قرآن کریم
ت

واژه‌های قرآنی — حرف تـا

۱۰۱۴ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱تَـٱللَّهِبه الله سوگند
۲تَابَتوبه کرد (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد.
در عبارت "لَقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلْمُهَاجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ" مقصود از توبه الله بر رسول اکرم صلي ‏الله‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم تنها بازگشت پروردگار به سوي اوست به رحمت خودش(توبه در اصل به معنی بازگشتن است) و مقصود از بازگشت نمودن به رحمت ، بازگشت به امت اوست از جهت رحمت، و چون او واسطه نازل شدن رحمت، خیرات و برکات الهی به سوي امت می باشد از پیامبر به عنوان مرجع این بازگشت یا همان توبه نام برده است نه اینکه از پیامبر خطایی سر زده باشد از طرفی چون پروردگار برای رسولش احترام بسیاری قائل است هر از امت و يا اصحابش در کار خيری یاد می کند ، اول اسم شريف او را در صدر کلام قرار مي‏دهد هر چند مطلب راجع به امت باشد ، مانند آيه آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون ... و آيه ثم انزل الله سکينته علي رسوله و علي المؤمنين و آيه لکن الرسول و الذين آمنوا معه جاهدوا ... و همچنين آيات و موارد ديگر)
۳تَابَ عَلَيْهِتوبه اورا پذيرفت (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۴تَابَاآن دو توبه کردند ( توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۵تَابِعٍتابع - پيرو
۶تَابِعِينَخدمتکاران - دنباله روها - وابسته ها - پیروی کنندگان(گرچه غلام و کنیز با توضیحاتی که داده شد(رجوع کنید به توضیحات "مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُهُنَّ" در مجموعه حرف میم)، در زمان ما موردی ندارد ولی ذکر آن در جمع محارم گره از یکی از مشکلاتی که متأسفانه در زمان ما منجر به صدور فتواهای عجیب و غریب گشته، می گشاید فتواهایی که بعضًا مضحکه دست عده ای شده که قصدشان نفی کلی دین است و آن موضوع "فرزند خوانده" است، قرآن کریم با ظرافتی بی نظیر با گنجاندن همین عبارت "مَلَکَتْ أَيْمَانُهُنَّ: غلامان و کنیزان آن زنان" و همچنین "ٱلتَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي ٱلْإِرْبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ: آن وابستگان و تابعین و پیروی کنندگانِ بدون آن نیاز و حاجت(نیاز جنسی) از مردان"، در جمع محارم تکلیف این موضوع را روشن نموده است بنا به این عبارات غلامی که همیشه در یک خانه بوده و از اهل آن خانه تابعیت و پیروی دارد، دیدن زینت زن آن خانه برایش یک امر معمولی و عادی است و نیاز جنسی او را شعله ور نمی سازد و در این مورد "پسر خوانده" نیز شرایطش کاملًا شبیه اوست پس نیازی به انجام کاری اضافه برای محرم نمودنش نیست که در مورد "دختر خوانده" و "پدر خوانده اش" نیز همین قانون صدق می کند)
۷تَابُواْتوبه کردند( توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۸تَابُوتِصندوق وشبيه آن(بعد از آنکه بنی اسرائیل به فرمانروایی طالوت به دلیل ثروتمند نبودنش ایراد گرفتند پیامبرشان حکمت انتخاب الهی در مورد او را دانش فراوان و قدرت جسمانی بسیارش، برشمرد و به عنوان معجزه ای برای اثبات این مدعا که انتخابش الهی بوده از ظاهر شدن تابوت یا صندوق مقدس به شکلی معجزه وار(حملش توسط ملائکه) خبر داد. این تابوت همان صندوقی است که پروردگار متعال بر مادر موسی نازل کرد و مادر موسی، او را در آن نهاده و به دریا افکند و این صندوق همواره در بین بنی اسرائیل بود و از آن تبرک می جستند و موسی علی نبینا و علیه السلام قبل از مرگ، الواح و زره خود و آنچه از آیات نبوت داشت را در آن نهاده و به وصی خود یوشع سپرد و این تابوت همچنان در بین ایشان بود و در جنگها آن را با خود می بردند و برایشان قوت قلب و آرامشی بود تا آنکه چون آن را خوار و بی ارزش شمردند و به آن بی حرمتی کردند، صندوق ناپدید شد. نکته قابل تأمل در اینجا این است که آرامش و تبرک جستن از اشیائی که متعلق به اولیای الهی است، مورد تأیید قرآن است
و برای همین می فرماید:" فِیهِ سَکِینَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ:در آن صندوق آرامشی است از پروردگارتان" و نظیر همین معنی در داستان شفا یافتن چشم حضرت یعقوب به واسطه ی پیراهن یوسف علی نبینا و علیهما السلام است . البته باید توجه داشت که آن که این اثر را در این اشیاء گذاشته، الله است و این اشیاء به خودی خود اثری ندارند. البته مثل هر کار دیگری زیاده روی در این امر نیز پسندیده نیست)
۹تَارَةًمرتبه - بار
۱۰تَارِکٌترک کننده(مفهوم آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه هود این است که: "به این امید که تو ای پیامبر برخی از آنچه به تو وحی شده را به مردم ابلاغ نکنی و باعث دلتنگی و غصه ات شوند این را می گویند که چرا بر او گنجی نازل نشد یا فرشته ای با او نیامد. بنا به روایات از جمله روایتی از امام صادق علیه السلام آن آیاتی که منافقان با این طعنه زدنها سعی داشتند پیامبر را از ابلاغ آنها منصرف کنند آیاتی است که به جانشینی امیر المؤمنین علی علیه السلام برای پیامبر اشاره دارد و به این ترتیب می خواستند بگویند اگر به جای اینکه پروردگار علی را جانشین پیامبر می کرد گنجی برایش می فرستاد یا فرشته ای همراهش می کرد بهتر بود)
۱۱تَارِکُواْترک کننده ها
۱۲تَارِکِيترک کننده ها
۱۳تالِيَاتِتلاوت کنندگان (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده‏يکش چند آيه و پنج‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۱۴تَائِبَاتٍزنان توبه کننده (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۱۵تَائِبُونَمردان توبه کننده (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۱۶تَأْبَىٰإبا دارد-سرباز مي زند
۱۷تَأْتِکه بيايد(ترکيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ"،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد، اين لام ساکن مي شود مثل "وَلْتَأْتِ")
۱۸تَأْتِنَا بـِبراي ما بياوري
۱۹تَأْتُنَّنِي بـِحتماً برايم بياوريد
۲۰تَأْتُواْکه بياييد
۲۱تَأْتُونَرو مي آوريد - مي آييد
۲۲تَأْتُونَنَانزد ما مي آييد
۲۳تَأْتُونِي بـِنزد من بياوريد
۲۴تَأْتِيبيايد
۲۵تَأْتِيَ بِـبياوري - بياورد(مؤنث در جمله "تَأْتِي ٱلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِينٍ ")
۲۶تَأْتِيَنَانزد ما بيايي
۲۷تَأْتِينَانزد ما بیاید (در عبارت"أَوْ تَأْتِينَا ءَايَةٌ ")
۲۸تَأْتِينَا بِـنزد ما بياوری
۲۹تَأْتِيَنَّکُمْحتما به سراغتان خواهد آمد
۳۰تَأْتِيهِمبه سراغشان می آید - برایشان پیش می آید
۳۱تَأْتِيَهُمکه به سراغشان بيايد
۳۲تَأْتِيَهُم بِـنزدشان بیاوری
۳۳تَأْثِيمٌگناهکاري- گناه
۳۴تَأْجُرَنِيکه اجيرم شوي(که براي من کار کني)
۳۵تَأْخُذُواْکه بگيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۳۶تَأْخُذُونَهُآن را مي گيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۳۷تَأْخُذُونَهَاآن را مي گيريد (مؤنث)(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۳۸تَأْخُذُوهَاتا آن را بگيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۳۹تَأْخُذُهُمْآنان را مي گيرد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۴۰تَأَخَّرَتأخير پيدا کرد - عقب افتاد-در آينده واقع مي شود
۴۱تَأَذَّنَاعلام کرد
۴۲تَأْسِرُونَاسیر می کنید
۴۳تَأْفِکَنَاتا ما را منحرف کنی- تا ما را برگردانی (افک به معناي گرداندن هر چيزي است از صورت اصليش و لذا به دروغ هم افک مي گويند.عبارت "فَأَنَّيٰ تُؤْفَکُونَ "يعني با این وجود چگونه شما را برمیگردانند؟(چطور اجازه می دهید خانه دلتان به جای محبّت پروردگار، جایگاه شیطان شود؟))
۴۴تَأْکُلْتا بخورد
۴۵تَأْکُلُمي خورد
۴۶تَأْکُلُواْتا بخوريد - که بخوريد
۴۷تَأْکُلُونَمي خوريد
۴۸تَأْکُلُهُآن را بخورد (در عبارت"تَأْکُلُهُ ٱلنَّارُ:آتش آن را بخورد" أکل کنايه از سوزاندن است )
۴۹تَأْلَمونَرنج مي بريد
۵۰تَأْمُرُکَبه تو دستور مي دهد
۵۱تَأْمُرُنَابه ما دستور مي دهي
۵۲تَأْمُرُونَفرمان مي دهيد
۵۳تَأْمُرُونَنَابه ما أمر کرد (ما را مجبور کرد)
۵۴تَأْمُرُونِّيبه من أمر مي کنيد-به من دستور مي دهيد
۵۵تَأْمُرُهُمْبه آنها فرمان مي دهد
۵۶تَأْمُرِينَفرمان مي دهي(مؤنث)
۵۷تَأْمَنْهُاورا امين بداني
۵۸تَأْوِيلِاصل و اول - معنايي غير از معناي ظاهري لفظ - معنا و مقصود اصلي و اولیه - مصلحت واقعي که حکم مورد بحث از آن منشا مي‏گيرد و سپس منجر به عمل مي‏شود
۵۹تَأْوِيلَهُمعنا و مقصود اصلي آن
۶۰تَبَّاز هر خيري کوتاه باد-بريده باد - قدرتش نابود باد(تب و تباب به معناي خسران و هلاکت است و راغب آن را به دوام خسران معنا کرده . بعضي هم گفته‏اند به معناي خيبت و نوميدي است و بعضي ديگر آن را به معناي تهي دستي از همه خيرها دانسته‏اند)
۶۱تُبْ عَلَيْنَاتوبه مارا بپذير(توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۶۲تَبَابٍزيانکاري(خسران) - هلاکت - دوام خسران - نا اميدي
۶۳تَبَاراًهلاک
۶۴تَبَارَکَهميشه سودمند و پر خیر و برکت است - همواره پر خیر و برکت است - خيرش ثابت است
۶۵تَبَايَعْتُمْداد و ستد کرديد
۶۶تُبْتُتوبه کردم-بازگشت نمودم (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۶۷تَبَّتْاز هر خيري کوتاه باد-بريده باد - قدرتش نابود باد (تب و تباب به معناي خسران و هلاکت است و راغب آن را به دوام خسران معنا کرده . بعضي هم گفته‏اند به معناي خيبت و نوميدي است و بعضي ديگر آن را به معناي تهي دستي از همه خيرها دانسته‏اند)
۶۸تَبْتَغُواْتا طلب کنيد - که طلب کنيد
۶۹تَبْتَغُونَطلب مي کنيد
۷۰تَبْتَغِيَکه طلب کني
۷۱تَبْتَغِيطلب می کني
۷۲تَبَتَّلْخالص گردان - از غير (او) قطع اميد کن("وَٱذْکُرِ ٱسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا: بنابراین(که تو در روز مشاغل بسيار داری که همه وقتت را گرفته پس در شب)اسم پروردگارت را یاد کن و به سوی او خالص گردان و از غیر او قطع امید کن خالص کردن و قطع امید کردن از غیری وصف نا شدنی")
۷۳تُبْتُمْتوبه کرديد
۷۴تَبْتِيلًاخالص نمودن و از غیر(او) قطع امید کردنی وصف ناشدنی و نگفتنی("وَٱذْکُرِ ٱسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا: بنابراین(که تو در روز مشاغل بسيار داری که همه وقتت را گرفته پس در شب)اسم پروردگارت را یاد کن و به سوی او خالص گردان و از غیر او قطع امید کن خالص کردن و قطع امید کردن از غیری وصف نا شدنی")
۷۵تَبْخَلُواْبخل مي ورزيد (کلمه بخل در مقابل کلمه "اعطاء : دادن" به معناي ندادن است)
۷۶تُبْدَظاهر شود-آشکار شود
۷۷تُبَدَّلُتبديل مي شود
۷۸تَبَدَّلَکه مبدّل کني - که جايگزين کني
۷۹تُبْدُواْکه آشکارکنيد
۸۰تُبْدُونَآشکار مي کنيد
۸۱تُبْدُونَهَاآن را آشکار مي کنيد
۸۲تُبْدُوهُکه آشکارش کنيد
۸۳تُبْدِيفاش کند (کَادَتْ لَتُبْدِي : نزدیک بود فاش کند)
۸۴تَبْدِيلجايگزين شدن - مبدَّل شدن("مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلًا(احزاب۲۳): برخی از مؤمنان کسانی(گروهی که شامل هم مردان و هم زنان باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آید به همین دلیل در اینجا "رِجَالٌ"، "کسانی" ترجمه شده است) هستند که در مورد آنچه با الله بر آن عهد و پیمان بسته اند، راست گفته اند(یکی از آن موارد بنا به آیه شریفه ۱۵ از همین سوره مبارکه این است که از مقابله با دشمنان فرار نکنند) بدین گونه که برخی از آنها کسی است که پیمان خود را به پایان برده(تا هنگام مرگ به عهد و پیمان خود با پروردگارش وفادار مانده است) و برخی از آنها کسی است که انتظار می کشد(منتظر لحظه مرگ یا شهادت خود می باشد) در حالی که به کمترین تبدیلی، تبدیل نکرده اند(ذره ای از عمل به عهد و
پیمانشان با پروردگار تعالی را نکاستند. نکره آوردن "تَبْدِيلًا"، کلمه "کمترین" را به ترجمه اضافه نموده است. به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این آیه شریفه مراد از "فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ" حمزه، جعفر و عبیده می باشد و مقصود از وَ "مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ"، علی(علیهم السلام) است)")
۸۵تَبْذِيراًپاشيدن با اسراف - بريز وبپاش - اسراف - به شکل بریز و بپاشی بی حد و مرز(تبذير به معناي پاشيدن با اسراف است(از معانی باب تفعیل کثرت و زيادی است) و در اصل از بذر افشاني گرفته شده است، منتهي فرقي که با آن دارد اين است که افشاندن در آنجا به منظور استفاده است و در اسراف به منظور افساد و به همين جهت در هر جا که به منظوراصلاح باشد تبذير گفته نمي‏شود، هر چند که زياد باشد)
۸۶تَبَرَّأَبيزاري جست
۸۷تَبَرَّأْنَابيزاري جستيم
۸۸تَبَرُّجَظاهر کردن
۸۹تَبَّرْنَاتکه تکه و هلاک و نابود کردیم
۹۰تَبَرُّواْنيکي کنيد
۹۱تَبَرُّوهُمْبه آنها نيکي کنيد
۹۲تَبَرَّؤُواْبيزاري جستند
۹۳تُبْرِئُشفا مي دهي
۹۴تُبْسَلَکه محروم وممنوع شود(محروم و ممنوعیت قهري نه حکمي به عبارت دیگرنتیجه عمل خودشان این محرومیت بود نه اینکه این مجازاتی باشد جدای از عملشان که برای آنها وضع شده)
۹۵تَبَسَّمَلبخند زد("فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ٱلَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِکَ فِي عِبَادِکَ ٱلصَّالِحِينَ(نمل۱۹): پس از سخن آن(مورچه) به صورتی خندان، لبخند زد(خنده اش از روی تمسخر نبود) و گفت: "پروردگار من، مرا وادار کن که کار صالحی را انجام دهم که آن را می پسندی و مرا به سبب رحمتت(نه به این سبب که استحقاقش را دارم که این گونه نیست) در جمع بندگان صالحت(آنان که کارشان درست و به صلاح است) داخل کن(بر اساس این آیه در انتخاب نوع عبادت، انسان باید به دنبال این باشد که در هر زمان و مکانی کدام عبادت بیشتر مورد رضای پروردگار تعالی است و باید بسیار مراقب بود که انتخاب نوع عبادت بر اساس سلیقه شخصی خودمان نباشد مثل کسی که چون زیارت رفتن را بسیار دوست دارد مرتبًا برای این کار هزینه می کند در حالی که اطرافیان فقیری دارد که محتاج کمک مالی او هستند و قطعًا پروردگار تعالی برآوردن نیاز آن نیازمندان را در آن شرایط بیشتر می پسندد)")
۹۶تُبَشِّرَکه بشارت دهي
۹۷تُبَشِّرُونَبشارت مي دهيد
۹۸تَبْصِرَةًمايه بصيرت
۹۹تُبْصِرُونَدارای بصیرت و بینایی می شوند(از معانی که باب افعال به ریشه فعل اضافه می کند، دارای چیزی شدن است)
۱۰۰تَبِعَپيروي کرد
۱۰۱تُبَّعيکي از پادشاهان يمن(بنا به روایات این پادشاه فردی با ایمان بوده ولی قومی گناهکار و کافر داشته است در قرآن کریم در سوره های مبارکه دخان و روم از قوم تُبَّع یاد نموده است که پیامبران را تکذیب می نمودند و عذاب الهی شاملشان شده است. کلمه "تُبَّع" به طور کلی لقب پادشاهان یمن بوده ولی در هر دو مورد ذکر شده در قرآن کریم منظور پادشاهی خاص از جمع آنان می باشد مانند کلمه فرعون که به طور کلی لقب پادشاهان مصر است ولی در قرآن منظور فرعونی خاص می باشد. سه نظر در مورد اینکه چرا پادشاهان یمن را "تُبَّع" می نامیدند، مطرح است: زیادی پیروان یا پیروی کامل هر پادشاه از پادشاه قبلی خود و یا دست نشانده بودن و پیروی او از دیگر پادشاهان مثل پادشاهان ایران به شکلی که آنها پادشاهان یمن را تعیین می کردند)
۱۰۲تَبَعاًپيروان جمع تابع
۱۰۳تُبْعَثُنَّحتماً برانگيخته مي شوي -حتماً تو را بر پا مي دارند
۱۰۴تُبْعَثُونَبرانگيخته مي شويد-بر پا داشته مي شويد(بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن)
۱۰۵تَبِعَکَتو را پيروي کرد
۱۰۶تَبِعَنِيمرا پيروي کرد
۱۰۷تَبْغُونَهَاآن را مي خواهيد- آن را طلب می کنید(عبارت "تَبْغُونَهَا عِوَجاً " يعني : آن را كج و تحریف شده می خواهید(می خواهید که راه حق و حقیقت از هوای نفستان پیروی کند) )
۱۰۸تَبْغِيستم می کند (بغي : طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان)
۱۰۹تَبْلُغُواْتا برسيد
۱۱۰تَبْلُواْمبتلا مي شود-مورد امتحان قرار مي گيرد (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهاني‏ها است)
۱۱۱تُبْلَوُنَّحتماً آزمايش مي شويد (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهاني‏ها است)
۱۱۲تُبْلَیفاش مي شود -آشکار مي گردد (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهاني‏ها است)
۱۱۳تَبْنُونَبنا مي کنيد
۱۱۴تَبُوءَ بِـجمع کنی و در یک جا قرار دهی( از کلمه "بواء" به معنای جمع شدن اجزای چیزی در یک مکان است و منظور از عبارت "تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِکَ " این است که با کشتن من گناه من و گناه تو در یک جا که همان وجود توست جمع می شود و به عبارت دیگر من مي‏خواهم وقتي از کنار جنازه‏ ام برمي‏خيزي به اين حالت بر خيزي که هم گناه مرا به دوش بکشي و هم گناه خودت را با اشاره به این موضوع که تمامی گناهان مقتولی که به ظلم کشته شده به پرونده ی اعمال قاتل، منتقل می شود در تایید این معنا روایاتی نیز موجود است)
۱۱۵تَبَوَّءَاشما دو نفر مسکن گزينيد-شما دو نفر سکونت گيريد
۱۱۶تَبَوَّؤُواْ ٱلدَّارَخانه را آماده سکونت ساختند - خانه را مهیای سکونت کردند (عبارت "وَٱلَّذِينَ تَبَوَّؤُواْ ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ " در وصف اهل مدینه است که هم خانه ی خود را برای سکونت دادن مهاجرین مسلمانان آماده کردند هم ایمان خود را تقویت و اصلاح نمودند تا بتوانند با گذشت و ایثار از مهاجرین پذیرایی کنند.تبوي‏ء از مصدر تبوئه گرفته شده، که به معناي تهيه مکان براي غير و يا اسکان غير در مکان و متوطن کردن او در آن است)
۱۱۷تُبَوِّئُجای داده شد (عبارت "وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ ٱلْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ " یعنی : وقتی صبحگاه از خانه بیرون شدی در حالیکه مؤمنین برای جنگ آرایش نظامی می گرقتند. تبوي‏ء از مصدر تبوئه گرفته شده، که به معناي تهيه مکان براي غير و يا اسکان غير در مکان و متوطن کردن او در آن است)
۱۱۸تَبْهَتُهُمْمبهوتشان می کند
۱۱۹تِبْيَاناًتوضيح دهنده - بيانگر
۱۲۰تَبِيدَنابود شود
۱۲۱تَبْيَضُّسفيد مي شود
۱۲۲تَبِيعاًتابع - پيگير و خونخواه- یاری کننده و دفاع کننده("فَيُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعًا: پس بی درنگ شما را غرق نماید به دلیل آن که کفر ورزیدید(نعمتها و فرامین الهی را نادیده گرفته بر آنها سرپوش گذاردید) سپس برای خودتان بر ضد ما به واسطه آن(غرق کردن و کشتنتان) خونخواه و پی گیری نمی یابید(کسی هم به خونخواهی شما بر نمی خیزد")
۱۲۳تَبَيَّنَهويدا شد - آشکار گشت
۱۲۴تُبَيِّنَتا بيان کني - تا آشکار کني
۱۲۵تَبَيَّنَتِهويدا شد - آشکار گشت (در اصل "تَبَيَّنَتْ" بوده که به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرف "ت" حرکت گرفته است)
۱۲۶تُبَيِّنُنَّهُتا حتماً بيان کنيد - تا حتماً آشکار کنيد
۱۲۷تَبَيَّنُواْبررسي و تحقيق کنيد - (مسائل مبهم را)آشکار کنيد
۱۲۸تَتَّبِعَکه پيروي کني
۱۲۹تَتَّبِعُونَپيروي مي کنيد
۱۳۰تَتْبَعُهَادر پي آن رخ داد
۱۳۱تَتْبِيبٍهلاک کردن - قطع
۱۳۲تَتْبِيراًتکه تکه نمودن و هلاکت و نابودی وصف ناشدنی("وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِيرًا: و تا هرچه بر آن برتری و تسلط یافتند را نابود و هلاک گردانند نابودی و هلاک کردنی وصف ناشدنی")
۱۳۳تَتَجَافَيٰدور مي کند - اجتناب می کند (در عبارت "تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً" چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است ولی با توجه به مفهوم جمله، جمع معنی می شود و مفهوم این جمله می شود : مؤمنين خواب خود را ترک مي‏کنند و به عبادت خدا مي‏پردازند)
۱۳۴تَتَّخِذُمي گيري(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۳۵تَتَّخِذَکه بگيري - که اتخاذ کنی - که در پیش بگیری(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۳۶تَتَّخِذُنَامارا ميگيري(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۳۷تَتَّخِذُواْکه بگيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۳۸تَتَّخِذُونَاتخاذ مي کنيد - مي گيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۳۹تَتَّخِذُونَهُآن را مي گيريد(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده مي‏شود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است)
۱۴۰تَتَذَکَّرُونَمتذکر مي شويد (تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است.لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ: تا متذکر شوید)
۱۴۱تَتْرَاپي درپي و پشت سرهم و متواتر به صورت یکی پس از دیگری(اصل آن از "وَتْر: فرد است" که واو ابتدای آن به "ت" تبدیل شده و الف در آن جایگزین تنوین است)
۱۴۲تُتْرَکُواْکه رها مي شويد
۱۴۳تُتْرَکُونَرها مي شويد
۱۴۴تَتْرُکْهُاورا واگذاري - اورا رها کني
۱۴۵تَتَفَکَّرُواْبينديشيد-تفکّر کنيد
۱۴۶تَتَفَکَّرُونَکه تفکر کنيد
۱۴۷تَتَقَلَّبُزير ورو و دگرگون مي شود
۱۴۸تَتَّقُواْکه تقوي پيشه کنيد-که بپرهيزيد (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏ و امنیتی قرار دهد از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي. به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۱۴۹تَتَّقُونَمي پرهيزيد - خود را حفظ مي کنيد (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي. به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۱۵۰تَتَکَبَّرَکه تکبر و نخوت کني
۱۵۱تَتَلَقَّاهُمُبا اشتیاق به استقبالشان مي آيند( حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است. "لَا يَحْزُنُهُمُ ٱلْفَزَعُ ٱلْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ ٱلْمَلَائِکَةُ هَـٰذَا يَوْمُکُمُ ٱلَّذِي کُنتُمْ تُوعَدُونَ: حزن و اندوه آن ترس و وحشت بزرگ(ترس و وحشت قیامت که طبق آیه شریفه ۱۷ از سوره مبارکه مزمل اگر کودکی هم اکنون با آن ترس و وحشت روبرو شود، پیر می گردد) بر دلشان سنگینی نمی کند(حزن:اندوهي که بر دل سنگيني کند، از آنچه واقع شده یا ممکن است در آینده واقع شود) و فرشتگان با اشتیاق به استقبالشان(چون باب تفعل در "تَتَلَقَّاهُمُ" معنای "قبول اثر فعل" را اضافه می کند) می آیند (و فرشتگان در آن حال به آنها می گویند:) این روز شماست(این روز قیامت همه چیزش همان گونه است که شما می خواهید اشاره به آیه قبل که می فرمود اهل بهشت هر چه بخواهند برایش همیشه فراهم است در فارسی هم اگر وقایع روزی بر وفق مراد شخصی باشد مرسوم است که به او می گویند: "امروز روز تو است") که وعده داده می شدید(بنا به فرموده امام صادق علیه السلام آن کار نیکی که منظور
آیه "مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یوْمَئِذٍ آمِنُونَ" می باشد و باعث در امان بودن از وحشت روز قیامت است، ولایت و محبّت اهل بیت علیهم السلام است و آن بدی که اگر آورده شود صاحب آن بدی به حکم آیه "وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّار" با صورت به آتش در افتد، کینه و دشمنی اهل بیت علیهم السلام است)")
۱۵۲تَتْلُواْتلاوت مي کني - تلاوت مي کند (مؤنث)(در جمله "تَتْلُواْ ٱلشَّيَاطِينُ "شياطين چون جمع مکسر است مثل مؤنث مجازي مي ماند و چون جمله با فعل شروع شده آن را مفرد آورده اند.تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد)
۱۵۳تَتْلُوَاْتا بخواني - تا تلاوت کني(حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است. تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده‏يکش چند آيه و پنج‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۱۵۴تَتْلُونَمي خوانيد- تلاوت مي کنيد (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل مي کنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده‏يکش چند آيه و پنج‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۱۵۵تُتْلَىٰخوانده می شود- تلاوت می شود("أَلَمْ تَکُنْ ءَايَاتِي تُتْلَىٰ عَلَيْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ: آیا آیات من بر شما تلاوت و خوانده نمی شدند ولی با این وجود آنها را تکذیب می کردید(الهی بودن آیات و در نتیجه حق و راست بودن آنها را انکار می کردند)". تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده‏يکش چند آيه و پنج‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۱۵۶تَتَمَارَيٰترديد مي کني
۱۵۷تَتَنَزَّلُنازل مي شود(مؤنث)
۱۵۸تَتُوبَاکه شما دو زن توبه کنيد (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۱۵۹تَتَوَفَّاهُمُجان آن ها را مي گيرد -روحشان را مي گيرد(ازمصدر توفي به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل و چون به هنگام قبض روح، روح که در اصل همه چيز انسان محسوب مي شود گرفته مي شود، از اين کلمه استفاده شده است حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۱۶۰تَتَوَلَّوْاْکه رو گردانيد-که پشت کنيد
۱۶۱تَثْبِيتاًاستواري دادن(چون در باب تفعیل است استواری دادن به تدريج ولي اثبات حالت دفعتي وناگهانی دارد)
۱۶۲تَثْرَيبَتوبيخ و مبالغه در ملامت و شمردن يک يک گناهان - سرزنش بسیار و موشکافانه
۱۶۳تَثْقَفَنَّهُمْکه به سرعت برآنها دست يافتي و پيروز شدي
۱۶۴تُثِيرُبه آسمان مي برد -به حرکت در مي آورد - تحريک مي کند-شخم مي زند
۱۶۵تُجَادِلُ عَندفاع مي کند از(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۶۶تُجَادِلُکَبا تو مجادله مي کند (مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۶۷تُجَادِلُونَنِيبا من مجادله مي کنيد(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۶۸تِجَارَةًتجارتي
۱۶۹تِجَارَتُهُمْتجارتشان
۱۷۰تُجَاهِدُونَکه برای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کنيد(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند)
۱۷۱تَجْأَرُونَناله و فرياد مي کنيد-نعره مي زنيد
۱۷۲تَجْتَنِبُواْکه اجتناب کنيد
۱۷۳تَجِدُمي يابد(مؤنث)
۱۷۴تَجِدَنَّحتماً مي يابي
۱۷۵تَجِدَنَّهُمْحتماً آنان را مي يابي
۱۷۶تَجِدُنِيمرا مي يابي
۱۷۷تَجِدُوهُآن را مي يابيد
۱۷۸تُجْرِمُونَمرتکب جرُم مي شويد(کلمه جرم به طوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است، ولي به عنوان استعاره در هر کار ناپسند استعمال شده، پس کلمه جرم - به ضمه یا فتحه جيم، به معناي اکتساب و كسب كردن مکروه و زشتی است و اکتساب مکروه و زشتي به معناي معصيت و گناه است. بنابراین در مورد کلمه مجرم، گناهان و زشتیها به درختی تشبیه شده اند که فرد مجرم از میوه آن درخت چیده است پس مجرم کسی است که گناه و زشتی را کسب نموده است)
۱۷۹تَجْرِيَتا حرکت کند - تا به جریان بیفتد
۱۸۰تَجْرِيجاري مي شود
۱۸۱تَجْرِي بـِمي برد (به حالت جريان داشتن)
۱۸۲تَجْرِيَانِآن دو جاري مي شوند
۱۸۳تُجْزَوْنَجزا داده مي شويد (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۸۴تُجْزَىٰجزا داده مي شود (مؤنث) (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
