قرآن کریم

حدیث کسا

روایت حضرت فاطمه زهرا (س)
۳ صوت — روی «پخش از این بند» کنار هر بند بزنید یا دکمه پخش پایین صفحه را بزنید.
متن عربیترجمه فارسی
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمبه نام خداوند بخشنده مهربان
عَن جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ الْاَنْصَارِىْاز جابر بن عبدالله انصاری روایت است
عَنْ فَاطِمَةَ الزَّاهْرَاءِ عَلَيْهَا السَّلَامُاز حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
بِنْتِ رَسُوْلِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَاٰلِهٖ وَسلَّمَدختر رسول خدا (که درود خدا بر او و خاندانش باد)
قَالَ سَمِعْتُ فَاطِمَةَ اَنَّهَا قَالَتْجابر گفت: شنیدم از فاطمه که فرمود:
دَخَلَ عَلَىَّ اَبِىْ رَسُوْلُ اللهِ فِىْ بَعْضِ الْاَيَّامِروزی پدرم رسول خدا بر من وارد شد
فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُو فرمود: سلام بر تو ای فاطمه
فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلَامُگفتم: بر شما باد سلام
قَالَ اِنِّىْٓ اَجِدُ فِىْ بَدَنِىْ ضُعْفًافرمود: در بدنم ضعفی احساس می‌کنم
فَقُلْتُ لَهٗ اُعِيْذُكَ بِاللهِ يَآ اَبَتَاهُ مِنَ الضُّعْفِبه او گفتم: ای پدر، تو را در پناه خدا قرار می‌دهم از ضعف و ناتوانی
فَقَالَ يَا فَاطِمَةُ اِيْتِيْنِىْ بِالْكِسَآءِ الْيَمَانِىْ فَغَطِّيْنِى بِهٖفرمود: ای فاطمه! کساء (عبای) یمانی را برایم بیاور و مرا با آن بپوشان
فَاَتَيْتُهٗ بِهٖ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ وَاِذَا وَجْهُهٗپس آن را برایش آوردم و او را با آن پوشاندم، و شروع کردم به نگریستن به او، و ناگاه دیدم چهره‌اش
يَتَلَالَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فِىْ لَيْلَةِ تَمَامِهٖ وَكَمَالِهٖ.می‌درخشد گویی ماه شب چهارده در شب کمال و تمامیت آن است.
فَمَا كَانَتْ اِلَّا سَاعَةً وَّاِذَا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَزمانی نگذشت که ناگاه فرزندم حسن وارد شد
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَآ اُمَّاهُو گفت: سلام بر تو ای مادر
فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلَامُ يَا قُرَّةَ عَيْنِىْ وَثَمَرَةَ فُؤَادِىْگفتم: و بر تو باد سلام ای نور چشمم و میوه دلم
فَقَالَ يَا اُمَّاهُ اِنِّىْٓ اَشُمُّ عِنْدَكِ رَآئِحَةً طَيِّبَةًگفت: ای مادر! نزد تو بوی خوشی احساس می‌کنم
كَاَنَّهَا رَآئِحَةُ جَدِّىْ رَسُوْلِ اللهِگویی بوی خوش جدم رسول خداست
فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِسَآءِگفتم: آری، جدت زیر این عباست
فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِسَآءِپس حسن به سوی عبا رفت
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُ يَا رَسُوْلَ اللهِو گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، ای رسول خدا
اَتَاْذَنُ لِىْ اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِسَآءِآیا به من اجازه می‌دهی که با شما زیر عبا درآیم؟
فَقَالَ وَعَلَيكَ السَّلَامُ يَا وَلَدِىْفرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم
وَيَا صَاحِبَ حَوْضِىْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَو ای صاحب حوض من (کوثر)، به تو اجازه دادم
فَدَخَلَ مَعَهٗ تَحْتَ الْكِسَآءِ.پس با او به زیر عبا درآمد.
