهُ | به او بشارت دادند |
| ۱۳۷ | بَشِّرْهُ | بشارتش ده |
| ۱۳۸ | بَشِّرْهُم | بشارتشان ده |
| ۱۳۹ | بُشْرَىٰ | نويد بخش - بشارت دهنده |
| ۱۴۰ | بَشَرَيْنِ | دو بشر- دو انسان |
| ۱۴۱ | بَشِيرٍ | بسیار و همیشه بشارت دهنده |
| ۱۴۲ | بَصَائِرُ | وسايل بينايي و بصيرت (بصيرت :رؤيت قلبي و ادراک باطني) |
| ۱۴۳ | بَصَر | چشم - ديده - بینایی |
| ۱۴۴ | بَصُرْتُ | ديدم |
| ۱۴۵ | بَصُرَتْ | ديد (مؤنث) |
| ۱۴۶ | بَصَرُکَ | چشم تو- بینایی تو |
| ۱۴۷ | بَصَرِهِ | چشمش - بینایی اش |
| ۱۴۸ | بَصَلِهَا | پيازش |
| ۱۴۹ | بَصِير | هميشه و بی اندازه بينا(در عبارت "يَأْتِ بَصِيراً: تا به حالتی بینا بیاید" به این اشاره دارد که حضرت یوسف طاقت دیدن پدر را به صورت نابینا نداشت و پیراهن را زودتر فرستاد تا بوسیله آن چشمان پدر شفا پیدا کرده آنگاه نزد او بیاید. همچنین عبارت "فَـٱرْتَدَّ بَصِيراً " یعنی "پس به به حالت بینا برگشت") |
| ۱۵۰ | بَصِيرَةٌ | داراي رؤيت قلبي و ادراک باطني یا به قول معروف منطق و دلیلی که دلنشین باشد( عبارت : "قُلْ هَـٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُواْ إِلَى ٱللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي : (ای پیامبر)بگو: "این راه من است: دعوت می کنم به سوی الله بر پایه بصیرت من و کسی که از من پیروی می کند" یعنی این که با منطق و دلیل سخن گفتن، مخاطبم را جذب کنم و نه با زور و اجبار هم روش من پیامبر است و هم هر کسی که می خواهد در تبلیغ دین از شیوه من استفاده کند |
| ۱۵۱ | بِضَاعَة | سرمايه |
| ۱۵۲ | بِضَاعَتُنَا | سرمايه ما |
| ۱۵۳ | بِضَاعَتَهُمْ | سرمايه آنها |
| ۱۵۴ | بِضْعَ | چندين - مقداري - پاره اي -عدد کمتر از ده (کلمه بضع در اعداد، از سه تا نه را گويند) |
| ۱۵۵ | بَطَائِنُهَا | آسترهايش -باطنها ودرونها -جمع بطانه (در عبارت "مُتَّکِئِينَ عَلَىٰ فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ"وقتي فراش و بستری آسترش از أبريشم باشد واضح است که رويه آن گرانبهاتر و ما فوق استبرق است) |
| ۱۵۶ | بِطَانَةً | همراز-دوست صميمي-محرم راز- خويشاوند نزديک (در اصل به معني آستر است و وجه تشبيهش اين است که آستر از خود لباس به بدن نزديک تر است.چون آستر لباس بر باطن انسان اشراف و اطلاع دارد و ميداند که آدمي در زير لباس چه پنهان کرده، "بطانه" هم همينطور است، از بيگانگان به آدمي نزديکتر و به اسرار آدمي واقفتر است) |
| ۱۵۷ | بَطَراً | مستي و غرور-غفلت و سبک مغزي است در اثر سوء استفاده از نعمت الهي |
| ۱۵۸ | بَطِرَتْ | با غفلت و سبک مغزي از نعمت پروردگار تعالی در جهت عصيانش استفاده کرد |
| ۱۵۹ | بَطْشاً | گرفتن چيزي با خشم وصولت-دستگير کردن با خشونت و خشم |
| ۱۶۰ | بَطْشَةَ | گرفتن چيزي با خشم وصولت-دستگير کردن با خشونت و خشم |
| ۱۶۱ | بَطَشْتُم | با خشونت و خشم دستگیر می کنید(بَطْش: گرفتن چيزي با خشم وصولت) |
| ۱۶۲ | بَطْشَتَنَا | مؤاخذه سخت ما - دستگیری با خشونت و خشم ما(بَطْش: گرفتن چيزي با خشم وصولت-دستگير کردن) |
| ۱۶۳ | بَطَلَ | باطل و بيهوده گشت |
| ۱۶۴ | بَطَنَ | پنهان شد |
| ۱۶۵ | بَطْنِهِ | شکمش |
| ۱۶۶ | بَطْنِي | شکمم - درونم |
| ۱۶۷ | بُطُون | شکمهاي |
| ۱۶۸ | بُطُونِهِ | شکمهايش- درونهایش(در سوره مبارکه نحل آیه شریفه ۶۶ آمده است: "وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ: و سوگند که به یقین برای شما در انعام(جمع نعم به معنی شتر، گاو و گوسفند) عبرتی است. به شما می نوشانیم از آنچه در درونهایشان" و در سوره مبارکه مؤمنون آیه شریفه ۲۱ همین عبارت با کلمه "بطونها" آورده شده است: " وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا". در واقع چون "انعام" جمع مکسر غیر عاقل محسوب می شود ضمیرش به صورت مفرد می آید و این ضمیر هم می تواند مؤنث باشد و هم مذکر و علت اینکه در یک آیه مذکر آورده شده و در آیه دیگر مؤنث اشاره به این موضوع است که فرایند تولید شیر علاوه بر جنس ماده به جنس نر این موجودات نیز وابسته می باشد چون تا جنس ماده باردار نشود و زایمان نکند، فرایند شیردهی او آغاز نمی گردد. کلمه بطون در این آیات به کل اعضای داخلی این موجودات که به نوعی در تولید شیر مؤثرند، اشاره دارد و فقط به معده آنها اشاره ندارد) |
