قرآن کریم
ذ

واژه‌های قرآنی — حرف ذال

۱۱۷ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱ذَالِکَبا تو هستم آن- تو شاهد باش آن (برای اشاره به دور چه از لحاظ مکانی چه از لحاظ بزرگی و دست نیافتنی بودن قدر و منزلت مثل آیه "ذَالِکَ ٱلْکِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ " که استفاده از ضمیر "ذَالِکَ" برای قرآن کریم به دلیل دور بودن مکانیش نیست که بلکه به دلیل بلندی قدر و منزلت عظیم آن است. پسوند "کَ "براي جلب توجه شنونده به کار رفته است)
نتیجه اش آن است که: (مانند: "ذَالِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُواْ وَٱتَّخَذُواْ ءَايَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا: (باطل کردن کل اعمال بدون محاسبه در روز قیامت)نتیجه اش آن است که: جزایشان جهنم است به سبب آنچه کفر ورزیدند(نادیده گرفتن و مخفی نمودن آیات الهی و قیامت) و آیاتم و پیامبرانم را به مسخره گرفتند(پس کسی که آیات الهی و پیامبرانش را به مسخره بگیرد از جمله کسانی است که بدون برپایی حسابرسی آنها را روانه جهنم می کنند)")
۲ذَالِکُمُبا شما هستم آن - شما شاهد باشید آن - آن، شاهد باشید(پسوند "کُمْ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است. حرکت آخرش به دلیل تقارن با حرف سامن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد. "قَالَ بَل رَّبُّکُمْ رَبُّ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَاْ عَلَىٰ ذَالِکُم مِّنَ ٱلشَّاهِدِينَ: (ابراهیم علیه السلام)گفت: بلکه پروردگار شما پرورش دهنده ی آسمانها و زمین است که آنها را آفرید(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره مي‏کند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) و من بر آن، شاهد باشید که از شاهدانم(بروید و به همه بگویید که ابراهیم بتها را پرستش نمی کند و می گوید که آسمانها و زمین را پروردگار یگانه خلق کرده که خالق شما انسانها نیز هست و این معنایی است که از کلمه "ذالکم" دریافت می شود که در اغلب ترجمه فقط به صورت "آن" ترجمه می شود در حالی که "کم" در انتهای این کلمه برای جلب توجه بیشتر مخاطب و شاهد گرفتن آنهاست. آیه شریفه ۶۰ از سوره مبارکه
ابراهیم دلیلی بر درست بودن این برداشت است چون تا خبر شکسته شدن بتها منتشر شد اکثرًا حدس می زدند که کار ابراهیم علیه السلام است. منظور جمله "از شاهدانم" این است که این سخن را تأیید می کنم و به درستی آن اطمینان دارم)")
۳ذَالِکمَابا شما دو نفرهستم آن - شما دو نفر شاهد باشید آن (پسوند "کُمْ " براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
۴ذَالِکُنَّبا شما زنان هستم آن - شما زنان شاهد باشید آن (پسوند "کُنَّ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
۵ذِئْبُگرگ
۶ذَاصاحب - داراي (حالت منصوب آن "ذا" حالت مجرورش "ذي" و حالت مرفوعش "ذو" و مؤنثش "ذات" مي باشد همچنین گاهی این پیشوندها معنی "جای" نیز می دهند مثل "والسماء ذات الرجع: سوگند به آسمان که جای بازگشت است" )
۷ذَا ٱلْقُرْبَىٰآنان که دارای نزدیکی و خویشاوندی بیشتری هستند(امام علي عليه السلام فرمودند: "هنگامي‌که پروردگار آيه"وَ آتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ" را نازل فرمود، پيامبر(صلي الله عليه و آله) فاطمه(سلام الله عليها) را طلبيد و فدک را به او عطا فرمود". فدک نام روستایی یهودی نشین در ۱۵۰ کیلومتری مدینه در منطقه خیبر بود که دارای چندین چشمه و نخلستانهای آباد بود(از منابع تاریخی برآورد می شود که محصول خرمای این نخلستانها حدود هشت هزار تن در سال بوده است) یهودیان فدک که از فتح قلعه خیبر توسط مسلمانان با خبر شده بودند بدون جنگ تسلیم مسلمانان شدند که از این ماجرا در سوره مبارکه احزاب آیه شریفه ۲۷ با عبارت "أَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا: زمینی که در آن قدم نگذاشته بوديد" یاد شده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیمی از نخلستانهای فدک را به خودشان واگذار کرد(علت حمله مسلمانان به سرزمینهای یهود خیانت آنها به مسلمانان و همدستی آنها با کفار در جریان جنگ خندق بود) و نیم دیگر را به فرمان پروردگار تعالی(ءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُ) در این آیه و همچنین آیه شریفه ۳۸ از سوره مبارکه روم به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بخشید
البته آنها نیز درآمد حاصل از آن را به فقراء و نیازمندان می دادند و شاهد و دلیل این ادعا این است که درست در همان زمانی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صاحب فدک بود ماجرای آیات ابتدایی سوره مبارکه انسان اتفاق افتاده است و در خانه آنها به جز پنج قرص نانی که برای افطار گذاشته بودند و آنها را به مسکین و یتیم و اسیر دادند، خوراک دیگری نبود و برای همین سه شب متوالی روزه خود را فقط با آب افطار نمودند. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر با ساخت حدیثی جعلی که : "پیامبران از خود ارثی به جا نمی گذارند"(جعلی بودن این حدیث از جهت مخالفتش با آیات قرآن کریم روشن است از جمله آیه شریفه ۱۶ از سوره مبارکه نمل: "وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ: و سلیمان وارث داوود شد") فدک را از اهل بیت پیامبر علیهم السلام گرفت. باغ فدک حدود ۹۰ سال بعد در زمان خلافت کوتاه عمر بن عبد العزیز به دستور او به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگردانده شد)