فَمَا كَانَتْ اِلَّا سَاعَةً وَّاِذَا بِوَلَدِىَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَزمانی نگذشت که ناگاه فرزندم حسین وارد شد
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَآ اُمَّاهُو گفت: سلام بر تو ای مادر
فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلَامُ يَا وَلَدِىْگفتم: و بر تو باد سلام ای فرزندم
وَيَا قُرَّةَ عَيْنِىْ وَثَمَرةَ فُؤَادِىْو ای نور چشمم و میوه دلم
فَقَالَ لِىْ يَآ اُمَّاهُ اِنِّىْٓ اَشُمُّ عِنْدَكِ رَآئِحَةً طَيِّبَةًبه من گفت: ای مادر! نزد تو بوی خوشی احساس می‌کنم
كَاَنَّهَا رَآئِحَةُ جَدِّىْ رسُوْلِ اللهِگویی بوی خوش جدم رسول خداست
فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخَاكَ تَحْتَ الْكِسَاءِگفتم: آری، جدت و برادرت زیر این عبا هستند
فَدَنَى الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِسَاءِپس حسین به سوی عبا نزدیک شد
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُو گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنِ اخْتَارَهُ اللهُسلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزیده است
اَتَاْذَنُ لِىْٓ اَنْ اَكُوْنَ مَعْكُمَا تَحْتَ الْكِسَآءِ؟آیا به من اجازه می‌دهی که با شما دو نفر زیر عبا درآیم؟
فَقَالَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا وَلَدِىْفرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم
وَيَا شَافِعَ اُمَّتِىْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَو ای شفاعت‌کننده امتم، به تو اجازه دادم
فَدَخَلَ مَعَهُمَا تَحْتَ الْكِسَآءِ.پس با آن دو نفر به زیر عبا درآمد.
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذٰلِكَ اَبُو الْحَسَنِدر این هنگام ابوالحسن
عَلِىُّ بْنُ اَبِيْ طَالِبٍ وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِعلی بن ابی‌طالب آمد و گفت: سلام بر تو
يَا بِنْتَ رَسُوْلِ اللهِای دختر رسول خدا
فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلَامُ يَآ اَبَا الْحَسَنِگفتم: و بر تو باد سلام ای اباالحسن
وَيَآ اَمِيْرَ الْمُؤْمِنِيْنَو ای امیرالمؤمنین
فَقَالَ يَا فَاطِمَةُ اِنِّىْ اَشُمُّ عِنْدَكِ رَآئِحَةً طَيِّبَةًفرمود: ای فاطمه! من نزد تو بوی خوشی احساس می‌کنم
كَاَنَّهَا رَائِحَةُ اَخِىْ وَابْنِ عَمِّىْ رَسُوْلِ اللهِگویی بوی خوش برادرم و پسرعمویم رسول خداست
فَقُلْتُ نَعَمْ هَا هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِسَآءِگفتم: آری، اینک او با دو پسرت زیر این عباست
فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوَ الْكِسَآءِپس علی به سوی عبا رو آورد
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُوْلَ اللهِو گفت: سلام بر تو ای رسول خدا
اَتَاْذَنُ لِىْ اَنْ اَكُوْنَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسَآءِ؟آیا اجازه می‌دهی که با شما زیر عبا درآیم؟
قَالَ لَهٗ وَعَلَيْكَ السَّلَامُ يَآ اَخِىْ يَآ وَصِيِّىْبه او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادرم، ای وصی من
وَخَلِيْفَتِىْ وَصَاحِبَ لِوَآئِىْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَو جانشین من و پرچمدارم، به تو اجازه دادم
فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْكِسَآءِ.پس علی نیز به زیر عبا درآمد.
ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِسَآءِسپس من به سوی عبا رفتم
وَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَآ اَبَتَاهُ يَا رَسُوْلَ اللهِو گفتم: سلام بر تو ای پدرجان، ای رسول خدا
اَتَاْذَنُ لِىْ اَنْ اَكُوْنَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسَآءِ؟آیا اجازه می‌فرمایی که با شما زیر عبا درآیم؟
وَقَالَ وَعَلَيْكِ السَّلَامُ يَا بِنْتِىْفرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم
وَيَا بِضْعَتِىْ قَدْ اَذِنْتُ لَكِو ای پاره تنم، به تو اجازه دادم
فَدَخْلتُ تَحْتَ الْكِسَآءِ.پس من نیز به زیر عبا درآمدم.