| ۱۶۹ | بُطُونِهَا | شکمهايش-درونهایش(در سوره مبارکه نحل آیه شریفه ۶۶ آمده است: "وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ: و سوگند که به یقین برای شما در انعام(جمع نعم به معنی شتر، گاو و گوسفند) عبرتی است. به شما می نوشانیم از آنچه در درونهایشان" و در سوره مبارکه مؤمنون آیه شریفه ۲۱ همین عبارت با کلمه "بطونها" آورده شده است: " وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا". در واقع چون "انعام" جمع مکسر غیر عاقل محسوب می شود ضمیرش به صورت مفرد می آید و این ضمیر هم می تواند مؤنث باشد و هم مذکر و علت اینکه در یک آیه مذکر آورده شده و در آیه دیگر مؤنث اشاره به این موضوع است که فرایند تولید شیر علاوه بر جنس ماده به جنس نر این موجودات نیز وابسته می باشد چون تا جنس ماده باردار نشود و زایمان نکند، فرایند شیردهی او آغاز نمی گردد. کلمه بطون در این آیات به کل اعضای داخلی این موجودات که به نوعی در تولید شیر مؤثرند، اشاره دارد و فقط به معده آنها اشاره ندارد) |
| ۱۷۰ | بُطُونِهِمْ | شکمهايشان |
| ۱۷۱ | بَعَثَ | برانگيخت- چيزي را به طرفي سوق داد (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۲ | بَعْثِ | برانگيختن- چيزي را به طرفي سوق و حرکت دادن (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۳ | بُعْثِرَ | زيرو رو شد -باطنش ظاهر شد |
| ۱۷۴ | بُعْثِرَتْ | زيرو رو شد - باطنش ظاهر شد (مؤنث) |
| ۱۷۵ | بَعْثُکُمْ | برانگيخته شدنتان - برپا داشتنتان (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۶ | بَعَثَنَا | ما را برانگيخت - ما را برپا داشت (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۷ | بَعَثْنَا | برانگيختيم - برپا داشتيم (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۸ | بَعَثْنَاکُم | شما را برانگيختيم - شما را بر پا داشتيم (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۷۹ | بَعَثْنَاهُمْ | آنان را برانگيختيم - آنان را بر پا داشتيم (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۸۰ | بَعَثَهُ | اورا برانگيخت - او را بر پا داشت (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۱۸۱ | بَعْد | بعد |
| ۱۸۲ | بُعْداً | دوري |
| ۱۸۳ | بَعُدَتْ | دور بود (در عبارت "وَلَـکِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ ٱلشُّقَّةُ : ولی بر ایشان مسافت دور بود"، "شُقَّة" در اصل به معنی پرمشقّت و سختي است و از اين نظر به مسافت "شقه" گفته اند که پيمودن آن مستلزم مشقت است. منظور راه طولاني و پرمشقت تا ميدان نبرد تبوک مي باشد. استفاده از "عليهم: بر ایشان" این معنی را اضافه می کند که این مسافت در نظر آنان طولانی است و گرنه اگر عاشق پروردگارشان بودند این راه برایشان طولانی نبود) |
| ۱۸۴ | بَعِدَتْ | دور شد |
| ۱۸۵ | بَعْدِکَ | بعد تو |
| ۱۸۶ | بَعْدِکُم | بعد شما |
| ۱۸۷ | بَعْدِهِ | بعد او |
| ۱۸۸ | بَعْدِهَا | بعد او(مؤنث) |
| ۱۸۹ | بَعْدِهِم | بعدشان |
| ۱۹۰ | بَعْدَهُنَّ | بعدشان(مؤنث) |
| ۱۹۱ | بعدي | بعدمن |
| ۱۹۲ | بَعْض | بعضي - مقداری(مانند: "قَالُواْ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ: گفتند: "روزی یا مقداری از یک روز"") |
| ۱۹۳ | بَعْضُکُم | بعضي از شما |
| ۱۹۴ | بَعْضُنَا | بعضي ازما |
| ۱۹۵ | بَعْضَهُ | بعضي از آن |
| ۱۹۶ | بَعْضُهَا | بعضي از آن (مؤنث) |
| ۱۹۷ | بَعْضُهُمْ | بعضي از آنها |
| ۱۹۸ | بَعْلًا | بزرگترين ونيرومندترين يک مجموعه-شوهر-زمين بلندتر از زمينهاي اطراف-بت بزرگ(کلمه بعل به معناي شوهر و يا به عبارتي ديگر همسر زن است و معناي اصلي اين کلمه کسي است که قائم به امري بوده و در آن امر بي نياز از غير باشد، مثلا به درخت خرمايي که بي نياز از آبياري با آب نهر و چشمه است و به آب باران اکتفاء ميکند بعل ميگويند و نيز به صاحب، رب، همنشين و مربي بعل گويند، کلمه بعلبک هم،که امروز نام شهري در لبنان است، از همين باب است چون در قديم هيکل و معبد بعضي از بتها در آنجا قرار داشت) |
| ۱۹۹ | بَعْلِهَا | شوهرش(کلمه بعل به معناي شوهر و يا به عبارتي ديگر همسر زن است و معناي اصلي اين کلمه کسي است که قائم به امري بوده و در آن امر بي نياز از غير باشد، مثلا به درخت خرمايي که بي نياز از آبياري با آب نهر و چشمه است و به آب باران اکتفاء ميکند بعل ميگويند و نيز به صاحب، رب،همنشين و مربي بعل گويند، کلمه بعلبک هم،که امروز نام شهري در لبنان است، از همين باب است چون در قديم هيکل و معبد بعضي از بتها در آنجا قرار داشت) |