تا جزا داده شود("إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَکَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ: به یقین آن ساعت معروف(قیامت، "سَاعَة" در اصل به معنی "قطعه ای از زمان" است که در اینجا چون با "ٱل" معرفه شده، معنی قیامت می دهد) آمدنی است. نزدیک است که آن را مخفی کنم(بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام منظور پروردگار این است که نزديک است که وقت قيامت را از خودم هم پنهان بدارم که البته کنایه از بسیار پنهان بودن آن دارد) تا هر شخصی به آنچه تلاش و کوشش می کند، جزا داده شود")
۱۸۵تَجْعَلُقرار مي دهي (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۸۶تَجْعَلَکه قرار دهي (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۸۷تَجْعَلُواْکه قرار دهيد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۸۸تَجْعَلُونَقرار مي دهيد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۸۹تَجْعَلُونَهُآن را قرار مي دهيد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۹۰تَجَلَّيٰتجلي کرد-جلوه ای نشان داد- درخششی نمود
۱۹۱تَجْمَعُواْکه جمع کنيد
۱۹۲تَجْهَرْ بـِکه باصداي بسيار بلند بگويي
۱۹۳تَجْهَلُونَجهالت وناداني مي ورزيد- نادانيد
۱۹۴تُحَاجُّونَبگو مگو مي کنيد
۱۹۵تُحَاجُّونَنَابا ما بگو مگو مي کنيد
۱۹۶تُحَاجُّونِّيبا من بگو مگو مي کنيد
۱۹۷تَحَاوُرَکُمَاگفتگوي شما دونفر
۱۹۸تُحْبَرُونَشادي وسروربسياردر چهره هایتان پدیدار شده است
۱۹۹تَحْبِسُونَهُمَاآن دو را حبس کنيد - آن دو را بازداشت کنيد
۲۰۰تَحْبَطَکه بي نتيجه شود-که باطل شود(حبط به معني باطل شدن وبي تأثير شدن عمل است به قولي اصلش از حَبَط به معني پرخوري حيوان است به نحوي که موجب آزارياهلاکش شود)
۲۰۱تُحِبُّواْکه دوست داريد
۲۰۲تُحِبُّونَدوست داريد
۲۰۳تُحِبُّونَهَاآن را دوست داريد
۲۰۴تُحِبُّونَهُمْآنان را دوست داريد
۲۰۵تَحْتِزير
۲۰۶تَحْتَکِزير(پاي) تو
۲۰۷تَحْتَهُزير آن
۲۰۸تَحْتِهَازير آن(مؤنث)
۲۰۹تَحْتِهِمْزير آنها
۲۱۰تَحْتِهِمُزير آنها(حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۲۱۱تَحْتِيزیر من (در عبارت"هَـٰذِهِ ٱلْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي " منظور فرعون این است که از زیر کاخهایش رودها می گذرند)
۲۱۲تُحَدِّثُنقل مي کند-سخن مي گويد(مؤنث) (حدیث و حدث دراصل به ناپیدایی که پیدا شود گویند)
۲۱۳تُحَدِّثُونَهُمبراي آنها نقل مي کنيد-براي آنها سخن مي گوييد (حدیث و حدث دراصل به ناپیدایی که پیدا شود گویند)
۲۱۴تَحْذَرُونَحذر مي کنيد-دوري مي کنيد
۲۱۵تَحْرُثُونَکشت مي کنيد- مي کاريد
۲۱۶تَحْرِصْکه حريص باشي
۲۱۷تُحَرِّمُتحريم مي کني
۲۱۸تَحَرَّوْاْبه جستجو پرداختند
۲۱۹تَحْرِيرُآزاد کردن
۲۲۰تَحْزَنُونَاندوهگين مي شويد (حزن:اندوهي که بر دل سنگيني کند از آنچه واقع شده یا ممکن است در آینده واقع شود)
۲۲۱تُحِسُّمي يابي
۲۲۲تَحْسَبُمي پنداري
۲۲۳تَحْسَبُونَهُمي پنداريد که آن - فرض می کنید که آن
۲۲۴تَحْسَبُوهُکه شما آن را به حساب بياوريد -که شما بپنداريد آن
۲۲۵تَحْسَبُهَامي پنداري که آن
۲۲۶تَحْسَبُهُمْمي پنداري آنان - آنان را ... به حساب می آوری
۲۲۷تَحْسُدُونَنَاشما به ما حسد مي ورزيد
۲۲۸تَحَسَّسُواْجستجو کنيد(تحسس یا تجسس به معنی طلب کردن و جستجوی چيزي با حواس است)
۲۲۹تُحْسِنُواْکه نيکي کنيد
۲۳۰تَحُسُّونَهُمبه قصد ريشه کن شدنشان آنها را مي کشتيد
۲۳۱تُحْشَرُونَمحشور مي شويد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد)
۲۳۲تَحَصُّناًعفت ورزيدن - ازدواج کردن (اصل در احصان به معني منع است و قلعه را هم از اين جهت حصن مي گويند چون از ورود اغيار منع و جلوگيري مي کند و زن شوهر دار هم از اين جهت محصنة گفته مي شود چون شوهرش او را از تعرض ديگران حفظ مي کند.در مورد زنان در سه مورد به كار مي رود :شوهردار بودن، آزادي و عفت داشتن)
۲۳۳تُحْصِنَکُمکه مانع (آسيب) شما شود - که شما را حفظ و نگهداری کند(اصل در احصان به معني منع است و قلعه را هم از اين جهت حصن مي گويند چون از ورود اغيار منع و جلوگيري مي کند و زن شوهر دار هم از اين جهت محصنة گفته مي شود چون شوهرش او را از تعرض ديگران حفظ مي کند. در مورد زنان در سه مورد به كار مي رود :شوهردار بودن، آزادي و عفت داشتن)
۲۳۴تُحْصِنُونَمحفوظ مي داريد-نگهداري مي کنيد(اصل در احصان به معني منع است و قلعه را هم از اين جهت حصن مي گويند چون از ورود اغيار منع و جلوگيري مي کند و زن شوهر دار هم از اين جهت محصنة گفته مي شود چون شوهرش او را از تعرض ديگران حفظ مي کند.در مورد زنان در سه مورد به كار مي رود :شوهردار بودن، آزادي و عفت داشتن)
۲۳۵تَحْکُمُحکم مي کني (حُکم به معنی فرمان محکم ونافذ واستوار، بريدن نزاع به وسيله قضا یا قضاوت برای پایان دادن به اختلافات است و درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ٱلْحُکْمَ صَبِيّاً "و"رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً "، علم به معارف حقه الهي و کشف حقايقي که در پرده غيب و از نظر عادي پنهان است، مي‏باشد)
۲۳۶تَحْکُمَکه حکم کني (حُکم به معنی فرمان محکم ونافذ واستوار، بريدن نزاع به وسيله قضا یا قضاوت برای پایان دادن به اختلافات است و درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ٱلْحُکْمَ صَبِيّاً "و"رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً "، علم به معارف حقه الهي و کشف حقايقي که در پرده غيب و از نظر عادي پنهان است، مي‏باشد)
۲۳۷تَحْکُمُواْکه حکم کنيد (حُکم به معنی فرمان محکم ونافذ واستوار، بريدن نزاع به وسيله قضا یا قضاوت برای پایان دادن به اختلافات است و درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ٱلْحُکْمَ صَبِيّاً "و"رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً "، علم به معارف حقه الهي و کشف حقايقي که در پرده غيب و از نظر عادي پنهان است، مي‏باشد)
۲۳۸تَحْکُمُونَحکم مي کنيد (حُکم به معنی فرمان محکم ونافذ واستوار، بريدن نزاع به وسيله قضا یا قضاوت برای پایان دادن به اختلافات است و درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ٱلْحُکْمَ صَبِيّاً "و"رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً "، علم به معارف حقه الهي و کشف حقايقي که در پرده غيب و از نظر عادي پنهان است، مي‏باشد)
۲۳۹تَحُلُّفرود مي آيد(حلول به معناي اقامت و استقرار در مکان است و اصلش ازکلمه حل به معناي باز کردن گره است چون برای اقامت گره بارشان را باز می کردند. "وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِّن دَارِهِمْ: و همواره این گونه است که کسانی که کفر ورزیدند(نعمتها و فرامین الهی را نادیده گرفته بر آنها سرپوش می گذارند) به دلیل آنچه ساخته و عمل کردند به آنها کوبنده ای می رسد(شبیه شخصی که سنگی را به سمت دیواری پرتاب کرده و سنگ پس از برخورد به آن دیوار به خودش اصابت می نماید کسی که با نافرمانی پروردگار به ظلم و فاسد پرداخته نیز همواره در معرض اصابت پیامدهای کردار خودش می باشد) یا در محلی نزدیک به خانه هایشان فرود می آید(یا اینکه پیامد فساد و ظلمشان دامنگیر وابستگانشان یا کسانی که در برابر ظلم و فسادشان سکوت کرده اند می شود) )
۲۴۰تَحِلَّةَ أَيْمَانشکستن سوگند(کلمه حل در اصل به معناي باز کردن گره است)
۲۴۱تَحْمِلْکه حمله کني
۲۴۲تَحْمِلُحمل مي کند(مؤنث)(کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي،و "حمله، يحمله، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفان يحملني عليهما انني شيخ علي سفر يعني آيا جوانمردي هست دو تا چکمه داشته باشد و به من دهد که بپوشم چون من پيرمردي در سفرم)
۲۴۳تُحْمَلُونَحمل مي شويد(کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي،و "حمله، يحمله، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفان يحملني عليهما انني شيخ علي سفر يعني آيا جوانمردي هست دو تا چکمه داشته باشد و به من دهد که بپوشم چون من پيرمردي در سفرم)
۲۴۴تَحْمِلُهُآن را حمل مي کند(کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي،و "حمله، يحمله، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفان يحملني عليهما انني شيخ علي سفر يعني آيا جوانمردي هست دو تا چکمه داشته باشد و به من دهد که بپوشم چون من پيرمردي در سفرم)
۲۴۵تَحْمِلَهُمْتا مرکبشان دهي - تا وسيله سفر به آنان بدهي (کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي،و "حمله، يحمله، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفان يحملني عليهما انني شيخ علي سفر يعني آيا جوانمردي هست دو تا چکمه داشته باشد و به من دهد که بپوشم چون من پيرمردي در سفرم)
۲۴۶تَحْوِيلًابرگرداندن - دگرگون کردن - از حالی به حال دیگر درآوردن("قُلِ ٱدْعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلَا يَمْلِکُونَ کَشْفَ ٱلضُّرِّ عَنکُمْ وَلَا تَحْوِيلًا: بگو: "بخوانید غیر او آنان را که هم تراز و کنارش قرارش داده اید در حالی که از او پایینتر و کم ارزشترند(توصیف شریکانی که برای پروردگار متعال قرار داده اند و برای خوشایند)" پس در نتیجه(در نتیجه این خواندن و به کمک طلبیدن آنها متوجه می شوید که:) مالک برطرف کردن و کنار زدن ضرر از شما نیستند و نه دگرگونی(نه توانایی برطرف کردن و کنار زدن ضرری از شما را دارند و نه حتی می توانند ضرری که متوجه شما شده را با ضرری دیگر جایگزین کنند)". یکی از مصارف باب تفعیل متعدی کردن است)
۲۴۷تُحْىِزنده می کنی
۲۴۸تَحِيَّةًدرود و تحيّت فرستادن(تحيّت از حيات به معنی زندگی گرفته شده است و شامل هر دعايی که برای طول عمر يا بهتر شدن زندگی کسی بکنند(مثل سلام) و هر کار خير و هديه ای که زندگيش را بهتر کند، می شود)
۲۴۹تَحِيَّتُهُمْدرود وتحيت بر آنها(تحيّت از حيات به معنی زندگی گرفته شده است و شامل هر دعايی که برای طول عمر يا بهتر شدن زندگی کسی بکنند(مثل سلام) و هر کار خير و هديه ای که زندگيش را بهتر کند، می شود. منظور از عبارت "تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ: در آن درود و تحیت بر آنها "سلام" است" این است که هنگامی که بهشتیان با یکدیگر ملاقات می کنند یا فرشتگان نزدشان می آیند در ابتدای کلامشان با گفتن "سلام" برای هم دعا و طلب خیر می کنند)
۲۵۰تَحِيدُمهياي فرار مي شدي-در انديشه فرار بودي(از مصدرحيد به معناي عدول و برگشتن به عنوان فرار است . کسي که به منظور فرار دارد راه خود را کج مي‏کند، اين حالت را عرب حيد مي‏گويد)
۲۵۱تَحْيَوْنَزندگي مي کنيد
۲۵۲تَخَاصُمُمجادله - بگو مگو-دشمني
۲۵۳تَخَافَنَّکه جدّاً بيم داري-جدّاً مي ترسي ("خوف" انتظار ضرر و شرّی است که باعث می گردد برای جلوگیری از آن شرّ و ضرر انسان دست به کاری بزند و "خشیت" اضطرابی است که در نتیجه این خوف و ترس در دل واقع می گردد به همین دلیل در پیامبران خوف ایجاد می گردد ولی در مورد کسی غیر از پروردگار تعالی خشیت ندارند زیرا به علم و قدرت برتر پشتیبان خود یعنی پروردگارشان ایمان دارند: "لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ: از بیم و ترس شرّ احدی در دلشان اضطراب ایجاد نمی شود")
۲۵۴تَخَافُونَمي ترسيد (خوف : انتظار ضرر، ترس. در عباراتی نظیر "وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ: و برای هر کس که از مقام پروردگارش ترسید دو بهشت است"، در واقع ترس از پروردگار ترس از خود است ترس از اينکه نفست تو را وادار به نافرماني از آن مهرباني کند که هر چه داري از اوست و در نتيجه از رحمت خاصش بي نصيب شوي همچنین ترس از مقام پروردگار توجه به ناچیزی خود در برابر عظمت بی انتهای پروردگار است که باعث شرم از ارتکاب گناه می شود. "خوف" انتظار ضرر و شرّی است که باعث می گردد برای جلوگیری از آن شرّ و ضرر انسان دست به کاری بزند و "خشیت" اضطرابی است که در نتیجه این خوف و ترس در دل واقع می گردد به همین دلیل در پیامبران خوف ایجاد می گردد ولی در مورد کسی غیر از پروردگار تعالی خشیت ندارند زیرا به علم و قدرت برتر پشتیبان خود یعنی پروردگارشان ایمان دارند: "لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ: از بیم و ترس شرّ احدی در دلشان اضطراب ایجاد نمی شود")
۲۵۵تَخَافُونَهُمْاز آنان می ترسید("خوف" انتظار ضرر و شرّی است که باعث می گردد برای جلوگیری از آن شرّ و ضرر انسان دست به کاری بزند و "خشیت" اضطرابی است که در نتیجه این خوف و ترس در دل واقع می گردد به همین دلیل در پیامبران خوف ایجاد می گردد ولی در مورد کسی غیر از پروردگار تعالی خشیت ندارند زیرا به علم و قدرت برتر پشتیبان خود یعنی پروردگارشان ایمان دارند: "لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ: از بیم و ترس شرّ احدی در دلشان اضطراب ایجاد نمی شود")
۲۵۶تُخَالِطُوهُمْکه با آنها نشست وبرخاست کنيد-که امورتان را با امورشان بياميزيد
۲۵۷تُخْبِتَنرم و خاشع و متواضع می شود(کلمه خبت به معناي زمين مطمئن و محکم است و وقتي گفته مي‏شود : أخبت الرجل معنايش اين است که تصميم گرفت به زميني محکم برود و يا در آن زمين پياده شد و به تدريج در معناي نرمي و تواضع استعمال شده که در آيه واخبتوا الي ربهم به همين معنا آمده و نيز در جمله و بشر المخبتين به معناي تواضع آمده، مي‏فرمايد افراد متواضع را که استکباري از عبادت خدا ندارند بشارت بده و نيز در جمله فتخبت له قلوبهم يعني دلهايشان براي او نرم و خاشع مي‏گردد و بنابر اين، منظور از اخبات مؤمنين به سوي خدا، اطمينان و آرامش يافتنشان به ياد او و تمايل دلهايشان به سوي او است)
۲۵۸تَخْتانُونَخيانت مي کنيد (کُنتُمْ تَخْتانُونَ : خیانت می کردید. کلمه خيانت و کلمه نفاق هر دو به يک معنا است، با اين تفاوت که خيانت را در خصوص نفاق و دورويي به کار مي‏برند که در مورد عهد و امانت باشد و نفاق را در خصوص خيانتي به کار مي‏برند که در مورد دين بورزند البته گاهي به جاي يکديگر نيز به کار مي روند پس خيانت به معناي مخالفت با حق به وسيله عهد شکني مخفيانه و متضاد خيانت، امانت است)
۲۵۹تَخْتَصِمُونَمخاصمه مي کنيد
۲۶۰تَخْتَلِفُونَاختلاف مي کنيد (کنتم تختلفون: اختلاف می کنید)
۲۶۱تَخِرُّفرو افتد (از خرور به معني به خاک افتادن)
۲۶۲تُخْرِجُخارج مي کني
۲۶۳تُخْرِجَکه خارج کني
۲۶۴تَخْرُجْتا خارج شود(مؤنث)
۲۶۵تَخْرُجُخارج مي شود (مؤنث)
۲۶۶تَخْرُجَ إِلَيْهِمْکه به سويشان در آيي
۲۶۷تُخْرِجَنَاکه ما را خارج کنی
۲۶۸تُخْرِجُواْتا خارج کنيد
۲۶۹تَخْرُجُونَخارج مي شويد
۲۷۰تُخْرِجُونَبيرون مي کنيد
۲۷۱تُخْرَجُونَبيرون آورده مي شويد
۲۷۲تُخْرِجُوهُکه خارجش کنيد
۲۷۳تَخْرُصُونَحدس و تخمين مي زنيد("خرّاص" کسی است که سخنان بی اساس و با گمان و تخمين و بدون علم، زياد می گويد و چون چنين سخن گفتنی نتيجه اش دروغگويی است، بسيار دروغگو را هم "خرّاص" گفته ‏اند)
۲۷۴تَخْسِيرٍزيانکاري و سرمایه از کف دادن(کلمه خسر يا خسران به معني از دست دادن سرمايه است، يا همه ‏اش و يا بعضي از آن مانند یخ فروشی که کالای خود را نه تنها نفروخته بلکه با آب شدن آن اصل مالش نیز از بین رفته است و همین گونه است عمری که به بطالت یا گناه گذشته باشد)
۲۷۵تَخْشَاهُکه از او بترسي (ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند)
۲۷۶تَخْشَعَکه خاشع شود(کلمه خشوع به معناي تأثر خاصي است که به دنبال مشاهده عظمت و کبريا در قلب پيدا مي‏شود)
۲۷۷تَخْشَوْنَمي ترسيد(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند)
۲۷۸تَخْشَوْنَهُمْاز آنها مي ترسيد(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند)
۲۷۹تَخْشَوْهُکه از او بترسيد(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند)
۲۸۰تَخْشَيٰبترسي(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند)
۲۸۱تَخْطَفُهُاو را بربايند(خطف : قاپيدن و گرفتن چيزي به سرعت و دزدیدن آن است."وَمَن يُشْرِکْ بِـٱللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَکَانٍ سَحِيقٍ: و هرکس برای الله شریک گذارد در این صورت مثل این است که از آسمان سقوط می کند در همان حین پرندگان او را بربایند(تکه هایی از گوشتش را کنده و فرار کنند) یا هر باد او را در مکانی همواره و بسیار دور پائین بیندازد(عاقبت شرک به پروردگار تعالی در این مثال به زیبایی بیان شده است آن کس که برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی، نافرمانی پروردگار را کرده و به عبارت دیگر به او شرک ورزیده، مانند شخص در
حال سقوط دستش به هیچ جایی بند نیست چون همه خیرها تنها به دست پروردگار است و جز پروردگار کسی نمی تواند برایش نفعی داشته باشد و تازه در همین سقوطش هم شیاطین هر دم، لطمه ای جدید به او می زنند و نیکیهایش را ضایع می کنند و چون از منبع هدایت که پروردگار تعالی است جدا شده و بدون تکیه گاه است، با هر سخن باطل چون بادی گمراهیش شدیدتر می گردد. الف ولام بر سر کلمه "ٱلرِّيح"، مانند کلمه "ٱلطَّيْر"، الف و لام جنس بوده بوده برای همین "هر باد" و "پرندگان" ترجمه شده اند)")
۲۸۲تُخْفُواْکه پنهان کنيد
۲۸۳تُخْفُونَپنهان مي کنيد(کنتم تخفون : پنهان مي کرديد)
۲۸۴تُخْفُوهُکه پنهانش کنيد
۲۸۵تُخْفُوهَاکه پنهانش(مؤنث) کنيد
۲۸۶تُخْفِيپنهان مي کند
۲۸۷تَخْفِيفٌتخفيف
۲۸۸تَخَلَّتْتهي گشت-خالي شد
۲۸۹تَخْلُدُونَجاودانه مي شويد(از خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد، عرب هر چيزي را که زود فاسد نمي‏شود با کلمه خلود وصف مي‏کند، مثلا سنگ‏هاي يک پايه را که اسم اصليش اثافي است، خوالد مي‏خوانند،با اينکه يک پايه جاویدان و همیشگی نیست و اين تعبير به خاطر اين است که سنگ مذکور سنگ محکمي است که دير از بين مي‏رود. "وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ(شعراء۱۲۹): همچنین قلعه‏هاي محکم، قصرهاي استوار و ساختمانهاي عالي می گرفتید(قسمتی از زمین را برای این بناها گرفته و اختصاص می دادید) به این امید که شما جاودانه گردید(گمان می نمودند این قلعه های مستحکم آنها را از هر گزندی محافظت می نماید و عمری بی پایان خواهند داشت)")
۲۹۰تَخْلُقُخلق مي کني - مي سازي-(کلمه خلق در اصل به معناي تقدير یا همان مشخص نمودن اندازه ها است)
۲۹۱تَخْلُقُونَخلق مي کنيد - مي سازيد(کلمه خلق در اصل به معناي تقدير یا همان مشخص نمودن اندازه ها است)
۲۹۲تَخْلُقُونَهُآن را خلق مي کنيد - آن را مي سازيد(کلمه خلق در اصل به معناي تقدير یا همان مشخص نمودن اندازه ها است)
۲۹۳تَخَوُّفٍجاي گيري ترس در دل ("أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ(نحل۴۶):یا آنان را بگیرد(گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک) در آمد و رفتشان(در حالی که بی خبر از همه جا مشغول رفت و آمد معمولشان هستند) پس آنان عاجز کنندگان نیستند(نمی توانند مانع انجام کاری شوند که پروردگار می خواهد، انجام شود). أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَىٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرءُوفٌ رَّحِيمٌ (نحل۴۷):یا آنان را بگیرد(گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک) بر جاي گيري ترس در دل(منظورعذابي است که با سابقه ترس فرا رسد و قبلا نشانه‏ هايش برسد در مجموع این آیه و آیه قبل به این موضوع اشاره می کند که عذاب الهی آن چنان سهمگین و اجتناب ناپذیر است که خبر داشتن از وقوعش و آماده بودن برای رسیدن آن با زمان بی خبری از وقوعش فرقی نمی کند)")
۲۹۴تَخْوِيفاًترساندن(در واقع ترس از پروردگار ترس از خود است ترس از اینکه نفست تو را وادار به نافرمانی از آن مهربانی کند که هر چه داری از اوست و در نتیجه از رحمت خاصش بی نصیب شوی)
۲۹۵تَخَيَّرُونَانتخاب مي کنيد
۲۹۶تَدَارَکَهُبه او برسد (آنچه درتعقيب او بود، از "درک" به معنی رسيدن و پيوستن چیزی به آنچه در تعقیب آن بوده است)
۲۹۷تَدَايَنتُمبه يکديگر وام داديد
۲۹۸تَدَّخِرُونَذخیره می کنید
۲۹۹تُدْخِلِکه داخل کني
۳۰۰تَدْخُلُنَّحتماً داخل ميشويد
۳۰۱تَدْخُلُواْکه داخل مي شويد
۳۰۲تَدْرُسُونَمي خوانيد - درس مي خوانيد(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است، ولي دراست غالبا در جائي به کار مي‏رود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخواند تا بياموزد)
۳۰۳تُدْرِکَکه برسد (آنچه درتعقيب او بود، از "درک" به معنی رسيدن و پيوستن چیزی به آنچه در تعقیب آن بوده است)
۳۰۴تَدْعُکه بخواني (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۰۵تَدْعُواْمي خواند-دعوت مي کند(در عبارت "تَدْعُواْ مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّىٰ: می خواند هر که را پشت کرد و روگردانید")
بخوانید – صدا بزنید(در عبارت" أَيًّا مَّا تَدْعُواْ: هر کدام را که صدا بزنید". در اصل "تدعون" بوده که چون جمله شرطی است جزم گرفته است)
چون سومین حرف اصلیش "واو" می باشد صیغه مضارع مفرد غائب مؤنثش با مضارع مجزوم جمع مخاطب مذکرش، یکی شده است. دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۰۶تَدْعُونَمي خوانيد - صدا مي زنيد (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۰۷تُدْعَوْنَدعوت مي شويد (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۰۸تَدَّعُونَمي خواهيد - طلب دعا مي کنيد(دراصل تدتعيون بر وزن تفتعلون بود ه و باب افتعال از دعا است. دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۰۹تَدْعُونَاما را دعوت مي کني (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۰تَدْعُونَنَاما را دعوت مي کنيد(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۱تَدْعُونَنِيمرا دعوت مي کنيد (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۲تَدْعُونَهُاو را مي خوانيد (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۳تَدْعُوهُمْکه آنها را دعوت کنيد (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۴تَدْعُوهُمْآنها را دعوت کني (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۵تَدْعُهُمْکه آنها را دعوت کني - که آنها را بخوانی(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۶تُدْعَيٰدعوت مي شود (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عمومي‏تر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ مي‏شود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است)
۳۱۷تُدْلُواْبراي آب کشيدن دلو مي اندازيد("تُدْلُواْ" در اصل یعنی"براي آب کشيدن دلو مي اندازيد" در عبارت"وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى ٱلْحُکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِيقاً مِّنْ أَمْوَالِ ٱلنَّاسِ " کنايه از رشوه دادن است چون در هنگام دلو انداختن نیز چیزی را به چاه می اندازی تا به همراه آن چیز دیگری که همان آب است را بالا بکشی. در اصل لا تدلوا بوده که "لا" به قرینه لفظی "لَا تَأْکُلُواْ " در جمله قبلی حذف شده است)
۳۱۸تَدَلَّيٰنزديک شد - از قيد وبندها رها شد
۳۱۹تُدَمِّرُهلاک مي کند (اعم از انسان،جنبندگان و اموال)
۳۲۰تَدْمِيراًهلاک کردني ناگفتني
۳۲۱تَدُورُمي چرخد
۳۲۲تُدْهِنُنرمي و ملايمت کني (از مصدر ادهان است که مصدر باب افعال از ماده دهن است و دهن به معناي روغن و ادهان و مداهنه به معناي روغن مالي و به اصطلاح فارسي ماست مالي است، که کنايه است از نرمي و روي خوش نشان دادن)
۳۲۳تُدِيرُونَهَاآن را دست به دست مي کنيد - آن را مي چرخانيد
۳۲۴تَذْبَحُواْکه ذبح کنيد
۳۲۵تَذَرُوا مي گذاري - رها مي کني
۳۲۶تَذَرُونَوا مي گذاريد - رها مي کنيد
۳۲۷تَذْرُوهُآن را به هرسو پراکنده کند(از ذرأ به معني تفريق و جدا کردن است)
۳۲۸تَذَرُوهَااورا واگذاريد
۳۲۹تَذَرْهُمْکه رهايشان کني
۳۳۰تُذَکِّرَياد آوري کند( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۱تَذْکُرُياد مي کني ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است. عبارت "تَفْتَأُ تَذْکُرُ يُوسُفَ " یعنی : همیشه از یوسف یاد می کنی)
۳۳۲تَذَکَّرَمتذکر شد - پند گرفت ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۳تَذْکِرَةًمايه يادآوري - چیزی که یادآوری کند(کلمه تذکره به معناي هر هشداري است که آدمي با ديدن و يا شنيدن آن الگويي مي‏گيرد که عمل خود را طبق آن انجام دهد)
۳۳۴تَذَکَّرُواْياد کنند-متذکّر شوند ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۵تَذْکُرُواْياد کنيد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۶تَذَکَّرُونَمتذکّر مي شويد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۷تَذْکِيرِيتذکّرات من-ياد آوري هاي من ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۳۳۸تُذِلُّذلیل و خوار می کنی (کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۳۳۹تَذْلِيلًامطيع و رام بودن ("وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا: و مسخر گردیده میوه های رسیده اش به تسخیر شدنی وصف ناپذیر(بنا به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر وقت بهشتیان هوس میوه ای می نمایند درختان بهشتی خود میوه را در دهان آنان می گذارند)" . کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۳۴۰تَذُودَانِآن دوزن منع مي کردند - آن دوزن حبس مي کردند (از ذود به معناي حبس و منع است و مراد از آن در آيه شريفه ۲۳ سوره مبارکه قصص اين است که : آن دو زن گوسفندان خود را از اينکه به طرف آب بروند و يا از اينکه با گوسفندان مردم مخلوط شوند، جلوگيري مي‏کردند)
۳۴۱تَذُوقُواْکه بچشید(جزم آن به دلیل جواب واقع شدن برای شرط قبل از خود می باشد)
۳۴۲تَذْهَبَکه برود
۳۴۳تَذْهَبَ رِيحُکُمْضعيف ميشويد و نيرويتان هدر مي‏رود
۳۴۴تَذْهَبُواْ بـِکه ببريد
۳۴۵تَذْهَبُونَمي رويد
۳۴۶تَذْهَلُمی اندازد و فرار می کند(از ذهول به معناي با دهشت از چيزي گذشتن و رفتن . درجمله "تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ "يعني هول قيامت به حدي است که زني که در حال شير دادن مي باشد بچه اش را می اندازد و فرار مي کند)
۳۴۷تَرَاءَاآن دو رو یا رو شدند - آن دو یکدیگر را دیدند("فَلَمَّا تَرَاءَا ٱلْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ(شعراء۶۱): (این تعقیب ادامه یافت)تا وقتی که دو جمعیت(بنی اسرائیل و لشکر فرعون) یکدیگر را دیدند. اصحاب موسی گفتند: "سوگند که به یقین ما آنهائیم كه چيزي كه در تعقيبشان بوده به آنها رسيده(با این سرعتی که لشکر فرعون به سمت ما می آید قطعًا به ما خواهند رسید)"")
۳۴۸تَرَاءَتِرو يا رو شد(در عبارت"فَلَمَّا تَرَاءَتِ ٱلْفِئَتَانِ ": رو يا رو شدند. چون اگر جمله با فعل شروع شود(جمله فعليه) وبعد از آن فاعل به صورت اسم ظاهر بيايد(نه اينکه جزء فعل باشد) فعل به صورت مفرد آورده مي شود اگرچه فاعل آن مثنّي ياجمع باشد)
۳۴۹تُرَابٌخاک
۳۵۰تُرَاثَارث (ارث و وراثت به معناي انتقال قهري و بدون معامله دسترنج کسي است به غير و به همين جهت مالي را که از ميت به وارثش منتقل مي‏شود ميراث - با قلب واو به ي - و تراث - با قلب واو به تاء - گويند)
۳۵۱تَرَاضٍرضايت دو طرفه ( از معانی که باب تفاعل به اصل فعل اضافه می کند، مشارکت است)
۳۵۲تَرَاضَوْاْبه یکدیگر رضايت داده اند (از معانی که باب تفاعل به اصل فعل اضافه می کند، مشارکت است)
۳۵۳تَرَاضَيْتُمبه یکدیگر رضايت داده ايد (از معانی که باب تفاعل به اصل فعل اضافه می کند، مشارکت است)
۳۵۴تَّرَاقِيَجمع ترقوه است که به معناي استخوانهاي اطراف گردن که از طرف چپ و راست گردن را در ميان گرفته‏اند .