فَلَمَّا اكْتَمَلْنَا جَمِيْعًا تَحْتَ الْكِسَآءِچون همگی ما زیر عبا گرد آمدیم
اَخَذَ اَبِىْ رَسُوْلُ اللهِ بِطَرَفَىِ الْكِسَآءِپدرم رسول خدا دو گوشه عبا را گرفت
وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْنٰى اِلَى السَّمَآءِ وَقَالَو با دست راست به سوی آسمان اشاره کرد و گفت:
اَللّٰهُمَّ اِنَّ هٰؤُلَآءِ اَهْلُ بَيْتِىْبارخدایا! اینان اهل‌بیت من هستند
وَخَاصَّتِىْ وَحَآمَّتِىْو خاصان و نزدیکان منند
لَحْمُهُمْ لَحْمِىْ وَدَمُهُمْ دَمِىْگوشت آنان گوشت من، و خون آنان خون من است
يُؤْلِمُنِىْ مَا يُؤْلِمُهُمْهر چه آنان را به درد آورد مرا به درد می‌آورد
وَيَحْزُنُنِىْ مَا يَحْزُنُهُمْو هر چه آنان را اندوهگین سازد مرا اندوهگین می‌کند
اَنَا حَرْبٌ لِّمَنْ حَارَبَهُمْمن در جنگم با هر که با آنان بجنگد
وَسِلْمٌ لِّمَنْ سَالَمَهُمْو در صلحم با هر که با آنان در صلح است
وَعَدُوٌّ لِّمَنْ عَادَاهُمْو دشمنم با هر که با آنان دشمنی ورزد
وَمُحِبٌّ لِّمَنْ اَحَبَّهُمْو دوستم با هر که آنان را دوست دارد
اِنَّهُمْ مِنِّىْ وَاَنَا مِنْهُمْبه درستی که آنان از منند و من از آنانم
فَاجْعَلْ صَلَوٰتِكَ وَبَرَكَاتِكَ وَرَحْمَتَكَپس درودها و برکات و رحمت خود
وَغُفْرَانَكَ وَرِضْوَانَكَ عَلَىَّ وَعَلَيْهِمْو آمرزش و خشنودی‌ات را بر من و بر آنان قرار ده
وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيْرًا.و پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک و پاکیزه گردان.
فَقَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ يَا مَلَآئِكَتِىْپس خدای عز و جل فرمود: ای فرشتگان من
وَيَاسُكَّانَ سَمٰوٰتِىْو ای ساکنان آسمان‌های من!
اِنِّىْ مَا خَلَقْتُ سَمَآءً مَّبْنِيَّةً وَّلَا اَرْضًا مَّدْحِيَّةًمن نیافریدم آسمان برافراشته را و نه زمین گسترده را
وَّلَا قَمَرًا مُّنِيْرًا وَّلَا شَمْسًا مُّضِيٓئَةًو نه ماه تابان و نه خورشید درخشان را
وَّلَا فَلَكًا يَّدُوْرُ وَلَا بَحْرًا يَّجْرِىْو نه فلک گردان و نه دریای روان را
وَلَا فُلْكًا يَّسْرِىْٓو نه کشتی در حال حرکت را
اِلَّا فِىْ مَحَبَّةِ هٰؤُلَآءِ الْخَمْسَةِمگر در دوستی و محبت این پنج تن
الَّذِيْنَ هُمْ تَحْتَ الْكِسَآءِآنان که زیر این عبا هستند.
فَقَالَ الْاَمِيْنُ جَبْرَآئِيْلُ يَا رَبِّپس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا!
وَمَنْ تَحْتَ الْكِسَآءِ؟چه کسانی زیر عبا هستند؟
فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِخدای عز و جل فرمود: آنان اهل‌بیت نبوتند
وَمَعْدِنُ الرِّسَالَةِو سرچشمه و کان رسالتند؛
هُمْ فَاطِمَةُ وَاَبُوْهَا وَبَعْلُهَا وَبَنُوْهَا.آنان فاطمه‌اند و پدرش و شوهرش و پسرانش.