| ۲۰۰ | بَعْلِي | شوهرم(کلمه بعل به معناي شوهر و يا به عبارتي ديگر همسر زن است و معناي اصلي اين کلمه کسي است که قائم به امري بوده و در آن امر بي نياز از غير باشد، مثلا به درخت خرمايي که بي نياز از آبياري با آب نهر و چشمه است و به آب باران اکتفاء ميکند بعل ميگويند و نيز به صاحب، رب، همنشين و مربي بعل گويند، کلمه بعلبک هم،که امروز نام شهري در لبنان است، از همين باب است چون در قديم هيکل و معبد بعضي از بتها در آنجا قرار داشت) |
| ۲۰۱ | بَعُوضَة | پشه |
| ۲۰۲ | بُعُولَتُهُنَّ | شوهرانشان(کلمه بعل به معناي شوهر و يا به عبارتي ديگر همسر زن است و معناي اصلي اين کلمه کسي است که قائم به امري بوده و در آن امر بي نياز از غير باشد، مثلا به درخت خرمايي که بي نياز از آبياري با آب نهر و چشمه است و به آب باران اکتفاء ميکند بعل ميگويند و نيز به صاحب، رب، همنشين و مربي بعل گويند، کلمه بعلبک هم،که امروز نام شهري در لبنان است، از همين باب است چون در قديم هيکل و معبد بعضي از بتها در آنجا قرار داشت) |
| ۲۰۳ | بَعِيد | دور - همواره و بسیار دور- طولانی(وزن فعیل هم صفت مشبهه است و هم صیغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را) |
| ۲۰۴ | بَعِير | شتر-بار شتر |
| ۲۰۵ | بِغَاءِ | زنا (مصدر باب مفاعله از بغی، بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۰۶ | بِغَالَ | استرها - قاطرها(با توجه به آیه شریفه ۱۱۹ از سوره مبارکه نساء، تغییر در خلقت پروردگار از وسوسه های شیطان برای گمراهی انسان است این سؤال پیش می آید که نام بردن از استر(قاطر) در قرآن کریم، که حاصل آمیزش الاغ نر با اسب ماده است به عنوان یکی از نعمتهای پروردگار که زندگی را برای انسانها آسان نموده است، با آن آیه تناقض ندارد؟ پاسخ این است که آمیزش حیوانات هم تیره ولی با گونه ها و زیر گونه های متفاوت در طبیعت و بدون دخالت انسان نیز اتفاق می افتد و این کار تغییر در خلقت پروردگار محسوب نمی شود) |
| ۲۰۷ | بَغَتْ | ستم کرد (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۰۸ | بَغْتَةً | ناگهان - ناگهانی |
| ۲۰۹ | بَغْضَاءَ | خشم دروني است که ممکن است با تجاوزات عملي هم همراه باشد و يا نباشد- کینه(در عبارت "وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَاوَةَ وَٱلْبَغْضَاءَ" منظور از عداوت ، خشم توأم با تجاوز عملي است و منظور از بغضاء تنها خشم دروني است که ممکن است با تجاوزات عملي هم همراه باشد و يا نباشد) |
| ۲۱۰ | بَغَوْا | سرکشی و ستم کردند (در مورد واقعیت حتمی : سرکشی و ستم می کنند، بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۱ | بُغِيَ | ستم شد (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۲ | بَغَىٰ | ستم کرد (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۳ | بَغْيَ | ستم - طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان |
| ۲۱۴ | بَغِيّاً | تجاوزگر - بدکار- زناکار(بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۵ | بَغْيُکُمْ | ستمگري شما (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۶ | بَغْيِهِمْ | ستمگري آنها (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان) |
| ۲۱۷ | بَقَرَ | گاو |
| ۲۱۸ | بَقَرَاتٍ | گاوهاي ماده |
| ۲۱۹ | بَقَرَةٌ | گاو ماده |
| ۲۲۰ | بُقْعَةِ | محلي از زمين |
| ۲۲۱ | بَقْلِهَا | سبزيجاتش |
| ۲۲۲ | بَقِيَ | باقي ماند |
| ۲۲۳ | بَقِيَّةُ | باقيمانده(منظور از عبارت "أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ: صاحبان چیزی ماندگار"، خردمندان خیرخواهی هستند که منشأ اصلاحات ماندگار در جامعه می باشند. "بَقِيَّةُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ: باقی مانده الهی(آن قسمتی از هر چیز که به دلیل ارتباطش با پروردگار تعالی، الهی شده) برای شما بهتر است اگر شما مؤمن بودید(این شرط به مثانی و جفت این آیه شریفه یعنی آیه شریفه ۱۲۴ سوره مبارکه نساء بر می گردد که در آن اشاره شده است که شرط پاداش اخروی برای عمل صالح، داشتن ایمان است) و من بر شما همیشه و بسیار حافظ و نگهبان نیستم"(گرچه با عمل به فرمان الهی مبنی بر پرهیز از گرانفروشی و کم فروشی ظاهرًا سود کمتری می برید ولی این مال حلال کسب شده در زندگی شما سودمندتر خواهد بود. من آنچه لازم بود را به شما گفتم و اگر باز هم به کردار ناپسندتان ادامه دهید دیگر برای حفاظت شما از عذاب الهی کاری از من ساخته نیست. "بَقِیةُ ٱللَّه: باقی مانده الهی" در این آیه هم به معنی هر چیزی |