۸ذَا ٱلْقَرْنَيْنِلقب يكي از پیامبران الهي عليهم السلام (به سندي كه استاد ابوالكلام آزاد آورده و علامه طباطبايي نيز آن را تأييد نموده و در الميزان نيز نقل كرده است(ترجمه المیزان ترجمه ی استادسيد محمد باقر شريف موسوي همدانی جلد ۱۳صفحات ۵۳۷ الی ۵۴۱)، ذي القرنين همان كورش هخامنشي است. معني اين لقب صاحب د وشاخ است. مجسمه اي كه از كورش در مشهد مرغاب در جنوب ايران كشف شده است، نیز نشان مي دهد که بر كلاهخود وي دو شاخ قرار داشته از طرفي حضرت دانيال نبي علي نبينا و عليه السلام درخواب، كوروش را به صورت قوچي با دو شاخ كه با آنها به شرق و غرب عالم حمله مي كند و كسي توان مقاومت در برابر او نداشته است، مي بيند كه همين خواب باعث شده به وي لقب ذي القرنين بدهند. انکار کنندگان این نظر هیچ جایگزین مناسبتری برای "ذِي ٱلْقَرْنَيْن" ندارند مثلاً از "اسکندر" نام می برند که تاریخ گواه است که جز کشورگشایی هدفی نداشته و منشأ اصلاح چندانی نبوده است از طرفی غیر ممکن است شخصی با این تأثیرات از شرق تا به غرب عالم ردپایی در تاریخ مکتوب جهان نداشته باشد. لقب این شخصیت بزرگ که "ذِي ٱلْقَرْنَيْن" می باشد، سه بار در قرآن کریم آمده است و آیات شریفه ۸۳ الی ۹۸ سوره مبارکه کهف در شرح احوال اوست. در مجموع این شانزده آیه ویژگیهای ذیل برای کورش نقل شده
است: ۱- لیاقت این را داشته که در قرآن کریم از او یاد شود و پروردگار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر می کند که مردم را از احوال او با خبر سازد. ۲-شخصی عالم بوده که توانایی استفاده از اسباب برای رسیدن به اهداف خیرش را داشته ۳- از پیامبران الهی است چون مستقیمًا به او وحی می شد و معصوم بوده چون نظرش همان خواست پروردگار است و به همین دلیل پروردگار تعالی در مورد پاداش دادن و مجازات مردم اختیار کامل به او داد ۴-از شرق تا به غرب عالم را تحت تأثیر خود قرار داده است. ۵-هم دنیای مردم را آباد می کرده و هم آخرتشان را. ۶-سدی که برای امنیت مردم بنا کرده دارای چنان ویژگیهای منحصر به فردی بوده که در قرآن کریم جزئیات آن نیز آمده است. ۷-با بسیج توانایی های یک اجتماع مشکلات آن جامعه را رفع می نموده. ۸-علم و قدرتش را رحمت پروردگار به خود می دانسته و دچار غرور و تکبر نبوده است. در آیه شریفه ۸۶ از سوره مبارکه کهف نیز دلیل دیگری بر این مدعا، ذکر شده است: "حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ: تا وقتی که به محل غروب خورشید رسید و آن(خورشید) را این گونه یافت که در چشمه ی لجن سیاهی فرو می رفت(از خصوصیات
این مکان چنین بود که موقع غروب آفتاب به نظر می رسید که خورشید در لجن سیاه فرو می رود. دریاچه تچیرگیول، با مشخصاتی که در آیه داده شده، همخوانی دارد. Techirgiol در زبان محلی به معنی دریاچه ی گلیِ راه راه است. در برخی مناطق این دریاچه رگه های نمک حالت راه راه به آن داده اند. این دریاچه مساحتی حدود دوازده کیلومتر مربع دارد و با نوار باریکی به عرض سه کیلومتر از دریای سیاه جدا شده است و همین فاصله بسیار نزدیک باعث می شود آب شور دریای سیاه از کف این دریاچه مانند چشمه بجوشد. گل سیاه این دریاچه خواص درمانی داشته و از جاذبه های توریستی کشور رومانی است و از همه مهمتر با حد غربی قلمرو کورش مطابقت دارد که دلیلی دیگر بر این مدعاست که ذی القرنین همان کورش کبیر می باشد) و نزدیک آن(چشمه) قومی را یافت. گفتیم ای ذا القرنین(مستقیمًا به ذی القرنین(کورش، رجوع کنید به توضیحات مربوط به آیه شریفه ۸۳ از سوره مبارکه کهف)، وحی نمودیم) که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری(این آیه پیامبر بودن ذی القرنین را اثبات می کند چون نشان می دهد که به او وحی می شد و معصوم بوده چون نظرش همان خواست پروردگار بوده و به همین دلیل پروردگار تعالی در مورد پاداش دادن و مجازات مردم اختیار کامل به او داده است)
۹ذَا ٱلْکِفْلِنام يکي از پيامبران الهي عليهم السلام (در روايتي از امام جواد آمده است :خداي عز و جل صد و بيست و چهار هزار پيغمبر فرستاد که سيصد و سيزده نفر آنان مرسل بودند(بقيه دين وشريعت ديگر پيامبران را تبليغ مي کردند) و ذو الکفل يکي از آن مرسلين است که بعد از سليمان بن داوود مي‏زيست و در ميان مردم مانند داوود عليهما ‏السلام قضاوت مي‏کرد و جز براي خداي عز و جل خشم نکرد و نام شريفش عويديا بود و او همان است که خداي عز و جل در کتاب عزيزش نامش را برده و فرموده : و اذکر في الکتاب اسمعيل و اليسع و ذا الکفل کل من الاخيار)