۳۵۵تُرَاوِدُدرخواست کامجويي مي کند-خلاف اراده طرف مقابل را اراده مي کند(در اصل از کلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به آرامي است)
۳۵۶تَرَاهُآن را مي بيني
۳۵۷تَرَاهُمْآنها را مي بيني
۳۵۸تَرَائِبِاستخوانهاي سينه (جمع تريبه به معني استخوان سفيد. در سوره مبارکه طارق آيات شريفه ۵ تا ۷ آمده است که: "پس انسان بايد بنگرد که از چه چيز آفريده شده است؟از آبی جهنده *آفريده شده است که از بین کمر و استخوانهای سینه بیرون می آید"
بسیاری با نگاهی ناقص به یافته های علمی و عنوان کردن این موضوع که "منشأ نطفه انسان بیضه مرد(محل تولید اسپرم) و تخمدان زن (محل تولید تخمک) می باشد که هیچکدام ربطی به کمر و قفسه سینه ندارند"به خیال خام خود مدعی شده اند در قرآن کریم عیب و ایراد پیدا کرده اند امّا نگاهی کاملتر همراه با استناد به یافته های جدیدتر علمی اعجاز قرآن را نمایان می سازد. پس از رسیدن به سن بلوغ تنها مغز استخوان‌هایی همانند مهره‌ها، جناغ سینه و دنده‌ها که همان اسکلت محوری خوانده می‌شوند (صلب و ترائب) عمل خونسازی را انجام می‌دهند ضمن اینکه اغلب سلولهای بنیادی پس از بلوغ در این ناحیه تولید می شود اما این چه ربطی به تولید اسپرم و تخمک دارد.
واضح است که منشأ هر ساخت و سازی در بدن انسان، خون می باشد زیرا خون، اکسیژن و دیگر مواد اولیه مورد نیاز هر ساخت و سازی را در اعضای مختلف تأمین می کند گرچه موضوع به همین جا ختم نمی شود.
بر اساس گزارشی که متن کامل آن در نشریه Science درج شده است، محققان ژاپني براي اولين بار در جهان توانستند با استفاده از سلول هاي خون انسان، سلول هاي نابالغ تخمك را توليد كنند و در حال تلاش برای توليد سلول هاي تخمك بالغ با قابليت توليد مثل می باشند همچنین با استفاده از فرآيند مشابه در پی تولید سلول هاي اسپرم انسان از خون هستند.
*اصطلاح آب جهنده علاوه بر منی به خون نیز می تواند اشاره داشته باشد.
۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که منشأ نطفه انسان بین کمر و استخوانهای سینه است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۳۵۹تَرَبُّصُانتظار(کلمه تربص هم به معناي انتظار مي‏آيد و هم به معناي حبس و جلوگیری)
۳۶۰تَرَبَّصْتُمْبه انتظار نشستيد- منتظر مانديد- درنگ کردید(کلمه تربص هم به معناي انتظار مي‏آيد و هم به معناي حبس و جلوگیری)
۳۶۱تَرَبَّصُواْمنتظر بمانيد(کلمه تربص هم به معناي انتظار مي‏آيد و هم به معناي حبس و جلوگیری)
۳۶۲تَرَبَّصُونَانتظار می برید(کلمه تربص هم به معناي انتظار مي‏آيد و هم به معناي حبس و جلوگیری)
۳۶۳تَرْتِيلًاپشت سر هم آوردن چيزي با مهلت دادن و آرامی بدون عجله و شتاب زدگی("رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا: آن را با مهلت و آرامي با حفظ پيوستگي و نظم ونه بريده بريده خوانديم به صورتی پشت سر هم و بدون شتابزدگی و با مهلت دادن و آرامی( قرآن کریم به یکباره در شب قدر که یکی از شبهای دهه آخر ماه رمضان است از لوح محفوظ(صفحه ای محافظت شده که اراده پروردگار را برای فرشتگان و دیگر کارگزاران الهی ظاهر می کند) به بیت المعمور که قرینه کعبه در آسمان و زیارتگاه فرشتگان است و همچنین بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردید و سپس در طول بیست و سه سال به تدریج متناسب با اتفاقات مختلف و در زمانها و مکانهای متفاوت دوباره بر پیامبر نازل گردید تا فرا گیری آن و دانستن کاربرد هر آیه برای مسلمانان آسانتر گردد. پس از نزول هر آیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کاتبان وحی می فرمودند که این آیه را در کجای قرآن قرار دهند.
کلمه ترتیل به معنای پشت سر هم آوردن چيزي با مهلت دادن و آرامی بدون عجله و شتاب زدگی می باشد و علت اینکه نوعی از قرائت قرآن را نیز "ترتیل" می نامند هم این است که در این شیوه پیوسته و پشت سرهم خواندن آیات بیشتر رعایت می شود در حالی که درقرائتهای مجلسی و شیوه تحقیق مرتبًا قاری به عقب بر می گردد و چند بار قسمتی را بازخوانی می کند)")
۳۶۴تَرِثُواْکه ارث بريد (ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده . در معني عبارت "أُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْوَارِثُونَ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ "در روايات آمده که براي هر انساني در بهشت، منزلي و در آتش منزلي است و چون کسي بميرد و داخل آتش شود، سهم بهشت او را به ارث به اهل بهشت مي‏دهند)
۳۶۵تُرْجَعُبرگردانده مي شود
۳۶۶تُرْجَعُونَبرگردانده مي شوید
۳۶۷تَرْجِعُونَهَاآن را برگردانيد
۳۶۸تَرْجُفُبه شدّت به لرزه در آيد
۳۶۹تَرْجُمُونِکه مرا سنگسار کنيد-که مرا متهم کنيد-که مرا برانيد(در برخی تفاسیر و ترجمه ها مجازات زن شوهر دار و مرد زن داری که زنا کرده اند را "سنگسار" نوشته اند که سند قرآنی ندارد و بعید است که جایی که قرآن، حکم تازیانه را در مورد زنا حتی با مشخص نمودن تعدادش بیان نموده، از ذکر موضوع سنگسار که دارای اهمیت بیشتری است، صرفنظر و آن را موکول به روایات کند جدای از اینکه در سوره مبارکه نساء آیه شریفه ۲۵ مجازات کنیز را نصف زن شوهر دار آزاد تعیین نموده که بدیهی است اگر حکم او سنگسار بود، نصف شدن این مجازات، معنی نمی دهد همچنین به صورت معرفه و شناخته شده آوردن "ٱلْعَذَابَ" در عبارت "وَيَدْرَأُ عَنْهَا ٱلْعَذَابَ: و از آن زن(همان زن شوهر دار) همان عذاب(همان عذاب صد ضربه شلاقی که در چهار آیه قبل به آن اشاره شد) را دفع می کند" در آیه شریفه شش از سوره مبارکه نور که رجوعش به همان عذاب صد ضربه شلاق در آیه شریفه دو از همان سوره است، نشان می دهد که بر مبنای آیات قرآن کریم تفاوتی بین حکم زنای شخص همسر دار و بدون همسر نیست. علاوه بر این در آیاتی که مجازات زنا را بیان نموده جملات حالت عمومی دارد و
موردی را جدا نکرده است و به فرموده خود معصومین علیهم السلام نباید به روایت مخالف با قرآن اعتنا نمود)
۳۷۰تَرْجُونَاميد داريد
۳۷۱تَرْجُوهَابه آن اميد داري
۳۷۲تُرْجِيتأخير بينداز - دور کن (به آينده موکول کن)
۳۷۳تُرْحَمُونَمورد رحمت واقع شويد (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد)
۳۷۴تُرَدَّکه برگردانده شود
۳۷۵تُرِدْنَشما زنان مي خواهيد
۳۷۶تُرَدُّونَبرگردانده مي شويد
۳۷۷تَرْدَىٰسقوط می کنی - هلاک می شوی
۳۷۸تَرَدَّيٰاز مکاني بلند سقوط کند-هلاک شود
۳۷۹تُرْدِينِباعث سقوط من شوي - مرا به هلاکت بيندازي
۳۸۰تَرْزُقُروزي می دهی (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۳۸۱تُرْزَقانِهِشما دو نفر آن را به عنوان رزق استفاده می کنید-شما دونفر آن را می خورید (از رزق به معنی عطائي که جاري و هميشگي باشد)
۳۸۲تَرْضَاهُاز آن خشنود باشي
۳۸۳تَرْضَاهَااز آن خشنود باشي
۳۸۴تَرْضَوْاْکه راضي شويد
۳۸۵تَرْضَوْنَخشنوديد- راضي هستيد
۳۸۶تَرْضَوْنَهَابه آن خشنوديد
۳۸۷تَرْضَىٰکه راضي شوي - تا راضی شوی
۳۸۸تَرْغَبُونَمیل و رغبت دارید - تمایل دارید (در مورد آیه شریفه ۱۲۷ سوره مبارکه نساء، در جاهلیت رسم بر این بود که از ارث شخصی که مرده بود زن و فرزندان خردسالش سهمی نمی بردند و ارث را به فردی از خانواده می دادند که بالغ باشد و به نوعی بزرگ خانواده تا او هر طور صلاح دانست مخارج زن و فرزند ميّت را هم از آن مال تأمین کند که چون سهم مشخصی برای آنان تعیین نشده بود بسیار اتفاق می افتاد که شخص متولّی حق زن و فرزندان را می خورد یا شخصی که با آن زن شوهر مرده ازدواج می کرد مالش را نیز تصاحب می نمود یا اینکه مانع ازدواج آن زن می شدند تا مجبور شود از مالش چشم پوشی کند تا اینکه آیاتی نازل شد و سهم ارث برای زن و فرزندان مشخص کرد پذیرش این آیات برای برخی از مسلمانان سخت بود و انتظار داشتند آیه ای نازل شود و وضعیت قبلی را برگرداند که این آیه نازل شد و بر عمل به آیات ارث تأکید نمود و فرمود که اگر تمایل دارید با زنان شوهر مرده ازدواج کنید سهم ارثی که پروردگار برایشان مشخص نموده به آنان بدهید همچنین سهم یتیمان آنها را)
۳۸۹تُرْفَعَکه بلندي و رفعت داده شود("فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْکَرَ فِيهَا ٱسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِـٱلْغُدُوِّ وَٱلْئَاصَالِ: ("مشکاة"، "مصباح"، "زجاجة"، "شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَيْتُونَةٍ" "زَيْت"، "نَار"، "نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ" که در آیه قبل به عنوان تمثیلاتی برای اسباب انتقال نور الهی به دیگر مخلوقات به آنها اشاره شد) در خانه هايی هستند که الله اذن و اجازه داده که بلندي و رفعت داده شوند و نامش در آنها ذکرشود، برای او در آنها در صبحها و پایان روز و ابتدای شب، تسبیح می گویند(تسبیح می گویند یعنی به این اعتقاد دارند که پروردگارشان هیچ عیب و نقصی ندارد و همین اعتقاد را به زبان می آورند. در تفسیر در المنثور از مهمترین تفاسیر اهل سنت روایت شده است که وقتی پیامبر اکرم صلي ‏الله ‏عليه ‏وآله‏ وسلّم آيه "في بيوت اذن الله ان ترفع" را خواند ، مردي برخاست و پرسيد: "آنها چه خانه هایی هستند؟" حضرت در پاسخ فرمودند: "خانه های انبياء(علیهم السلام)" آنگاه ابو بکر برخاست و گفت : "يا رسول الله، لابد يکي از اين خانه ها، خانه علي و فاطمه(علیهما السلام) است؟" حضرت در جوابش فرمودند: " بله، از بهترين آن خانه هاست".
امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره، ائمه معصومین علیهم السلام را با اشاره به این آیه این گونه توصیف نموده اند: "خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّی مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ: الله شما را به صورت نورهایی خلق نمود آنگاه شما را نسبت به عرش خود احاطه کننده و نظاره کنندگان دقیق قرار داد(شما را اطراف عرشش قرار داد و ناظر بر اجرای امر الهی در جهان هستی(محدق هم به معنی احاطه کننده است و هم به معنی خیره شونده)) تا اینکه به واسطه ی شما بر ما منّت نهاد(نعمت بسیار داد) بدین صورت که شما را در خانه هايی قرار داد که الله اذن و اجازه داده که بلندي و رفعت داده شوند و نامش در آنها ذکرشود". در مورد فعل "تُرْفَعَ" برای جمع مکسر غیر از صاحبان عقل (ذوی العقول)، فعل به صورت مفرد مؤنث می آید ولی به صورت جمع ترجمه می شود همچنین در مورد فعل "يُسَبِّحُ" چون جمله با فعل شروع شده(جمله فعليه) فعل به صورت مفرد آورده مي شود اگرچه فاعل آن مثنّي يا جمع باشد)")
۳۹۰تَرْقَىٰبالا روي
۳۹۱تَرَکَترک کرد- به جای گذاشت
۳۹۲تَرْکَبُنَّحتماً طی می کنید - حتماً سوار می شوید ("لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَن طَبَقٍ " یعنی : حتماً از مرحله ای به مرحله دیگر پای می گذارید. کلمه طبق به معناي چيزي و يا حالي است که مطابق چيز ديگر و يا حال ديگر باشد، چه اينکه يکي بالاي ديگري قرار بگيرد و چه نگيرد بلکه پهلوي هم باشند و به هر حال منظور مراحل زندگي است که انسان آن را در تلاشش به سوي پروردگارش طي مي‏کند، مرحله زندگي دنيا و سپس مرحله مرگ و آنگاه مرحله حيات برزخي و سپس مرگ در برزخ و هنگام دميدن صور و در آخر انتقال به زندگي آخرت و حساب و جزا)
۳۹۳تَرْکَبُواْکه سوار شويد
۳۹۴تَرْکَبُونَسوار مي شويد
۳۹۵تَرْکَبُوهَاکه سوارش شويد
۳۹۶تَرَکْتُترک کردم
۳۹۷تَرَکْتُمْترک کرديد - واگذاشتيد - رها کرديد
۳۹۸تَرَکْتُمُوهَاآن را ترک کرديد
۳۹۹تَرَکْنَترک کردند (آن زنان)-به جا گذاشتند(آن زنان)
۴۰۰تَرْکَنُاندکي متمايل شوي (رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است و کلمه رُکن به معناي ناحيه قوي‏تر و اصلي تر هر چيز است)
۴۰۱تَرَکْنَابرجا گذاشتيم-ترک کرديم - وا گذاشتیم("وَتَرَکْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا: و در آن روز برخی از آنان را وا می گذاریم(برخی از مردم از آشوب و اضطراب ناشی از یورش قوم يأجوج و مأجوج در آستانه قیامت ایمنند) در حالی که در بعضی موج می زند("موج" اضطراب و تلاطم دریاست و موج زدن جمعیت مردم تشبیهی از همان موج دریا است یعنی ازدحام و شلوغی جمعیت به حدی است که گروهی گروه دیگر را هل داده، عقب رانده و سپس روی هم می ریزند پس پیشگویی قرآن کریم در مورد کیفیت یورش قوم يأجوج و مأجوج به تعدادی از مردم چنین است که مردم سراسیمه و مضطرب از آنها می گریزند به حدی که دسته دسته روی هم می ریزند) در همان حین در صور دمیده می شود(صُور: بوق - شاخی تو خالی که با دمیدن در آن صدایی بلند و پر طنین ایجاد می گردد که از آن صدا برای اعلان همگانی یک خبر استفاده می کردند. "نفخ صور": دميدن در صور(بوق)، بنا به آیات قرآن کریم وقتی پروردگار تعالی اراده نماید تا قیامت برپا شود نوعی ارتعاش، فرکانس یا صدا در دو نوبت در کل جهان منتشر می گردد
شگفت انگیز اینکه مدلی که هم اکنون دانشمندان برای شکل کلی جهان پس از انفجار بزرگ(Big Bang) ترسیم می کنند، Horn-Shaped Universe نامیده می شود یعنی جهان بوق یا شاخی شکل پس دمیدن در بوق یعنی انتشار آن صدا و فرکانس در تمامی جهان. در نوبت اول "نفخ صور" با همین صدا، همه موجودات می میرند به قسمی که جز پروردگار حیّ و قیوم کسی زنده نمی ماند. سپس دوباره در صور دمیده می شود و این بار علاوه بر کسانی که به تازگی مرده اند، آنان که در گذشته مرده اند نیز دوباره زنده شده و محشور می شوند یعنی فرشتگان همه آنها را در محلی برای حسابرسی جمع می کنند) پس بی درنگ آنان را جمع می کنیم جمع کردنی نگفتنی(با آغاز قیامت و مردن تمام انسانها بر روی کره زمین در واقع به یکباره ارواح تمام نسل بشر در عالم دیگر جمع می شوند از این رو آن را جمع کردنی شگفت و وصف ناشدنی خطاب نموده است. چنانچه صیغه ماضی برای نشان دادن حتمی بودن اتفاقی در آینده استفاده شود به صورت مضارع ترجمه می گردد)")
۴۰۲تَرَکْنَاهَاآن را برجا گذاشتيم-آن را ترک کرديم
۴۰۳تَرَکُواْبر جا گذاشتند-ترک کردند
۴۰۴تَرَکُوکَتورا رها کردند
۴۰۵تَرَکَهُآن را به جا گذاشت
۴۰۶تَرَکَهُمْترکشان کرد - رهايشان کرد
۴۰۷تَرْمِيپرتاب مي کند-مي افکند
۴۰۸تَرْمِيهِمبه سويشان پرتاب مي کند
۴۰۹تَرَنِکه مرا مي بيني("إِن تَرَنِ أَنَاْ أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَوَلَدًا: اگر مرا این گونه می بینی(واقعیت من این گونه نیست ولی تو مرا این طور می بینی) که من از تو از نظر مال و فرزند کمترم")
۴۱۰تَرَوُنَّحتماً خواهيد ديد
۴۱۱تَرَوْنَهَاآن را ببينيد
۴۱۲تَرَوُنَّهَاحتماً آن را خواهيد ديد
۴۱۳تُرْهِبُونَبترسانيد (ازرهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است)
۴۱۴تَرْهَقُهَابه صورتی اجتناب ناپذیر آن را فرا مي گيرد(رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است و ارهاق به معناي تکليف کردن است)
۴۱۵تَرْهَقُهُمْبه صورتی اجتناب ناپذیر آنان را فرا می گیرد(رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است و ارهاق به معناي تکليف کردن است)
۴۱۶تَرَىٰمي بيني - مي بيند - ببینی (مؤنث در جمله "أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَي ٱلْعَذَابَ ")
۴۱۷تَرَىمي بيني(در عباراتی نظیر "وَتَرَى ٱلْمُجْرِمِينَ: و مجرمان را می بینی" در اصل همان "تَرَىٰ" است که صدای کشیده "آ" در آخر آن به دلیل رسیدن به همزه وصل کوتاه شده است)
۴۱۸تُرِيحُونَهنگام غروب گله را از چراگاه برمي گردانيد(تريحون از اراحة است که به معناي برگرداندن رمه و گله از چراگاه به منزل در هنگام غروب براي آسايش است و لذا آن مکاني را که احشام در آن آسايش مي‏کنند مراح گويند)
۴۱۹تُرِيدُمي خواهي
۴۲۰تُرِيدُونَمي خواهيد
۴۲۱تَرَيِنَّديدي (مؤنث)
۴۲۲تُرِيَنِّيحتمًا به من نشان دهي("قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ*رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي ٱلْقَوْمِ ٱلظَّالِمِينَ: بگو: "پرورش دهنده ی من، وقتی که به یقین آنچه به آنها وعده داده شد را به من نشان می دهی... (معنای این آیه با آیه بعدش تکمیل می گردد و در مجموع چنین مفهومی دارد: "حتمًا چنین اتفاقی می افتد که آن عذابی را که به ظالمان وعده دادی به من نشان می دهی پروردگارا آن روز چنان کن که من جزء ظالمان نباشم" در اینجا حرف "مَا" در "إِمَّا: إِن+ مَا" فقط آهنگ کلام را زیباتر می کند و به ترجمه چیزی نمی افزاید همچنین جزء اول آن یعنی حرف "إِن" به دلیل تأکید داشتن فعل بعدش به جای "اگر" به صورت "هنگامی که" ترجمه می شود زیرا جمله ای شرطی است که شرط آن حتمًا واقع می گردد. علت اشتباه ترجمه های موجود در ترجمه این دو آیه همان معنا کردن حرف "إِن" به صورت "اگر" می باشد)... پرورش دهنده من، آن هنگام(که عذاب وعده داده شده به ظالمان را دیدم) مرا در زمره قوم ظالمان قرار نده"(مرا هدايت و ياري کن تا از ظالمان به شمار نيايم و این گونه نباشم که من نیز همراهشان عذاب شوم")
۴۲۳تَزَاوَرُ عَناز ... روی گردان می شود(از مصدرتزاور است به معناي تمايل که از ماده زور به معناي ميل گرفته شده به همين جهت دروغ و هر سخن باطلی را زور مي‏گويند چون از حقیقت منحرف گشته و به سمت باطل میل نموده است. به دلیل اضافه شدن حرف اضافه "عَن " معنی فعل "تَزَاوَرُ: مایل می شود"، برعکس شده مانند عبارت "أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ ءَالِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ: آیا تو از معبودان من روی گردان شده ای، ای ابراهیم". "وَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ: و خورشید را هنگامی که طلوع کرده می بینی که از غار وسیع و بزرگشان از سمت راست روی گردان می شود و هنگامی که غروب می کند از سمت چپ از آنان جدا می شود و آنان در محل وسیعی از آن(غار) بودند(در اینجا با به کار بردن یک آرایه(زیبا سازی) ادبی به جای اینکه به صورت ساده، وضعیت آنها را بیان نماید ذهن خواننده را فعال نموده و به طور غیر مستقیم از مخاطب می خواهد تصور کند که در همان زمان و مکان حضور دارد و اصحاب کهف را که در غار خوابیده اند، تماشا می کند و این گونه کلام را زیباتر و دلنشین تر می سازد.