| است که در کسب و به دست آوردنش، مراقب این بوده اید که نافرمانی پروردگار را نکنید و هم به معنی آنچه پروردگار خواسته تا برای شما بماند که روایات ذیل به این معنای دوم اشاره دارند: از امام صادق علیه السلام در پاسخ به این سؤال که چگونه به امام زمان سلام کنند؟". فرمودند: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ الله" سپس این آیه را تلاوت کردند: "بَقِیَّةُ الله خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین". امام باقر علیه السلام وقتی قائم ما ظهور کند به کعبه تکیه میکند و سیصد و سیزده نفر نیز، دور او جمع میشوند و اوّلین سخنی که میگوید این آیه است: "بَقِیَّةُ الله خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ سپس میگوید: "من، "بقیّة الله: باقی مانده الهی" در روی زمینش هستم". | ||
| توضیح اینکه "بَقِيَّةُ ٱللَّهِ" به چه کارهایی گفته می شود در آیات شریفه ۲۶ و ۲۷ از سوره مبارکه الرحمن آمده است: "کُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ وَیبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو ٱلْجَلَالِ وَٱلْإِکْرَامِ: هر کس بر آن(زمین) قرار دارد، نابود شونده و فانی است ولی وجه و ذات پروردگارت باقی می ماند که صاحب جلال و شکوه و صاحب عطا و بخشش بی نقصی است که به هر که عطا شود گرامی داشته شده و کریم و شریف می شود(در عین شوکت و جلال، دست نوازش جود و کرم بی نقصش همواره بر سر مخلوقاتش می باشد. برای هرکسی کاری انجام دهی چون آن شخص عاقبت فانی می شود، ثمره آن کار نیز پایان می یابد و در واقع آن کار باقی نمی ماند اما اگر برای پروردگارت و کسب رضایت او کاری انجام دهی از آنجا که او همیشه باقی است ثمره و نتیجه آن کار نیز باقی است و چنین کار نیکی “باقیات صالحات” و “بقیة ٱلله” است)" به عبارت دیگر از هر چیز و هر کاری آن صورتش فنا ناپذیر است که مطابق رضای الهی است مثلاً آن نوشته ای جاویدان می شود که نویسنده فقط برای رضای پروردگار تعالی و مطابق خواست او آن را نوشته است" آنچه باقی بِماند، چون اِلـٰهي شده***بَهرتان بهتر از، آنچه فانی شده کارِ خيرِ شما، توشه ی آن جهان***البته هر کسی، بوده از مؤمنان)) | ||
| ۲۲۴ | بِکَ | به تو |
| ۲۲۵ | بَکَّةَ | مکه - زمين مکه - مسجدالحرام - محل طواف در مسجد الحرام (مراد از کلمه بکه زمين مکه است و اگر آن را بکه خوانده، براي اين است که مردم در اين سرزمين ازدحام ميکنند و چه بسا گفته باشند که بکه همان مکه است . و بکه خواندنش از باب تبديل ميم به با است بعضي ديگر گفتهاند : بکه غير مکه است . مکه نام شهر است، ولي بکه، نام حرم است بعضي ديگر گفتهاند : نام مسجد الحرام است . و بعضي ديگر گفتهاند محل طواف است.از امام صادق عليهالسلام روايت شده که فرمود : "کلمه بکه قطعه زميني است که کعبه در آن واقع شده و کلمه مکه به معناي شهر مکه است" و نیز فرمود: "اگر مکه را بکه گفتند ، براي اين است که مردم در اين محل بک ميکنند يعني ازدحام مينمايند " از امام باقر عليهالسلام نیز روايت شده ، که فرمود : اگر مکه را بکه خواندند ، براي اين بود که در آن زن و مرد مخلوط و درهمند ، ميبيني زني پيش رويت و زني ديگر طرف راستت و زني طرف چپت مشغول نمازند و تو شانه به شانه زني نماز ميخواني و هيچ عيبي هم ندارد ، در حالي که اين کار در ساير نقاط کراهت دارد) |
| ۲۲۶ | بِکْرٌ | سالم و دست نخورده |
| ۲۲۷ | بُکْرَةً | اول صبح |
| ۲۲۸ | بِکُمْ | به شما |
| ۲۲۹ | بِکُمُ | به شما (حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۲۳۰ | بُکْمٌ | لالها |
| ۲۳۱ | بُکِيّاً | گريانها -جمع باکي |
| ۲۳۲ | بَلْ | بلکه |
| ۲۳۳ | بَلِ | بلکه (در عبارت "بَلِ ٱدَّارَکَ "به دليل رسيدن دو ساکن به هم حرف لام کسره گرفته است) |
| ۲۳۴ | بَلَاءٌ | آزمايش و امتحان - شناسايي و کشف نهانيها |
| ۲۳۵ | بِلَادِ | شهرها |
| ۲۳۶ | بَلَاغُ | تبليغ - رساندن - رساندن به حدّی که کافی باشد - کفايت(کافي بودن) |
| ۲۳۷ | بَلَدٍ | سرزمين |
| ۲۳۸ | بَلْدَة | سرزمین خاص("إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَـٰذِهِ ٱلْبَلْدَةِ ٱلَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ کُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ(نمل۹۱): جز این نیست که امر شده ام که پروردگار این سرزمین خاص(مکه و مسجدالحرام) را عبادت و بندگی کنم(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن |
| قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) آنکه آن را حرمت نهاد و محترم نمود(پروردگار تعالی برخي کارهایی که در مکانهای دیگر حلال است را به دلیل قداست ویژه مکه و مسجد الحرام، در محدوده آن حرام نموده است مثلًا جنگیدن در آن حرام است مگر برای دفاع البته تعداد این حرمتها در زمان حج و همچنین محدوده مسجدالحرام بیشتر می شود) زیرا فقط برای اوست هر چیزی(چون همه چیز برای اوست اختیار صدور چنین فرامینی را دارد) و امر شده ام که از تسلیم کنندگان و مسلمین باشم(مسلمین، کسانی هستند که امر خود را تسلیم پروردگار کرده اند، یعنی کار خود را به پروردگار واگذار نموده اند و همان را می خواهند که او بخواهد و همان کاری را می کنند که او بپسندد)") | ||
| ۲۳۹ | بَلِّغْ | برسان -تبليغ کن |
| ۲۴۰ | بَلَغَ | رسيد( در عباراتی نظیر "لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ: وقتی به قوا و نیروهایش رسید" اشاره به یک محدوده سنی از هجده سالگی تا چهل سالگی دارد که قوا و تواناییهای انسان به کمال و حد اکثر خود می رسد، در قرآن کریم وقتی این جمله درباره حضرت یوسف گفته می شود، از آنجایی که جمله هیچ قید محدود کننده ای ندارد همان ابتدای این محدوده سنی یعنی هجده سالگی ایشان منظور است و هنگامی که در عبارت "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَٱسْتَوَىٰ: و هنگامی که به قوا و نیروهایش رسید و استقرار یافت" این جمله در مورد حضرت موسی به کار می رود از کلمه "ٱسْتَوَىٰ" معلوم می گردد که منظور اواسط این محدوده یعنی سی سالگی است و در عبارت "حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً: تا اینکه به قوا و نیروهایش رسید و به چهل سال رسید" مستقیماً به انتهای آن محدوده یعنی چهل سالگی اشاره می کند) |
| ۲۴۱ | بَلَغَا | آن دو رسیدند |
| ۲۴۲ | بَلَغْتُ | رسيدم |
| ۲۴۳ | بَلَغْتَ | رسيدي(در جمله "قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْراً ":از جانب من به عذر قابل قبولي رسيده اي) |
| ۲۴۴ | بَلَغَتِ | رسيد(مؤنث)(در اصل "بَلَغَتْ" بوده که به دلیل تقارنش با ساکن یا تشدید کلمه بعد حرف "ت" حرکت گرفته است) |
| ۲۴۵ | بَلَغَتْ | رسيد(مؤنث) |
| ۲۴۶ | بَلَغْنَ | آن زنان رسيدند |
| ۲۴۷ | بَلَغْنَا | رسيديم |
| ۲۴۸ | بَلَغَنِيَ | به من رسيد |
| ۲۴۹ | بَلَغُواْ | رسيدند |
| ۲۵۰ | بَلَوْنَا | آزموديم |
| ۲۵۱ | بَلَوْنَاهُمْ | آنان را آزموديم |
| ۲۵۲ | بَلَىٰ | اينگونه نيست بلکه چنين است که - البته که بله - البته که چنین است - آری - بله(رد نفي) |
| ۲۵۳ | بَلِيغاً | رسا - بلیغ (سخنی که مفهوم را بدون زیاده گویی به طور کامل برساند) |
| ۲۵۴ | بِمَ | به چه؟ - به چه دلیل؟ - بر چه مبنایی؟ |
| ۲۵۵ | بِمَا | به آنچه - به دلیل آنکه - به دلیل آنچه(مانند: "قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ ٱلْمُسْتَقِيمَ") - به واسطه آنچه - به سبب آن(مانند: "فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمْ: پس به سبب آن رحمت الهي برایشان نرم خوي شدي ") |
| ۲۵۶ | بِنَا | به ما |
| ۲۵۷ | بِنَاءً | قبه و بارگاه -درآيه مورد نظر اشاره دارد به اينکه آسمان را مانند قبه وسقفي بر روي زمين قرار داده |
| ۲۵۸ | بَنَّاءٍ | بنّا-کسي که بنا (هر ساختماني که بر آن قبه و بارگاه گذارند)را مي سازد |
| ۲۵۹ | بَنَاتُ | دختران |
| ۲۶۰ | بَنَاتِکَ | دخترانت |
| ۲۶۱ | بَنَاتُکُمْ | دختران شما |
| ۲۶۲ | بَنَاتِي | دخترانم |
| ۲۶۳ | بَنَانٍ | انگشتان- اطراف انگشتان- سر انگشتان(در عبارت "فَـٱضْرِبُواْ فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ وَٱضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ"، "فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ" استعاره است برای رؤسا و رهبران کفارهمانطور که در آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه توبه آمده است که "فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ ٱلْکُفْرِ: پس پیشوایان و امامان کفر را بکشید" و کلمه "بنان: انگشتان" استعاره است برای پیروانِ رؤسا و رهبران کفار و منظور از آیه این است که ابتدا در جنگ هدفتان نابودی رؤسا و رهبران کفار باشد و بعد نابودی پیروان به دو دلیل یکی اینکه بسیاری از پیروان پس از نابودی رؤسا دست از ادامه راه آنان بر می دارند و بدین ترتیب اگر هم به اجبار جنگی پیش آمد، به سرعت خاتمه یافته و انسانهای کمتری کشته می شوند دیگر اینکه اگر هم پیروان راه پیشوایان کافر خود را ادامه دهند به دلیل اینکه رهبری خود را از دست داده اند دچار بی نظمی و به هم ریختگی شده و راحت تر شکست می خورند) |
