أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعهٔ معنای تقوا در قرآن — بخش ۴ از ۷
معانی تقوی در تفسیر المیزان (ترجمهٔ فارسی و متن عربی)
این نوشته دو بخش دارد: نخست معانی تقوی بر پایهٔ ترجمهٔ فارسی تفسیر، سپس همان بررسی بر پایهٔ متن اصلی عربی.
بخش اول: بر پایهٔ ترجمهٔ فارسی
بر پایهٔ تفسیر المیزان، علامه سید محمدحسین طباطبایی
منبع: ترجمهٔ فارسی تفسیر المیزان (ترجمهٔ سید محمدباقر موسوی همدانی). نشانیها به صورت «ج/ص» از سرصفحههای همین ترجمه آمده و ممکن است یک صفحه جابهجا باشد.
علامه طباطبایی، مانند ترجمهٔ تفسیر طبری، فهرست شمارهداری از «وجوه تقوی» نمیآورد. اما برخلاف آن، در دهها موضع معنای لغوی و اصطلاحی تقوی، حقیقت آن، مراتبش و نسبتش با ایمان، اخلاص، شکر و معاد را با استدلال شرح داده است. در این نوشته همهٔ این مواضع از متن کامل ترجمهٔ المیزان استخراج و دستهبندی شده است.
۱. تعریف تقوی در المیزان
| سطح تعریف | بیان علامه (نقل یا تلخیص) | آیه | ج/ص |
|---|---|---|---|
| معنای لغوی | به نقل از راغب: انسان خود را از آنچه از آن میترسد در محفظهای قرار دهد. در جای دیگر: «حفظ خویشتن». | شمس ۸؛ نساء ۷۷ | ۲۰/۴۹۹؛ ۵/۶ |
| ریشهٔ صرفی | «تقی» صفت مشبهه از «تقوی» است و مادهاش «و ق ی» (مثال واوی). معنایش ورع و پرهیز از حرامهای خدا و اجتناب از نواهیای است که آدمی را به عذاب میکشاند. | مریم ۱۳ | ۱۴/۲۵ |
| معنای اصطلاحی قرآنی | تقوی و متّقین در اصطلاح قرآن یعنی پرهیز از مطلق کارهای حرام. این معنا برای قرآن «مانند حقیقت ثانیه» شده است و تخصیص آن به یک گناه خاص (مثلاً پیمانشکنی) قرینه میخواهد. | توبه ۴ و ۷ | ۹/۲۰۲ |
| تقوای از خدا | تقوی نوعی احتراز است. تقوای از خدا یعنی احتراز از عذاب او، و این با رفتار بر طبق رضای او محقق میشود: امتثال اوامر، اجتناب از نواهی، و شکر بر نعمتها و صبر بر بلاها (که صبر هم به شکر برمیگردد). خلاصه: خدا اطاعت شود و معصیت نشود. | آلعمران ۱۰۲ | ۳/۵۶۹ |
| تعریف مأثور از معصوم | «ورع از محارم خدا». علامه با کنار هم گذاشتن طلاق ۵ و نساء ۳۱ نتیجه میگیرد که مراد از «محارم» در این تعریف، گناهان کبیره است. | طلاق ۵ | ۱۹/۵۳۱ |
۲. فهرست جامع معانی تقوی در المیزان
| ردیف | معنا | بیان علامه (نقل یا تلخیص) | آیات | ج/ص |
|---|---|---|---|---|
| ۱ | پرهیز از مطلق محرّمات (معنای غالب قرآنی) | تقوی در اصطلاح قرآن «پرهیز از مطلق حرام» است. در حجرات ۱۲ دو احتمال میدهد: اجتناب از گناهان پیشین (توبه)، یا پرهیز از مطلق گناهان. | ۹:۴، ۹:۷، ۴۹:۱۲ | ۹/۲۰۲؛ ۱۸/۴۸۶ |
| ۲ | اطاعت: امتثال اوامر و اجتناب از نواهی | «اتّقوه و أقیموا الصلاة»: تقوی در اینجا هم امتثال اوامر را در بر میگیرد و هم پرهیز از نواهی را. «تقوا عبارت است از خویشتنداری از هر عمل زشتی که خدا نهی کرده و انجام هر عمل نیکی که امر نموده.» | ۳۰:۳۱، ۳:۷ (بحث محکم و متشابه)، ۵:۱۰۰ | ۱۶/۲۷۲؛ ۳/۹۸؛ ۶/۲۱۸ |
| ۳ | احتراز از عذاب و غضب خدا (ترس) | تقوای از خدا یعنی اجتناب از عذاب او، چنانکه فرمود «فاتّقوا النار». در بقره ۲۲۳ «و اعلموا أنّکم ملاقوه» را شکافتن معنای تقوی میداند: از روز لقای خدا و حساب بد بترسید. | ۳:۱۰۲، ۲:۲۴، ۲:۲۲۳، ۷:۶۳ (لتتّقوا = از خدا بترسید) | ۳/۵۶۹؛ ۲/۳۲۱؛ ۸/۲۲۰ |