۱۰ذَا ٱلنُّونِصاحب و همنشین ماهی("وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّي کُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ: و ذا النون(به او هدایت الهی را دادیم. فعلش به قرینه لفظی در آیه شریفه ۴۸ حذف شده است، که فرمود: "وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ وَهَارُونَ ٱلْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِکْرًا لِّلْمُتَّقِينَ: و سوگند که به بهترین شکل به موسی و هارون آن جدا کننده کامل و همه جانبه(حق از باطل) و منبع نوری عظیم و ذکری بسیار برای متقین را دادیم") هنگامی که خشمگین رفت در صورتی که گمان می کرد هرگزبر او تنگ نمي گيريم این گونه شد که در آن تاریکی ها با صدای بلند صدا زد: "معبودي جز تو نيست هيچ عيبي نداري به يقين من از ظالمان بودم(عيب از من بود)"("ذَا ٱلنُّون"، لقب حضرت يونسِ پيامبر فرزند متي علي نبينا و عليهما السلام است. کلمه نون به معناي ماهي و ذا النون يعني صاحب و همنشین ماهي، همان گونه که در آیه شریفه ۴۸ سوره مبارکه قلم، "صَاحِبِ ٱلْحُوتِ" خطاب شده است. بنا به قسمتی از روایات که با قرآن کریم همخوانی دارند، يونس علیه السلام از سوی پروردگار
ذَا ٱلنُّونِتعالی پیامبر قومی شد ولي آنها ايمان نياورده و به او آزار بسیار رساندند آنگاه نفرينشان کرد و از پروردگار تعالی درخواست عذاب آنها را نمود و قبل از نزول عذاب، شهر را ترک کرد ولی همين که نشانه‏ هاي عذاب نمودار شد مردم، نصیحت فرد عالمی را پذیرفته و توبه کرده و ايمان آوردند و پروردگار با همگان، همیشه و بی اندازه مهربان توبه آنان را پذیرفت و عذاب را از ايشان برطرف نمود وقتی يونس علي نبينا و عليه السلام به شهر برگشت و دید که مردم عذاب نشده اند از اينکه به اين آساني پروردگار تعالي از گناهان قومش گذشته، ناراحت شد وسوار بر یک کشتی شد و آن سرزمین را ترک نمود عبارت "فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ" به این اشاره دارد که گمان نمی کرد این کارش را پروردگار تعالی نپسندد و تنبیهی در پی داشته باشد چون گناهی مرتکب نشده بود اما سنت پروردگار تعالی بر این است که عمل بندگان نیکوکارش را بهبود و کمال بخشد این بود که ماجرایی را پیش آورد تا ماهی بزرگی شروع به دور زدن اطراف کشتی نمود به شکلی که مسافران فهمیدند طالب کسی است این بود که قرعه کشیدند و
ذَا ٱلنُّونِقرعه به نام یونس افتاد و به ناچار درون آب پرید و ماهی او را بلعید. تاریکی و تنهایی زندان شکم ماهی باعث شد یونس به رفتار خودش فکر کند و به کوتاهی و تقصیرش پی برد آنجا بود که با گفتن جمله "لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّي کُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ: معبودي جز تو نيست هيچ عيبي نداري به يقين من از ظالمان بودم(عيب از من بود)" از پروردگارش معذرت خواست و پروردگار تعالي نیز بلافاصله او را از شکم ماهي نجات داد. وقتی ماهی یونس را به ساحل آورد او بی هوش روی زمین افتاده بود ودر این وضعیت با پوست رطوبت دیده ی او در شکم ماهی و گرمای آفتاب ساحل، طولی نمی کشید که جان می داد ولی به امر پروردگار بوته ی کدویی در کنار او روئید و برگهای پهنش را محافظ بدن یونس در برابر آفتاب نمود نقل است که وقتی یونس به هوش آمد آن بوته کدو شروع به خشک شدن نمود یونس که دلش به آن بوته کدو که حافظ جانش شد، انس گرفته بود، اشکش سرازیر شد اینجا بود که پروردگار تعالی به او فرمود: "ای یونس تو طاقت دیدن خشک شدن این بوته را که خود نیز آن را خلق نکرده ای نداری چگونه انتظار داری که من قوم تو را که خود خالقشان بوده ام، عذاب کنم". این گونه یونس مهر بی انتهای
ذَا ٱلنُّونِپروردگارش را بهتر شناخت و دوباره به سراغ قومش رفت و به هدایت آنها مشغول شد. گاه سختی هایی که پروردگار تعالی برای مؤمنی پیش می آورد به جهت کمال و رشد دادنش و اصلاح عمل اوست وعبارت "کَذَالِکَ نُنجِي ٱلْمُؤْمِنِينَ: همین گونه مؤمنان را هم نجات می دهیم" در آیه بعد به این اشاره دارد که راه خلاصی از این قبیل سختی ها گفتن همان ذکر حضرت یونس علیه السلام(ذکر یونسیه) است به همین جهت امام صادق عليه السلام مي فرمايند: "در شگفتم براي کسي که اندوهگين است، چگونه به اين ذکر پناه نمي برد:"لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّي کُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ ")")
۱۱ذَا مَتْرَبَةٍخاک نشین - فقیر (مَتْرَبَةٍ :خاک)
۱۲ذَائِقَةُچشنده("کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ ٱلْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ(عنکبوت۵۷): هر کسی چشنده ی آن مرگ است(شاید کسی با استناد به این آیه و بدون در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن کریم بگوید پس خود پروردگار هم می میرد ولی پروردگار تعالی از این امر مستثناء است دلیل قرآنی این استثناء در آیه شریفه ۵۸ از سوره مبارکه فرقان آمده است: "وَتَوَکَّلْ عَلَى ٱلْحَی ٱلَّذِی لَا یمُوتُ: و بر آن زنده ای توکل کن(مطیعانه کار خود را به او بسپار) که نمی میرد" به همین جهت نباید آیات قرآن کریم را از یکدیگر جدا نمود و پروردگار متعال به کسانی که آیات قرآن را از یکدیگر جدا و عضو عضو می کنند وعده عذاب داده است: "ٱلَّذِینَ جَعَلُواْ ٱلْقُرْءَانَ عِضِینَ: کسانی که قرآن را عضو عضو و جدا جدا کرده اند ". عبارت “کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ ٱلْمَوْتِ” عینًا سه بار در قرآن کریم آمده است: آیه شریفه ۱۸۵ از سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه ۳۵ از سوره مبارکه انبیاء و همین آیه. تکرار برخی از جملات در قرآن کریم هم از جنبه تأکید بیشتر بر آن محتواست و هم دیدن جنبه های دیگر موضوع در زمینه ای متفاوت از آیات قبل و بعد آن.