با این توصیف متوجه می شویم که نور خورشید هنگام طلوع از سمت راست به داخل غار می تابید و سپس همزمان با بالا آمدن، نورش را از خوابگاه آنان از همان سمت راست بر می چید بار دیگر هم به هنگام غروب از سمت چپ به خوابگاه آنان می تابید تا از نظر محو گردد و عمق غار به حدی بود که اکثر روز(در بین دو زمان طلوع و غروب) در سایه قرار داشتند بدین ترتیب فقط به اندازه ای که برای سلامتیشان لازم بود، نور خورشید را دریافت می نمود و تابش طولانی مدتش به آنها آسیب نمی رساند)")
۴۲۴تَزْدَادُزياد مي کند-مي افزايد
۴۲۵تَزْدَرِيحقير و اندک مي‏بيند
۴۲۶تَزْرَعُونَمي‏رويانيد و رشد مي‏دهيد به حدي که دانه بدهد (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۴۲۷تَزْرَعُونَهُآن را مي‏رويانيد و رشد مي‏دهيد به حدي که دانه بدهد (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۴۲۸تَزْعُمُونَمي پنداريد (زعم به معناي مطلق اعتقاد است، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده همچنین گفته اند حکایت گفتاری است که در آن احتمال دروغ باشد. کُنتُمْ تَزْعُمُونَ : می پنداشتید)
۴۲۹تَزَکَّىٰپاک کرد - در جهت خیر و برکت رشد داد( از مصدر تزکي به معني رشد در جهت خير و برکت است. اگر ماضی باب تفعل باشد مثل : "قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّىٰ: رستگار شد کسی که پاک کرد". در مورد افعالي که ريشه آنها به يکي از حروف علة (واي) ختم مي شود در برخي صيغه ها ماضي باب تفعّل و مضارع مجزوم آنها دقيقاً هم شکل مي گردند که بايد با توجه به موقعيت فعل در جمله تشخيص داد که آن را ماضي ترجمه کنيم يا مضارع )
۴۳۰تَزَکَّىٰکه پاک شوي - که در جهت خیر و برکت رشد یابی - که پاک کرد( از مصدر تزکي به معني رشد در جهت خير و برکت است. اگر مضارع مجزوم باشد مثل: "وَمَن تَزَکَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَکَّىٰ لِنَفْسِهِ: و هر کس که پاک کرد پس فقط برای خودش پاک کرده" که چون شرط برای جمله بعدی شده جزم گرفته است. در مورد افعالي که ريشه آنها به يکي از حروف علة (واي) ختم مي شود در برخي صيغه ها ماضي باب تفعّل و مضارع مجزوم آنها دقيقاً هم شکل مي گردند که بايد با توجه به موقعيت فعل در جمله تشخيص داد که آن را ماضي ترجمه کنيم يا مضارع )
۴۳۱تُزَکِّيهِمپاکشان مي کني - در جهت خیر و برکت رشدشان می دهی( از مصدر تزکي به معني رشد در جهت خير و برکت است)
۴۳۲تَزِلَّبلغزد
۴۳۳تَزَوَّدُواْمشغول توشه برداشتن باشید
۴۳۴تَزُولَکه منحرف شود - که زايل شود-که نابود شود-که از جا کنده شود
۴۳۵تَزُولَاکه آن دو منحرف شوند - که آن دوزايل شوند-که آن دونابود شوند-که آن دواز جا کنده شوند
۴۳۶تَزْهَقَبه سوي هلاکت (بيرون)رود(کلمه زهوق به معناي خروج به سختي و اصل آن به طوري که گفته ‏اند به معناي بيرون آمدن جان و مردن است)
۴۳۷تَزَيَّلُواْجداشوند - متفرق شوند
۴۳۸تَسَاءَلُونَاز يکديگر درخواست و مسألت مي کنيد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت)
۴۳۹تُسَاقِطْکه بيافکند-که فرو ريزد
۴۴۰تُسْأَلُنَّيقيناً باز خواست مي شويد-يقيناً مورد سؤال واقع مي شويد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت)
۴۴۱تَسْأَلُواْکه سؤال کنيد(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت)
۴۴۲تُسْأَلُونَسؤال مي شويد-ازشما بازخواست مي شود-ازشما درخواست کمک شود (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت)
۴۴۳تَسْأَلُهُمْاز آنها در خواست کردي (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت)
۴۴۴تُسَبِّحُتسبيح مي گويد-منزه وعاري از هر عيبي مي داند(تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن)
۴۴۵تُسَبِّحُوهُکه تسبيحش بگوييد-که او رامنزه وعاري از هر عيبي بدانيد(تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن)
۴۴۶تَسْبِيحَهُتسبيحش (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن)
۴۴۷تَسْبِيحَهُمْتسبيحشان (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن)
۴۴۸تَسْتَأْنِسُواْتا انس بگیرید("يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِکُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰ أَهْلِهَا ذَالِکُمْ خَيْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ: خطابم با کسانی است که ایمان آوردند، داخل خانه هایی غیر از خانه هایتان نشوید تا وقتی که انس بگیرید و بر اهلش سلام کنید(يعني وقتي وارد خانه اي مي خواهيد بشويد به جاي ورود ناگهاني با گفتن سلام يا "يا الله" و کلماتي از اين قبيل ورودتان را با أُنس و الفت همراه کنيد و بنا به آیه بعد تا اجازه ورود به شما داده نشده است، وارد نشوید. انس به هر چيز و به سوي هر چيز به معناي الفت گرفتن به آن و آرامش يافتن قلب به آن است) شما شاهد باشید(بر این گفته پروردگار) آن برای شما بهتر است تا متذکر شوید(اگر به این موعظه الهی عمل کنید خودتان نتیجه مطلوبش را خواهید دید. تذکر: رسیدن از مقدمات به نتیجه یا بر عکس آن.
یکی از آداب اجتماعی که در قرآن کریم به آن توصیه شده است پرهیز از ورود سرزده و غافگیر کننده به مکانهای محصور مانند خانه ها یا اتاقهای یک خانه و حتی آموزش این نکته به کودکان است چون ممکن است که کسانی در آنجا در وضعیت مناسبی نباشند و این فقط در مورد روابط حلال نیست بلکه مقصود این است که حتی اگر رابطه حرامی نیز در جریان است، مخفی بماند زیرا بر سر زبان افتادن و شایع شدن این مسائل که منجر به شکستن قبح این عمل در جامعه و همه گیر شدنش می شود، فسادش بیشتر از خود این اعمال می باشد)")
۴۴۹تَسْتَبْدِلُونَعوض مي کنيد(به جدّ وجهد)
۴۵۰تَسْتَبِينَتا با آن که بسیار پنهان است، آشکار شود("وَ کَذَالِکَ نُفَصِّلُ ٱلْئَايَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ ٱلْمُجْرِمِينَ(انعام۵۵): و آن گونه آیات را جزء به جزء و مفصل و در نهایت روشنی بیان می کنیم تا راه و روش مجرمان با آنکه بسیار پنهان است، آشکار گردد(استفاده از باب استفعال که معنای تلاش فراوان را به ریشه فعل اضافه می کند، در "تَسْتَبِينَ" عبارت "با آن که بسیار پنهان است" را به ترجمه اضافه نموده است. تفصیل به معنای روشن ساختن معانی و رفع اشتباه از آن است به نحوی که منظور کلام به درستی فهمیده شود. برای شناخت راه شرّ که دارای پیچیدگیها و ابهامات فراوان است راهی به جز آگاهی کامل از آیات قرآن کریم نیست به همین دلیل امام رضا علیه السلام فرموده اند: "هدایت را در غیر از قرآن مجویید که در آن صورت گمراه می شوید")")
۴۵۱تَسْتَتِرُونَپنهان مي کنيد(به جدّ وجهد)
۴۵۲تَسْتَجِيبُونَاجابت مي کنيد(به جدّ وجهد)
۴۵۳تَسْتَخْرِجُواْکه استخراج کنيد(به جدّ وجهد)
۴۵۴تَسْتَخْرِجُونَاستخراج مي کنيد(به جدّ وجهد)
۴۵۵تَسْتَخِفُّونَهَاآن را سبک مي يابيد
۴۵۶تَسْتَرْضِعُواْکه کسي را براي شير دادن اجير کنيد - که دايه بگيريد
۴۵۷تَسْتَعْجِلُونَتقاضاي تعجيل (عذاب)مي کنيد(به جدّ وجهد)(کلمه استعجال به معناي اين است که از ديگري بخواهي عجله کند و او را بر انجام خواسته‏ات تحريک کني. پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۴۵۸تَسْتَعْجِلُوهُتقاضاي تعجيل آن (عذاب)رامي کنيد(به جدّ وجهد)(کلمه استعجال به معناي اين است که از ديگري بخواهي عجله کند و او را بر انجام خواسته‏ات تحريک کني. (پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۴۵۹تَسْتَغْفِرْکه استغفار کني - که با اصرار طلب آمرزش کني(به جدّ وجهد)
۴۶۰تَسْتَغِيثُونَبه ياري مي طلبيديد(به جدّ وجهد)
۴۶۱تَسْتَفْتِحُواْکه با جدّیت طلب فتح وپيروزي مي کنيد( از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است)
۴۶۲تَسْتَفْتِيَانِشما دو نفر از من فتوا خواستيد(کلمه فتوا به معناي پاسخ دادن به حکمي است که تشخيص دليل آن براي ديگران مشکل باشد و چون گفته مي‏شود : من از فلاني استفتاء کردم و او به من چنين افتاء کرد معنايش اين است که من از او حکم شرع را پرسيدم و او حکم را برايم بيان کرد . و آنچه از موارد استعمال اين ماده لغوي فهميده مي‏شود اين است که معناي اين کلمه جواب دادن به امور مشکل است، البته نه هرجوابي بلکه جوابي که از خود شخص باشد و شخص آن جواب را با قابليتهاي خود بدست آورده باشد و به همين جهت است که مساله گو(بازگو کننده نظرات دیگران) را صاحب فتوا نمي‏خوانيم)
۴۶۳تَسْتَقْسِمُواْکه قسمت مي کنيد - که سهم بندي مي کنيد(در عبارت"ان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق" کلمه أَزْلَامُ به معناي ترکه چوبهائي است که در ايام جاهليت وسيله نوعي قمار و شرط بندی بوده به این شکل که شتر یا حیوانی دیگر را به بیست و هشت قسمت مساوی تقسیم می کردند سپس با ده ترکه چوب که با نامهای فذ، توأم، مسبل، نافس، حلس، رقيب، معلي، سفيح، منيح، وغد نامگذاری شده بودند، گوشت آن حیوان را سهم بندی می نمودند که هفت تیر چوبی اول به ترتیب از یک قسمت تا هفت قسمت از آن بیست و هشت قسمت، نصیب داشت و سه چوبه آخر آن نه تنها نصيبي نداشته بلکه دارندگان آن سه چوب بایستی قیمت حیوان را هم پرداخت می کردند. خصوصیت اصلی این نوع تقسیم کردن شانسی و اتفاقی بودن آن بوده است. قمار و شرط بندی از آن جهت که موجب تعطیل شدن کار و تلاش و تولید و خدمات در جامعه و در نتیجه فلج شدن آن می شود، در قرآن کریم حرام شده است ولی مسابقه گذاشتن و تعیین جایزه برای کارهایی که فایده ای در جهت پرورش و کمال انسانها داشته باشد از جهت روحی از قبیل مسابقات علمی یا از جهت جسمی مثل مسابقات ورزشی، پسندیده است همانگونه که پروردگار متعال نیز برای نیکوکاران، برکات و جوائز دنیوی و بهشتی را قرار داده است)
۴۶۴تَسْتَکْبِرُونَکُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ : با نهایت تلاشتان استکبار مي ورزيدید و خود را بزرگ جلوه می دادید( استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هرکس بر ديگری بگذرد و برای خودش نسبت به او کمترين برتری ببيند، در اين صورت او از مستکبران است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک‌ نمودن و پيروي ‌نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است". عبارت "وَکُنتُمْ عَنْ ءَايَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ "یعنی: خود را بسیار بالاتر و بزرگتر از آن می دانستید که آیاتش را بپذیرید)
۴۶۵تَسْتَکْثِرُدر نظرت بسیار بيايد("وَلَا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ " یعنی : منّت مگذار در حالی که در نظرت بسیار آمده است(کار خیري را که براي کسی کرده اي بزرگ نشمار در حالی کار خیر خود را بزرگ و بسیارتصور کرده ای چون پروردگارت مالک هر چیز است و توفیق این کار خیر را او به تو داده است))
۴۶۶تَسْتَوُواْتا قرار گیرید (استواء بر ظهر به معناي استقرار بر پشت حيوان و يا هر مرکب ديگر است)
۴۶۷تَسْتَوِيمساويست (مؤنث)
۴۶۸تَسْتَهْزِئُونَمسخره مي کنيد(به جدّ وجهد،"کنتم تَسْتَهْزِئُونَ ":مسخره مي کرديد. هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او انجام شود و گاهي به مزاح علني نيز گفته مي شود)
۴۶۹تَسْجُدَکه سجده کني(سجود يا سجده به معناي به رو بر زمين افتادن و پيشاني بر زمين نهادن است. سجده غیر از این معنی معروفش، در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار)
۴۷۰تَسْحَرَنَاکه ما را جادو کني (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند)
۴۷۱تُسْحَرُونَنيرنگ و افسون مي شويد-جادو مي شويد (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند)
۴۷۲تَسْخَرُواْکه مسخره کنيد (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بيننده‏اي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف مي‏باشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته مي‏شود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته مي‏شود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده مي‏کند)
۴۷۳تَسْخَرُونَمسخره مي کنيد (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بيننده‏اي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف مي‏باشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته مي‏شود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته مي‏شود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده مي‏کند)
۴۷۴تَسُرُّشاد مي کند(مؤنث)
۴۷۵تَسْرَحُونَهنگام صبح گله را به چراگاه مي بريد (کلمه تسرحون از ماده سروح است که به معناي بيرون شدن احشام از اصطبل به چراگاه در هنگام صبح است گفته مي‏شود)
۴۷۶تُسِرُّونَپنهان مي کنيد(سر :مطلبي است که در دل خود پنهان کرده باشي و نخواهي ديگران از آن خبردار شوند)
۴۷۷تَسْرِيحٌرها کردن
۴۷۸تِسْعِنُه-۹("وَأَدْخِلْ يَدَکَ فِي جَيْبِکَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ ءَايَاتٍ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا فَاسِقِين(نمل۱۲): (ادامه سخن پروردگار تعالی به موسی علیه السلام:)"علاوه بر آن(معجزه قبلی) دستت را داخل کن درون محدوده ی سینه تا زیر بغلت(دستت را روی قلبت قرار بده) تا به صورتی سفید و درخشان خارج گردد بدون کمترین آسیبی(این سفیدی به دلیل بیماری پوستی نظیر برص یا پیسی(Vitiligo) نبود در این بیماری سلولهایی که تولید رنگدانه می کنند تخریب شده و در نتیجه لکه های سفیدی روی پوست شخص بیمار پدیدار می گردد. به دلیل نکره آوردن "سُوءٍ "، کلمه "کمترین"، به ترجمه اضافه شده است) در جمع نُه آیه و نشانه و معجزه ای بزرگ(غیر از عصا و ید بیضا به پنج معجزه طوفان(طوفان خانه های قدیمی و فرسوده بنی اسرائیل را خراب نمی کرد ولی قصر و خانه های مستحکم فرعونیان را خراب می نمود) و ملخها و شپشک غلات(نوعی آفت که حتی ساقه و ریشه زراعت را نیز می خورد) و قورباغه ها(این موجودات به بنی اسرائیل آزاری نمی رساندند ولی زندگی را به کام فرعونیان زهر نموده بودند) و خون(آب آشامیدنی و رطوبت غذاها در دهان فرعونیان
تبدیل به خون می شد) در آیه شریفه ۱۳۳ سوره مبارکه اعراف اشاره شده است و این هفت معجزه موارد مشترک بین قرآن و تورات فعلی می باشد از نقل دو معجزه دیگر خودداری شده تا هم خلاف واقع نگفته باشد و هم بهانه ای به دست یهودیان برای انکار قرآن ندهد نتیجه اینکه به هنگام اثبات حق باید از به حاشیه رفتن بحث و پرداختن به مسائل بی اهمیت خودداری و تا حد امکان از مشترکات اعتقادی بین دو طرف استفاده نمود. به دلیل نکره آوردن "ءَايَاتٍ"، کلمه "بزرگ"، به ترجمه اضافه شده است. نکره آوردن یک کلمه، نشان از ناشناسی آن دارد که این عدم شناسایی هم می تواند از جهت کوچکی و ناچیزی آن باشد و هم از جهت بزرگی آن که در این آیه هر دو نمونه با هم جمع شده اند) به سوی فرعون و قومش زیرا به یقین آنان قومی فاسق(نافرمانی کننده ی امر پروردگار) بوده و هستند"(علت اینکه "کانوا"، "بوده و هستند"، ترجمه شده این است که در عربی برای بیان واقعیتهای حتمی و دائمی از زمان ماضی ساده استفاده می شود بنابراین نباید آن را صرفاً به معنی گذشته ترجمه نمود)")
۴۷۹تِسْعٌ وَتِسْعُونَنود و نه
۴۸۰تِسْعَةُنُه-۹
۴۸۱تِسْعَةَ عَشَرَنوزده
۴۸۲تَسْعَىٰتلاش و کوشش مي کند - جنب و جوش می کند(مؤنث)(""
۴۸۳تُسْقِطَکه بيندازی - که بیفکنی
۴۸۴تُسْقَیٰنوشانده مي شود
۴۸۵تَسْکُنُواْکه آرامش يابيد
۴۸۶تَسْکُنُونَآرامش پیدا کنید
۴۸۷تَسْلُکُواْتا (از طريق راهها) نفوذ کنيد(کلمه سلوک به معناي نفوذ کردن و نفوذ دادن است)
۴۸۸تُسَلِّمُواْسلام کنيد
۴۸۹تُسْلِمُونَتا مطيع وتسليم شويد
۴۹۰تَسْلِيماًتسلیم کردنی نگفتنی - تسليم کردني آن طور که بايد("إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ وَسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا: يقيناً الله و فرشتگانش بر پيامبر صلوات مي فرستند و برايش طلب خير مي کنند(صلوات: دعا برای طلب خير) ای کساني که ايمان آورديد بر او صلوات فرستيد و برايش دعا کنيد و تسليم کنيد(کار خود را به پروردگار واگذار نموده و تسلیم او کنید و همان را بخواهید که او می خواهد و همان کاری را کنید که او و رسولش می پسندند) تسليم کردنی آن طور که باید(پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند: "هر کس بر من صلوات فرستد، پروردگار تعالی و فرشتگانش نيز بر او صلوات فرستاده و خيرش را می خواهند")")
۴۹۱تَسْمَعُمي شنوي (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن)
۴۹۲تُسْمِعُمی شنواني (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن)
۴۹۳تَسْمَعْمي شنوي (مجزوم شده چون جواب شرط شده برای جمله قبلش. کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن)
۴۹۴تَسْمَعُنَّحتماً مي شنويد(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن)
۴۹۵تَسْمَعُونَمي شنويد (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن)
۴۹۶تُسَمَّيٰناميده مي شود ("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان مي‏زدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید. حرکت میم آخرش به دلیل تقارن با ساکن و تشدید کلمه بعد است)
۴۹۷تَسْمِيَةَناميدن ("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان مي‏زدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید. حرکت میم آخرش به دلیل تقارن با ساکن و تشدید کلمه بعد است)
۴۹۸تَسْنِيمٍنام چشمه اي در بهشت که آنچه از آن می جوشد یکی از ترکیبات شراب ناب و خالص و سر به مهری است به نام "رحیق مختوم" که به نیکان نوشانده می شود(در اصل به معنی پرشدن، بلند کردن و بالا آمدنی شبیه کوهان شترمی باشد پس این چشمه به گونه است که فوران و جوشش آن شباهت به کوهان شتر دارد. شباهت شرابهای بهشتی به شرابهای دنيايي در از خود بيخود شدن است منتها با خوردن شرابهای دنيا، شيطان اختيار خورنده شراب را به دست می گيرد و او را به پستی و رذالت می کشاند ولی نوشنده شراب بهشتی از خودش غافل شده و تمام توجه اش به پروردگار خويش جلب می گردد و اختیار خود را به او می سپارد که لذت و سعادت و کمالی بالاتر از اين نيست)
۴۹۹تَسْوَدُّسياه مي شود
۵۰۰تَسَوَّرُواْاز ديواربالا رفتند
۵۰۱تُسَوَّيٰيکسان مي شد
۵۰۲تَسُؤْکُمْشما را بدحال مي کند
۵۰۳تَسُؤْهُمْآنان را بدحال مي کند
۵۰۴تَسِيرُبه راه مي افتد
۵۰۵تُسِيمُونَمي چرانيد
۵۰۶تَشَاءُمي خواهي
۵۰۷تَشَابَهَشبيه به هم است(منظور اين است که با معاني ديگري غير از قصد اصلي نيز مي توان آن را معني کرد ولي با کمک گرفتن از آياتي که فقط يک معني از آنها استنباط مي شود و محکمات مي باشند معني اصلي آيات متشابه نيز آشکار مي گردد مثلاً ممکن است کسي با توجه به عبارت "يدالله فوق ايديهم"تصور کند نعوذ بالله خداوند دست دارد ولي با رجوع به آيه محکم" ليس کمثله شيء"راه براين تصور غلط بسته مي شود.محكمات آياتي از قرآن هستند كه درك مقصود آنها نياز به آيات ديگر ندارد و لذا مستقلاً مي توان به آن آيه عمل نمود اما متشابهات آياتي هستند كه درك مقصود اصلي آنها تنها با جمع نمودن آن با آيات ديگر وكمك گرفتن از "راسخون في العلم" كه همان پيامبر صلي الله وعليه وآله و معصومين عليهم السلام مي باشند ميسرمي شود
به عنوان مثال براي آيات محكمات، آيه ي "وَأَقِمِ ٱلصَّلوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلوٰةَ تَنْهَيٰ عَنِ ٱلْفَحْشَاءِ وَٱلْمُنکَرِ "معنايش واضح و قابل عمل كردن است لذا هركسي مي فهمد كه بايد به حكم قرآن كريم نماز بخواند اما آيه ي "لَا تَقْرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمْ سُکَارَيٰ " (به نماز نپردازيد در حاليكه مست كرده ايد) ممكن است اين تصور را در ذهن شنونده ي نا آشنا به بقيه ي آيات قرآن بوجود آورد كه نوشيدن شراب فقط قبل از نماز خواندن حرام است لذا اين آيه از متشابهات است ولي با رجوع به آيه ي "إِنَّمَا ٱلْخَمْرُ وَٱلْمَيْسِرُ وَٱلْأَنصَابُ وَٱلْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَانِ فَـٱجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ " كه از محكمات است اين ابهام رفع مي گردد پس ابهام آيات متشابه با رجوع به آيات محكمات رفع مي گردد)
۵۰۸تَشَابَهَ عَليمشتبه شده بر(عبارت "فَتَشَابَهَ ٱلْخَلْقُ عَلَيْهِمْ: که در این صورت(این تصور باطل نتیجه این است که) بر آنان خلقت مشتبه شده است" یعنی خلقت و آفرینش را با چیزی شبیه آن اشتباه گرفته اند مثلاً در زمان ما درون محفظه ای با شرائط شبیه سازی شده رحم پستانداران موجوداتی را پرورش داده اند و همین موضوع برخی را به اشتباه می اندازد که آنها موجودی را خلق نموده اند در حالی که اصل آن موجود یا همان نطفه اش که در ساختار ژنی آن تمامی اطلاعات لازم برای یک موجود کامل شدن مهیا است را از بدن موجود زنده دیگری که مخلوق پروردگار بوده، گرفته و تنها با مواد و عناصری که خود آنها نیز مخلوق پروردگار بوده اند شرایط رشد و نمو آن را فراهم کرده اند که این کارشان تفاوت چندانی با کاشتن دانه یک درخت ندارد همان طور که باغبانی که دانه درختی را کاشته نمی تواند ادعا کند که خالق این درخت تناور اوست ادعای خلقت این موجودات توسط انسان نیز خیال و توهمی بیش نیست)
۵۰۹تَشَابَهَتْشبيه به هم است
۵۱۰تُشَاقُّونَمخالفت و سرسختي و دشمني مي کنيد(کُنتُمْ تُشَاقُّونَ: مخالفت و سرسختي و دشمني مي کردید. "ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَکَائِيَ ٱلَّذِينَ کُنتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ: سپس روز قیامت آنان را خوار و رسوا می کند و (پروردگار به کسانی که در جهت دور نگه داشتن مردم از آیات الهی می کوشیدند)می گوید: "کجایند شریکان من که در جمع آنان مخالفت و سرسختي و دشمني مي کردید(با تکیه بر قدرت و ثروت آنها جرأت مخالفت و دشمنی با پروردگار تعالی را پیدا کرده بودید)")
۵۱۱تَشَاوُرٍمشورت
۵۱۲تَشْتَکِيشکايت مي کند (مؤنث) (کلمه اشتکاء که مصدر فعل تشتکي است، به معناي اظهار ناراحتي است و فرقش با کلمه شکايت اين است که شکايت به معناي ناملايماتي است که ديگري براي آدمي فراهم ساخته و اشتکاء اظهار ناراحتي‏هايي است که خودش پيش آمده)
۵۱۳تَشْتَهِيمي خواهد
۵۱۴تَشْتَهِيهِآن را مي خواهد
۵۱۵تَشْخَصُخيره مي شود (از شخص به معني باز ايستادن مردمک چشم از حرکت)
۵۱۶تَشْرَبُونَمي نوشيد
۵۱۷تُشْرِکَکه شريک سازي (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۵۱۸تُشْرِکُواْکه شريک سازيد (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۵۱۹تُشْرِکُونَشرک مي ورزيد- شريک مي سازيد (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۵۲۰لَا تَشْعُرُونَدرك مي كنيد(کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است، شعور خوانده‏اند و مورد استعمال اين کلمه اغلب محسوسات است، نه معقولات و به همين جهت حواس ظاهري را مشاعر مي‏گويند)
۵۲۱تَشَقَّقُشکافته مي شود
۵۲۲تَشْقَيٰکه در رنج بيفتي-بد بخت شوي - تا به رنج و مشقت بیفتی("مَا أَنزَلْنَا عَلَيْکَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰ: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج و مشقت بیفتی(آیات دلنشین قرآن کریم به حدی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شیفته و عاشق پروردگار خود نموده بود که از نماز خواندن سیر نمی شد به حدی که پاهای حضرت ورم کرده بود برای همین پروردگار تعالی این آیه را بر او نازل نمود. این آیه مثانی و جفت آیه شریفه ۱۸۵ از سوره مبارکه بقره است: "يُرِيدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ: خداوند همه آساني ها را براي شما مي خواهد و هیچ سختي و دشواري را براي شما نمي خواهد". این یک اصل کلی در شناخت احکام شرعی اصلی از تحریف شده و نتیجه وسواس است که هر جا انجام یک حکم شرعی شما را به رنج و مشقت بیندازد معلوم است که این شکل انجام آن حکم، خواست پروردگار نیست. الف و لام بر سر "يُسْر" و "عُسْر" کلمات "همه" و "هیچ" را به ترجمه اضافه نموده است.
جمله "ٱلرَّحْمَـٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ" در سه آیه بعد هم تأکید و دلیل همین موضوع است بدین مفهوم که آن کس که این حکم شرعی را وضع نموده، همان با همگان همیشه مهربان(الرحمن) است و نتیجه منطقی این جمله آن است که او بسیار بر بندگانش آسان می گیرد و "سریع الرضا"ست)")
۵۲۳تَشْکُرُواْکه شکر کنيد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۵۲۴تَشْکُرُونَشکر مي کنيد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۵۲۵تَشْهَدَکه شهادت دهد (مؤنث)(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۵۲۶تَشْهَدُگواهي مي دهد (مؤنث)(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۵۲۷تَشْهَدُونِکه نزد من حضور داشته باشيد (مخفّف : تَشْهَدُونِي)(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۵۲۸تَشْهَدُونَشما شاهديد-گواهي مي دهيد- حاضر بودید و اطلاع یافتید (کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم )
۵۲۹تَشِيعَکه شایع شود - که شيوع پيدا کند("إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلْفَاحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي ٱلدُّنْيَا وَٱلْئَاخِرَةِ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ: به یقین کسانی که دوست دارند که همه کارهای بسیار زشت از جمله زنا(فَاحِشَةَ: کار زشت، زنا، گناه کبیره، به معنای هر عملی است که شامل فحش یعنی زشتی باشد، ولی در قرآن کریم بیشتر در مورد زنا به کار می رود) در میان کسانی که ایمان آوردند(یقین کردند خیر و صلاحشان در عمل به دستورات الهی است و بر طبق همین یقینشان عمل نمودند) شایع شود(بر سر زبانها بیفتد) برای آنهاست عذابی همواره و بسیار دردناک در دنیا و آخرت زیرا الله می داند و شما نمی دانید(حکمت این بازگو نکردن زشتیهای مؤمن را پروردگار تعالی می داند و شما از آن باخبر نیستید. طبق این آیه اگر انسان، مؤمنی را در خفا در حال فحشاء، ببیند، در حالی که شاهدان کمتر از چهار نفر باشند، حقّ بازگو کردن این ماجرا برای دیگران را ندارد و در صورت بازگو نمودن به فرموده امام صادق علیه السلام در جمع "ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلْفَاحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ" قرار می گیرد که آیه وعده عذاب همواره و بسیار دردناک دنیا و آخرت را
به آنها داده است چون مؤمن واقعی اگر خطایی هم از او سر بزند توبه می کند و نباید شخصیت و آبروی او را در میان مردم تخریب نمود غیر از این وقتی چنین خبری در جامعه پخش شود که فلان مؤمن نیز مرتکب فحشا شده است، به همین بهانه بقیه افراد نیز این کار را مجاز می شمارند و طولی نخواهد کشید که فساد و فحشا در جامعه همه گیر می شود. البته این موضوع نباید مانع رسوا کردن منافقانی گردد که با ظاهری مؤمنانه قصد تسلط بر جامعه انسانی و چپاول ثروتهایی را دارند که به عموم مردم تعلق دارد. امام علی امیرالمؤمنین در وصیّتش به فرزندش محمّد ‌حنفیّه فرمودند: "فرزند عزیزم آنچه را نمی‌دانی نگو، بلکه همه ‌ی آنچه را که می‌دانی نیز نگو". امام صادق علیه السلام در مورد این آیه می فرمایند: "هر کس بر برادر مؤمنش عیبی را برشمرَد تا روزی با آن از او عیبجویی کند، از اهل این آیه است". در برابر علم بی نهایت پروردگارتعالی، علم ناچیز بشرآن قدر اندک است که همان بهتر که بگوئیم نمی داند(أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ))
۵۳۰تُصْبِحَکه به شکل ...در آيد-که به حالتِ ...در آيد
۵۳۱تُصْبِحُبه شکل ...در آيد-به حالتِ ...در آيد
۵۳۲تُصْبِحُواْبه حالت ... در آييد
۵۳۳تُصْبِحُونَصبح می کنید
۵۳۴تَصْبِرُصبر مي کني (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۳۵تَصْبِرُواْکه صبر کنيد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۳۶تَصْبِرُونَصبر مي کنيد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۳۷تُصِبْکَبه تو برسد-براي تو پيش آيد
۵۳۸تُصِبْکُمْبه شما برسد-براي شما پيش آيد
۵۳۹تُصِبْهُمْبه آنها برسد-براي آنها پيش آيد
۵۴۰تَصَدَّقَصدقه داد(صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۵۴۱تَصَدَّقْصدقه بده - ببخش(صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۵۴۲تَصَدَّقُواْکه صدقه بدهيد(صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۵۴۳تَصُدُّونَجلوگيري مي کنيد- باز مي داريد - منصرف می کنید
۵۴۴تَصُدُّونَاما را باز داريد - ما را منصرف کنید
۵۴۵تَصَدَّيٰرو مي کني (تصدي به معناي متعرض شدن و روي آوردن به چيزي و اهتمام در امر آن است)
۵۴۶تَصْدِيَةًکف زدن
۵۴۷تَصْدِيقَراستي چيزي را تأييد کردن - راست پنداشتن(در عبارت "تَصْدِيقَ ٱلَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ " منظور این است که قرآن کریم راست بودن کتابهای پیش از خود و الهی بودنشان را تأیید می کند)
۵۴۸تُصْرَفُونَمنحرف مي شويد(صرف:برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است)
۵۴۹تَصْرِيفِگرداندن از اين سو به آن سو(از"صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است، کلمه تصريف نيز به همين معنا است، با اين تفاوت که تصريف معنی "تکثیر" هم می دهد و بيشتر در جائي به کار مي‏رود که در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزي است از حالي به حالي و يا از امري به امري و معناي تصريف الرياح به معناي حرکت دادن و گرداندن بادها است از حالي به حالي)
۵۵۰تَصْطَلُونَبا آتش گرم شويد
۵۵۱تُصْعِدُونَبه سمت کرانه هاي افق آنقدر دور شديد تا از نظر نهان شديد(مصدر باب افعال اصعاد که فعل مضارع تصعدون از آن گرفته شده، به معناي رفتن به طرف کرانه افق و از نظرها دور شدن است، به خلاف کلمه صعود که مصدر ثلاثي مجرد آن است و به معناي بالا رفتن به نقطه‏اي بلند چون کوه و امثال آن است، وقتي گفته مي‏شود : فلان اصعد في جانب البر معنايش اين است که فلاني يک طرف بيابان را گرفت و رفت و رفت تا از نظر دور شد و وقتي گفته مي‏شود : صعد في السلم معنايش اين است که پله‏هاي نردبان را يکي يکي بالا رفت، بعضي هم گفته‏اند بسا مي‏شود که اصعاد در مورد صعود و به آن معنا استعمال مي‏شود)
۵۵۲تَصْغَىٰتا متمایل شود
۵۵۳تَصِفُتوصيف مي کند - سخن پردازي مي کند
۵۵۴تَصْفَحُواْکه گذشت کنید - که ناديده بگیرید(در عبارت "وَإِن تَعْفُواْ وَتَصْفَحُواْ وَتَغْفِرُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ "چون شرط شده برای جمله بعدی جزم گرفته است. در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم روي خوش هم به او نشان دادم و يا اين است که من صفحه روي او را ديدم در حالي که به روي خود نياوردم و يا اين است که آن صفحه‏اي که گناه و جرم او را در آن ثبت کرده بودم ورق زده و به صفحه ديگر رد شدم و اين معنا از ورق زدن کتاب اخذ شده، گويا کتاب خاطرات او را ورق زده است.عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ٱلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور مي کنند و آن را ناديده مي گيرند)
۵۵۵تَصِفُونَتوصيف مي کنيد
۵۵۶تُصْلِحُواْاصلاح کنيد-صلح برقرار کنيد
۵۵۷تَصْلَیٰ نَاراًملازم وداخل آتشي هست به تمام وکمال(آن قدر داخل آتش مي شود که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند)
۵۵۸تَصْلِيَةُ جَحِيمداخل کردن در آتش به حدي که نهايت درجه حرارت آتش را لمس کند
۵۵۹تُصْنَعَتا ساخته شوي-تا پرورش يابي("وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي: و تا پرورش يابي بر دیده ی من(تشبیهی است برای مراقبت دائمی پروردگار از آن جهت که مراقب، از چیزی که حفاظتش می کند چشم بر نمی دارد و تصویر آن همواره بر چشم او نقش بسته است)")
۵۶۰تَصْنَعُونَمي سازيد
۵۶۱تَصُومُواْکه روزه بگيريد (صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن، به معناي خودداري از انجام آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۵۶۲تُصِيبَکُمبه شما برسد - براي شما واقع شود
۵۶۳تُصِيبَنَابه ما برسد - براي ما واقع شود
۵۶۴تُصِيبُواْکه برسانید
۵۶۵تُصِيبُهُمبه آنها برسد - براي آنها واقع شود
۵۶۶تَصِيرُبرمي گردد
۵۶۷تَضْحَکُونَمي خندند
۵۶۸تَضَرُّعاًبه صورت پذیرفتن خوار و ذلیل و هیچ بودن - از روی تضرّع و زاري و اظهار ذلّت(اصل در معنای این کلمه خوار و ذلیل و هیچ بودن است و رفتنش به باب تفعل معنای قبول کردن را به آن اضافه می کند)
۵۶۹تَضَعُفرو مي نهد-مي اندازد(مؤنث)
۵۷۰تَضَعَکه فرو نهد(درجمله"حَتَّيٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا "يعني تا جنگ فرو کش کند)
۵۷۱تَضَعُواْکه فرو نهید - که زمین بگذارید - که زمین بگذارید("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَٱلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كار برده و در عبارت "وَٱلْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ" از خلقت زمين تعبير به وضع كرده است چون زمين پايين و آسمان بالا است و در زبان عرب هر افتاده و پست را وضيع مي‏گويند)
۵۷۲تَضَعُونَفرو می نهید - زمین می گذارید - کنار می گذارید("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَٱلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كار برده و در عبارت "وَٱلْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ" از خلقت زمين تعبير به وضع كرده است چون زمين پايين و آسمان بالا است و در زبان عرب هر افتاده و پست را وضيع مي‏گويند)
۵۷۳تَضِلَّکه گمراه شد - فراموش کرد
۵۷۴تُضِلُّگمراه مي کني
۵۷۵تَضِلُّواْکه گم کنيد-تا گم نکنيد (به دليل موقعيتش بعد از کلمه( أَن) در آيه ۱۷۶نساء(يبين الله لکم ان تضلوا) منفی معنی می شود واين قسم استعمال در جائي که حرف أن در کلام باشد، شايع است)
۵۷۶تَضْلِيلٍگمراهي - پيمودن راهي که به مقصد مورد نظر نرسد
۵۷۷تُضَيِّقُواْدر مضيقه قرار دهید - تا عرصه را تنگ کنید - تا سخت بگیرید
۵۷۸تَطَاوَلَخود را طولانی جلوه داد("وَلَـٰکِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ وَمَا کُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَاتِنَا وَلَـٰکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِينَ(قصص۴۵): و بلکه ما(در اینجا "لَـٰکِنَّا" ترکیب "لکن+نا" است و نه "لکن+أنا" که در آیه شریفه ۳۸ سوره مبارکه کهف آمده بود، بنابراین در حالت وقف و وصل به یک صورت خوانده می شود) آنان را به صورت نسلهایی آفریدیم و پرورش دادیم آنگاه بر آنان عمرها، خود را طولانی جلوه دادند(نه تنها از ماجرای موسی(علیه السلام) بی خبر بودی بلکه از احوال نسلهای بسیاری در گذشته نیز بی خبری. استفاده از "عليهم" در این عبارت این نکته را می افزاید که گذران عمر بر انسانها مسلط است و نمی توانند جلوی این گذر عمر را بگیرند، همچنین استفاده از باب تفاعل در اینجا معنای تظاهر را به معنی اصلی فعل اضافه می کند و این نکته را می رساند که گرچه مثلًا عمر هشتاد سال به نظر طولانی می آید ولی در برابر عمر جهان ما(چهارده میلیارد سال) ناچیز است)")
۵۷۹تَطْرُدَهُمْتا آنان طرد کني(در آیه"وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِـٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ " "أن ناصبه" به قرینه معنوی حذف شده ولی اثر آن بر روی افعال "تَطْرُدَ" و "تَکُونَ" باقی مانده است و مفهوم کل آیه چنین است: و کسانی را طرد مکن(از خود مران) که صبحگاهان و شامگاهان پروردگارشان را می خوانند در حالی که روی او را می خواهند(قصدشان از این دعا فقط کسب رضای الهی است و به قول معروف دنبال این هستند که پروردگار مهربان نگاهشان کند) بر تو چیزی از حساب آنان نیست و چیزی از حساب تو نیز بر آنان نیست پس تا طردشان کنی پس تا از ظالمان باشی(گروهی از کفار ثروتمند نزد پیامبر آمدند و گفتند که اگر افراد فقیر را از اطراف خود دور کنی به تو ایمان می آوریم در واقع تکبرشان به آنها اجازه نمی داد در کنار فقراء باشند
در این آیه به پیامبر می فرماید" مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ " یعنی تو مسئول ایمان آوردن آن ثروتمندان متکبر نیستی و جمله "وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ " یعنی اگر برای به دست آوردن دل آن متکبران ثروتمند، فقراء را برنجانی ایمان آوردن آن متکبران جبران گناه طرد مؤمنان فقیر برای تو نخواهد بود پس در زمره ظالمان قرار می گیری)
۵۸۰تُطِعْکه اطاعت کني
۵۸۱تُطْعِمُونَمي خورانيد
۵۸۲تَطَّلِعُمطلع مي شوي (عبارت "لَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَيٰ خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ"یعنی پیوسته بر خیانتی از آنان مطلع می شوی(هر روز خیانتی تازه می کنند)) -برآيد و چيره شود(در جمله "تَطَّلِعُ عَلَي ٱلْأَفْئِدَةِ "،اطلاع و طلوع بر هر چيز به معناي اشراف بر آن چيز و ظاهر شدن آن است)
۵۸۳تَطْلُعُطلوع مي کند(مؤنث)
۵۸۴تَطْمَعُونَطمع داريد - اميدواريد
۵۸۵تَطْمَئِنَّتا آرامش و اطمينان يابد
۵۸۶تَطْمَئِنُّبه اطمينان و آرامش می رسد(در ۳۶ آیه شریفه به قرآن کریم لقب "ذکر: یاد و یاد آوری" داده شده است از آنجا که تنها سخنی که در زمان ما می توان یقین داشت که سخن پروردگار تعالی است، قرآن کریم می باشد می توان از جمله "أَلَا بِذِکْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ(رعد۲۸): آگاه باشید که فقط با ذکر و یاد الله، قلبها به اطمینان و آرامش می رسد" نتیجه گرفت بدون فهم قرآن کریم و عمل به آن در این جهان هرگز نمی توان به آرامش رسید)
۵۸۷تَطَوَّعَبا ميل ورغبت انجام دهد(از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود. کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دشوار نداند و داوطلبانه انجامش دهد و به همين جهت بيشتر در مستحبات استعمال مي‏شود، چون در واجبات، از این جهت که آدمي دل خود را وادار مي ‏کند که راضي به ترک آن نشود، گونه ای از تحميل وجود دارد بنابراین عبارت " ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَاتِ "يعني: کسانی که در مورد صدقات از آن مؤمنانی که بدون اجبار و اكراه و از روی میل و رغبت صدقه می دهند و کسانی که نمی یابند مگر در حد توانشان، خرده گیری و عیبجویی می کنند)
۵۸۸تَطَهَّرْنَآن زنان پاکی را پذیرفتند(غسل کردند)
۵۸۹تُطَهِّرُهُمْپاکشان مي کني
۵۹۰تَطْهِيراًطاهر و پاک کردنی بسیار و وصف ناپذیر("إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا(احزاب۳۳): جز اين نیست که الله می خواهد که همه پلیدیها و آلودگیها(الف و لام بر سر کلمه "ٱلرِّجْسَ"، "همه" را به ترجمه اضافه می کند) را از شما اهل این خانه(الف و لام بر سر کلمه "ٱلْبَيْتِ"، "این" را به ترجمه اضافه می کند) برطرف کند(همان خانه ای که پیامبر اکرم در آن همراه با علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام در زیر عبایی جمع شدند و سپس پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم این دعا را کرد که پروردگار تعالی آنها را از تمامی آلودگیها و پلیدیها پاک گرداند) و شما را بسیار طاهر و پاک سازد طاهر و پاک شدنی بسیار و وصف ناشدنی(برطرف نمودن همه آلوگیها و پلیدیها توسط پروردگار تعالی از اهل بیت علیهم السلام معادل با عصمت آنهاست. گروهی که شامل هم مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد بنابراین استفاده از کلمه "عَنکُمُ"، این نظر را که عبارت "إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً" مانند ابتدای آیه در مورد زنان پیامبرباشد را رد می کند)")
۵۹۱تَطَؤُوهُمْلگدمالشان کنيد-هلاکشان کنيد(ازمصدر وطا به معني لگدمال کردن)
۵۹۲تَطَيَّرْنَابه شومي و فال بد گرفتيم (در اصل "طير" مرغي مانند کلاغ است که عرب با ديدن آن فال بد مي‏زد و سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چيزي که با آن فال بد زده مي‏شود طير گفتند و چه بسا که در حوادث آينده بشر نيز استعمال مي‏کنند و چه بسا بخت بد اشخاصي را طائر مي‏گويند، با اينکه اصلا بخت امري است موهوم، ولي مردم خرافه‏پرست آن را مبدأ بدبختي انسان و محروميتش از هر چيز مي‏دانند .مرغان در عرب دو حال داشتند يا از طرف چپ مسافر به طرف راست وي پرواز مي‏کردند که آن را سانح مي‏ناميدند و يا طرف چپ خود را در برابر طرف راست ايشان قرار مي‏دادند و آن را بارح مي‏خواندند و اصل اين نامگذاري اين بود که مرغ اگر سانح بود تيرانداز به سهولت مي‏توانست صيدش کند، ولي اگر بارح بود نمي‏توانست به خوبی نشانه بگيرد)
۵۹۳تُطِيعُواْکه اطاعت کنيد
۵۹۴تُطِيعُوهُکه از او اطاعت کنيد
۵۹۵تَظَاهَرَاآن دو دست به دست هم دادند-آن دو از هم پشتيباني کردند-آن دو پشت به پشت هم دادند
۵۹۶تَظَاهَرُونَپشت به پشت هم مي دهيد
۵۹۷تُظَاهِرُونَظِهار مي کنيد(يعني طبق سنتهاي جاهليت با خواندن صيغه اي خاص همسرانتان را مانند مادرتان قلمداد مي کنيدتا برشما حرام باشند)
۵۹۸تَظُنُّمي داند(درآيه "تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ " ظن به معني علم است)
۵۹۹تَظُنُّونَبه نظرتان مي آيد - گمان مي کنيد
۶۰۰تُظْهِرُونَوارد ظـُهر مي شويد-ظـُهر مي کنيد
۶۰۱تَعَارَفُواْتا يکديگر را بشناسيد
۶۰۲تَعَاسَرْتُمْبه يکديگر سخت گرفتيد(به توافق نرسيديد)
۶۰۳تَعَاطَيٰدست به کار شد
۶۰۴تَعَالَوْاْبياييد
۶۰۵تَعَالَيٰبسيار برتر است - ازهمه چيز برتر است- ازهمه چيز بسیار برتر است (عبارت "سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ " به این اشاره دارد که هر تصور ما در مورد پروردگار متعال و صفات او محدود است در حالی که پروردگار و تمام خوبیهایش نا محدودند و معنی جمله "الله اکبر" نیز همین است که پروردگار از هر توصیفی که در مورد او شود بزرگتر است)
۶۰۶تَعَالَيْنَشما زنان بیایید (کلمه تعال در اصل براي اين وضع شده که هر وقت در مکاني بلند قرار داشتي و خواستي کسي را که در مکاني پايين‏تر قرار دارد صدا بزني و بگويي بيا، اين کلمه را به کار ببري و ليکن در اثر کثرت استعمال برای هر فرا خواندنی استعمال می شود چه مکان بلند و چه پست و معناي کلمه تعالين، آمدن با پا نيست، بلکه روي آوردن بکاري است . در فارسي هم وقتی مي‏گوييم بياييد فلان کار را انجام دهيم الزاماً منظورمان آمدن فیزیکی نیست)
۶۰۷تَعَاوَنُواْيکديگر را ياري نماييد
۶۰۸تَعْبَثُونَکاري بي نتيجه و بيهوده انجام مي دهيد
۶۰۹تَعْبُدُمي پرستي (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۱۰تَعْبُدُونَمي پرستيد (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۱۱تَعْبُرُونَتعبیر می کنید (کلمه تعبرون از ماده عبر که به معناي بيان تاويل رؤيا است، که گاهي هم تعبير گفته مي‏شود و به هر حال اين ماده از عبور نهر و امثال آن اخذ شده و وجه مناسبتش اين است که گويا شخص تعبيرگو، به وسيله تاويل، از رؤيا به ماوراي آن عبور مي‏کند و از صورت رؤيا به حقيقتي که در عالم خواب براي صاحب خواب و مناسب با روحيات او مجسم شده پي مي‏برد)
۶۱۲تَعْتَدُواْکه ستم کنيد(از مصدر اعتدا به معني بيرون شدن از حد است.عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۶۱۳تَعْتَدُّونَهَاآن را بشماريد
۶۱۴تَعْجَبْکه تعجب کني (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۶۱۵تُعْجِبُکَتو را به تعجب وا مي دارد (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۶۱۶تَعْجَبُونَتعجب مي کنيد (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۶۱۷تَعْجَبِينَتعجب مي کني (مؤنث مخاطب) (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۶۱۸تَعْجَلَکه عجله کني(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۶۱۹تَعَجَّلَعجله کرد - شتاب کرد(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۶۲۰تَعِدَانِنِيشما دو نفر به من وعده مي دهيد-شما دو نفر مرا تهديد مي کنيد (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند)
۶۲۱تَعْدِلْکه جايگزين کني (عدل به معناي حد وسط در بين افراط و تفريط است)
۶۲۲تَعْدِلُواْکه عدالت را رعايت کنيد- تا از راه صحیح و اعتدال منحرف نشوید(کلمه عدل به معناي حد وسط در بين افراط و تفريط است)
۶۲۳تَعِدُنَابه ما وعده مي دهي - مارا بيم مي دهي (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند)
۶۲۴تَعُدُّواْکه بشماريد
۶۲۵تَعُدُّونَمي شماريد - به شمار می آورید
۶۲۶تُعَذِّبَکه عذاب کني
۶۲۷تُعَذِّبْهُمْکه عذابشان کني
۶۲۸تَعْرُجُبالا مي رود - عروج مي کند
۶۲۹تُعْرِضْکه اعراض کني-که رو بگرداني(از این جهت که کسی که روی بر می گرداند "عرض" صورتش را به سمت طرف مقابل می کند)
۶۳۰تُعْرِضَنَّبه کلی رو بگرداني(از این جهت که کسی که روی بر می گرداند "عرض" صورتش را به سمت طرف مقابل می کند. "" )
۶۳۱تُعْرِضُواْتا اعراض کنيد -که اعراض کنيد- که از آنان بگذرید(از این جهت که کسی که روی بر می گرداند "عرض" صورتش را به سمت طرف مقابل می کند)
۶۳۲تُعْرَضُونَعرضه مي شويد
۶۳۳تَعْرِفُشناخته مي شود - مي يابي(کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته ‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۶۳۴تَعْرِفَنَّهُمْحتماً آنان را مي شناسي (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۶۳۵تَعْرِفُونَهَاآن را می شناسید (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۶۳۶تَعْرِفُهُمآنان را مي شناسي (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۶۳۷تُعِزُّعزّت می بخشی - عزیز می کنی -صاحب نيرو و شوکت و آسيب‏ناپذيري می کنی(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.