| ۴ | شکر و صبر | تقوی شامل شکر نعمت و صبر بر بلاست، و صبر هم به شکر برمیگردد. در دعوت هود (شعراء ۱۲۴ تا ۱۳۵): «شما را به تقوا دعوت میکنم تا شکر او را به جای آورده باشید.» در اعراف ۱۲۸: تقوا پیشه کنید، یعنی از خدا استعانت بجویید و صبر کنید. | ۳:۱۰۲، ۲۶:۱۳۵، ۷:۱۲۸ | ۳/۵۶۹؛ ۱۵/۴۲۳؛ ۸/۲۸۷ |
| ۵ | توحید و پرستش خدا؛ پرهیز از شرک | «أفلا تتّقون» در یونس ۳۱ یعنی توبیخ بر ترک «تقوای الهی، یعنی پرستش او». در حجر ۴۵ از فخر رازی و بیشتر صحابه و تابعین نقل میکند که «متّقین» یعنی کسانی که از شرک بپرهیزند. توحید ضامن تقواست. | ۱۰:۳۱، ۱۵:۴۵، سورهٔ یوسف (بحث تقوای دینی) | ۱۰/۷۵؛ ۱۲/۲۵۲؛ ۱۱/۲۱۴ |
| ۶ | ایمان؛ متّقین = مؤمنین | «متّقین عبارتند از مؤمنین.» تقوی صفت طبقهٔ خاصی از مؤمنان نیست، بلکه با همهٔ مراتب ایمان جمع میشود. پنج صفت معرّف آن در آغاز بقره آمده: ایمان به غیب، اقامهٔ نماز، انفاق، ایمان به آنچه نازل شده، و یقین به آخرت. | ۲:۲ تا ۵ | ۱/۶۹ |
| ۷ | امری قلبی و معنوی (نه صرف عمل ظاهری) | اضافهٔ «تقوی» به «قلوب» نشان میدهد که حقیقت تقوی، یعنی احتراز از غضب خدا و تورّع از محارم او، امری معنوی و قائم به دل است. اسکلت ظاهری عمل در طاعت و معصیت مشترک است، مثل نماز برای خدا و نماز برای ریا. | ۲۲:۳۲ | ۱۴/۵۲۸ |
| ۸ | فعل یا صفت حاصل از فعل که به خدا میرسد | «تقوی یا خود فعل است یا صفتی که از فعل حاصل میشود.» آنچه از قربانی به خدا میرسد تقواست، یعنی دارندگان تقوی به او تقرّب میجویند. | ۲۲:۳۷ | ۱/۴۴۳؛ ۱۴/۵۳۰ |
| ۹ | مراقبت امر و نهی خدا؛ تقوای اجتماعی | «کلمهٔ تقوا به معنای مراقب امر و نهی خدا بودن است.» تعاون بر بِرّ و تقوا یعنی جامعهٔ مسلمین بر ایمان و عمل صالحِ ناشی از ترس خدا اجتماع کنند؛ «این همان صلاح و تقوای اجتماعی است». | ۵:۲ | ۵/۲۶۶ |
| ۱۰ | پارسایی و پرهیز از کبائر | «مراد از تقوا بعد از ایمان، پارسایی و پرهیز از محرمات الهی و از گناهان کبیره است.» در طلاق ۵ نیز تقوی را ویژهٔ کبائر و تکفیر سیّئات را ویژهٔ صغائر میداند. | ۵:۶۵، ۶۵:۵ | ۶/۵۱؛ ۱۹/۵۳۱ |
| ۱۱ | مقابلِ پیروی از هوا | «مراد از تقوی معنایی است مقابل پیروی هواها، که به صورت پرهیز از محارم الهی و اجتناب از گناهان جلوه میکند.» | ۴۷:۱۷ | ۱۸/۳۵۶ |
| ۱۲ | پرهیز از عناد و لجاج (تقوای پیش از ایمان) | در طه ۱۱۳ احتمال میدهد که تقوی پرهیز از عناد و لجاج با خدا باشد؛ چیزی که لازمهٔ خوف و احتمال ضرر است، «نه آن تقوایی که مترتب بر ایمان است». | ۲۰:۱۱۳ | ۱۴/۲۹۹ |
| ۱۳ | تقوای در عمل و تقوای در محاسبه | در حشر ۱۸، «اتّقوا الله»ِ اول امر به تقوا در مقام عمل است، یعنی اطاعت و اجتناب از گناه. «اتّقوا الله»ِ دوم تقوا در مقام محاسبه و نظر در اعمال است: عمل زشت یا ناخالص خود را زیبا و خالص به حساب نیاورید. | ۵۹:۱۸ | ۱۹/۳۷۷ |
| ۱۴ | حفظ خویشتن (معنای وقایه) | رعایت تقوا «یعنی حفظ خویشتن». مؤمنانی که در راه تقوا هستند در پی حفظ خویش از خطرها و تأمین سعادتاند. تقوا جنبهٔ دفع ضرر دارد و «وسیله» جنبهٔ جلب نفع (این مقایسه از پانوشت مترجم است). | ۴:۷۷، ۵:۳۵ | ۵/۶؛ ۵/۵۳۶ |
| ۱۵ | لباس باطن (لباس التقوی) | پس از لباس ظاهر، از لباس باطن یاد میکند؛ لباسی که سیّئات باطنی را میپوشاند و آدمی را از شرک و گناه بازمیدارد. این همان لباسی است که از راه فطرت پوشانده شده و شیطان آن را میکَند. اقوال دیگر: ایمان و عمل صالح، حسن ظاهر، حیا، لباس قیامت. در روایات: لباس سفید و «لباس عفاف». | ۷:۲۶ | ۸/۸۶ تا ۱۰۸ |