امام علي عليه السلام خطاب به قومي که عزادار يکي از خويشاوندانشان بودند، که مرده بود، مي فرمايند: "اين امر(مردن) با شما آغاز نشده و به شما نيز ختم نمي گردد. واقعيت اين است که همنشين شما به سفر رفته پس حساب کنيد به يکي از سفرهايش رفته است پس اگر او به سوي شما بر نمي گردد، شما به سوي او خواهيد رفت". به فرموده امام صادق علیه السلام در قیامت آخرین فردی که می میرد فرشته مرگ، عزرائیل است و در آن زمان هیچ زنده ای، جز پروردگار تعالی نیست)")
۱۳ذَائِقُواْچشنده ها (اصلش"ذَائِقُونَ "بوده که در جمله "إِنَّکُمْ لَذَائِقُواْ ٱلْعَذَابِ ٱلْأَلِيمِ " چون مضاف واقع شده نون آن حذف شده است)
۱۴ذَائِقُونَچشنده ها
۱۵ذَاتصاحب - داراي - اصل - درون - ذات -جای -محلِ- سمت(کلمه ذات در اصل مؤنث ذا به معناي صاحب و از الفاظي است که هميشه بايد اضافه شود ، چيزي که هست بسيار استعمال شده است در نفس هر چيز يعني در آن چيزي که حقيقت هر شي‏ء با آن محفوظ است ، مثلا وقتي مي‏گويند : ذات انسان معنايش آن چيزي است که انسان به وسيله آن انسان است. در عبارت"وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بَيْنِکُمْ: اصلاح کنید صاحب بینتان را" گویی دشمنی و خصومت صاحب و مالک رابطه بین شما شده است پس منظور از جمله و اصلحوا ذات بينکم اين است که آن حالت بد و فساد و آن تيرگي رابطه ببینتان را اصلاح کنيد. همچنین گاهی این پیشوندها معنی "جای" نیز می دهند مثل "والسماء ذات الرجع: سوگند به آسمان که جای بازگشت است". در این عبارت معنی "سمت" می دهد: "وَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ: و خورشید را هنگامی که طلوع کرده می بینی که از غار وسیع و بزرگشان از سمت راست روی گردان می شود(نور خورشید هنگام طلوع از سمت راست به داخل غار می تابید و سپس همزمان با بالا آمدن، نورش را از خوابگاه آنان از همان سمت راست بر می چید)" )
۱۶ذَارِيَاتِپراکنده کنندگان
۱۷ذَاقَاآن دو چشيدند
۱۸ذَاقَتْچشيد
۱۹ذَاقُواْچشيدند
۲۰ذَاکِرَاتِزنان ذکر گو - زنان ياد کننده( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۲۱ذَاکِرِينَياد کننده ها - پذیرندگان تذکر( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۲۲ذَانِکَتو شاهد باش اين دو(پسوند "کَ" براي جلب توجه شنونده به کار رفته است و ذان تثنيه "ذا" ست که اسم اشاره به معني اين مي باشد)
۲۳ذَاهِبٌرونده
۲۴ذُبَابُمگس- پشه - حشره- زنبور(يَا أَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَـٱسْتَمِعُواْ لَهُ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخْلُقُواْ ذُبَابًا وَلَوِ ٱجْتَمَعُواْ لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلْمَطْلُوبُ: آهای مردم(در "یا أَیهَا" اصرار برای جلب توجه مخاطب بیشتر از "یا" و "ایها" به تنهایی است)، مثلی زده شد پس با جدیت به آن گوش فرا دهید(یکی از معانی که باب افتعال به اصل فعل اضافه می کند "کوشش و مبالغه" است) به یقین کسانی که غیر از الله که برتر است، می خوانید هرگز مگسی را خلق نمی کنند حتی اگر برایش گرد هم آیند(غیر از الله اگر همگان علم و قدرت و ثروتشان را روی هم بگذارند توانایی خلق مگسی را ندارند. حتی اگر بر فرض محال انسان بتواند تمام عناصر موجود در بدن یک مگس را عینًا در جای خود قرار دهد روح و حیات بخشیدن به آن مگس برای او کاملًًا غیر ممکن است. فرایند روح و زندگی بخشیدن به اجسام بی جان آن قدر پیچیده و دور از تصور بشر است که دانشمندان حتی در ارائه یک تعریف واحد از روح و زندگی به یک نتیجه واحد نرسیده اند تا چه رسد به خود روح و زندگی بخشیدن، کافیست به مقالات مربوط به "روح" سری بزنید تا به ناچیزی دانش بشر در این زمینه پی ببرید)
و اگر آن مگس کمترین چیزی را از آنها برباید حتی با نهایت تلاششان آن را نجات نمي دهند(هر چه سعی کنند نمي توانند آن را از او باز پس بگيرند) طلب کننده ناتوان است و همچنین طلب شونده(در باز پس گیری آنچه مگس از آنها ربوده ناتوانند البته نه به سبب قدرت مگس بلکه همان مگس هم ناتوان است و این نهایت ناتوانی آنهایی که معبود برخی از مردم واقع شده و به جای پروردگار از آنها اطاعت می کنند را می رساند که توانایی باز پس گیری مال ناچیزی را که مگس ناتوانی از آنها ربوده را هم ندارند مثل قطره خونی که از آنها مکیده یا چه بسا که سلامتی و آسایش آنها را سلب نموده باشد در روایات در خصوص "وَإِن يَسْلُبْهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيْئًا" آمده است که مشک و عنبرهای گرانبهایی که به بتهایشان مالیده بودند را نوعی مگس خورده بود که در صورت اشاره آیه به این ماجرا منظور این است که آن بتها توانایی پس گرفتن مشک و عنبرهایشان را از مگسها نداشتند. این آیه مثانی و جفت آیه شریفه ۲۶ از سوره مبارکه بقره است که در آن آیه آمده است عده ای مثال زدن پروردگار تعالی و بردن نام "مگس" توسط او را مسخره می کنند ولی مؤمنان با شنیدن این مثال، حقیقت موضوع و منظور اصلی کلام پروردگار را در می یابند)")
۲۵ذِبْحٍسربريدن (امام رضا(عليه السلام)فرمودند:هنگامى كه حق تعالى به ازاى ذبح اسماعيل قوچى را فرستاد تا به جاى او ذبح شود، حضرت ابراهيم(عليه السلام) آرزو كرد؛ كاش مى شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمى شد تا درد و مصيبت پدرى را كه عزيزترين فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده، بچشد و از اين طريق بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به دست آورد. در اين بين خطاب وحى از پروردگار جليل به ابراهيم خليل رسيد كه محبوب ترين مخلوقات من نزد تو كيست؟ابراهيم(عليه السلام) عرض کرد : هيچ مخلوقى پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد(صلي الله عليه و آله) نيست. پس وحى آمد كه آيا او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟ ابراهيم(عليه السلام) گفت: او نزد من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بيشتر دوست دارى يا فرزند خود را؟ ابراهيم(عليه السلام) عرض كرد: فرزند او را بيشتر دوست دارم.پس حق تعالى فرمود: آيا ذبح فرزند او (امام حسين عليه السلام) به دست دشمنان از روى ستم، بيشتر دل تو را مى سوزاند يا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من؟
عرض كرد: پروردگارا ! ذبح او به دست دشمنان بيشتر دلم را مى سوزاند. در اين هنگام خداوند خطاب كرد؛ اى ابراهيم! پس به يقين جمعى كه خود را از امت محمد(صلي الله عليه و آله) مى شمارند، فرزند او حسين(عليه السلام) را از روى ظلم و ستم و با عداوت و دشمنى، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مى كنند و به اين سبب مستوجب خشم و عذاب من مى گردند.