| ۲۶۴ | بَنَانَهُ | انگشتانش-اطراف انگشتانش- سر انگشتانش(در سوره مبارکه قیامه آيه شريفه ۴ آمده است که :"بَلَىٰ قَادِرِينَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ : البته بله ما قادریم سر انگشتانش را نیز مثل اولش بازسازی کنيم."در این آیه برای اثبات قدرت خداوند در زنده کردن دوباره انسان به خلقت دوباره و دقیقاً مثلِ قبلِ سر انگشتان اشاره می کند . مگر در سر انگشت انسان چه پیچیدگی نهفته که دراین آیه، آن را به عنوان نشانه ی یکسان بودنِ مخلوقِ دوباره با نفر نخستین به شمار آورده است.در سر انگشتان هر انسان برجستگیهای بسیار ریزی، در لایه اپیدرم پوست وجود دارد که به علت ترشحات چربی زیر پوست هنگام برخورد با اشیاء از خود اثری معروف به اثر انگشت به جای می گذارد. زمانی که برای اولین بار انگشتنگاری برای تشخیص هویت به کار رفت، |
| بعضی از وکلای دادگستری ایراد گرفتند که ممکن است آثار انگشتانی پیدا کرد که یکسان باشند ولی فرانسیس گالتون، انسانشناس معروف انگلیسی در جست و جوهای خود راجع به اثرانگشت و موضوع وراثتی بودن آن، به این نتیجه رسید که نقوش سرانگشت ارثی نیست و در کتاب آثار انگشتان از طریق علوم ریاضی ثابت کرد که ممکن نیست بتوانید اثرات انگشت مشابه بیابید. پس از گالتون نیز دانشمند دیگری به نام فورژ در سال ۱۷۹۲ مطالعهای را روی خانوادههایی که ازدواج فامیلی در آنها مرسوم بود، آغاز کرد و تا سه نسل پیش رفت اما در نهایت به این نتیجه رسید که اثرات انگشت مشابه وجود ندارد.این روش در تعیین هویت از دقت ۱۰۰٪ برخوردار بوده و حتی در دوقلوهای یکسان (تک تخمکی) نیز اثر انگشت متفاوت است.۱۴۰۰سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که اثر انگشت هر شخصی منحصر به فرد می باشد، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) | ||
| ۲۶۵ | بَنَاهَا | آن را بنا کرد |
| ۲۶۶ | بَنُو | فرزندان -پسران(در عباراتي نظير"بَنُو إِسْرَائِيلَ "در اصل "بَنُونَ" بوده که نون آخرش به دليل مضاف واقع شدن حذف گردیده است) |
| ۲۶۷ | بَنَوْاْ | بنا کردند - ساختند |
| ۲۶۸ | بَنُونَ | فرزندان -پسران |
| ۲۶۹ | بَنِي | فرزندان -پسران(در عباراتي نظير"بَنِي إِسْرَائِيلَ "در اصل "بَنِینَ" بوده که نون آخرش به دليل مضاف واقع شدن حذف گردیده است) |
| ۲۷۰ | بَنِي إِسْرَائِيل | فرزندان یعقوب -پسران یعقوب(در اصل "بَنِینَ" بوده که نون آخرش به دليل مضاف واقع شدن حذف گردیده است. کلمه اسرائيل در اصل نام يعقوب پيغمبر (علي نبينا وعليه السلام) بوده است و او را بدين سبب اسرائيل ناميده بودند که سخت در راه خدا مجاهدت ميکرده و موفق و پیروز به آن بوده است. از سوي ديگر اهل کتاب هم اين کلمه را به کسي اطلاق ميکنند که مظفر و غالب بر خدا باشد و چون معتقدند که يعقوب با خدا در محلي بنام فنيئيل کشتي گرفته و پشت خدا را به خاک رسانده . لذا او را اسرائيل ناميدند . البته اين از سخناني است که قرآن آنرا تکذيب و عقل هم آن را محال ميداند) |
| ۲۷۱ | بُنَيَّ | پسرکم(در عبارت "يَا بُنَيَّ ٱرْکَب مَّعَنَا: ای پسرکم با ما سوار شو" تصغیر(کوچک کردن) به قصد رساندن رابطه عاطفی استفاده شده است به عبارت دیگر به او یادآوری می کند که چقدر تو که از کودکی در آغوشم بزرگ شده ای، را دوست دارم. نکته جالب طرز صحبت محبت آمیز نوح علی نبینا و علیه السلام با پسر خطاکارش می باشد که نشان می دهد که بهترین راه اصلاح فرزند خطاکار استفاده از مهر و محبت است نه قهر و غضب) |
| ۲۷۲ | بَنِيَّ | فرزندان من - پسران من |
| ۲۷۳ | بُنيَان | اساس- بنيان - بنا - ساختاری نفوذ ناپذیر و ماندگار(چون وزن فُعلان کامل و همه جانبه بودن را می رساند) |
| ۲۷۴ | بُنْيَانَهُ | اساسش-بنيانش |
| ۲۷۵ | بُنْيَانُهُمُ | اساسشان-بنيانشان (حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۲۷۶ | بَنِينَ | فرزندان -پسران(از آنجا که گروهی که شامل هم مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد به طور کلی کلمه "بَنِين" شامل تمام فرزندان می شود هم دختر و هم پسر مگر به اقتضای اجزای جمله مثلًا در عبارت "وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ: و برای او بریدند(نسبت ناموزون و دور از واقعیتی به او دادند) پسران و دخترانی بدون کمترین علمی" چون "بنات: دختران" را به صورت مجزا آورده است کلمه "بَنِين" فقط به پسران اشاره می کند) |
| ۲۷۷ | بَنَيْنَا | بنا کرديم |
| ۲۷۸ | بَنَيْنَاهَا | آن رابنا کرديم |
| ۲۷۹ | بَنِيهِ | پسرانش -فرزندانش |