| ۱۶ | تقیّه | تقیّه یعنی مؤمن از ترس کافر اظهار ولایت به او کند در حالی که حقیقت ولایت را ندارد. عمل بر طبق اضطرار هم مطابق رضای خداست. | ۳:۲۸ | ۳/۲۳۸؛ ۲/۲۸۱ |
| ۱۷ | پرهیز از گناهی معیّن (تقوای موضعی) | «لعلّکم تتّقون» در آیهٔ قصاص یعنی «تا از قتل بپرهیزید». روزه هم وسیلهٔ تقواست: فایدهٔ روزه تقواست، یعنی اتصال به عالم طهارت و رفعت. | ۲:۱۷۹، ۲:۱۸۳ | ۱/۶۵۷؛ ۲/۹ |
| ۱۸ | وفای به عهد و عدالت (مصادیق تقوا) | وفای به عهد با مشرکانی که پیمان نشکستهاند «یکی از مصادیق تقوا است». عدالت نیز مصداق تقواست («هو أقرب للتقوی»). کرامت الهی شرط دارد: وفای به عهد و تقوا در دین. | ۹:۴، ۵:۸، ۳:۷۶ | ۹/۲۰۲؛ ۳/۴۱۷ |
| ۱۹ | معیار کرامت و یگانه مزیّت حقیقی | مزیّت حقیقی که آدمی را به سعادت میرساند «تقوی و پروای از خدا» است. چون یگانه مزیّت تقواست، گرامیترین مردم نزد خدا باتقواترین ایشان است؛ مزایای دیگر وهمیاند. | ۴۹:۱۳، ۲:۱۹۷ | ۱۸/۴۹۰ |
| ۲۰ | شرط تعقّل و فرقان | صاحبان خرد در به کار بستن عقل خود نیازمند تقوا هستند. خدا به اهل تقوا «فرقان» و «مخرج» وعده داده است. انسان تنها تا وقتی در راه تقواست که راه تعقّل و تذکّر را از دست ندهد. | ۲:۱۹۷، ۸:۲۹، ۶۵:۲ | ۵/۴۴۰؛ ۷/۵۲۳؛ ۱۹/۵۲۶ |
| ۲۱ | الهام فطری و تزکیهٔ نفس | کمال نفس آن است که به حسب فطرت فجور را از تقوی تشخیص دهد. «آراستن نفس به تقوا» همان تزکیه است، که مایهٔ رشد و بقای نفس است. | ۹۱:۸ | ۲۰/۵۰۱ |
| ۲۲ | پشتوانهٔ ایمان به معاد | «و اتّقوه» در دعوت نوح دعوت به تصدیق معاد است، «که اساس تقوی است». اگر معاد و حساب نبود، «تقوای دینی معنای درستی نمیداشت». | ۷۱:۳ | ۲۰/۴۰ |
| ۲۳ | ملازمت تقوی (کلمة التقوی) | «و ألزمهم کلمة التقوی» یعنی تقوی را ملازم آنان کرد، به طوری که از آنان جدا نشود. | ۴۸:۲۶ | ۱۸/۴۳۲ |
| ۲۴ | اهلیّت خدا برای پروا | «هو أهل التقوی» یعنی او اهلیّت دارد که از او پروا شود، چون ولایت مطلقه بر هر چیز دارد و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست. | ۷۴:۵۶ | ۲۰/۱۵۹ |
| ۲۵ | پاس حرمت داشتن (اتّقوا … و الأرحام) | در نساء ۱، تقوی یعنی دعوت به «تقوا و پروا داشتن از پروردگار»؛ و «اتّقوا الأرحام» یعنی پاس حرمت ارحام را نگه دارید. | ۴:۱ | ۴/۲۱۳ تا ۲۱۸ |
۳. مراتب و درجات تقوی
| موضع | تقسیمبندی | توضیح |
|---|---|---|
| آلعمران ۱۰۲ (۳/۵۶۹) | تقوا و «حقّ تقوا» | حقّ تقوا تقوایی است که با باطلی از سنخ خودش آمیخته نباشد. یعنی «عبودیت خالص» بیانانیّت و غفلت: اطاعت بیمعصیت، شکر بیکفران، ذکر بینسیان. این «همان اسلام حقیقی، البته درجهٔ عالی از اسلام» است. |
| محکم و متشابه (۳/۹۸) | مراتب طولی | تعبیر «حقّ تقاته» نشان میدهد که تقوا مراتب پایینتری هم دارد. «تقوا که به وجهی همان عمل صالح است، مراتب و درجاتی دارد که بعضی فوق بعض دیگر است.» حقّ تقوا جز در افرادی معدود حاصل نمیشود. |
| تغابن ۱۶ (۱۹/۵۱۸) | کمیّت و کیفیّت | «فاتّقوا الله ما استطعتم» با «حقّ تقاته» منافاتی ندارد. اولی به کمیّت و مقدار تقوا مربوط است (همهٔ موارد در حدّ توان) و دومی به کیفیّت آن (حقیقی بودن، نه صوری). در نتیجه بحث نسخ منتفی است. |
| بقره ۲ و مائده ۹۳ (۱/۶۹؛ ۶/۱۹۰) | همراه همهٔ مقامات | «تقوا یک مقام خاص دینی و معنوی نیست، بلکه حالتی است روحی که شامل تمامی مقامات معنوی میشود»؛ هر درجه از مقامات معنوی تقوایی مخصوص به خود دارد. |