ابراهيم(عليه السلام) از شنيدن اين خبر جانكاه، ناله و فرياد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسيار گريه نمود و دست از گريه بر نمى داشت تا اين كه وحى از جانب پروردگار جليل رسيد: « اى ابراهيم! گريه تو بر فرزندت اسماعيل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گريه اى كه تو بر حسين(عليه السلام) و شهادتش كردى و بدين سبب بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به تو دادم. در پايان امام رضا(عليه السلام) فرمود: اين است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ».(عیون اخبار الرضا (علیه السلام))
۲۶ذُبِحَسربريده شده - ذبح شده
۲۷ذَبَحُوهَاآن را ذبح کردند
۲۸ذَرِرها کن - واگذار (در عبارت "ذَرِ ٱلَّذِينَ " به دليل پشت سرهم قرار گرفتن ساکن وتشديد به حرف "ر" کسره داده اند)
۲۹ذِرَاعاًدست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج است که در قديم آن را مقياس طول مي‏گرفتند(هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)
۳۰ذِرَاعَيْهِدو دستش(ذراع:دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج است که در قديم آن را مقياس طول مي‏گرفتند.هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است. در اصل "ذِرَاعَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است)
۳۱ذَرَأَخلق کرد و ظاهر نمود(ازکلمه ذرء به معناي ايجاد به شيوه اختراع است و گويا معناي اصليش ظهور بوده)
۳۲ذَرَأَکُمْشما را خلق کرد(ازکلمه ذرء به معناي ايجاد به شيوه اختراع است و گويا معناي اصليش ظهور بوده)
۳۳ذَرَأْنَاآفريديم (ازکلمه ذرء به معناي ايجاد به شيوه اختراع است و گويا معناي اصليش ظهور بوده)
۳۴ذَرَّةٍچيز بسيار ريز- دانه‏هاي ريز غبار، که در شعاع آفتاب ديده مي‏شود -مورچه‏هاي ريز
۳۵ذَرْعاًذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است (عبارت "ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً: در مورد آنان از جهت اندازه در تنگنا قرار گرفت"تعبيري است کنايه ‏اي و معنايش اين است که راه چاره آن امر به رويش بسته شد و يا راهي براي خلاصي از فلان امر نيافت و وجه اين کنايه اين است که چنين کسي مانند خياطي مي ‏ماند که به هر متري و ذرعي که پارچه را متر مي‏کند پارچه ای که برای دوخت لباس به او داده اند، کم می آید و به هیچ طریقی نمی تواند از آن پارچه لباس سفارش شده را بدوزد)
۳۶ذَرْعُهَااندازه اش(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)
۳۷ذَرْنَاما را رها کن
۳۸ذَرْنِيمرا رها کن
۳۹ذَرْواًپراکنده کردني نگفتنی وصف نشدنی (وقتی مفعول مطلق باشد)
۴۰ذَرُواْرها کنيد
۴۱ذَرُونَاما را رها کنيد
۴۲ذَرُونِيمرا رها کنيد
۴۳ذَرُوهُآن را رها کنيد
۴۴ذَرُوهَاآن (مؤنث) را رها کنيد
۴۵ذَرْهُمْرهايشان کن
۴۶ذُرِّيَّاتِنَانسلها يمان (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۴۷ذُرِّيَّاتِهِمْنسلشان (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۴۸ذُرِّيَّةِنسل (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است. در عبارت " فَمَا ءَامَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ:پس به موسی ایمان نیاوردند مگر نسلی از قومش بر پایه ترسی از فرعون و اشراف و بزرگانشان(کسانی که در حکومت او رتبه و مقامی داشتند) که آنان را شکنجه و عذاب دهند" با توجه به معنی کلمه ذرية مقصود از به کار گیری آن در این آیه نشان دادن ضعف و آسیب پذیری گروهی که به موسی ایمان آوردند، بوده است و می خواهد بگوید اقشار آسیب پذیر جامعه که مدام از سوی اشراف مورد تهدید بودند به موسی علی نبینا و علیه السلام ایمان آورده و در واقع به او و پروردگارش پناه آورده بودند)
۴۹ذُرِّيَّتِنَانسلمان (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۰ذُرِّيَّتِهِنسلش(ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۱ذُرِّيَّتَهَانسل آن زن (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۲ذُرِّيَّتُهُمنسلشان (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۳ذُرِّيَّتِهِمَانسل آن دو(ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۴ذُرِّيَّتِينسل من(ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال مي‏شود، هم در يک نفر به کار مي‏رود و هم در چند نفر، ولي اصلش به معناي چند نفر است)
۵۵ذُقْبچش
۵۶ذِکْرياد - ياد کردن - یاد آوری - ذکر- هوشياري-قرآن کريم-تورات- رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم(اینکه پروردگار متعال، قرآن را "ذکر: یاد آوری" نامیده است از این جهت است که این کتاب آنچه پروردگار در فطرت هر انسانی قرار داده تا از زشتیها دوری کند و به خوبیها رو بیاورد، را به انسان یاد آوری می کند مثلاً کودکی خردسال به واسطه فطرت و ذات پاکی که پروردگار برای او قرار داده، از دروغ بدش می آید و برای همین اگر به او دروغ بگویید، چهره در هم می کشد، ولی با گذشت زمان ممکن است از این فطرت پاک فاصله بگیرد و آیات روحبخش قرآن کریم، فطرت و ذات پاکش را به او یادآوری می کند ضمن اینکه جزئیاتی را که بر اساس فطرتش از درک آن عاجز بود را نیز در هر موضوع برایش روشن می سازد. تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است.