در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۶۳۸تُعَزِّرُوهُاو را با احترام و تعظيم ياري دهيد(تعزير همان نصرت است، البته نصرت توأم با تعظيم)
۶۳۹تَعْساًسقوطي برنخاستني (تعس :سقوط انسان و افتادن با صورت و به همين حال ماندن)
۶۴۰تَعِظُونَپند مي دهيد
۶۴۱تَعَفُّفعفت ورزيدن (وقتي که عفت صفت آدمي شده باشد)
۶۴۲تَعْفُواْکه بگذريد - که گذشت کنيد(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند است)
۶۴۳تَعْقِلُونَتعقل کنيد - عاقلانه رفتار کنيد("کنتم تَعْقِلُونَ":تعقل مي کرديد-عاقلانه رفتار مي کرديد.عقل عبارت است از استقامت و پایداری تفکرو اصل این کلمه به معناي بستن و گره زدن است از اين رو آنچه انسان دريافته و در دل پذيرفته و اعتقادش به آن محکم شده، را عقل ناميده اند،همچنين آنچه در وجود انسان مبناي تشخيص خير و شر و حق و باطل مي شود،را نيزعقل ناميده ‏اند بنا به روایات عقل دانشی است که منجر به بندگی پروردگار می شود)
۶۴۴تَعْلَمَتا بداني - تا بشناسي(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۴۵تَعْلَمُمي داني(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۴۶تُعَلِّمَنِتا به من بياموزي
۶۴۷تَعْلَمُنَّقطعاً خواهید دانست(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۴۸تَعْلَمُواْتا بدانيد(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۴۹تَعْلَمُونَمي دانيد(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است. تا بدانيد(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است."کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ": می دانستید)
۶۵۰تُعَلِّمُونَآگاه مي کنيد - باخبر مي سازيد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۵۱تُعَلِّمُونَهُنَّبه آنان ياد مي دهيد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۶۵۲تَعْلُنَّبسیار سرکشی و طغیان و برتری جویی می کنید
۶۵۳تُعْلِنُونَآشکار و علنی می سازید
۶۵۴تَعَمَّدَتْتعمّد و قصد جدي داشته است
۶۵۵تَعْمَلْعمل صالح انجام دهد (جزمش براي اين است که شرط شده براي جمله بعدي، فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۶۵۶تَعْمَلُانجام مي دهد (بعد از کانت :انجام مي داد، فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۶۵۷تَعْمَلُونَعمل مي کنيد - انجام مي دهيد(فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۶۵۸تَعْمَيکور است
۶۵۹تَعُودُنَّبي چون وچرا باز گرديد
۶۶۰تَعُودُواْباز گرديد (جزمش درآيه (انفال۱۹)براي اين است که شرط شده براي جمله بعدي)
۶۶۱تَعُودُواْکه تکرار نکنيد(در اينجا نهي در آن مستتر است و در ترکيب( أَن)با فعل گاهي اين اتفاق مي افتد در عبارت "يَعِظُکُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواْ لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ"(نور۱۷))
۶۶۲تَعُودُونَبرمي گرديد
۶۶۳تَعُولُواْکه ستم نکنيد
۶۶۴تَعِيَهَاآن را حفظ کند -آن را فراگيرد (تعيها از مصدر وعي است و وعي به معناي ريختن چيزي در ظرف است و مراد از وعي اذن در عبارت "تَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ "اين است که مردم داستان حمل کشتي نوح را در گوش و هوش خود جاي دهند و از يادش نبرند، تا اثر و فايده‏اش که همان تذکر و اندرز گرفتن است حاصل گردد. "لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(حاقه۱۲): تا آن(کشتی نوح) را برای شما مایه تذکر و یادآوری قرار دهد(کلمه تذکرة به معناي هر هشداري است که آدمي با ديدن و يا شنيدن آن الگويي مي‏گيرد که عمل خود را طبق آن انجام دهد) و گوش فرا گیری آن(تذکرة) را فرا گیرد(تعيها از مصدر وعي است و وعي به معناي ريختن چيزي در ظرف است و مراد از وعي اذن در عبارت "تَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ "اين است که مردم داستان حمل کشتي نوح را در گوش و هوش خود جاي دهند و از يادش نبرند، تا اثر و فايده‏اش که همان تذکر و اندرز گرفتن است حاصل گردد. نقل است که رسول اکرم(صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم) فرمود : "من از پروردگارم خواستم اين "اذن واعيه"(گوش فراگیر)
را علي بن ابي طالب قرار دهد" و بعد از اين دعاي پیامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم، علی عليه ‏السلام بارها مي‏ فرمود: "هيچ نشد چيزي از رسول الله بشنوم و فراموش کنم". کشفیات کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " از بقایای کشتی نوح شامل سنگ نوشته و لنگرها، تیرها و میخ پرچهای فلزی اسکلت کشتی و حتی بقایای مرتبط با حیوانات، در ترکیه امروزی، در محلی به نام سایت دوروپینار "Durupinar"، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، که بسیار شبیه نام محلی است که در قرآن کریم برای به ساحل رسیدن کشتی نوح بیان شده: "واستوت علی الجودی: بر جودی قرار گرفت"، صحت داستانهای قرآن کریم در مورد حضرت نوح علیه السلام را به اثبات می رساند. مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده(حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند تا مانع توجه جهانیان به قرآن کریم شوند مثل اینکه بگویند چون حافظ رحمت الله علیه، دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست)")
۶۶۵تَغَابُنِپشيماني و احساس خسارت (از معامله)(اصل آن ازغبن به معناي اين است که وقتي با کسي معامله مي‏کني از راهي که او متوجه نشود کلاه سر او بگذاري، اگر مي‏خري پول کمتري بدهي و اگر مي‏فروشي پول بيشتري بگيري ومنظور از يوم التغابن که در قرآن آمده روز قيامت است، چون در آن روز براي همه مردم کشف مي‏شود که در معامله‏اي که آيات ذيل به آن اشاره نموده مغبون شده‏اند، آياتي نظير" و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله - بعضي از مردمند که جان خود را در برابر خوشنوديهاي خدا مي‏فروشند، ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم ... - خدا از مؤمنين جانهايشان را خريداري کرده ... و الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمنا قليلا - آنهايي که با عهد خدا و سوگندهاشان بهاي اندکي به دست مي‏آورند . "در روز قيامت براي همه اين معامله‏گران کشف مي‏شود که مغبون شده‏اند، آن کس که معامله نکرده مي‏فهمد که از معامله نکردن مغبون شده و آن کس که در معامله‏اش بهاي اندک دنيا به دست آورده مي‏فهمد که از معامله کردنش مغبون شده، پس همه مردم در آن روز مغبون خواهند بود)
۶۶۶تَغْتَسِلُواْتا غسل کنيد
۶۶۷تَغْرُبُغروب مي کند
۶۶۸تُغْرِقَتا غرق کنی
۶۶۹تَغَشَّاهَااورا پوشاند(در عبارت "فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاًَ " کنايه است از اين که با او آميزش کرد. به دلیل رعایت عفت کلام خداوند موضوع را به این شکل بیان کرده)
۶۷۰تَغْشَيٰمي پوشاند
۶۷۱تَغْفِرَکه بیامرزی (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)
۶۷۲تَغْفِرْبيامرزي (جزمش براي اين است که شرط شده براي جمله بعدي.کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)
۶۷۳تَغْفِرُواْبگذريد(جزمش براي اين است که شرط شده براي جمله بعدي)
۶۷۴تَغْفُلُونَغفلت کنيد
۶۷۵تَغْلِبُونَغلبه کنيد - پيروز شويد
۶۷۶تُغْمِضُواْاينکه چشم پوشي کنيد
۶۷۷تَغِيضُمي کاهد (از ماده غاض که هم به صورت لازم استعمال مي‏شود و هم متعدي، هم گفته مي‏شود غاض الشي‏ء - فلان چيز ناقص شد و هم گفته مي‏شود غاضه غيره - فلان چيز را ناقص کردند، در قرآن کريم هم به هر دو نحو آمده که مي‏فرمايد : و غيض الماء - آب ناقص شد و ما تغيض الارحام - آنچه رحمها ناقص مي‏کند - يعني آنرا فاسد مي‏سازد و بصورت آبي درمي آورد که به زمين فرو ميرود و کلمه غيضة به معناي محلي است که آب در آنجا بايستد و زمين آنرا ببلعد و ليلة غائضة به معناي شب ظلماني است)
۶۷۸تَغَيُّظاًاظهار خشم شديد( که گاهي با سروصدا هم توأم است) - غرّشی هولناک ناشی از خشمی شديد
۶۷۹تَفَاخُرٌفخر فروشي
۶۸۰تُفَادُوهُمْاز آنان فدیه می گیرید (کلمه فديه به معناي بدل و عوض است و در اينجا به معناي عوض مالي است که می پردازند تا جایگزین کشتن آنان گردد.فداء و فدية عبارت جايگزيني مال يا شخص ديگري به جاي خود براي رهايي از كيفرعملي يا رفع اسارت در جنگ. در اصل "تُفَادُونَهُمْ" بوده که چون جواب شرط واقع شده جزم گرفته است)
۶۸۱تَفَاوُتٍتفاوت - اختلاف
۶۸۲تَفْتَأُهميشه هستی(عبارت "تَفْتَأُ تَذْکُرُ يُوسُفَ " یعنی : همیشه از یوسف یاد می کنی)
۶۸۳تَفْتَرُواْکه دروغ ببنديد(افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید)
۶۸۴تَفْتَرُونَدروغ مي بنديد(افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید)
۶۸۵تفْتَرِيَکه دروغ ببندي(افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید)
۶۸۶تُفْتَنُونَامتحان مي شويد
۶۸۷تَفَثَهُمْآلودگيهايشان (تفث به معني چرک بدن است. درعبارت "ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ " قضاي تفث به معناي زايل کردن هر چيزي است که به خاطر احرام در بدن پيدا شده ، مانند ناخن ، مو و امثال آن . و قضاي تفث ، کنايه است از بيرون شدن از احرام چون با چیدن مو یا تاخن از احرام بیرون می آیند)
۶۸۸تُفَجِّرَبجوشاني - روان کني (از مصدر تفجير در زمين به معناي شکافتن زمين به منظور بيرون کردن آبهاي آن است)
۶۸۹تَفْجُرَتا بجوشاني - تا روان کني
۶۹۰تَفْجِيراًتفجير در زمين به معناي شکافتن زمين به منظور بيرون کردن آبهاي آن است
۶۹۱تَفْرَحُونَخوشحالي مي کنيد-شادماني مي کنيد
۶۹۲تَفْرِضُواْمعين کرديد - تعيين کرديد - سهم داديد - واجب گردانيديد (دراصل جداکردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد،استفاده مي شود در عبارت "مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً "يعني براي آن زنان مهريه تعيين نکرديد البته "لم تفرضوا"بوده که به قرينه " لَمْ تَمَسُّوهُنَّ"،"لم"آن حذف شده است)
۶۹۳تَفَرَّقَ بـِپراکنده کند
۶۹۴تَفَرَّقُواْدسته دسته شدند - متفرق شدند
۶۹۵تَفِرُّونَفرار مي کنيد
۶۹۶تَفْرِيقاًبه منظور جداکردن
۶۹۷تَفَسَّحُواْجا باز کنيد (از مصدر تفسّح به معني فراخي و منظور از فراخي دادن در مجالس در عبارت "تَفَسَّحُواْ فِي ٱلْمَجَالِسِ فَـٱفْسَحُواْ يَفْسَحِ ٱللَّهُ لَکُمْ " اين است که آدمي خود را جمع و جور کند تا جاي ديگري فراخ شود و فسحت دادن خدا به چنين کس به اين معنا است که جاي او را در بهشت وسعت دهد . جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله ي قبلي است و حرکت گرفتن آخرش به دليل رسيدن به حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد است)
۶۹۸تُفْسِدُنَّبه شدّت فساد می کنید
۶۹۹تُفْسِدُواْکه فساد کنيد
۷۰۰تَفْسُقُونَنافرماني ميکنيد - از محدوده اطاعت خارج مي شويد (کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، لذا "فاسق " به کسي مي گويند که از بندگي پروردگار بيرون رفته است)
۷۰۱تَفْسِيراًآشکار نمودن بسیار معنای حقیقی - مبالغه در آشکار کردن معناي معقول چيزي (اصل آن فسر:آشکار کردن معني معقول)
۷۰۲تَفْشَلَاآن دو سستي و ترس نشان دهند (اصل آن فشل : ضعف توأم با ترس)
۷۰۳تَفْشَلُواْکه دچار سستی و ترس می شوید (اصل آن فشل : ضعف توأم با ترس. جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای شرط پیش از خود می باشد)
۷۰۴تَفْصِيلَشرح و توضيح کامل و بی نقص- مفصّل بيان کردن (تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است، به نحوي که اگر خلط و تداخلي در آن معاني شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ببرد. به عبارت دیگر تفصيل به معناي بیان معنی به شکلی کامل است که منظور را به دور هر گونه ابهامی برساند. صفت "تفصیل الکتاب" برای قرآن کریم از این روست که در این کتاب منظور پروردگار مبهم بیان نشده است البته کج فهمی ها و برداشتهای اشتباه از آیات آن یا عمدی است به این صورت که سلیقه و هوای نفس خود را بر قرآن تحمیل می کنند یا ناشی از کم دانشی نسبت به زبان قرآن(عربی مبین) یا عدم توجه به این نکته که آیات قرآن در تکمیل یک معنا به هم کمک می کنند مثلاً اگر در سوره مبارکه حمد این دعا را می آورد که "ما را به راه کسانی که نعمتشان داده ای هدایت بفرما" در سوره مبارکه نساء آیه شریفه ۶۹ توضیح داده که "انعمت علیهم"، انبیاء، صالحین و صدیقین و شهیدانند
البته همانگونه که در سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه ۷ آمده است براي فهم آيات متشابه قرآن(آیاتی که امکان دارد خواننده معنی اشتباهی از آن برداشت کند) بايد از "راسخون في العلم" که همان معصومين عليهم السلام هستند، کمک گرفت البته به راحتی می توان احادیث جعلی را از روی عدم هماهنگی آنان با آیات قرآن کریم تشخیص داد که متاسفانه تعداد این احادیث بسیار بیشتر از احادیث واقعی است پس چنانچه این قواعد را برای فهم قرآن کریم به کار ببندیم همان گونه که در شش آیه قرآن کریم با شانزده تأکید و سوگند آمده است(کلمه "يسرنا: بسیار آسان نمودیم" را در کل قرآن جستجو کنید) فهم این کتاب برای همگان بسیار بسیار آسان است و آنان که به مردم القا می کنند که فهمیدن قرآن بسیار سخت است و کار هر کسی نیست سخنی برخلاف قرآن گفته اند تا مردم را از این چشمه زلال هدایت دور نگه داشته و به سمت مقاصد پلیدشان فریب دهند)
۷۰۵تَفْضِيلاًَبرتري - فزوني (از کلمه فضل به معني زيادي)
۷۰۶تَفْعَلُواْکه انجام دهيد-که بکنيد
۷۰۷تَفْعَلُونَانجام مي دهيد - مي کنيد
۷۰۸تَفَقَّدَجوياي چيزي شد که بايد باشد- با دقّت و حوصله بسيار جستجو و پی گيری کرد که حاضراست یا غائب(کلمه تفقد به معناي تعهد(توجه به عهد گذشته) است، ليکن حقيقت تفقد اين است که آدمي متوجه فقدان چيزي شود. اضافه نمودن "دقّت و حوصله بسيار" به ترجمه، از آن جهت بوده که یکی از معانی که باب تفعل به معنی اصلی اضافه می کند، انجام فعل به تدریج است)
۷۰۹تَفْقِدُونَپی جویی می کنید - دنبال ... می گردید
۷۱۰تَفَکَّهُونَاز تأسف و شگفت زدگي به گفتگو با يکديگر مي پرداختيد(از فکاهت به معناي گفتگوي چند نفر دوست و مانوس با هم مي باشد)
۷۱۱تُفْلِحُونَرستگار کنید(موانع کمال را از سر راه خودتان و دیگران بر دارید تا از هر بدبختی و شقاوتی رها شوید اصل در معنای کلمه فلاح، شکافتن است.. یکی از خواص باب افعال متعدی کردن(مفعول دار) است بنابراین ترجمه این فعل به صورت رستگار شوید، صحیح نیست جدای از اینکه این فعل مجهول نیست(اگر مجهول بود بایستی حرف لام مفتوح باشد))
۷۱۲تَفُورُفوران مي کند
۷۱۳تَفِيءَتا برگردد
۷۱۴تَفِيضُلبريز مي شود(از کلمه فيض به معني لبريز شدن بر اثر پري است، وقتي گفته مي‏شود فاض الاناء بما فيه معنايش اين است که ظرف از آنچه که در آن است لبريز شد)
۷۱۵تُفِيضُونَآن چنان سرگرم (آن کار) شديد که از هر چيز ديگري غافل شديد(از کلمه فيض به معني لبريز شدن بر اثر پري است، وقتي گفته مي‏شود فاض الاناء بما فيه معنايش اين است که ظرف از آنچه که در آن است لبريز شد)
۷۱۶تَقِنگه داري(جزمش به دليل شرط شدن براي جمله بعدي است. کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۷۱۷تُقَاةًپرهيزکاري - تقيه - احتياط و مراقب بودن("لَّا يَتَّخِذِ ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْکَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَالِکَ فَلَيْسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً...(آل عمران۲۸): مؤمنان نبايد کافران را به جاي مؤمنين، دوست، سرپرست و صاحب اختيار بگيرند و هر کس چنان کند در اين صورت از جانب الله در چيزي نيست(نبايد با تکيه به دشمنان پروردگار ديگر انتظار ياري و پشتيباني از سوي او را داشته باشد)، مگر آنکه از آنان بپرهيزيد از جهت احتياط و مراقب بودن(اظهار دوستيت با کافران فقط از جهت ايمن شدن از شرّشان و تقيه کردن باشد و در باطن به آنان هيچ وابستگي نداشته باش. "تقيّه" يعني مخفي نمودن اعتقاد دروني هنگامي که از سوي دشمنان دين، خطري انسان را تهديد مي کند البته همانطور که از داستان مؤمن آل فرعون بر مي آيد و با عبارت "يکتم ايمانه: ايمانش را پنهان مي داشت" از تقيه کردن او در قرآن کريم، سخن به ميان مي آيد، تقيه جايي کاربرد دارد که آشکار
کردن ايمان باعث هدر رفتن جان مؤمن شود بدون اين که فايده و منفعتي براي پيشبرد و گشترش دين الهي و راه خير و نيکي داشته باشد و جايي که منفعتي که به دست مي آيد ارزش آن را داشته باشد، که انسان جان خودش را فدا کند، ديگر تقيه کردن صحيح نيست همان گونه که مؤمن آل فرعون نيز براي دفاع و حفظ جان موساي پيامبر عليه السلام تقيه کردن را رها کرد و در اين راه از جان خود نيز گذشت)")
۷۱۸تُقَاتِلُمي جنگد (یکی از معانی که باب مفاعلة به معنی اصلی فعل اضافه می کند انجام آن فعل به صورت دو طرفه(مشارکت درانجام فعل توسط دو يا چند نفر) است مثل "مکاتبه" که معنی نوشتن دو طرفه را می دهد به همین دلیل مقاتلة به معنی یکدیگر را کشتن یا همان جنگیدن می باشد)
۷۱۹تُقَاتِلُونَهُمْبا آنان بجنگيد (از آنجا که یکی از معانی باب مفاعله مشارکت درانجام فعل توسط دو يا چند نفر است مقاتله یا قتال به معنی یکدیگر را کشتن یا همان جنگیدن می باشد)
۷۲۰تُقَاتِهِپروا کردن از او
۷۲۱تَقَاسَمُواْباهم قسم ياد کنيد
۷۲۲تَقَبَّلْقبول کن
۷۲۳تُقْبَلَکه قبول شود
۷۲۴تُقُبِّلَقبول شد
۷۲۵تَقَبَّلَهَابا رضایت درونی قبولش کرد(تقبّل همان قبول کردن است منتها با رضایت درونی)
۷۲۶تَقْتُلَنِيکه مرا بکشي
۷۲۷تَقْتُلُونَمي کشيد
۷۲۸تَقْتِيلًاکشته شدني وصف نشدنی(در جمله "قُتِّلُواْ تَقْتِيلاًَ "يعني به سختي به قتل برسند، مفعول مطلق شده است)
۷۲۹تَقْدِرُواْکه دست يابيد (کلمه قدر به معناي قرين شدن چيزي است به چيزي ديگري، به طوري که از آن چيز هيچ کم و زيادي نداشته باشد، که در اين صورت يعني در صورتي که مساوي آن شد قدر آن مي‏شود. عبارت"وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ : قدر و منزلت خداوند را آن چنان که قدر و منزلت حقیقی اوست ندانستند" به این اشاره دارد که هر تصور ما در مورد خداوند و صفات او محدود است در حالیکه خداوند و تمام خوبیهایش نا محدودند و معنی جمله "الله اکبر" نیز همین است که خداوند از هر توصیفی که در مورد او شود بزرگتر است)
۷۳۰تَقَدَّمَپیش آمده - در گذشته اتفاق افتاده
۷۳۱تُقَدِّمُواْکه پيش بفرستيد-که کاري را قبل از ... انجام دهيد
۷۳۲تَقْدِيرُکميت و حدود ظاهري و محسوس چيزي را معلوم و بيان کردن- تعیین اندازه و حدود (کلمه قدر به معناي قرين شدن چيزي است به چيزي ديگري، به طوري که از آن چيز هيچ کم و زيادي نداشته باشد، که در اين صورت يعني در صورتي که مساوي آن شد قدر آن مي‏شود. عبارت"وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ : قدر و منزلت خداوند را آن چنان که قدر و منزلت حقیقی اوست ندانستند" به این اشاره دارد که هر تصور ما در مورد خداوند و صفات او محدود است در حالیکه خداوند و تمام خوبیهایش نا محدودند و معنی جمله "الله اکبر" نیز همین است که خداوند از هر توصیفی که در مورد او شود بزرگتر است)
۷۳۳تَقَرَّکه (چشم) روشن شود
۷۳۴تَقْرَأَهُتاآن را بخواني
۷۳۵تُقَرِّبُکُمْنزدیکتان مي کند - مقرّبتان مي سازد
۷۳۶تُقْرِضُواْکه قرض دهيد(جزمش براي اين است که شرط شده براي جمله بعدي)
۷۳۷تَقْرِضُهُمْاز آنها جدا مي شود-آنان را ترک مي کند(از کلمه قرض به معني قطع و بريدن است. "وَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ: و خورشید را هنگامی که طلوع کرده می بینی که از غار وسیع و بزرگشان از سمت راست روی گردان می شود و هنگامی که غروب می کند از سمت چپ از آنان جدا می شود و آنان در محل وسیعی از آن(غار) بودند(در اینجا با به کار بردن یک آرایه(زیبا سازی) ادبی به جای اینکه به صورت ساده، وضعیت آنها را بیان نماید ذهن خواننده را فعال نموده و به طور غیر مستقیم از مخاطب می خواهد تصور کند که در همان زمان و مکان حضور دارد و اصحاب کهف را که در غار خوابیده اند، تماشا می کند و این گونه کلام را زیباتر و دلنشین تر می سازد.
با این توصیف متوجه می شویم که نور خورشید هنگام طلوع از سمت راست به داخل غار می تابید و سپس همزمان با بالا آمدن، نورش را از خوابگاه آنان از همان سمت راست بر می چید بار دیگر هم به هنگام غروب از سمت چپ به خوابگاه آنان می تابید تا از نظر محو گردد و عمق غار به حدی بود که اکثر روز(در بین دو زمان طلوع و غروب) در سایه قرار داشتند بدین ترتیب فقط به اندازه ای که برای سلامتیشان لازم بود، نور خورشید را دریافت می نمود و تابش طولانی مدتش به آنها آسیب نمی رساند)")
۷۳۸تَقْشَعِرُّمي لرزد(پوست)(از مصدر اقشعرار است که به معناي جمع شدن پوست بدن است به شدت، از ترسي که در اثر شنيدن خبر دهشت آور و يا ديدن صحنه‏اي دهشت آور دست مي دهد)
۷۳۹تَقْصُرُواْکه بکاهيد
۷۴۰تَقْضِيحکم می کنی(کلمه قضاء به معناي حکم است از آنجا که صدور يک حکم به منزله ي پايان مراحل يک دادرسي است اين کلمه معني خاتمه دادن و تحقق دادن نيز مي دهد و اگر با حرف "علي" یا "الي" متعدي شود به معناي تمام کردن کار مفعول خويش است، حال يا با کشتن و نابود کردنش باشد و يا به نحوي ديگر مثل عبارت"فَوَکَزَهُ مُوسَيٰ فَقَضَيٰ عَلَيْهِ : این گونه بود که برای دفع کردن با تمام کف دست به چانه ی او زد و او را انداخت پس در نتیجه کارش را تمام کرد(اورا کشت)". "وَلَا تَعْجَلْ بِـٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَيٰ إِلَيْکَ وَحْيُهُ" : و پيش از آنكه وحي كردن قرآن بر تو پايان گيرد در خواندنش شتاب مكن يا عبارت "لِّيَقْضِيَ ٱللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولًا": تا محقق کند کاری را که انجام شده بود(آنچه پروردگار اراده نموده، آن قدر حتمی است که باید آن را انجام شده فرض نمود)")
۷۴۱تُقَطَّعَکه بسیار بريده شود( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
۷۴۲تَقَطَّعَاز هر سو به تدریج گسيخته شد-از هر سو به تدریج بريده شد-از هر سو به تدریج قطعه قطعه شد( در اينجا استفاده از باب تفعّل براي نشان دادن قبول اثر فعل و انجام آن به تدریج است)
۷۴۳تَقَطَّعَتْاز هر سو به تدریج گسيخته شد-از هر سو به تدریج بريده شد-از هر سو به تدریج قطعه قطعه شد( در اينجا استفاده از باب تفعّل براي نشان دادن قبول اثر فعل و انجام آن به تدریج است. "إِذْ تَبَرَّأَ ٱلَّذِينَ ٱتُّبِعُواْ مِنَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ ٱلْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ ٱلْأَسْبَابُ(بقره۱۶۶): هنگامی که کسانی که پیروی شده اند از کسانی که پیروی کرده اند، بیزاری می جویند(همانهایی را که به جای پروردگار دوست داشتند در روز قیامت از آنان بیزاری می جویند) و آن عذاب(عذاب جهنم) را می بینند زیرا از همه سو و به تدریج اسباب برای آنها قطع گردیده است(تشبیهی زیبا به کار برده و اسباب نجات از عذاب در روز قیامت را به موجوداتی تشبیه کرده که به تعداد بسیار در جستجوی انسانهایند تا نجاتشان دهند ولی دست این اسباب به آنها نمی رسد) ")
۷۴۴تَقَطَّعُواْاز هر سو به تدریج گسيخته شد-از هر سو به تدریج بريده شد-از هر سو به تدریج قطعه قطعه شد( در اينجا استفاده از باب تفعّل براي نشان دادن قبول اثر فعل و انجام آن به تدریج است)
۷۴۵تُقَطِّعُواْاز هر سو به تدریج گسيخته شد-از هر سو به تدریج بريده شد-از هر سو به تدریج قطعه قطعه شد( در اينجا استفاده از باب تفعّل براي نشان دادن قبول اثر فعل و انجام آن به تدریج است)
۷۴۶تَقْطَعُونَقطع مي کنيد("أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيکُمُ ٱلْمُنکَرَ فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن کُنتَ مِنَ ٱلصَّادِقِينَ(عنکبوت۲۹): آیا واقعًا شما به مردان، رو می آورید و آن راه و روش(ازدواج مورد رضایت پروردگار تعالی) را قطع می کنید(بنا بر آیه شریفه ۲۱ سوره مبارکه روم، هدف اصلی پروردگار تعالی از خلقت همسر برای انسان این است که در برابر ناملایمات زندگی که آرامش او را می گیرند محلی را برای بازیابی آرامشش داشته باشد و عشق و محبت بین زن و شوهر مرهمی باشد بر زخمهایی که سختیهای روزگار بر روح انسان وارد می سازد و در کنار این هدف اصلی، ازدیاد نسل و تأمین نیاز جنسی، اهداف فرعی این خلقت می باشند. شیطان که دشمنیش را با انسانها پنهان نکرده و آشکارا اعلام کرده و سوگند خورده که قصدش گمراه کردن و بدبخت نمودن انسانهاست در طول تاریخ سعی در منحرف ساختن این راه و روش الهی داشته زیرا وقتی مردان با مردان و زنان با زنان آمیزش نمایند علاوه بر رخت بر بستن آرامش از زندگی انسانها به تدریج جمعیت آنها نیز کاهش یافته و با همه گیر شدن این شیوه شیطانی، نسل انسان منقرض می گردد.
در جهان امروز به شکلی مخفیانه سیاستهای کلی جهانی را انجمنی موسوم به گلوبالیستها که متشکل از ثروتمندترین افراد جهانند، برنامه ریزی می نمایند و حاکمان کشورهای مختلف با وجود اختلافات ظاهری به شکل مستقیم یا غیر مستقیم در واقع همگی مزدوران این انجمن هستند یک از سیاستهای این انجمن در جهت رفاه بیشتر خودشان، کاهش جمعیت انسانها در کره زمین است و از برنامه های آنان برای پیشبرد این سیاست، رواج همجنسگرایی است) و حتی در مجالس عمومیتان به آن کار زشت و ناپسند رو می آورید(سرزمین لوط در مسیری پر تردد قرار داشت و آنها به پیشنهاد شیطان برای اینکه کسی مهمانشان نشود هر غریبه ای وارد شهر می شد را به محلی عمومی آورده و دسته جمعی با او لواط می کردند و عده ای از مردم نیز برای سرگرمی در آن محل به تماشا می نشستند) امّا با این وجود(با وجود نصیحتهای حضرت لوط علیه السلام) جواب قومش نبود مگر که گفتند: "عذاب الله را برایمان بیاور اگر از راستگویان بوده و هستی"(به جای اینکه دنبال مغفرت و رحمت پروردگار باشند به حضرت لوط علیه السلام به تمسخر می گفتند اگر راست می گویی از پروردگارت بخواه تا آن عذابی را که به ما وعده می دهی زودتر بر ما نازل کند)")
۷۴۷تَقَعَکه بيفتد("أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِي ٱلْأَرْضِ وَٱلْفُلْکَ تَجْرِي فِي ٱلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِکُ ٱلسَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ ٱللَّهَ بِـٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ: آیا ندیده و نمی بینی که در واقع الله است که برای شما مسخر ساخت(به خدمت گرفت) هر چه در زمین است و کشتی را تا به امرش در دریا به جریان بیفتد(منظور از تسخیر در این آیه و آیات مشابه، وضع قوانین علمی خاصی بر این مخلوقات و توانایی دادن به انسان برای کشف و به کارگیری آنها در جهت بهبود وضع زندگی خود می باشد) همچنین آسمان را نگه می دارد که بر زمین نیفتد(در ترکیبهایی شبیه این جمله گاهی فعل بعد از حرف "أن" به صورت منفی ترجمه می شود) مگر به اذن و اجازه اش(برخورد اجرام آسمانی به زمین می تواند بساط زندگی را از روی این سیاره برچیند ولي به اراده پروردگار تا آن زماني که حکمتش اقتضا کند اين اتفاق نمي افتد.