| مائده ۹۳ (۶/۱۹۱) | سه بار «اتّقوا» | از نظر علامه، قدر متیقّن از این تقوای سهباره «حقّ تقوا، یعنی تقوای شدید» است، که با سه مرحلهٔ ایمان، عمل صالح و احسان همراه میشود. اقوال دیگر: پرهیز از محرّم، سپس از آنچه بعداً حرام شود، سپس استمرار بر پرهیز؛ یا تقوا در نسبت انسان با خودش، با مردم و با خدا. |
| سورهٔ یوسف (۱۱/۲۱۴ تا ۲۱۶) | سه راه حصول تقوای دینی | تقوای دینی با یکی از سه انگیزه حاصل میشود: ۱) خوف از عذاب (اکثر مردم)؛ ۲) رجاء ثواب؛ ۳) حُبّ (محبت). به تعبیر اهل محبت، دو راه نخست «خالی از شرک» نیستند، چون آدمی در آنها خودش را میخواهد نه خدا را. راه سوم دل را از هر تعلّقی جز خدا پاک میکند و به اخلاص میرسد. |
| یونس ۶۳ (۱۰/۱۳۱) | ایمان پس از تقوای مستمر | در «الذین آمنوا و کانوا یتّقون»، ایمان مرتبهای پس از تقوای مستمر است، نه ایمان ابتدایی. |
| سورهٔ یوسف (۱۱/۱۸۱) | نهایت درجهٔ عموم مردم | بیشتر مردم نهایت تکاملشان رسیدن به مرحلهٔ تقوا به امید ثواب و ترس از عقاب است. |
۴. نکتههای تمایز و نسبتها
◂ تقوا و احسان: در آلعمران ۱۳۴ اوصاف ذکرشده «معرّف متّقین» است و «محسنین» معرّف دیگری از همانها در دو مرحله است (احسان به مردم، و استقامت در راه خدا).
◂ تقوا و وسیله: در مائده ۳۵، امر به ابتغای وسیله پس از امر به تقوا «ذکر خاص بعد از عام» است. مترجم افزوده است: تقوا جنبهٔ دفع ضرر دارد و وسیله جنبهٔ جلب نفع.
◂ تقوا و ذکر: در طه ۱۱۳، «لعلّهم یتّقون أو یُحدث لهم ذکراً» را با «لعلّه یتذکّر أو یخشی» مقایسه میکند. در آن آیه ذکر در برابر خشیت آمده و در این آیه در برابر تقوا.
◂ تقوا و تطهیر: در احزاب ۳۳، مراد از بردن رجس و تطهیر را تقوای دینی، یعنی امتثال اوامر و اجتناب از نواهی، و در احتمالی دیگر تقوای شدید و کامل میداند.
◂ تقوا و دوستی در قیامت: «الأخلّاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلّا المتّقین»: دوستیای که رنگ تقوا دارد، یعنی برای خدا بوده، در قیامت باقی و نافع است.
◂ عاقبت برای تقواست: «و العاقبة للمتّقین» یعنی عاقبت نیک، که خانهٔ سعید آخرت یا سعادت دنیا و آخرت است، از آنِ اهل تقواست؛ و سنّت خدا اختصاص حسن عاقبت به کسانی است که از او حساب ببرند.
۵. مقایسهٔ کوتاه با کشفالاسرار و ترجمهٔ تفسیر طبری
| منبع | رویکرد به معنای تقوی | ویژگی ممتاز |
|---|---|---|
| کشفالاسرار میبدی | دو فهرست صریح پنجوجهی (توحید، طاعت، توبه، اخلاص، حذر / صدق، سنّت، اجتناب از معاصی) و تقسیمهای عرفانی | نگاه عرفانی؛ تقسیم عام، خاص و خاصالخاص |
| ترجمهٔ تفسیر طبری | فهرست ندارد؛ معنا از معادلهای ترجمه پیداست: «پرهیز» (۷۱٪) و «ترس» (۲۱٪)، با متعلَّقهایی مانند «از خدای» و «از کفر و شرک» | کهنترین برگردان فارسی؛ نسخهبدلهای «رهانیدن خویشتن از عذاب» |
| المیزان | تعریف لغوی (محفظه) و اصطلاحی (پرهیز از مطلق حرام)؛ تحلیل استدلالی حقیقت تقوی | قلبی بودن تقوا؛ حقّ تقوا = عبودیت خالص؛ کمیّت و کیفیّت؛ سه راه خوف، رجاء و حُبّ؛ تقوا شرط تعقّل |
روش: متن کامل ترجمهٔ المیزان (حدود ۲۲ میلیون نویسه) برای همهٔ مشتقات تقوی، همراه با واژههایی مانند «معنا»، «حقیقت»، «مراتب»، «درجات»، «عبارت است» و «یعنی»، جستجو شد. سپس مواضع مرتبط خوانده و دستهبندی شد. شمارهٔ جلد و صفحه از سرصفحههای ترجمه گرفته شده است.