در آیه"وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِن بَعْدِ ٱلذِّکْرِ أَنَّ ٱلْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّالِحُونَ " بسته به اينکه "ذکر" را قرآن بگيريم يا تورات دو معنی می دهد که هر دو نيز صحيحند. معنی اول: "بعد از قرآن(که رتبه اش بالاتر است) در زبور(کتاب حضرت داوود علي نبينا و عليه السلام) نيز تسلط نهايي صالحان بر زمين را نوشتيم" و معنی دوم: " پس از تورات در زبور هم نوشتيم...". در ۳۶ آیه شریفه به قرآن کریم لقب "ذکر: یاد و یاد آوری" داده شده است از آنجا که تنها سخنی که در زمان ما می توان یقین داشت که سخن پروردگار تعالی است، قرآن کریم می باشد می توان از جمله "أَلَا بِذِکْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ(رعد۲۸): آگاه باشید که فقط با ذکر و یاد الله، قلبها به اطمینان و آرامش می رسد" نتیجه گرفت بدون فهم قرآن کریم و عمل به آن در این جهان هرگز نمی توان به آرامش رسید
در آیات شریفه ۱۰ و ۱۱ سوره مبارکه طلاق منظور از "ذکر" وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله است: "... قَدْ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْکُمْ ذِکْراً رَّسُولًا يَتْلُواْ عَلَيْکُمْ ءَايَاتِ ٱللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ...: به یقین به سوی شما نازل کردیم ذکری را به صورت رسولی که بر شما آیات روشن و آشکار کننده را تلاوت می کند". استفاده از کلمه نزول در قرآن کریم غیر از کتابهای آسمانی، باران و ... برای دیگر مخلوقات پروردگار متعال نیز استفاده می شود: " وَإِن مِّن شَیءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ: و هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائنش نزد ماست و جز به اندازه معلوم نازلش نمی کنیم" پس اشاره این کلمه به وجود مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز منعی ندارد. پس کلمه "أَهْلَ ٱلذِّکْرِ " در عبارت "فَـٱسْأَلُواْ أَهْلَ ٱلذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ" هم به معنی عمومی عالمان واقعی به قرآن کریم و تورات است و هم به معنی اهل بیت علیهم السلام و اهل ذکر بودن آنها، هم انتسابشان به قرآن کریم را می رساند که قرآن مجسمند و هم انتسابشان به پیامبر صلی الله علیه و آله همانگونه که روایات بسیاری نیز این برداشت را تأیید می نمایند)
۵۷ذَکِّرْتذکّر بده، یادآوری کن ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۵۸ذُکِّرَیاد آوری شد-تذکّر داده شد - پند داده شد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۵۹ذُکِرَياد شد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۰ذَکَرَياد کرد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۱ذَکَرمرد - پسر- جنس نر
۶۲ذُکْرَانَمردان - پسران(جمع ذکر)
۶۳ذِکْرَاهَايادش - يادآوريش ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۴ذِکْرَاهُمْيادشان - يادآوريشان ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۵ذَکَرْتَياد کردي ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۶ذُکِّرْتُمتذکر داده شديد - يادآوري شديد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۷ذِکْرَکَياد تو ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۸ذِکْرِکُمْياد کردن شما - ياد شما - ذکر شما ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۶۹ذِکْرِنَاياد ما ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۰ذُکِّرُواْتذکر داده شدند ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۱ذَکَرُواْياد کردند ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۲ذُکِّرُواْ بِهِبه آن تذکر داده شدند ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۳ذَکَرَهُآن را ياد کرد (در جمله "فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ "يعني هر کس خواست مي‏تواند به ياد قرآن و يا معارفي که قرآن تذکر مي دهد و يادآوري مي کند بيافتد و از آن پند گيرد منظور از يادآوري اين است که قرآن آنچه را که در فطرت هر شخصي خدا قرار داده را به او يادآوري مي کند. تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۴ذِکْرِهِمْذکرشان - وسيله يادآوري و تذکرشان ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۵ذَکِّرْهُمْبه آنان تذکر ده - به آنان ياد آوري کن ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۶ذِکْرِيياد من ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است. "وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِکْرِي: و نماز را به پا دار(هم نماز خود را به بهترین شکل بخوان و هم زمینه را برای نماز خواندن دیگران فراهم کن) برای یاد من(فایده اصلی نماز یاد کردن از پروردگار متعال است که باعث رشد و کمال انسان می گردد و هر نماز باعث تازگی و تزریق مجدد یاد پروردگار در زندگی روزمره می شود تا جایی که این یاد کردن دائمی شود مثل هر تپش قلب که باعث جریان دائمی خون در رگها می شود واقعیت نماز این است که با کسی سخن می گوییم که دیده نمی شود و سوای معنای بلند نماز، صِرف این سخن گفتن به ما تلقین می کند که همواره در محضر پروردگار با همگان همیشه و بی اندازه مهربانی هستیم که ما را می بیند، صدایمان را می شنود و حتی اگر سخن نگوییم از خواسته درونیمان خبر دارد و حتی خیری که از آن بی خبریم را هم به سوی ما نازل می فرماید)")
۷۷ذِکْرَىٰتذکر و یادآوری بسیار- تذکر دادن-یادآوری-برای یادآوری (به معناي کثرت ذکر است يا مبالغه در ذکر است و ذکر يعني ياد کردن. تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است)
۷۸ذَکَرَيْنِدو نَر
۷۹ذُکُورَمردان - پسران (جمع ذکر)
۸۰ذُکُورِنَامردان و پسران ما
۸۱ذَکَّيْتُمْتذکيه کرديد - ذبح کرديد (وتذکيه عبارت است از بريدن چهار لوله گردن، دو تا رگ خون، که در دو طرف گردن است و يکي لوله غذا و چهارمي لوله هوا، به شرطي که حيوان نيمه جاني داشته باشد، دليل داشتن نيمه جان اين است که وقتي چهار رگ او را مي‏زنند حرکتي بکند، يا دم خود را تکان دهد و يا صداي خر خر از گلو در آورد)