به عنوان مثال آژانس فضايي اروپا در جديدترين گزارش خود اعلام کرده است که هم اکنون بيش از سي هزار سيارک نزديک به زمين کشف شده است که ۱۴۲۵ مورد از آنها احتمال برخورد با زمين دارند به عنوان مثال به تازگي در محافل علمي احتمال برخورد يک سيارک ۵۴ ميليون تني که در صورت برخورد با زمين تخريبي معادل انفجار ۸ ميليون تن ديناميت را دارد، در سال ۲۰۳۲ با زمين مطرح شد در ابتداي طرح اين موضوع احتمال برخورد را حدود سه درصد تخمين زده اند ولي با گذشت زمان اين احتمال به کمتر از یک درصد رسیده است) سوگند که به یقین الله نسبت به همه مردم همیشه و بی اندازه دلسوز و مهربان است(الف و لام بر سر "ٱلنَّاسِ "، کلمه "همه" را به ترجمه افزوده است. رحمت و مهربانی پروردگار شامل همه مردم است و او همه بندگانش را به یک اندازه دوست دارد تفاوت بین بندگان از این ناشی می شود که آنان پروردگار خود را به میزان متفاوت دوست دارند و وابستگیشان به او مختلف است. بنا به روایات و از جمله روایتی از امام سجاد علیه السلام، پروردگار تعالی به حرمت اهل بیت علیهم السلام اهل زمین را حفظ می نماید")
۷۴۸تَقْعُدَکه بنشيني
۷۴۹تَقَلُّبچرخاندن -گردانيدن (کلمه قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است و چون به باب تفعيل برود مبالغه در اين عمل را مي‏رساند، پس تقليب يعني بسيار زيرورو کردن چيزي و تقلب هم قبول همان تقليب است پس تقلب قلوب و ابصار عبارت است از برگشتن دلها و ديده‏ها از وجهه ادراکي که بايد داشته باشند به وجهه‏اي ديگر. در عبارت "لَا يَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ فِي ٱلْبِلَادِ" به این نکته اشاره شده است که کافران اغلب حین چرخیدن و گردیدن در اجتماع با نمایش گذاشتن ثروت و مقام خود به فخر فروشی مشغولند و چه بسا مؤمنان تهیدست با دیدن این ظواهر حسرت زندگی آنان را بخورند)
۷۵۰تُقَلَّبُدگرگون مي شود(کلمه قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است و چون به باب تفعيل برود مبالغه در اين عمل را مي‏رساند، پس تقليب يعني بسيار زيرورو کردن چيزي و تقلب هم قبول همان تقليب است پس تقلب قلوب و ابصار عبارت است از برگشتن دلها و ديده‏ها از وجهه ادراکي که بايد داشته باشند به وجهه‏اي ديگر)
۷۵۱تَقَلُّبَکَبالا و پایین شدن تو - گردش و حرکت تو ("وَتَقَلُّبَکَ فِي ٱلسَّاجِدِينَ(شعراء۲۱۹): همچنین(می بیند) گردش و حرکت و بالا و پائین شدن تو را در میان سجده کنندگان(امام باقر و امام صادق علیهما السلام در مورد این آیه فرموده اند: "يعني او را که از صلب اين پيغمبر به صلب آن پيغمبر منتقل مي ‏شد مي‏ديد (مراقبت می کرد)، تا آنکه او را از زمان آدم تا زمان پدرش از صلب پدرش از راه نکاح نه زنا بيرون آورد". شبیه این روایت را سیوطی از علمای اهل سنت نیز در تفسیر دُرّ المنثور از ابن عباس نقل نموده است. این آیه شریفه و آیه قبلش همزمان اشاره به نماز جماعت مسلمین به امامت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز دارد و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است)")
۷۵۲تُقْلَبُونَبرگردانده مي شويد
۷۵۳تَقَلُّبِهِمْآمد و رفتشان("أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ(نحل۴۶):یا آنان را بگیرد(گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک) در آمد و رفتشان(در حالی که بی خبر از همه جا مشغول رفت و آمد معمولشان هستند) پس آنان عاجز کنندگان نیستند(نمی توانند مانع انجام کاری شوند که پروردگار می خواهد، انجام شود). أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَىٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرءُوفٌ رَّحِيمٌ (نحل۴۷):یا آنان را بگیرد(گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک) بر جاي گيري ترس در دل(منظورعذابي است که با سابقه ترس فرا رسد و قبلا نشانه‏ هايش برسد در مجموع این آیه و آیه قبل به این موضوع اشاره می کند که عذاب الهی آن چنان سهمگین و اجتناب ناپذیر است که خبر داشتن از وقوعش و آماده بودن برای رسیدن آن با زمان بی خبری از وقوعش فرقی نمی کند)")
۷۵۴تَقُمْکه بايستد(ترکيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ"،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد، اين لام ساکن مي شود مثل "فَلْتَقُمْ")
۷۵۵تَقْوَاهَاپرهيزکاريش (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۷۵۶تَقْوَاهُمْتقوايشان - پرهيزکاريشان (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۷۵۷تَقُولُگفتي
۷۵۸تَقُولَکه بگويي -که بگويد (مؤنث)
۷۵۹تَقَوَّلَگفته اي ساختگي را نسبت دهد(به ديگري)
۷۶۰تَقُولُواْکه بگوييد (در ترکيبهايي شبيه " أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ ٱلْکِتَابُ عَلَيٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن کُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ": که نگوييد. علت آن این است که گاهي بعد از كلمه " أَنْ" فعل برعكس ظاهرش معني مي شود و اين قسم استعمال در جائي که حرف "أن" در کلام باشد، شايع است. در آیه بعد هم "تقولوا" نگویید، تر جمه می شود که "أن" در آن به قرینه لفظی جمله قبل حذف شده:"أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْکِتَابُ لَکُنَّا أَهْدَىٰ مِنْهُمْ" )
تَقُولُواْ عَلَىکه نسبت بدهید به
۷۶۰تَقُولُونَمي گوييد
۷۶۱تَقُولُونَ عَلَىنسبت می دهید به
۷۶۲تَقَوَّلَهُآن قول را به دروغ نسبت مي دهد (وقتي کسي مي‏گويد : فلاني بر من تقوّل کرد ، معنايش اين است که سخن و قولي از ناحيه خود تراشيد و به من نسبت داد)
۷۶۳تَقُومَکه بايستي - که برپاست(در جمله "أَن تَقُومَ ٱلسَّمَاءُ وَٱلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ")
۷۶۴تَقُومُمي ايستي
۷۶۵تَقُومُواْبرخيزيد -قيام کنيد
۷۶۶تَقْوَيٰپرهيزگاري- مراقب امر و نهي پروردگار بودن و مداومت بر یاد او(کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۷۶۷تَقْوِيمٍداراي قوام کردن(قوام عبارت است از هر چيز و هر وضع و هر شرطي که ثبات و بقايش نيازمند بدان است)
۷۶۸تَقِيّاًهمواره و بسیار پرهيزگار- همواره و بسیار با تقو(کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه مي‏ترسد در محفظه‏اي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست)
۷۶۹تَقِيکُمشما را نگه مي دارد - شما را حفظ می کند
۷۷۰تُقِيمُواتا به پا داريد
۷۷۱تَکُکه باشد
۷۷۲تَکَاثُرٌفخر فروشي جمعي در مورد زيادي مال و فرزند به يکديگر(در اصل:خود را زيادتر از واقعيت نشان دادن)
۷۷۳تَکَادُنزديک است
۷۷۴تُکَبِّرُواْتا بزرگ بشماريد - تا تکبير گوييد
۷۷۵تَکْبِيراًبزرگ شمردني نگفتني - بزرگداشتی وصف ناپذیر("وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَکُن لَّهُ شَرِيکٌ فِي ٱلْمُلْکِ وَلَمْ يَکُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ ٱلذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِيرًا: و بگو: " همه ستايشها براي الله است(از هر خوبی تعریف کنند، در واقع پروردگار را ستوده اند چون خوبیهای همگان از اوست و این جمله توضیحی برای عبارت "فَلَهُ ٱلْأَسْمَاءُ ٱلْحُسْنَىٰ: پس در واقع اسمهای نیکوترین فقط برای اوست" از آیه قبل می باشد) که فرزندی نگرفته و نمی گیرد(فرزند داشتن یا نتیجه یک نیاز عاطفی است یا نیازی از جهت ادامه نسل و جلوگیری از فنا و نابودی و ضعف ولی پروردگار بی نیاز و همیشه باقی است پس نیازی به فرزند ندارد از طرفی فرزند هر کس در مال و اموال و تصمیم گیریهای او شریک می شود یا تأثیر دارد و پروردگار در مالکیت و اراده اش مستقل است) و برای او در حكومت و مُلک(مُلْک يعني استقلال داشتن در کار و امور مربوط به خود) شریکی نبوده و نیست و برای او دوست اداره کننده امور و پشتیبانی از جهت کوچکی و ناتوانی و ذلت نبوده و نیست(هیچ ضعف و ذلت و ناتوانی در او نیست تا محتاج "ولیّ: دوست اداره کننده امور و پشتیبان" باشد)"
و او را بزرگ دار و برایش تکبیر بگو، بزرگداشت و تکبیری وصف ناپذیر(بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام مستحب است پس از خواندن یا شنیدن این آیه سه مرتبه "الله اکبر" بگویند. بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام معنی "الله اکبر"، "الله بزرگتر از هر چیز است"، نمی باشد چون در این صورت خالی از شرک نیست چون برای غیر او، بزرگی قائل شده اند در حالی که غیر از پروردگار متعال، اصلاً چیزی بزرگی ندارد. همه بزرگی ها را او داده و هر وقت اراده کند، می گیرد بلکه "الله اکبر"، به این معنی است که "الله" از هر وصفی که در مورد او شود، بزرگتر است حتی ابتدای همین آیه که وصف پروردگار تعالی با جملات و کلماتی که سخن خود اوست چون بزرگی و عظمت بی انتهای او در قالب کلمات نمی گنجد در واقع آیه به این معناست که هر چه خوبی در جهان است از پروردگار تعالی است و کسی در خلق این همه خوبی او را یاری نرسانده و شریکش نیست با این وجود او از همین وصفی که شد نیز بزرگتر است. فلسفه شروع نماز با جمله "الله اکبر" هم همین است در واقع از همان اول اقرار می کنیم که هر چند که در این نمازمان از خوبی و عظمت و بی عیب و نقصی پروردگارمان بسیار می گوییم ولی او از این هم بزرگتر است")
۷۷۶تَکْتُبُوهُکه آن را بنویسید
۷۷۷تَکْتُمُونَکتمان مي کنيد-پوشيده مي داريد
۷۷۸تَکْتُمُونَهُآن را کتمان مي کنيد-آن را پوشيده مي داريد
۷۷۹تُکَذِّبَانِشما دو گروه تکذيب مي کنيد
۷۸۰تُکَذِّبُواْکه تکذيب کنيد
۷۸۱تَکْذِبُونَدروغ می گویید
۷۸۲تُکَذِّبُونَتکذيب مي کنيد
۷۸۳تَکْذِيبٍدروغ پنداشتن
۷۸۴تُکْرِهُمجبور کني
۷۸۵تَکْرَهُواْکه کراهت داريد
۷۸۶تَکْسِبُکسب مي کند
۷۸۷تَکْسِبُونَکسب مي کنيد
۷۸۸تَکْفُرُواْکه کافر شويد
۷۸۹تَکْفُرُونَکافر ميشويد - کفر مي ورزيد(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان آمده از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند از این رو کسی که چشم دلش را پوشانده و بر آن پرده افکنده در نتیجه پروردگارش را نمی بیند نیز کافر نامیده می شود پروردگاری که همه چیزش از اوست و تنها راه سعادتش عمل به فرامین او)
۷۹۰تُکَلِّمُسخن گفتي
۷۹۱تُکَلِّمُنَابا ما سخن مي گويد
۷۹۲تُکَلِّمُهُمْبا آنان سخن مي گويد
۷۹۳تَکْلِيماًسخن گفتني غير قابل وصف
۷۹۴تُکْمِلُواْکه تکميل کنيد
۷۹۵تَکُنْمي شود (در جمله "إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ "جزمش به دليل جواب شرط بودن است)
۷۹۶تُکِنُّپنهان مي دارد
۷۹۷تَکْنِزُونَزراندوزي مي کنيد - به عنوان گنج جمع مي کنيد(از کلمه کنز به معناي روي هم نهادن مال و نگهداري آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز، آن فصلي است که در آن خرما ذخيره مي‏شود و ناقة کناز آن شتري است که گوشت بدنش روي هم انباشته شده و به عبارت ساده‏تر چاق باشد و يکنزون در جمله و الذين يکنزون الذهب و الفضة به معناي انباشتن و ذخيره کردن است. "کُنتُمْ تَکْنِزُونَ" يعنی: به عنوان گنج جمع می کردید)
۷۹۸تَکُونَکه باشد - که باشي - تا باشد ("که نباشي" در ترکيبي مانند : "إِنِّي أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ ٱلْجَاهِلِينَ (هود۴۶):تو را پند مي دهم تا از جاهلان نباشي". در آیه"وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِـٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ " "أن ناصبه" به قرینه معنوی حذف شده ولی اثر آن بر روی افعال "تَطْرُدَ" و "تَکُونَ" باقی مانده است و مفهوم کل آیه چنین است: و کسانی را طرد مکن(از خود مران) که صبحگاهان و شامگاهان پروردگارشان را می خوانند در حالی که روی او را می خواهند(قصدشان از این دعا فقط کسب رضای الهی است و به قول معروف دنبال این هستند که پروردگار مهربان نگاهشان کند)
بر تو چیزی از حساب آنان نیست و چیزی از حساب تو نیز بر آنان نیست پس تا طردشان کنی پس تا از ظالمان باشی(گروهی از کفار ثروتمند نزد پیامبر آمدند و گفتند که اگر افراد فقیر را از اطراف خود دور کنی به تو ایمان می آوریم در واقع تکبرشان به آنها اجازه نمی داد در کنار فقراء باشند در این آیه به پیامبر می فرماید" مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ " یعنی تو مسئول ایمان آوردن آن ثروتمندان متکبر نیستی و جمله "وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ " یعنی اگر برای به دست آوردن دل آن متکبران ثروتمند، فقراء را برنجانی ایمان آوردن آن متکبران جبران گناه طرد مؤمنان فقیر برای تو نخواهد بود پس در زمره ظالمان قرار می گیری)
۷۹۹تَکُونُباشد - هست (مؤنث)
۸۰۰تَکُونَاشما دونفر مي شويد(جزمش به دلیل جواب شدن برای شرط قبل از خود می باشد)
۸۰۱تَکُونَنَّکه حتماً مي شوي
۸۰۲تَکُونُواْکه باشيد
۸۰۳تَکُونُونَباشيد
۸۰۴تُکْوَىٰداغ زده شود(کلمه کي - که کلمه تکوي مشتق از آن است - عبارت است از الصاق چيز داغ به بدن، عبارت"تُکْوَىٰ بِهَا" با آن داغ نهاده شود)
۸۰۵تَلَاقِديدار- تلاقي - ملاقات (منظور از يوم التلاق روز قيامت است و بدين جهت آن را به اين نام ناميده که در آن روز خلايق يکديگر را ملاقات مي‏کنند و يا خالق و مخلوق بهم بر مي‏خورند و يا اهل آسمان و زمين با هم تلاقي مي‏کنند و يا ظالم و مظلوم به يکديگر مي‏رسند و يا در آن روز هر کسي به عمل خود مي‏رسد)
۸۰۶تِلَاوَتِهِتلاوت آن-خواندن آن (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده ‏يکش چند آيه و پنج ‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۸۰۷تَلَاهَادنبالش مي رود
۸۰۸تَلْبِسُونَمي پوشانيد (در جمله "تَلْبِسُونَ ٱلْحَقَّ بِـٱلْبَاطِلِ "حق را با باطل مي پوشانيدو مشتبه مي کنيد)
۸۰۹تَلْبَسُونَهَاآن را مي پوشيد
۸۱۰تَلَذُّلذّت مي برد
۸۱۱تَلَظَّيٰزبانه مي کشد
۸۱۲تَلْفِتَنَاتا ما را منصرف کني (ازمصدر التفات (باب افتعال) است و ثلاثي مجرد آن لفت است وقتي مي‏گويند : لفته عن کذا - فلاني را از فلان کار لفت کرد معنايش اين است که او را منصرف ساخت . و فلاني التفات کرد يعني روي خود را از آن سويي که داشت برگردانيد (و به سوي ديگر نگاه کرد))
۸۱۳تَلْفَحُمي سوزاند به شکلی که پوست صورتشان از بین می رود(لفح : مسموميت جلدي که پوست صورت را خراب مي‏کند. "تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمْ فِيهَا کَالِحُونَ: آن آتش(آتش جهنّم) صورتهایشان را می سوزاند به شکلی پوست صورتهایشان از بین می رود بنابراین(در اثر این گونه سوختن صورتهایشان) آنها در آن(جهنّم) لب سوخته و جمع شده با دندانهایی نمایانند(آنها که در دنیا شیاطین پیرامونشان را گرفته بودند و به میل آنها رفتار می نمودند این گونه در جهنّم با از بین رفتن پوست صورت و لبهایشان و نمایان گشتن دندانها، صورتهایی شبیه شیاطین پیدا می کنند)")
۸۱۴تِلْقَاءِبرابر ومقابل - جانب - به سوي
۸۱۵تَلْقَفْتا ببلعد(در عبارت "وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُواْ" چون برای شرط قبل از خود به عنوان جواب واقع شده است، جزم گرفته)
۸۱۶تَلْقَفُبلعيد (چون بعد از إذا آمده گذشته معني شد)
۸۱۷تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِـٱلْمَوَدَّةِمراتب دوستي خود را تقديم آنان ميکنيد- با آنان اظهار دوستي مي کنيد
۸۱۸تَلَقَّوْنَهُآن را تلقّي مي کرديد- آن را گرفته و می پذيرفتيد(تلقي قول، به معناي گرفتن و پذيرفتن سخني است که به انسان القاء مي‏کنند. " إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَيْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٌ : هنگامی که آن(شايعه) را با زبانهايتان گرفته و باور کرده و می پذیرفتید(پخش شدن آن شايعه را به جريانی تشبيه کرده که از زبانی به زبان ديگر منتقل می شده است اینکه می فرماید با زبان می گرفتید در حالی که سخن را با گوش می شنوند کنایه از این است که گویی شنیدن و فکر کردنی در مورد این سخن در میان نبود و مستقیمًا زبانها به هم اتصال داشت و هر چه زبان شایعه پراکنان گفته بود را بازگو می نمود. از معانی که باب تفعل به اصل فعل اضافه می کند پذیرش اثر فعل است) بنابراین با دهانهايتان چيزی را می گفتيد که نسبت به آن علمی نداشتيد زیرا آن را آسان و سبک فرض می کنيد(نقل کردن اين شايعه را گناه نمی دانيد) در حالی که آن نزد الله همواره و بسيار بزرگ است")
۸۱۹تَلْقَوْهُکه آن را ملاقات کنید
۸۲۰تَلَقَّيٰفرا گرفت - دريافت کرد (از مصدرتلقن به معناي گرفتن کلام است با فهم و علم)
۸۲۱تُلْقَيٰافکنده مي شوي (" القاء" به معناي طرح و افکندن است و اين از مواردي است که باب افعال معني متضاد با ساير بابها دارد. مثلاً در ملاقات و تلاقي رسيدن و روبروشدن دو چيز به يکديگر منظور است و در القاء جدا شدن. القاء يک معني به اين مفهوم است که کسي آنچه در نيت و ذهن خود، در مورد يک موضوع دارد را به ذهن کس ديگري بيندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نيست و مي تواند از طريق يک ارتباط ذهني صورت بگيرد)
۸۲۲تُلَقَّيبه تو القاء مي شود (" القاء" به معناي طرح و افکندن است و اين از مواردي است که باب افعال معني متضاد با ساير بابها دارد. مثلاً در ملاقات و تلاقي رسيدن و روبروشدن دو چيز به يکديگر منظور است و در القاء جدا شدن. القاء يک معني به اين مفهوم است که کسي آنچه در نيت و ذهن خود، در مورد يک موضوع دارد را به ذهن کس ديگري بيندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نيست و مي تواند از طريق يک ارتباط ذهني صورت بگيرد)
۸۲۳تُلْقِيَمي افکني (" القاء" به معناي طرح و افکندن است و اين از مواردي است که باب افعال معني متضاد با ساير بابها دارد. مثلاً در ملاقات و تلاقي رسيدن و روبروشدن دو چيز به يکديگر منظور است و در القاء جدا شدن. القاء يک معني به اين مفهوم است که کسي آنچه در نيت و ذهن خود، در مورد يک موضوع دارد را به ذهن کس ديگري بيندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نيست و مي تواند از طريق يک ارتباط ذهني صورت بگيرد)
۸۲۴تِلْکَآن (مؤنث) - اين - اين که مي بيني - این که شنیدی
۸۲۵تِلْکُمُاين که مي بينيد ( حرکت حرف میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۸۲۶تِلْکُمَااين که شما دونفر مي بينيد
۸۲۷تَلْوُواْکه بپيچانيد - که تحريف کنيد (از ماده ل ي ي است و مصدر "ليّ" در اصل به معناي تابيدن طناب مي باشد و وقتي در مورد سر و يا زبان استعمال شود، معناي غير طبيعي کردن سر و زبان یا التفات و متمايل کردن آنها به اين سو و آن سو را مي دهد و در قرآن کريم در باره ليّ سر آمده : لووا رؤسهم و عبارت "وَلَا تَلْوُونَ عَلَيٰ أحَدٍ " که يعني به کسي توجه نمي کرديد و در باره ليّ زبان آمده : ليّا بالسنتهم و ظاهرا مراد از جمله : يلوون السنتهم اين باشد که سخنان غير آسماني که خود آن را جعل مي‏کردند، به لحني مي‏خواندند که با آن لحن تورات را مي‏خواندند تا وانمود کنند اين سخنان نيز جزء تورات است، با اينکه از تورات نبود يا در عبارت "وَإِن تَلْوُواْ"به این معنی است که: آنچه را ديده ايد، موقع به زبان آوردن با چرب زباني طور ديگري جلوه دهيد يا به عبارت ديگر تحريف کنيد)
۸۲۸تَلَّهُاو را به زمین انداخت (کلمه تل به معناي به زمين انداختن کسي است و کلمه جبين به معناي يکي از دو طرف پيشاني است پس "تَلَّهُ لِلْجَبِينِ " یعنی یک طرف صورتش را بر زمین گذاشت)
۸۲۹تَلَهَّىٰبه ديگري مي پردازي (از مصدر الهاء گرفته شده و اين کلمه به معناي مشغول و سرگرم شدن به کاري و غفلت از کاري ديگر است)
۸۳۰تُلِيَتْتلاوت مي شود(چون قبلش کلمه " إذا " آمده، زمانش فرق کرده و مضارع معنی می شود. تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق مي‏شود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق مي‏گردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده مي‏خوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعده‏هايش اميد مي‏بندند و از تهديدهايش مي‏هراسند و از داستانهايش عبرت مي‏گيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب مي‏کنند
و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سوره‏هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده ‏يکش چند آيه و پنج ‏يکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند مي‏ايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند")
۸۳۱تَلِينُنرم مي شود(متضمن معناي سکون و آرامش نيزهست)
۸۳۲تَمَّتمام کرد - به انجام رساند
۸۳۳تَمَاثِيلَمجسمه ها - چيزهايي که صورتگري شده باشند
۸۳۴تَمَارَوْاْسرسختانه مجادله و ستيزه کردند.