| ۲۸۰ | بَوَارِ | هلاکت |
| ۲۸۱ | بَوَّأَکُمْ | مکان و قرارگاهی برای شما مهیا ساخت تا مرجع و بازگشت گاه شما باشد و همواره به آنجا برگردید . |
| ۲۸۲ | بَوَّأْنَا | فلان مکان را مهيا کرديم، تا مرجع و بازگشت گاه(برای آنان) باشد و همواره به آنجا برگردند |
| ۲۸۳ | بُوراً | هلاکت زده-هلاکت يافته- بی خير و برکت(بوار: بی رونقی و نابودی) |
| ۲۸۴ | بُورِکَ | همیشه پر خیر و برکت و مبارک است(برکت به معناي خير و فایده بسيار و ثابت است به همین دلیل به جایی که آبی همیشگی در آن جمع است، برکه می گویند همچنین مبارک به معناي چیزی است که خیر و فایده بسیار و همیشگی دارد و اين کلمه در مورد هم برکات دنيوي استفاده مي شود و هم اخروي) |
| ۲۸۵ | بِهِ | به آن - به او |
| ۲۸۶ | بِهَا | به آن - به او(مؤنث) |
| ۲۸۷ | بُهِتَ | مبهوت شد |
| ۲۸۸ | بُهْتَانٌ | افتراء ( آن را بهتان ناميدهاند، چون شخص مورد افتراء را مبهوت ميکند) |
| ۲۸۹ | بَهْجَةٍ | طراوت و شادابي - خرّمي(ذات بهجة : آنچه ديدنش باعث خوشحالي شود) |
| ۲۹۰ | بِهِمُ | به آنها ( حرکت میم در آن به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۲۹۱ | بِهِمْ | به آنها |
| ۲۹۲ | بِهِمَا | به آن دو |
| ۲۹۳ | بِهِنَّ | به آن زنان |
| ۲۹۴ | بَهِيجٍ | شاداب و بهجت آور |
| ۲۹۵ | بَهِيمَةُ | هر حيوان خشکي و آبي که با چهار پا راه برود |
| ۲۹۶ | بِيَ | به من (حرکت حرف "يا" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۲۹۷ | بِي | به من |
| ۲۹۸ | بَيَاتاً | هجومی شبانه - شبيخون - شبانه بر سر دشمن تاختن(کلمه بيات و کلمه تبييت به معناي آمدن در شب است ، و غالبا در مورد شر استعمال ميشود ، مثل اينکه بخواهند از آمدن دشمن در شب خبر دهند) |
| ۲۹۹ | بَيَانٌ | پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد |
| ۳۰۰ | بَيَانَهُ | بيانش - توضيحش |
| ۳۰۱ | بَيَّتَ | شب نشيني کرد (از کلمه بيتوته به معناي ادراک شب است چه باخواب همراه باشد و يا نباشد مراد از بيتوته در شب در حال سجده و حال ايستاده در عبارت "وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيَاماً "اين است که : شب را به عبادت خدا به آخر ميرسانند و در عبارت "وَٱللَّهُ يَکْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ "منظور نقشه هاي و حيله هايي است که در شب نشيني هاي خود مي انديشند. عبارت "بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ ٱلَّذِي تَقُولُ" يعني :گروهی از آنان شب نشينی می کنند غیر از آن چه تو گفتی(با این که پیش رویت به ظاهر گفتند که اطاعت می کنیم شب هنگام که گرد هم جمع می شوند نافرمانیت می کنند) ) |
| ۳۰۲ | بَيْتَ | خانه |
| ۳۰۳ | بَيْتِکَ | خانه تو |
| ۳۰۴ | بَيْتِهِ | خانه اش |
| ۳۰۵ | بَيْتَهَا | خانه اش (مؤنث) |
| ۳۰۶ | بَيْتِيَ | خانه من |
| ۳۰۷ | بِيضٌ | سفيدها (جمع أبيض و بيضاء) |
| ۳۰۸ | بَيْضٌ | تخم شتر مرغ - تخم مرغ (جمع بيضة) |
| ۳۰۹ | بَيْضَاءُ | سفيد - درخشان |
| ۳۱۰ | بَيْعٌ | دادن کالا و گرفتن بهاي آن است - داد و ستد |
| ۳۱۱ | بِيَعٌ | معابد يهود ونصاري- جمع بيعة |
| ۳۱۲ | بَيْعِکُمُ | داد و ستد شما (حرکت حرف "میم" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۳۱۳ | بَيِّنٍ | راهنمايي کننده با بياني روشن - همواره روشن - همیشه واضح(صفت مشبهه از بان(ظاهر و آشکار شد) بر وزن "فَيعِل") |
| ۳۱۴ | بَيْنَ | بين |
| ۳۱۵ | بَيْنَ أَيْدِيکُمْ | پيش روي شما - جلوي شما - در مقابلتان(در اصل "أَيْدِين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است در عباراتي نظير"بَيْنَ أَيْدِيهِمْ"بين دو دست استعاره از پيش رو، مقابل يا آينده مي باشد.براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است) |
| ۳۱۶ | بَيْنَ أَيْدِينَا | پيش روي ما - جلوي ما - در مقابل ما (در اصل "أَيْدِين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است در عباراتي نظير"بَيْنَ أَيْدِيهِمْ"بين دو دست استعاره از پيش رو، مقابل يا آينده مي باشد.براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است) |
| ۳۱۷ | بَيْنَ أَيْدِيهِمْ | پيش روي آنان (در اصل "أَيْدِين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است در عباراتي نظير"بَيْنَ أَيْدِيهِمْ"بين دو دست استعاره از پيش رو، مقابل يا آينده مي باشد.براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است.عبارت "يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ " يعني : (پروردگار تعالی)می داند آنچه را پیش روی آنهاست(آینده آنها) و آنچه پشت سرشان است(گذشته شان)) |