۸۲ذُلِّذليلي - کوچکي -ناتواني (در عبارت "ٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ "کنايه اي است برگرفته ازحالتي که جوجه براي طلب غذا از پدرومادرش به بالهاي خود مي دهد يا وقتي مرغ مي‏خواهد جوجه‏هايش را در آغوش بگيرد و پر و بال خود را باز مي‏کند و بر سر جوجه‏ها مي‏گستراند و خود را تسليم آنها مي‏کند بدين جهت تواضع را خفض جناح ناميده‏اند و منظور اين است که در برابر پدر ومادرت اين چنين متواضع و نرمخو باش ."لَمْ يَکُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ ٱلذُّلَّ: و برای او دوست اداره کننده امور و پشتیبانی از جهت کوچکی و ناتوانی و ذلت نبوده و نیست(هیچ ضعف و ذلت و ناتوانی در او نیست تا محتاج "ولیّ: دوست اداره کننده امور و پشتیبان" باشد)". کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۸۳ذِلَّةٌذلت -خواري - کوچکي - ناتواني(کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۸۴ذُلُلًاهموار - رام - مطیعانه(کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين. "فَـٱسْلُکِي سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا : و مطیعانه از راههای پروردگارت عبور کن و در آنها نفوذ نما(با اطاعت کامل همان مسیرهایی را طی کن که پروردگارت برای تو تعیین نموده است)")
۸۵ذُلِّلَتْتحت فرمان است - مسخّر شده ("وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا: و مسخر گردیده میوه های رسیده اش به تسخیر شدنی وصف ناپذیر(بنا به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر وقت بهشتیان هوس میوه ای می نمایند درختان بهشتی خود میوه را در دهان آنان می گذارند)". کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۸۶ذَلَّلْنَاهَاآن را رام کرديم (کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين)
۸۷ذَلُولٌرام و راهوار(اگر صفت مرکب باشد مَرکبي مقصود است که به آساني مي‏توان سوارش شد و اضطراب و چموشي ندارد .کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است. در عبارت "هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَکُمُ ٱلْأَرْضَ ذَلُولًا فَـٱمْشُواْ فِي مَنَاکِبِهَا" زمین را به مرکبی رام و راهوارتشبیه کرده است که به آرامی راه می رود و ما بر کتف او قرار داریم و جالب اینکه در عصر نزول قرآن کریم، اهل علم تصور می کردند که زمین ثابت است و حرکتی ندارد و دیگر ستارگان و سیارات بر گرد آن می چرخند)
۸۸ذِمَّةًعهد وپيمان (دراصل ذِمام و ذمّ به معني توبيخ و مذمتي است که متوجه انسان در برابر عهدشکني‏اش مي‏شود)
۸۹ذَنبٌگناه- اثر سوء عمل(ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود.اصل کلمه از ذنب گرفته شده که به معناي دم و دنباله حيوان است)
۹۰ذَنبِکَگناه تو- اثر سوء عملت(ذنب تنها به معناي نافرماني خداي تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امر خداي تعالي نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي مغفرت الهي است هر چند ستر آثار سوئي باشد که عمل صالح انسان داشته باشد و اگر خداي تعالي آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود.اصل کلمه از ذنب گرفته شده که به معناي دم و دنباله حيوان است. که در عبارت "لِيَغْفِرَ لَکَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ" خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منظور همین جنبه از ذنب و مغفرت می باشد)
۹۱ذَنبِکِگناه تو(مؤنث)- - اثر سوء عملت(ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود.اصل کلمه از ذنب گرفته شده که به معناي دم و دنباله حيوان است)
۹۲ذَنبِهِگناهش-- اثر سوء عملش(ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود.اصل کلمه از ذنب گرفته شده که به معناي دم و دنباله حيوان است)
۹۳ذَنبِهِمْگناهشان- اثر سوء عملشان(ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود.اصل کلمه از ذنب گرفته شده که به معناي دم و دنباله حيوان است)
۹۴ذَنُوبِسهم و نصيب
۹۵ذُنُوبَگناهان-اثر سوء اعمال (ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود)
۹۶ذُنُوبِکُمگناهانتان-اثر سوء عملتان (ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود)
۹۷ذُنُوبَنَاگناهانمان- اثر سوء عملمان (ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود)
۹۸ذُنُوبِهِمُگناهانشان- اثرات سوء اعمالشان (ذنب تنها به معناي نافرماني پروردگار تعالي نيست بلکه هر وبال و اثر بدي که عمل آدمي داشته باشد هر چند آن عمل نافرماني امرالهی نباشد نيز ذنب گفته مي‏شود و در نتيجه مغفرت نيز تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب مي‏شود)
۹۹ذُوصاحب - داراي (حالت منصوب آن "ذا" حالت مجرورش "ذي" و حالت مرفوعش "ذو" و مؤنثش "ذات" مي باشد همچنین گاهی این پیشوندها معنی "جای" نیز می دهند مثل "والسماء ذات الرجع: سوگند به آسمان که جای بازگشت است")
۱۰۰ذَوَادو صاحب (تثنيه "ذا" اصلش ذوان بوده که چون در عبارت "ذَوَا عَدْلٍ "مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده)
۱۰۱ذَوَاتَادو صاحب (تثنيه "ذات" که آن هم مؤنث "ذا" است.در عبارت "ذََوَاتَا أَفْنَانٍ" در اصل ذواتان بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است)
۱۰۲ذَوَاتَيْدو صاحبان (دراصل "ذواتين " بوده که چون در عبارت "ذَوَاتَيْ أُکُلٍ "مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده، ذوات جمع ذات است)
۱۰۳ذُوقُواْبچشيد
۱۰۴ذُوقُوهُآن را بچشيد
۱۰۵ذَوِيصاحبان (دراصل "ذوين " بوده که چون در عبارت "ذَوِي ٱلْقُرْبَيٰ "مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده،ذوي القربي : خويشاوندان)
۱۰۶ذَوَيْدو صاحب (تثنيه "ذا" اصلش ذوين بوده که چون در عبارت "ذَوَيْ عَدْلٍ "مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده)
۱۰۷ذَهَابٍ بِـبردن
۱۰۸ذَهَبَرفت ("ذَهَبَ ٱلسَّيِّئَاتُ عَنِّي" یعنی از من دور شد یا از من برطرف شد. همچنین "فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ ٱلرَّوْعُ: پس وقتی از ابراهیم آن ترس برطرف شد")
۱۰۹ذَهَبطلا
۱۱۰ذَهَبَ بِـبرد
۱۱۱ذَهَبَتْرفت (مؤنث، درعبارت "ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم " چون جمله با فعل شروع شده فعل آن رابا اين که معني جمع مي دهد مفرد مي آوريم)
۱۱۲ذَهَبْنَارفتيم
۱۱۳ذَهَبُواْ بِـبردند
۱۱۴ذِيصاحب - داراي - جای - محل(حالت منصوب آن "ذا" حالت مجرورش "ذي" و حالت مرفوعش "ذو" و مؤنثش "ذات" مي باشد همچنین گاهی این پیشوندها معنی "جای" نیز می دهند مثل "والسماء ذات الرجع: سوگند به آسمان که جای بازگشت است")