۸۳۵تُمَارُونَهُبا او سرسختانه مجادله و ستيزه ميکنيد (از مرية که معنايش به پستان ماده شتر جهت دوشيدن شير دست کشيدن است و جدال را از اين روممارات خوانده‏اند که شخص مجادله کننده با کلام خود مي‏خواهد همه حرفهاي طرف خود را از او بدوشد و رد کند)
۸۳۶تَمَاماًبراي تمام و کامل کردن(تمام بودن هر چيز منتهي شدن آن به حدي است که ديگر احتياج به چيزي خارج از خود نداشته باشد، به خلاف ناقص که محتاج به چيزي خارج از ذات خودش است تا او را تمام کند)
۸۳۷تَمَّتْتمام شد- به انجام رسيد(عبارت "تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ: کلمه پروردگارت تمام و کامل شد" کنایه از این است که فرمان الهی صادر شد)
۸۳۸تَمْتَرُونَشک مي ورزيد
۸۳۹تَمَتَّعَبهره برد (در جمله"فَمَن تَمَتَّعَ بِـٱلْعُمْرَةِ إِلَي ٱلْحَجِّ "يعني :پس هر کس تمتع ببرد به وسيله عمره تا حج. يعني با انجام عمره تا مدتي از احرام درآيد و بتواند از چیزهایی که در حال احرام بر او حرام شده بود بهره ببرد سپس دوباره براي حج محرِم شود. هرکس برای انجام حج واجب به مکه وارد می شود ابتدا یک عمره به جا می آورد چون واجب است هرکس از خارج مکه به مکه وارد می شود به حالت احرام وارد شود و پس از انجام این حج عمره تا هشتم ذی حجه که اعمال حج تمتع یا همان حج واجب شروع میشود از حالت احرام خارج میشود و سپس از هشتم ذی حجه تا پس از انجام قربانی و تراشیدن سردر دهم ذی حجه دوباره مُحرِم می شود)
۸۴۰تَمَتَّعْبهره ببر
۸۴۱تَمَتَّعُواْبهره ببريد
۸۴۲تَمَثَّلَمجسم شد
۸۴۳تُمِدُّونَنِمرا مدد مي دهيد-مرا ياري مي کنيد (مخفف : تُمِدُّونَنِي)
۸۴۴تَمُرُّگذر ميکند
۸۴۵تَمْرَحُونَبي اندازه خوشحالي مي کنيد(ازمرح به معناي افراط در خوشحالي است که از اعمال مذموم بشمار مي‏رود)
۸۴۶تَمُرُّونَعبور ميکنيد - گذر ميکنيد
۸۴۷تَمْسَسْکُمْبه شما برسد (از کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است.جزمش به دليل شرط شدن براي بعد از خود مي باشد)
۸۴۸تَمْسَسْهُبه آن برسد(از کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است)
۸۴۹تَمَسَّکُمُبه شما رسید (از کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است. حرف ميم در آن به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
۸۵۰تُمْسُونَوارد شب مي شويد
۸۵۱تَمَسُّوهُنَّکه با آن زنان آميزش کنيد (از کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است و در اينجا کنايه است از عمل زناشوئي(نمونه ای دیگر در رعایت عفّت کلام در قرآن کریم))
۸۵۲تَمْشُونَ بِهِبوسيله آن راه سپاريد
۸۵۳تَمْشِيقدم بر می دارد - راه مي رود - می گذرد(مؤنث)
۸۵۴تَمْکُرُونَمکر مي کنند (کلمه مکر به معناي آن است که با حيله شخصي را از هدفي که دارد منصرف کني که سه حالت دارد يکي به نحوی پسنديده مثل اينکه بخواهي با حيله او را به کاري نيک وا بداري و چنين مکري به پروردگار هم نسبت داده مي‏شود، همچنان که خودش فرمود "و الله خير الماکرين" دوم به نحو نکوهيده و آن اينکه بخواهي با حيله او را به کاري زشت وا بداري، که از پروردگار سر نمی زند يا به معناي اين است که شخص ديگري را غافلگير کرده و به او آسيبي برسانند، اين عمل از پروردگار تعالي وقتي صحيح است که به عنوان مجازات صورت بگيرد، انسان معصيتي کند که مستحق عذاب شود و پروردگار او را از آنجايي که انتظارش را ندارد، معذب نمايد و يا سرنوشتي براي او تنظيم کند که او خودش با پاي خود و غافل از سرنوشت خود بسوي عذاب برود اما چنین مکری بدون اينکه بنده معصيتي کرده باشد تا مستحق آن گردد، از پروردگار متعال صادر نمی شود)
۸۵۵تَمْلِکُونَمالک شويد
۸۵۶تَمْلِکُهُمْبر آنان سلطنت و فرمانروایی مي کند(مؤنث)
۸۵۷تُمْلَىٰخوانده می شود - املاء می شود (املاء به معناي القاي کلام یا خواندن آن است برای مخاطب به صورتی کلمه به کلمه، تا آن را حفظ و از بر کند یا بنويسد)
۸۵۸تَمْنَعُهُمآنان را باز دارند - در برابر...حفظشان کند("أَمْ لَهُمْ ءَالِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا يُصْحَبُونَ: یا اینکه برای آنان معبودانی است که از ما محافظتشان می کنند؟ نه هر چه سعی کنند توانایی یاری خودشان را دارند و نه آنان از جانب ما همراهی می شوند(نکند اینهایی که به پروردگارشان پشت کرده اند و نافرمانیش می کنند به کسی دلخوش کرده اند که او آنها را از عذاب الهی حفظ می کند. حقیقت این است که آن که به او دل خوش کرده اند برای خودش هم کاری نمی تواند بکند تا چه رسد برای پیروانش. نزد پروردگار هم که آبرویی ندارد که پروردگار دست او و پیروانش را بگیرد)")
۸۵۹تَمَنَّوْاْآرزو داشتند - تمنا داشتند
۸۶۰تَمَنَّوُاْتمنّا کنيد - درخواست کنيد
۸۶۱تَمَنَّوْنَتمنّا مي کنيد
۸۶۲تُمْنُونَنطفه مي ريزيد
۸۶۳تَمُنُّهَا عَلَيَّمنتش را بر من می گذاری (از کلمه منّ به معني نعمت دادن زياد و با ارزش است و منّت به معناي آن است که نعمتي که به کسي داده ‏اي را با زبان خود، بر او سنگين سازي يا به عبارت ديگر کاري را که براي او کرده اي بزرگ بشماري. از آنجا که منشأ اصلی نعمتها از پروردگار است و نعمتهايي که پروردگار متعال به ما داده همه بزرگ و با ارزشند منت نهادن پروردگار تعالي پسنديده است اما اگر گوينده اي غير از او بگويد: "بر شما منت نهادم"، پسنديده نيست چون ديگران مالک چيزي نيستند و مالک همه چيز پروردگار است)
۸۶۴تَمَنَّىٰتمنا کرد - آرزو کرد - هدفی را در نظر گرفت
۸۶۵تُمْنَیٰدر رحم ريخته شود
۸۶۶تَمُوتَکه بميرد
۸۶۷تَمُوتُمي ميرد
۸۶۸تَمُوتُونَمي ميريد
۸۶۹تَمُورُحرکاتي مانند دود انجام مي دهد (پيچ وتاب ميخورد و در فضا محو ميشود.کلمه مور که مصدر فعل تمور است،به معناي تردد درآمد و شد است، نظير کلمه موج که آن نيز به همين معنا است)
۸۷۰تَمْهِيداًتهيه کردن (مجازاً در مورد گستردگي مال و جاه و رو به راهي زندگي استعمال مي‏شود)
۸۷۱تَمِيدَ بِـکه ازانحراف به چپ و راست ولغزش رهايي بخشد(ازکلمه ميد به معناي انحراف به چپ و راست و اضطراب است. در عباراتی نظیر"وَأَلْقَىٰ فِي ٱلْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِکُمْ : و در زمین ثابتها و استواران را طرح زدیم، تا شما را از انحراف به چپ و راست و لغزش رهايي بخشد"با مراجعه به نقشه سوابق زلزله در روی کره زمین مشاهده می کنیم که مناطق کوهستانی زلزله خیز ترند به عنوان مثال یکی از کمربندهای زلزله خیز دقیقاً بر روی رشته کوههای راکی و آند قرار دارد و همین مسأله باعث شده است تا برخی تصور کنند که امثال این آیه با واقعیتهای علمی تناقض و اختلاف دارد ولی با مراجعه به مقالات علمی در این خصوص در می یابیم که کوهها در واقع زمین لرزه های بزرگ را به تعداد زیادی زمین لرزه کوچک تجزیه می کنند به زبان ساده تر کوهها شدت زلزله ها را کاهش می دهند و نه تعداد آنها را و به این ترتیب زمین را برای ما انسانها سکونت پذیر می نمایند))
۸۷۲تَمَيَّزُمتلاشي وپاره پاره شود(ازکلمه تميز به معناي تقطُّع و تفرُّق است)
۸۷۳تَمِيلُواْکه مايل شويد - که منحرف شويد
۸۷۴تَنَاجَوْاْنجوا کنيد-گفتگوي سري وپنهاني کنيد
۸۷۵تَنَاجَيْتُمْبا يکديگر نجوا کرديد
۸۷۶تَنَادِندا دادن (يوم التناد : قيامت،نامیدن قيامت به اين اسم به اين دليل است که قيامت،روزي است که اهل دوزخ و اهل بهشت يکديگر را ندا دهند يا به خاطر اين است که در آن روز ستمگران يکديگر را با صداي بلند صدا مي‏زنند و داد و فريادشان به واويلا بلند مي‏شود، همانطور که در دنيا به داد و فرياد عادت کرده بودند. ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است. امام باقر علیه السلام فرمودند: "همانا اهل آتش، تشنه می‌میرند و تشنه وارد قبرهایشان می‌شوند و تشنه محشور می‌شوند و تشنه وارد جهنّم می‌شوند پس خویشاوندانشان را در بهشت به آنان نشان می‌دهند و به آنان می‌گویند: "أَفِیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ". در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است که به دلیل همین ندا دادن برای درخواست آب از بهشتیان توسط کافران به روز قیامت "" یوم التناد" می گویند)
۸۷۷تَنَادَوْاْيکديگر را صدازدند (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است)
۸۷۸تَنَازَعْتُمْبا يکديگر نزاع وستيزه کرديد
۸۷۹تَنَازَعُواْبا يکديگر نزاع وستيزه کردند
۸۸۰تَنَالُهُبه آن ميرسد
۸۸۱تَنَاوُشُتناول و گرفتن
۸۸۲تُنبِتُمي روياند (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۸۸۳تَنبُتُ بِـميروياند - به بار مي آورد (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۸۸۴تُنبِتُواْکه برويانيد (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۸۸۵تُنَبَّؤُنَّحتماً باخبر مي شويد
۸۸۶تُنَبِّئَنَّهُمحتماً آگاهشان ميکني
۸۸۷تُنَبِّئُونَبا خبر مي کنيد -آگاه مي کنيد
۸۸۸تُنَبِّئُونَهُبا خبرش مي کنيد -آگاهش مي کنيد
۸۸۹تُنَبِّئُهُمْخبرشان می دهد
۸۹۰تَنتَشِرُونَمنتشر مي شويد(از کلمه نشر به معناي گستردن است)
۸۹۱تَنتَهُواْکه دست بر داريد
۸۹۲تُنجِيکُمشما را نجات مي دهد
۸۹۳تَنْحِتُونَمي تراشيد
۸۹۴ِتُنذِرَکه بيم دهي - که بترساني
۸۹۵تُنذِرُبيم مي دهي - مي ترساني
۸۹۶تَنْزِعُبر مي کنَد - ريشه کن مي کند (از کلمه نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته)
۸۹۷تُنَزَّلَکه (به تدریج) نازل شود (انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد)
۸۹۸تُنَزِّلَکه (به تدریج) نازل کني - تا (به تدریج)نازل کني (انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد)
۸۹۹تَنَزَّلُنازل مي شود(به تدریج) (انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد)
۹۰۰تَنْزِيلنازل کردنی تدريجي و با کیفیتی عالی- فرو فرستادنی تدريجي و با کیفیتی عالی(انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد ضمن اینکه از باب تفعیل معنای کثرت و بسیاری نیز برداشت می شود)
۹۰۱تَنسَوْنَفراموش مي کنيد
۹۰۲تُنسَىٰفراموش مي شوي("قَالَ کَذَالِکَ أَتَتْکَ ءَايَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَکَذَالِکَ ٱلْيَوْمَ تُنسَىٰ: (پروردگار)مي گويد: "اين گونه است که آيات ما نزد تو آمد پس بي درنگ فراموششان کردي(آنها را نادیده گرفتی. نادیده گرفتن در اصل فراموش کردن عمدی است) و اين چنين امروز فراموش شدي(نادیده گرفته شدی)"(در "فَنَسِيتَهَا" حرف عطف "فَـ"، کلمه "بی درنگ" را به ترجمه اضافه نموده است چون یکی از موارد کاربرد "فَـ" نشان دادن کمترین فاصله برای انجام کار است و به این نکته اشاره می کند که بدون اینکه اندکی بر معنا و مقصود این آیات تأمل و تفکر کند آنها را انکار می کرد و نادیده می گرفت در حالی که انسان خردمند بدون آگاهی کامل نسبت به موضوعی آن را انکار نمی کند)")
۹۰۳تَنشَقُّبشکافد
۹۰۴تَنصُرُنَّهُحتماً اورا ياري دهيد
۹۰۵تَنصُرُواْکه ياري کنيد(چون شرط شده براي جمله بعدي جزم گرفته)
۹۰۶تَنطِقُونَسخن مي گوييد (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوت‏هاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت، بر معني‏هايي که منظور نظر ناطق است دلالت مي‏کند و در اصطلاح، اين صوتها را کلام مي‏گويند)
۹۰۷تَنظُرْکه بنگرد
۹۰۸تَنظُرُونَمي نگريد، تماشا می کنید
۹۰۹تَنفُخُمي دميدي (به دليل "إذا" زمانش عوض شده)
۹۱۰تَنفَدَکه تمام شود
۹۱۱تَنفُذُواْکه نفوذ کنيد
۹۱۲تَنفُذُونَنفوذ نمي کنيد
۹۱۳تَنَفَّسَمي دمد - نفس مي کشد(بنا به روایتی از امام علی علیه السلام دو آیه "وَٱللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ: قسم به شب وقتی نیمه تاریک می شود" و "وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ: قسم به صبح وقتی نفس می کشد" استعاره از پایان حکومت غاصبان جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آغاز حکومت جانشینان و اوصیای حقیقی او یعنی ائمه معصومین علیهم السلام می باشد)
۹۱۴تَنفَعُسود دارد- نفع مي رساند- سود می رساند
۹۱۵تَنفَعَهُبه او سود رساند
۹۱۶تُنفِقُواْتا انفاق کنيد -انفاق مي کنيد(در جمله "مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْکُمْ "چون شرط شده براي جمله بعدي جزم گرفته،کلمه انفاق به معناي بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران است)
۹۱۷تُنفِقُونَانفاق مي کنيد(کلمه انفاق به معناي بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران است)
۹۱۸تُنقِذُنجات مي دهي
۹۱۹تَنقُصُکم مي کند
۹۲۰تَنقَلِبُواْبه صورتِ ... در مي آييد (قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است. جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است)
۹۲۱تَنقِمُونَعيب مي گيريد-خرده گيري مي کنيد(از نَقِمت به معني انکار و خرده گيري و عقوبت زباني يا عملي است)
۹۲۲تَنکِحَتا ازدواج کند
۹۲۳تَنکِحُوهُنَّکه با آن زنان ازدواج کنيد(کلمه نکاح در اصل لغت به معناي عقد نکاح است)
۹۲۴تُنکِرُونَانکار مي کنيد (کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نمي‏شناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند)
۹۲۵تَنکِصُونَواپس مي رويد(ازنکوص به معناي خودداري از چيزي است)
۹۲۶تَنکِيلًاکيفر- مجازات بازدارنده(از کلمه نکال به معناي مجازاتی است که به منظور بازداشتن مکلفان از تخلف وضع شده است و ساير مکلفين از عقوبت اين متخلف عبرت بگيرند و هوس تخلف نکنند. اصلش از"نِکْل" به معناي طناب پابند حيوان و آهن لجام آن است، چون هر دو مانع آزادي حيوان است و جمع آن أنکال است)
۹۲۷تَنُوءُ بِـاز سنگینی کمرِ ... را خم می کند(ناء به الحمل معنايش اين است که : بار او از شدت سنگيني کمرش را خوابانيد)
۹۲۸تَنُّورُتنور- محل پختن نان (از کلمات مشترک بين عربي و فارسي واحتمالاً اصلش فارسي است)
۹۲۹تَنْهَانَاما را نهي مي کني
۹۳۰تَنْهَوْنَنهي مي کنيد
۹۳۱تُنْهَوْنَنهي شده ايد
۹۳۲تَنْهَيٰباز مي دارد - نهي مي کند
۹۳۳تَوَّابُبسيار توبه پذير(در اصل بسيار باز گشت کننده، درمورد پروردگار تعالي چون بسياربه بندگانش بازگشت مي‏کند. توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۳۴تَوَّابِينَبسيار باز گشت کنندگان (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۳۵تَوَارَتْپنهان شد(در جمله "حَتَّيٰ تَوَارَتْ بِـٱلْحِجَابِ"يعني خورشيد غروب کرد)
۹۳۶تَوَاصَوْاْيکديگر را سفارش کردند
۹۳۷تَوَاعَدتَّمْبه يکديگر وعده مي داديد - با يکديگر قرار مي گذاشتيد (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند)
۹۳۸تَّوْبِتوبه - بازگشت (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۳۹تَوْبَةُتوبه - بازگشت (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۴۰تَوْبَتُهُمْتوبه آنها- بازگشتشان (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۴۱تُوبُواْتوبه کنيد - باز گرديد (توبه در اصل به معني بازگشت و رجوع مي باشد و توبه عبد و بنده هميشه در ميان دو توبه از پروردگار تعالي قرار دارد، يکي رجوع و بازگشت پروردگار به او، به اينکه به او توفيق توبه و هدايت دهد و بدين وسيله بنده موفق به استغفار و توبه بگردد و دوم رجوع ديگر پروردگار به او، به اينکه گناهانش را بيامرزد و اين توبه(بازگشت) دوم از سوی پروردگار متعال است. توبه کردن الزامًا طلب مغفرت و آمرزش از گناه نیست بلکه شامل معذرت خواهی از کیفیت پائين عملی صالح نسبت به حد اعلای آن نیز می باشد مثلًا انسان از نمازی که با حضور قلب و توجه کمتری نسبت به پروردگار تعالی خوانده، توبه کند و تصمیم بگیرد نماز بعدیش را با توجه و خشوع بیشتری بخواند که در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه رعد، منظور از توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از همین جهت می باشد)
۹۴۲تَوَجَّهَرو کرد - روي آورد
۹۴۳تَوَدُّدوست دارد(ود نوع خاصي از حب و دوست داشتن است و آن حبي است که آثار و پيامدهايي آشکار دارد )(مؤنث)
۹۴۴تَوَدُّونَدوست داريد(ود نوع خاصي از حب و دوست داشتن است و آن حبي است که آثار و پيامدهايي آشکار دارد )
۹۴۵تَوْرَاةَتورات کتاب آسمانی حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام (تورات در زبان عبراني به معناي" شريعت "است)
۹۴۶تُورُونَروشن مي کنيد(در اصل تورئون بوده و تورئون مضارع از باب افعال ايراء است و ايراء به معناي روشن کردن آتش و اظهار آن است)
۹۴۷تُوَسْوِسُوسوسه مي کند(وسوسه به معناي خطور افکار زشت در دل است،اصلش وسواس است به معني صداي زيور آلات زنان و نيز به معناي آهسته سخن گفتن است)
۹۴۸تُوصُونَوصيت کرديد
۹۴۹تَوْصِيَةًسفارش
۹۵۰تُوعَدُونَوعده داده مي شويد (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند. کُنتُمْ تُوعَدُونَ: وعده داده می شدید)
۹۵۱تُوعِدُونَمی ترسانید
۹۵۲تُوعَظُونَموعظه مي شويد(موعظه و وعظ به معناي تذکر دادن به انجام عملي خير و ترساندن از عواقب ترک آن است، به بياني که دل شنونده را براي پذيرفتن آن تذکر نرم کنند)
۹۵۳تَوَفَّاهُمُجانشان را مي گيرد(در جمله : مي گيرند چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است. آخرش به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد، حرکت گرفته است. توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۴تَوَفَّتْهُجان اورا گرفت (توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۵تَوَفَّتْهُمُجانشان راگرفت(در جمله : مي گيرند چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است واز طرفي بعد از إذا آمده لذا مضارع معني شده است. حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است.توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۶تَوَفَّنَامارا بميران (توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۷تَوَفَّنِيمرا بميران (توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۸تُوَفَّوْنَبه طور کامل به شما رسانده مي شود(توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۵۹تُوَفَّىٰبه طور کامل رسانده مي شود(توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد)
۹۶۰تَوَفَّيْتَنِيمرا به طور کامل گرفتی - مرا ميراندي- جان مرا گرفتی (توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل چون جان انسان در واقع تمام چیز او حساب می شود این کلمه در معنی جان گرفتن نیز استفاده می گردد. البته چون آیه در مورد حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام می باشد معنی دوم و سوم را نمی دهد چون حضرت عیسی نه کشته شد و نه به مرگ طبیعی از دنیا رفت بلکه به آسمان بالا برده شد)
۹۶۱تَوْفِيقاًتوفيق - موفق شدن- موافق و سازگار کردن
۹۶۲تَوْفِيقِيتوفيق من-موفق شدن من
۹۶۳تُوقِدُونَآتش شعله ور مي کنيد (از ايقاد به معناي افکندن هيزم در آتش است)
۹۶۴تُوَقِّرُوهُاو را تعظیم کنید - اورا عظیم شمارید - او را بزرگ شمارید(توقير که مصدر توقروه است به معناي تعظيم است)
۹۶۵تُوقِنُونَيقين پیدا کنيد - یقین نمایید
۹۶۶تَوَکَّلْتوکّل کن(توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
۹۶۷تَوَکَّلْتُتوکّل کردم(توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
۹۶۸تَوَکَّلْنَاتوکّل کرديم (توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
۹۶۹تَوَکَّلُواْتوکّل کنيد (توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
۹۷۰تَوْکِيدِهَامحکم کردنش
۹۷۱تَوَلَّ عَنْهُمْاز آنها روگردان - از آنها کناره بگير(به دلیل حرف اضافه "عَنْ" معنای فعل "تَوَلَّ: به دوستی گرفت" برعکس شده است)
۹۷۲تَوَلَّاهُاورا به سرپرستي و دوستي بگيرد
۹۷۳تُولِجُداخل مي کني
۹۷۴تُوَلُّواْکه رو گردانيد-که پشت کنيد("وَتَـٱللَّهِ لَأَکِيدَنَّ أَصْنَامَکُم بَعْدَ أَن تُوَلُّواْ مُدْبِرِينَ: بنابراین به الله قسم، سوگند که به یقین در مورد بتهای شما نقشه می کشم(به فارسی محاوره ای: "یک آشی برای بتهای شما بپزم که رویش یک وجب روغن باشد") بعد از آن که پشت کنان روی بگردانید(طوری بروید که برای مدتی به پشت سرتان برنگردید کنایه از اینکه به آنها سر نزنید. ظاهرًا مردم آن منطقه مراسمی داشته اند که همگی حتی کارگزاران بتخانه، در روز مراسم، شهر را ترک می کردند. اصنام جمع صنم است که هم به معنی بت می باشد و هم به معنی معشوق و دلبر زیبا رو و انتخاب این کلمه از این جهت است که علاوه بر بتها، بسیاری از زیبارویان نیز با دلبریهایشان باعث گمراهی مردم شده اند یا با زیبایی و دلبری چهره ها یا دلبری مال و ثروت و مقامشان)")
۹۷۵تَوَلَّوْاْپشت کردند-رو گرداندند- برگشتند(اگر ماضی باب تفعل باشد مثل : "فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ: پس وقتي جنگيدن بر آنان واجب شد رو گرداندند مگر اندکي از آنها". در مورد افعالي که ريشه آنها به يکي از حروف علة (واي) ختم مي شود در برخي صيغه ها ماضي باب تفعّل و مضارع مجزوم آنها دقيقاً هم شکل مي گردند که بايد با توجه به موقعيت فعل در جمله تشخيص داد که آن را ماضي ترجمه کنيم يا مضارع )
۹۷۶تَوَلَّوْاْکه پشت کنید-که رو گردانید- که برگرديد((اگر مضارع مجزوم باشد مثل: "فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُکُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْکُمْ: پس اگر که رو برگردانيد پس به يقين من به شما رساندم آنچه را در موردش به سوي شما فرستاده شدم" که چون شرط برای جمله بعدی شده جزم گرفته است. در مورد افعالي که ريشه آنها به يکي از حروف علة (واي) ختم مي شود در برخي صيغه ها ماضي باب تفعّل و مضارع مجزوم آنها دقيقاً هم شکل مي گردند که بايد با توجه به موقعيت فعل در جمله تشخيص داد که آن را ماضي ترجمه کنيم يا مضارع )
۹۷۷تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَپشت کنان از اين سو به آن سو فرار مي کنيد به شکلی که از هر سو مي رويد برگردانده مي شويد
۹۷۸تَوَلَّوْهُمْکه آنان را دوست بداريد-که آنان را سرپرست خود بگيريد
۹۷۹تَوَلَّىٰرو کرد - رو گردانيد - اعراض کرد - دوست دارد-برگشت-داراي ولايت و سلطنت شد و تملک يافت يا عهده دار شد(در عباراتي نظير"و اذا تولي سعي في الارض ليفسد فيها"و"وَٱلَّذِي تَوَلَّيٰ کِبْرَهُ مِنْهُمْ". "نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّيٰ : او را به همان سو که رو کرده واگذاريم". "وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي ٱلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِکَ ٱلْحَرْثَ وَٱلنَّسْلَ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلفَسَادَ: و هنگامي که سرپرست شد(در کاري قدرت و حکومت و رياست پيدا کرد) در زمين مي کوشد تا در آن فساد کند و زراعت و نسل را نابود کند(هم طبيعت را نابود مي کند و هم انسانها را) و الله فساد را دوست ندارد")
۹۸۰تَوَلَّيْتُمرو گردانديد-اعراض کرديد
۹۸۱تُهَاجِرُواْکه مهاجرت کنيد
۹۸۲تَهْتَدُواْهدايت را بپذيريد -هدايت يابيد(جزمش به دليل جواب شرط بودن است)- تا هدايت يابيد (اصل در معني هدایت بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۹۸۳تَهْتَدُونَهدایت را با کوشش بسیار طلب کنید و بپذیرید(اصل در معني هدایت بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۹۸۴تَهْتَدِيهدايت را مي پذيرد - هدايت مي شود(آن زن) (اصل در معني هدایت بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۹۸۵تَهْتَزُّبه سرعت وشدت به حرکت درمی آید("وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلْمُرْسَلُونَ(نمل۱۰): ضمنًا عصایت را بینداز پس وقتی آن را دید که به سرعت و شدت به حرکت درمی آید مانند آنکه واقعًا مار کوچک پر جنب و جوشی است، پشت کنان گريخت(رویش را برگرداند و پا به فرار گذاشت نه اینکه عقب عقب برود) در حالی که به پشت سرش رو نکرده و نمی کند(علت اینکه از افعال مضارع برای بیان مطلبی در گذشته استفاده نموده است به کار بردن یک آرایه(زیبا سازی) ادبی است در واقع به طور غیر مستقیم از مخاطب می خواهد تصور کند در آن زمان حضور دارد و می بیند که عصای موسی علیه السلام به مار کوچکی تبدیل می شود و ...)")
۹۸۶تَهَجَّدْبعد ازخوابيدن بيدار شو("هاجد" به معنی خوابیده و "هجود" به معنی خواب است و از آنجا که یکی از معانی که باب تفعّل به ریشه فعل اضافه می کند "دوري کردن فاعل از ريشه ي فعل" است، "تهجّد"، "بیدار شدن بعد از خوابیدن" معنی می دهد)هذيان و سخنان دور از عقل مي گوييد
۹۸۷تَهْجُرُونَهذيان و سخنان دور از عقل مي گوييد(اصل در معنای این کلمه ترک کردن و دور شدن است. "مُسْتَکْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ: به صورت مستکبران(استکبار به معنی این است که کسی بخواهد با ترک پذیرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد) نسبت به آن(پذیرش آیات الهی) به شکل شبانه گرد هم آمده هایی که هذیان و سخنان دور از عقل می گویید(در مجلسهای شبانه خود آیات الهی را مسخره می کردید و به عقل و هوش خود افتخار می نمودید که به چنین سخنانی که آن را خرافات و افسانه های پیشینیان می خواندید، اعتقاد ندارید. "سَامِر" به جماعتی می گویند که در شب به هم برخورده اند و برای وقت گذرانی با هم به گفتگو می پردازند مثلًا در مورد شکل و رنگ مهتاب با هم سخن می گویند که ریشه این کلمه نیز به همین بر می گردد این آیه کنایه از این است که آنها با افرادی مانند خود که در تاریکی و ظلمت جهل راه سعادت را گم کرده اند، دور هم جمع شده و سخنانی بی پایه و اساس در مورد آیات الهی می گویند)")
۹۸۸تَهْدُواْکه هدايت کنيد (اصل در معني هدایت بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۹۸۹تَهْدِيهدايت مي کني (اصل در معني هدایت بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۹۹۰تَهْلُکَةِهلاکت (در لغت عرب هيچ مصدر ديگري به اين وزن وجود ندارد)
۹۹۱تُهْلِکُنَامارا هلاک ميکني
۹۹۲تَهْوِيعاشق و شیفته شود(چون در اصل از کلمه هوي به معني سقوط است منظور چنان عشق و دلدادگی است که در آن عاشق تمام توجهش را به معشوقش داده و از خودش غافل گشته است)
۹۹۳تَهْوِي بِهِاورا پايين بيندازد
۹۹۴تُؤْتُونِبه من بدهيد (مخفف : تُؤْتُونِي)
۹۹۵تُؤْتُوهَاآن را بدهید ( جزمش به دلیل شرط شدن برای جمله بعدی است)
۹۹۶تُؤْتِيميدهي - مي دهد(مؤنث، مثل سوره مبارکه ابراهیم آیه شريفه ۲۴)
۹۹۷تُؤْثِرُونَترجيح مي دهيد - مقدّم مي داريد
۹۹۸تُؤَدُّواْکه برگردانيد
۹۹۹تُؤْذُواْکه اذيت کنيد
۱۰۰۰تُؤْذُونَنِيمرا اذيت مي کنيد
۱۰۰۱تَؤُزُّهُمْبه شدت تکانشان دهد-تحريکشان کند("أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا ٱلشَّيَاطِينَ عَلَى ٱلْکَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا: آیا ندیده و نمی بینی که ما شیاطین را بر سر کافرین(آنان که فرامین و نعمتهای الهی را نادیده گرفته اند) می فرستیم تا به شدت تحریکشان کنند(آنان را به سمت مقاصد پلید خود به شدت حرکت دهند و به عبارت دیگر ابزار دست آن شیاطین شوند) تحریک کردنی نگفتنی(در واقع وجود شیطان نیز بر خلاف خواست پروردگار نبوده است زیرا خودش، شیطان را وسیله جدا کردن بندگان خالصش از بندگان دنیا قرار داده تا آنها را جدا کند و در مقام قرب خود و در بهشت برین جایشان دهد. در واقع شیطان مثل سگ دربان خانه پروردگار، دوستِ صاحبخانه را راه می دهد و دشمنش را از خانه ی او دور می سازد و به عبارت دیگر در جلسه امتحان دنیا شیاطین از وسایل امتحان گیری هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند:" شما با شیطان مانند مرد غریبی که از دست سگ چوپان به صاحب او پناه می‌برد، باشید. هرگاه سگ چوپان به مرد غریبی حمله می‌کند و می‌خواهد او را گاز بگیرد مرد غریب به صاحب سگ پناه می‌برد"")
۱۰۰۲تُؤْفَکُونَمنحرف مي شويد-برگردانده مي شويد (افک به معناي گرداندن هر چيزي است از صورت اصليش و لذا به دروغ هم افک مي گويند. عبارت "فَأَنَّيٰ تُؤْفَکُونَ "يعني با این وجود چگونه شما را برمیگردانند؟(چطور اجازه می دهید خانه دلتان به جای محبّت پروردگار، جایگاه شیطان شود؟)
۱۰۰۳تُؤْمَرُامرمي شوي
۱۰۰۴تُؤْمَرونَامر مي شويد
۱۰۰۵تُؤْمِنَکه ايمان بياورد (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است".)
۱۰۰۶تُؤْمِنُنَّحتماً ایمان بیاورید (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است".)
۱۰۰۷تُؤْمِنُواْتا ايمان بياوريد (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است".)
۱۰۰۸تُؤْمِنُونَايمان مي آوريد - ايمان داريد (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است".)
۱۰۰۹تُؤْوِي إِلَيْکَنزد خود مأوا دهي
۱۰۱۰تُؤْوِيهِاو را مأوا داده
۱۰۱۱تَيَسَّرَمُيسّر بود - همراه با آساني بود
۱۰۱۲تَيَمَّمُواْقصد کنيد(کلمه تيمم به معني قصد کردن است) - تيمم کنيد(برای تیمم ابتدا دو کف دست را به روی جلوی پیشانی کشیده سپس روی دست راست و چپ از مچ تا سر انگشتان را به ترتیب مسح می کنند)
۱۰۱۳تِينِانجير