بخش دوم: بر پایهٔ متن عربی
معانی و وجوه «تقوی» در متن عربی تفسیر المیزان
علامه سید محمدحسین طباطبایی — «المیزان فی تفسیر القرآن» (۲۰ جلد)
منبع: متن عربی کامل ۲۰ جلد. ستون «ج» شمارهٔ جلد متن عربی است. ترجمهٔ عبارتها از نگارنده است.
پیشتر معانی تقوی از روی ترجمهٔ فارسی المیزان (موسوی همدانی) استخراج شد. در این گزارش همان بررسی روی متن اصلی عربی انجام شده و برای هر معنا عبارت خود علامه آمده است. متن عربی دو فایده دارد. یکی اینکه اصطلاحات علامه را بیواسطه نشان میدهد؛ مثلاً «الورع عن محارم الله»، «حقّ التقوى»، «ملکة التقوى» و «الحقیقة الثانیة». دیگر اینکه چند نکته را آشکار میکند که در استخراج از ترجمه دیده نشده بود. این نکتهها در بخش ۴ آمدهاند.
۱. تعریفهای اصلی (عبارت عربی و ترجمه)
| موضوع | عبارت علامه | ترجمه | آیه / ج |
|---|---|---|---|
| معنای لغوی | التقوى – على ما ذكره الراغب – جعل النفس في وقاية مما يخاف | تقوا، به گفتهٔ راغب، قرار دادن نفس در نگهدارندهای است در برابر آنچه از آن میترسد. | شمس ۸ / ۲۰ |
| اصل «اتّقاء» | الاتقاء في الأصل أخذ الوقاية للخوف، ثم ربما استعمل بمعنى الخوف استعمالاً للمسبَّب في مورد السبب | اتّقاء در اصل یعنی وقایه گرفتن به سبب ترس؛ سپس گاهی به معنای خودِ ترس به کار رفته است، یعنی مسبَّب به جای سبب. «تقیّه» احتمالاً از این قبیل است. | آلعمران ۲۸ / ۳ |
| ریشهٔ «تقیّ» | التقيّ صفة مشبّهة من التقوى، مثال واويّ، و هو الورع عن محارم الله و التجنّب عن اقتراف المناهي المؤدّي إلى عذاب الله | تقیّ صفت مشبّهه از تقواست (مثال واوی)، یعنی ورع از محارم خدا و دوری از ارتکاب نواهیای که به عذاب خدا میکشاند. | مریم ۱۳ / ۱۴ |
| معنای اصطلاحی قرآنی | التقوى بمعنى الورع عن محارم الله عامّةً كالحقيقة الثانية في القرآن، فيحتاج إرادة خلافه إلى قرينة صارفة | تقوا به معنای ورع از همهٔ محارم خدا در قرآن «مانند حقیقت ثانیه» است، و اراده کردن معنای دیگر قرینهٔ صارفه میخواهد. | توبه ۴ / ۹ |
| تقوای الهی | التقوى و هو نوع من الاحتراز إذا كان تقوى الله سبحانه كان تجنّباً و تحرّزاً من عذابه … فهو امتثال أوامره، و الانتهاء عن نواهيه، و الشكر لنعمه، و الصبر عند بلائه | تقوا نوعی احتراز است. اگر تقوای خدا باشد، دوری و پرهیز از عذاب اوست، که با امتثال اوامر، ترک نواهی، شکر نعمتها و صبر بر بلا محقق میشود. «خلاصه آنکه اطاعت شود و معصیت نشود.» | آلعمران ۱۰۲ / ۳ |
| تعریف روایی | قد فسّرت في الرواية بأنها الورع عن محارم الله | در روایت به «ورع از محارم خدا» تفسیر شده است. علامه ذیل طلاق ۵ نتیجه میگیرد که مراد از «محارم» در این تعریف، گناهان کبیره است. | شمس ۸ / ۲۰؛ طلاق ۵ / ۱۹ |
۲. فهرست جامع معانی تقوی در متن عربی
| ردیف | معنا | عبارت علامه | ترجمه و توضیح | آیه / ج |
|---|---|---|---|---|
| ۱ | صفت همهٔ مراتب ایمان (نه مقامی خاص) | ليست التقوى من الأوصاف الخاصة لطبقة من طبقاتهم… بل هي صفة مجامعة لجميع مراتب الإيمان | متّقیان همان مؤمناناند. تقوا صفت طبقهٔ خاصی نیست که مقامی مانند احسان، اخبات یا خلوص باشد؛ صفتی است که با همهٔ مراتب ایمان جمع میشود. | ۲:۲ / ۱؛ ۵:۹۳ / ۶ |