۱۱۵ذِي ٱلْقُرْبَىٰدارندگانِ نزدیکی بیشتر(شناخته شده به دلیل "ٱلْـ")(در عبارت"وَٱعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلْقُرْبَىٰ " در روایات بسیاری آمده است که منظور از "ذی القربی: دارندگان نزدیکی بیشتر شناخته شده(خویشان نزدیکتر)"، در این آیه اهل بیت پیامبر علیهم السلامند (در تفسير در المنثور از مهمترين تفاسير اهل سنت آمده است که رسول اکرم صلي ‏الله‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم در پاسخ به این سؤال که "قربي" در آیه "قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة في القربي:(اي پيامبر) بگو: از شما کوچکترین پاداشي نمی خواهم مگر مودّت نزديکترینها(مودّت: دوست داشتنی که در عمل نیز ظاهر گردد)"، چه کسانی هستند، فرمودند : "علي و فاطمه و پسران او") اگر در همین آیه نیز دقت کنید برای تاکید روی این موضوع که مالکیت خمس(یک پنجم) بهره و فایده مالی با چه کسانی است و در واقع چه کسانی برای تصمیم گیری در مورد چگونگی مصرف آن صلاحیت دارند حرف "لـِ: برای" در ابتدای سه کلمه الله، رسول و ذی القربی تکرار شده است در حالی که از لحاظ دستوری آوردن آن بر سر کلمه اول یعنی "الله" ظاهراً کفایت می کرد
در واقع با تکرار حرف "لـِ: برای" بر سر سه کلمه اول به زیبایی و اختصار این معنی به آیه اضافه شده که اداره کنندگان این مال، پروردگار و رسولش و جانشینان رسول، ائمه اطهار علیهم السلامند و تاریخ گواه است که رسول و اهل بیتش این مال را به اداره یتیمان و مساکین و در راه ماندگان(هم برای رساندن در راه مانده ای که از وطنش باز مانده و هم هدایت گمراهی که از راه سعادت دور شده) اختصاص می دادند و خود در نهایت سادگی زندگی نموده و حتی احتیاجات زندگی خود را از این مال تامین نکرده و برای تأمین آنها متکی با کار و تلاش خود بودند)
۱۱۶ذِي فَضْلصاحب زيادي و فزوني در كارهاي ستوده - صاحب برتری و فضیلت(کلمه فضل مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفته‏اند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است. عبارت "يُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ : و تا به هر صاحب زيادي و فزوني در كارهاي ستوده یا صاحب برتری و فضیلتی، فضیلت و برتریش را بدهد" به این معنی است که اراده الهی بر این قرار گرفته است که در این عالم عاقبت کسی را که دارای فضیلت و برتری است ولی دیگران سعی در پنهان نمودن فضیلتش دارند را به جایگاه واقعیش برساند. علاوه بر معنی عمومی آیه بنا به روایاتی از جمله روایتی از امام باقر علیه السلام یکی از مصادیق آن حضرت علی علیه السلام است که دوستنانش از ترس جانشان و دشمنانش از روی کینه خود به او فضائلش را پنهان می نمودند ولی عاقبت پروردگارش فضائل او را زبانزد خاص و عام خواهد نمود)
۱۱۷ذِي ٱلْقَرْنَيْنِلقب يكي از پیامبران الهي عليهم السلام (به سندي كه استاد ابوالكلام آزاد آورده و علامه طباطبايي نيز آن را تأييد نموده و در الميزان نيز نقل كرده است(ترجمه المیزان ترجمه ی استادسيد محمد باقر شريف موسوي همدانی جلد ۱۳صفحات ۵۳۷ الی ۵۴۱)، ذي القرنين همان كورش هخامنشي است. معني اين لقب صاحب د وشاخ است. مجسمه اي كه از كورش در مشهد مرغاب در جنوب ايران كشف شده است، نیز نشان مي دهد که بر كلاهخود وي دو شاخ قرار داشته از طرفي حضرت دانيال نبي علي نبينا و عليه السلام درخواب، كوروش را به صورت قوچي با دو شاخ كه با آنها به شرق و غرب عالم حمله مي كند و كسي توان مقاومت در برابر او نداشته است، مي بيند كه همين خواب باعث شده به وي لقب ذي القرنين بدهند. انکار کنندگان این نظر هیچ جایگزین مناسبتری برای "ذِي ٱلْقَرْنَيْن" ندارند مثلاً از "اسکندر" نام می برند که تاریخ گواه است که جز کشورگشایی هدفی نداشته و منشأ اصلاح چندانی نبوده است از طرفی غیر ممکن است شخصی با این تأثیرات از شرق تا به غرب عالم ردپایی در تاریخ مکتوب جهان نداشته باشد. لقب این شخصیت بزرگ که "ذِي ٱلْقَرْنَيْن" می باشد، سه بار در قرآن کریم آمده است و آیات شریفه ۸۳ الی ۹۸ سوره مبارکه کهف در شرح احوال اوست. در مجموع این شانزده آیه ویژگیهای ذیل برای کورش نقل شده
است: ۱- لیاقت این را داشته که در قرآن کریم از او یاد شود و پروردگار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر می کند که مردم را از احوال او با خبر سازد. ۲-شخصی عالم بوده که توانایی استفاده از اسباب برای رسیدن به اهداف خیرش را داشته ۳- از پیامبران الهی است چون مستقیمًا به او وحی می شد و معصوم بوده چون نظرش همان خواست پروردگار است و به همین دلیل پروردگار تعالی در مورد پاداش دادن و مجازات مردم اختیار کامل به او داد ۴-از شرق تا به غرب عالم را تحت تأثیر خود قرار داده است. ۵-هم دنیای مردم را آباد می کرده و هم آخرتشان را. ۶-سدی که برای امنیت مردم بنا کرده دارای چنان ویژگیهای منحصر به فردی بوده که در قرآن کریم جزئیات آن نیز آمده است. ۷-با بسیج توانایی های یک اجتماع مشکلات آن جامعه را رفع می نموده. ۸-علم و قدرتش را رحمت پروردگار به خود می دانسته و دچار غرور و تکبر نبوده است. در آیه شریفه ۸۶ از سوره مبارکه کهف نیز دلیل دیگری بر این مدعا، ذکر شده است: "حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ: تا وقتی که به محل غروب خورشید رسید و آن(خورشید) را این گونه یافت که در چشمه ی لجن سیاهی فرو می رفت(از خصوصیات
این مکان چنین بود که موقع غروب آفتاب به نظر می رسید که خورشید در لجن سیاه فرو می رود. دریاچه تچیرگیول، با مشخصاتی که در آیه داده شده، همخوانی دارد. Techirgiol در زبان محلی به معنی دریاچه ی گلیِ راه راه است. در برخی مناطق این دریاچه رگه های نمک حالت راه راه به آن داده اند. این دریاچه مساحتی حدود دوازده کیلومتر مربع دارد و با نوار باریکی به عرض سه کیلومتر از دریای سیاه جدا شده است و همین فاصله بسیار نزدیک باعث می شود آب شور دریای سیاه از کف این دریاچه مانند چشمه بجوشد. گل سیاه این دریاچه خواص درمانی داشته و از جاذبه های توریستی کشور رومانی است و از همه مهمتر با حد غربی قلمرو کورش مطابقت دارد که دلیلی دیگر بر این مدعاست که ذی القرنین همان کورش کبیر می باشد) و نزدیک آن(چشمه) قومی را یافت. گفتیم ای ذا القرنین(مستقیمًا به ذی القرنین(کورش، رجوع کنید به توضیحات مربوط به آیه شریفه ۸۳ از سوره مبارکه کهف)، وحی نمودیم) که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری(این آیه پیامبر بودن ذی القرنین را اثبات می کند چون نشان می دهد که به او وحی می شد و معصوم بوده چون نظرش همان خواست پروردگار بوده و به همین دلیل پروردگار تعالی در مورد پاداش دادن و مجازات مردم اختیار کامل به او داده است)