| ۳۱۸ | بَيْنَ يَدَيْ | پيشاپيش - پيش از(در اصل "يدين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است در عباراتي نظير"بين يديه "بين دو دست استعاره از پيش رو، مقابل يا آينده مي باشد.براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است.عبارت "بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ " يعني : بشارتي پيشاپيش رحمتش) |
| ۳۱۹ | بَيْنَ يَدَيِ | جلوتر از (در اصل "يدين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است در عباراتي نظير"بين يديه "بين دو دست استعاره از پيش رو، مقابل يا آينده مي باشد.براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است.دراصل "يَدَيْ" بوده که آخرش به دليل تقارن با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است. عبارت "لَا تُقَدِّمُواْ بَيْنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ " يعني : از الله و پیامبرش جلو نزنید) |
| ۳۲۰ | بَيْنَ يَدَيَّ | پيش از من (در اصل "يدين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است . براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است .عبارت "مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ" يعني :تصديق كننده پيش از من) |
| ۳۲۱ | بَيْنَ يَدَيْهِ | پيش از خود (در اصل "يدين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است . براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است .عبارت "مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ" يعني :تصديق كننده پيش از خود) |
| ۳۲۲ | بَيْنَ يَدَيْهَا | روبروي آن - در حضور آن (در اصل "يدين"بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است . براي کلمه يد معاني زيادي غير از دست ذکر کردهاند و ليکن بايد دانست که اين کلمه داراي چند معنا نيست بلکه تنها به معناي دست است و در ساير معاني بطور استعاره به کار ميرود . چون آن معاني اموري هستند که از شؤون مربوط به دست ميباشند، مانند انفاق و سخاوت از جهت اينک عضو دهنده غالباً دست مي باشد يا ملک و سلطنت که از جهت اين که ظهور قدرت غالباً در دست است مثلاً در آيه "ان تسجد لما خلقت بيدي "منظور قدرت و کمال است در آيه بيدک الخير و آيه فسبحان الذي بيده ملکوت کل شيء و آيه تبارک الذي بيده الملک و امثال اينها به معناي سلطنت است و در آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله معنايش حضورومانند آن است. "فَجَعَلْنَاهَا نَکَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ:(بقره۶۶): پس این(خوار نمودنِ آنان) را عبرتی قرار دادیم برای |
| کسانی که عذاب شدن آنان را به چشم خود دیدند و آنانکه پس از آن بودند(بعد از وقوع این حادثه از آن باخبرشدند) و موعظه و پند و اندرزی برای تقوا پیشگان(تقوی معادل است با اطاعت از فرمان الهی و پرهیز از آن چه پروردگار حرام نموده و مداومت و محافظت بر یاد او)")) | ||
| ۳۲۳ | بَيَّنَّا | به روشنی بيان کرديم |
| ۳۲۴ | بَيِّنَاتٍ | راهنمايي کننده ها با بياني روشن - روشنها |
| ۳۲۵ | بَيَّنَّاهُ | آن را به روشنی بيان کرديم |
| ۳۲۶ | بَيِّنَة | دلیل و راهنمايي کننده با بياني همیشه روشن - همیشه روشن(کلمه بينة صفت مشبهه است و معنايش دليل ظاهر و واضح است ، چيزي که هست بسياري از امور واضح و ظاهر آن قدر ظهور دارند که هر چه هم متعلق به آنها شود آن را نيز روشن ميسازند ، مثل نور که خودش ظاهر و واضح است و هر چه هم متعلق به آن شود آن را نيز روشن ميسازند و به همين دلی کلمه بينة بسياری اوقات، درباره چيزهائي استعمال ميشود که به وسيله آن چيزهاي ديگر روشن و واضح ميگردد ، نظير حجت و آيت که از آن دو ، تعبير به بينه ميشود ) |
| ۳۲۷ | بَيْنَکَ | بين تو |
| ۳۲۸ | بَيْنَکُم | بين شما |
| ۳۲۹ | بَيْنَنَا | بين ما |
| ۳۳۰ | بَيَّنُواْ | بيان کردند - روشنگري کردند |
| ۳۳۱ | بَيْنَهُ | بين او |
| ۳۳۲ | بَيْنَهَا | بين او (مؤنث) |
| ۳۳۳ | بَيْنَهُمْ | بينشان |
| ۳۳۴ | بَيْنَهُمَا | بين آن دو |
| ۳۳۵ | بَيْنَهُنَّ | بين آن زنان |
| ۳۳۶ | بِيْنِي | بين من |
| ۳۳۷ | بُيُوتَ | خانه ها |
| ۳۳۸ | بُيُوتِکُمْ | خانه هاي شما |
| ۳۳۹ | بُيُوتِکُنَّ | خانه هاي شما(مؤنث) |
| ۳۴۰ | بُيُوتَنَا | خانه هاي ما |
| ۳۴۱ | بُيُوتُهُمْ | خانه هايشان |
| ۳۴۲ | بُيُوتِهِنَّ | خانه هايشان(مؤنث) |