| ۲ | امتثال امر و ترک نهی (عمل صالح) | للتقوى الذي هو الانتهاء عما نهى الله عنه و الايتمار بما أمر الله به مرتبة هي حقّ التقوى | تقوا یعنی دست کشیدن از نواهی و انجام اوامر خدا، و مرتبهای دارد که «حقّ تقوا» است. پس تقوا که از جهتی همان عمل صالح است، درجاتی بالاتر از یکدیگر دارد. | ۳:۱۰۲ / ۳ (بحث محکم و متشابه) |
| ۳ | اجتناب از ترک واجب و فعل حرام | فحيث تتعلق بالواجبات و المحرّمات جميعاً كانت هي الاجتناب عن ترك الواجبات و فعل المحرّمات | چون تقوا هم به واجبات تعلق دارد و هم به محرّمات، یعنی پرهیز از ترک واجب و از انجام حرام. | ۵۹:۱۸ / ۱۹ |
| ۴ | امری قلبی، نه کالبد عمل | حقيقة التقوى… أمر معنوي يرجع إلى القلوب… و ليست هي جسد الأعمال… فإنها مشتركة بين الطاعة و المعصية | حقیقت تقوا امری معنوی و قلبی است، نه کالبد عمل، چون حرکات ظاهری میان طاعت و معصیت مشترک است: تماس در نکاح و زنا، گرفتن جان در قصاص و قتل ظالمانه، نماز برای خدا و نماز ریایی. حتی عنوانهایی مانند «احسان» و «طاعت» هم حقیقت تقوا نیستند. | ۲۲:۳۲ / ۱۴ |
| ۵ | تقوای عام و تقوای خاص | المراد بالتقوى في قوله «و ما على الذين يتقون» التقوى العام و هو الاجتناب و التوقّي عن مطلق ما لا يرتضيه الله | در «و ما علی الذین یتّقون» تقوای عام مراد است: پرهیز از هر چه خدا نمیپسندد. در «لعلّهم یتّقون» تقوای خاص مراد است: پرهیز از خوض با استهزاکنندگان. | ۶:۶۹ / ۷ |
| ۶ | فرع اعتقاد؛ اصلاح مقام عمل | التقوى و هو إصلاح مقام العمل فرعٌ لما في مقام الاعتقاد و النظر… و لذا لم يؤمر نبيّ أن يدعو إلى توحيد من غير عمل أو إلى عمل من غير توحيد | تقوا اصلاحِ مقام عمل است و فرعِ مقام اعتقاد. از این رو هیچ پیامبری مأمور نشد به توحید بیعمل یا به عمل بیتوحید دعوت کند. | ۱۶:۲ / ۱۲ |
| ۷ | ملکهٔ راسخ | الآية إنما تشمل الذين استرقت فيهم ملكة التقوى و هو الورع عن محارم الله | آیهٔ «إنّ المتّقین فی جنّات» تنها کسانی را در بر میگیرد که ملکهٔ تقوا در آنان استوار شده است. نظر فخر رازی را رد میکند که میگفت هر که یک بار تقوا ورزید «متّقی» است. | ۱۵:۴۵ / ۱۲ |
| ۸ | ورع از کبائر (تقوای پس از ایمان) | المراد بالتقوى بعد الإيمان التورّع عن محارم الله و اتقاء الذنوب التي تحتّم السخط الإلهي… و هي الشرك بالله و سائر الكبائر الموبقة | تقوای پس از ایمان یعنی ورع از محارم و پرهیز از گناهانی که خشم الهی و آتش را واجب میکنند، یعنی شرک و دیگر کبائر. سیئاتی که خدا وعدهٔ تکفیرشان را داده، صغائرند. | ۵:۶۵ / ۶ |
| ۹ | مقابلِ پیروی از هوا | المراد بالتقوى ما يقابل اتباع الأهواء و هو الورع عن محارم الله و التجنّب عن ارتكاب المعاصي | مراد از تقوا چیزی است که در برابر پیروی از هواها قرار میگیرد، یعنی ورع از محارم و دوری از گناه. | ۴۷:۱۷ / ۱۸ |
| ۱۰ | تقوا در اصل عمل و تقوا در اصلاح عمل | فالأولى هي التقوى في أصل إتيان الأعمال، و الثانية هي التقوى في الأعمال المأتيّة من حيث إصلاحها و إخلاصها | در حشر ۱۸، تقوای اول در اصلِ انجام اعمال است و تقوای دوم در اعمال انجامشده، از جهت اصلاح و اخلاص آنها. | ۵۹:۱۸ / ۱۹ |
| ۱۱ | شکر نعمت | اتقوا الله الذي يمدّكم بنعمه… فيجب عليكم أن تشكروه بوضع نعمه في موضعها من غير إتراف و استكبار | از خدایی بپرهیزید که با نعمتهایش یاریتان میدهد؛ پس باید شکرش را به جا آورید، یعنی نعمتها را بیاسراف و بیاستکبار در جای خود بنهید. | ۲۶:۱۳۲ / ۱۵ |
| ۱۲ | خوف از روز لقا | الأمر بتقوى الله بمعنى الخوف من يوم اللقاء و سوء الحساب | در بقره ۲۲۳، امر به تقوای خدا به معنای ترس از روز لقا و حساب بد است. | ۲:۲۲۳ / ۲ |
| ۱۳ | پرهیز از لجاج (تقوای پیش از ایمان) | المراد بالاتقاء هاهنا هو التحرّز من المعاداة و اللجاج | در طه ۱۱۳، مقصود از «اتّقاء» پرهیز از دشمنی و لجاج است، که لازمهٔ خوف است؛ نه تقوایی که بر ایمان مترتب میشود. | ۲۰:۱۱۳ / ۱۴ |
| ۱۴ | تقیّه (اتّقاء به معنای خوف) | الاتقاء في الأصل أخذ الوقاية للخوف ثم ربما استعمل بمعنى الخوف… و لعل التقية في المورد من هذا القبيل | «تقاة» در آیه به معنای خودِ ترس آمده است، یعنی مسبَّب به جای سبب. | ۳:۲۸ / ۳ |
| ۱۵ | حاصل تعقّل و تذکّر | التقوى الديني إنما يحصل بالتبصّر في المناهي الإلهية و الورع عن محارمه بالتعقّل و التذكّر… بالتزام الفطرة الإنسانية | تقوای دینی تنها با بصیرت در نواهی الهی و ورع از محارم، از راه تعقل و تذکر، یعنی با پایبندی به فطرت انسانی حاصل میشود. پاداشش «فرقان» و «مخرج» است. | ۶:۱۵۳ / ۷ |
| ۱۶ | الهام فطری؛ عقل عملی | إلهام الفجور و التقوى و هو العقل العملي من تكميل تسوية النفس فهو من نعوت خلقتها | الهام فجور و تقوا، که همان عقل عملی است، از کمالِ تسویهٔ نفس و از صفات خلقت آن است. پس دین فطری است، و آراستن نفس به تقوا تزکیهٔ آن است. | ۹۱:۸ / ۲۰ |
| ۱۷ | مراقبت نفس | و يؤول معناه إلى إرشادهم إلى أن يكونوا دائماً مراقبين لأنفسهم ذاكرين مقام ربهم منهم | «إنّ الله مع المتّقین» وعدهٔ نصرت به شرط تقواست. معنایش ارشاد به این است که همیشه مراقب نفس خود باشند و مقام پروردگار را نسبت به خود به یاد داشته باشند. | ۹:۱۲۳ / ۹ |
| ۱۸ | شامل فضائل اخلاقی؛ معیار کرامت | لا كرامة إلا بالتقوى، و من التقوى الأخلاق الفاضلة كالإيمان بدرجاته، و العلم النافع، و العقل الرزين، و الخلق الحسن، و الصبر، و الحلم | کرامتی جز به تقوا نیست، و فضائل اخلاقی از تقوایند: ایمان با درجاتش، علم نافع، عقل استوار، خوی نیکو، صبر و حلم. پس زن مؤمن یا دانا از مردی که به پای او نمیرسد، گرامیتر است. | ۲:۲۲۸ / ۲؛ ۴۹:۱۳ / ۱۸ |
| ۱۹ | یگانه وسیلهٔ سعادت | هذا الشرف و الكرامة هو بتقوى الله سبحانه و هي الوسيلة الوحيدة إلى سعادة الدار الآخرة، و تتبعها سعادة الدنيا | شرف و کرامت حقیقی به تقوای خداست، که یگانه وسیلهٔ سعادت آخرت است، و سعادت دنیا هم به دنبال آن میآید. | ۴۹:۱۳ / ۱۸ |
| ۲۰ | کلمة التقوی = توحید / ایمان | أي جعلها معهم لا تنفكّ عنهم، و هي على ما اختاره جمهور المفسرين كلمة التوحيد | یعنی آن را ملازم ایشان کرد که از ایشان جدا نشود. به نظر جمهور مفسران، این کلمه کلمهٔ توحید است. در روایتی از امام صادق: «هو الإیمان». | ۴۸:۲۶ / ۱۸ |
| ۲۱ | لباس التقوی (اقوال) | قيل: هو الإيمان و العمل الصالح، و قيل: هو حسن السمت الظاهر، و قيل: هو الحياء، و قيل: هو لباس النسك و التواضع | اقوال: ایمان و عمل صالح؛ حُسن ظاهر؛ حیا؛ لباس زهد و تواضع مانند پشمینه. علامه خود آن را لباس باطن میداند. | ۷:۲۶ / ۸ |
| ۲۲ | اهلیّت خدا برای تقوا | هو أهل أن يُتّقى و أهل أن يَغفر | (روایت قمی) او شایستهٔ آن است که از او پروا شود و شایستهٔ آن است که بیامرزد. | ۷۴:۵۶ / ۲۰ |
۳. مراتب تقوا و راههای حصول آن
| موضع | عبارت علامه | ترجمه و توضیح |
|---|---|---|
| آلعمران ۱۰۲ / ج ۳ | يستفاد من رواية وكيع أن المراد بالنسخ في رواية العياشي بيان مراتب التقوى، و أما النسخ بمعناه المصطلح… فهو معنى يردّه ظاهر الكتاب | «نسخ» در روایت عیاشی به معنای بیان مراتب تقواست. نسخ اصطلاحی را ظاهر قرآن رد میکند. «ما استطعتم» یعنی تقوا را در هیچ چیزی که در توان دارید فرو نگذارید، و توان افراد متفاوت است. |
| تغابن ۱۶ / ج ۱۹ | فساد قول بعضهم: إن قوله «فاتقوا الله ما استطعتم» ناسخ لقوله «اتقوا الله حق تقاته» | نادرستی قول کسانی که «ما استطعتم» را ناسخ «حقّ تقاته» میدانند. |
| مائده ۹۳ / ج ۶ | المتيقّن من معنى هذا القيد – و قد ذكر فيه التقوى ثلاث مرات – هو التقوى الشديد الذي هو حقّ التقوى | قدر متیقّن از این قید که تقوا سه بار در آن تکرار شده، «تقوای شدید» یعنی حقّ تقواست. تکرار، مقارنهٔ همهٔ مراتب ایمان، عمل و احسان با تقوای واقعی را میرساند. |
| هود و یوسف، «أبحاث حول التقوى الديني و درجاته» / ج ۱۱ | يحصل التقوى الديني بأحد أمور ثلاثة… إنه سبحانه يعبد بأحد طرق ثلاثة: الخوف و الرجاء و الحب | تقوای دینی از یکی از سه راه حاصل میشود: خوف (که در بیشتر مردم غالب است)، رجاء، و حُبّ. عبادت از خوف به «ترکها» یعنی زهد میکشاند، و عبادت از رجاء به «فعلها» یعنی عبادت. اما «لا یتمّ الإخلاص فی العبادة إلّا من طریق الحبّ»: اخلاص در عبادت تنها از راه محبت کامل میشود. شاهد: «هل الدین إلّا الحبّ» (امام صادق). |
| یونس ۶۳ / ج ۱۰ | فدلّ على أنهم كانوا يستمرّون على التقوى قبل تحقّق هذا الإيمان منهم | «آمنوا و کانوا یتّقون» نشان میدهد که آنان پیش از تحقق این ایمان بر تقوا مستمر بودهاند. پس این ایمان، ایمانِ پس از تقوای مستمر است، نه ایمان ابتدایی. |
۴. نکتههایی که از متن عربی به دست آمد و در گزارش ترجمهٔ فارسی نبود
◂ «التقوى إصلاح مقام العمل» (نحل ۲): تقوا اصلاحِ ساحت عمل و فرعِ ساحت اعتقاد است. به همین دلیل دعوت به توحید بیعمل یا عمل بیتوحید وجود ندارد.
◂ «تقوای عام» در برابر «تقوای خاص» (انعام ۶۹): یک واژه در یک آیه به دو معنای عام و خاص آمده است.
◂ «ملکة التقوى» (حجر ۴۵): متّقی کسی است که تقوا در او ملکه شده باشد، نه کسی که یک بار پرهیز کرده است. این ردّی صریح بر فخر رازی است.
◂ «من التقوى الأخلاق الفاضلة» (بقره ۲۲۸): علم، عقل، خلق نیکو، صبر و حلم از اجزای تقوایند. علامه از این نتیجه میگیرد که کرامت زن و مرد فقط به تقواست.
◂ «المراقبة» (توبه ۱۲۳): تقوا یعنی مراقبت دائمی نفس و یاد مقام پروردگار.
◂ «النسخ = بيان مراتب التقوى»: علامه روایت عیاشی دربارهٔ نسخ «حقّ تقاته» را به معنای «بیان مراتب» تأویل میکند تا با ظاهر قرآن سازگار شود.
◂ دقت ترجمهٔ فارسی: در موارد بررسیشده، ترجمهٔ موسوی همدانی مضمون را درست رسانده، ولی اصطلاحات فنی را گاهی یکدست نکرده است. مثلاً «الورع عن محارم الله» گاهی «پارسایی»، گاهی «تورّع» و گاهی «پرهیز» ترجمه شده است. «کالحقیقة الثانیة» را با دقت آورده است.
روش: متن عربی کامل ۲۰ جلد (حدود ۲۵ میلیون نویسه) برای مشتقات «تقوی» همراه با واژههایی مانند «معنى»، «حقیقة»، «مراتب»، «درجات»، «عبارة عن»، «الورع» و «المراد» جستجو شد. ۲۲۱ موضع استخراج و خوانده شد و موارد تفسیری آن دستهبندی گردید. شمارهٔ جلد از عنوان هر جلد در متن عربی گرفته شده است.
دیدگاه کاربران
در حال بارگذاری دیدگاهها…