فَقَالَ جَبْرَآئِيْلُ يَا رَبِّ اَتَاْذَنُ لِىْٓجبرئیل گفت: پروردگارا! آیا به من اجازه می‌فرمایی
اَنْ اَهْبِطَ اِلَىْ الْاَرْضِ لِاَكُوْنَ مَعَهُمْ سَادِسًا؟که به زمین فرود آیم تا با آنان ششمین نفر باشم؟
فَقَالَ اللهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَخداوند فرمود: آری، به تو اجازه دادم.
فَهَبَطَ الْاَمِيْنُ جَبْرَآئِيْلُپس جبرئیل امین فرود آمد
وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُوْلَ اللهِو گفت: سلام بر تو ای رسول خدا
اَلْعَلِىُّ الْاَعْلٰى يُقْرِئُكَ السَّلَامُخدای بلندمرتبه والامقام بر تو سلام می‌رساند
وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْاِكْرَامِو تو را به درود و اکرام ویژه می‌سازد
وَيَقُوْلُ لَكَ وَعِزَّتِىْ وَجَلَآلِىْو به تو می‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند
اِنِّىْ مَا خَلَقْتُ سَمَآءً مَّبْنِيَّةًکه من نیافریدم آسمان برافراشته را
وَّلَا اَرْضًا مَّدْحِيَّةً وَّلَا قَمَرًا مُّنِيْرًاو نه زمین گسترده و نه ماه تابان را
وَّلَا شَمْسًا مُّضِٓيْئَةً وَّلَا فَلَكًا يَّدُوْرُو نه خورشید درخشان و نه فلک گردان را
وَلَا بَحْرًا يَّجْرِىْ وَلَا فُلْكًا يَّسْرِىْو نه دریای روان و نه کشتی سیرکننده را
اِلَّا لِاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْمگر به خاطر شما و به خاطر دوستی شما
وَقَدْ اَذِنَ لِىْ اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْو به من اجازه داده است که با شما زیر عبا درآیم
فَهَلْ تَاْذَنُ لِىْ يَا رَسُوْلَ اللهِپس آیا شما به من اجازه می‌دهید ای رسول خدا؟
فَقَالَ رَسُوْلُ اللهِ وَعَلَيْكَ السَّلَامُرسول خدا فرمود: و بر تو باد سلام
يَآ اَمِيْنَ وَحْىِ اللهِ اِنَّهٗ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَای امین وحی خدا، آری، به تو اجازه دادم
فَدَخَلَ جَبْرَآئِيْلُ مَعَنَا تَحْتَ الْكِسَآءِپس جبرئیل همراه ما زیر عبا درآمد
فَقَالَ لِاَبِىْ اِنَّ اللهَ قَدْ اَوْحىٰٓ اِلَيْكُمْو به پدرم گفت: به راستی خداوند بر شما وحی فرموده است
يَقُوْلُ ’اِنَّمَا يُرِيْدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْراً‘و می‌فرماید: «جز این نیست که خدا می‌خواهد پلیدی را از شما اهل‌بیت دور کند و شما را کاملاً پاک و پاکیزه گرداند».
فَقَالَ عَلِىٌّ لِاَبِىْ يَا رَسُوْلَ اللهِپس علی به پدرم گفت: ای رسول خدا!
اَخْبِرْنِى مَا لِجُلُوْسِنَا هٰذَا تَحْتَ الْكِسَآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللهِمرا خبر ده که این نشستن ما زیر عبا، چه فضیلتی نزد خداوند دارد؟
فَقَالَ النَّبِىُّپیامبر فرمود:
وَالَّذِىْ بَعَثَنِىْ بِالْحَقِّ نَبِيًّاسوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت
وَّاصْطَفَانِىْ بِالرِّسَالَةِ نَجِيًّاو به رسالت برگزید تا مایه نجات باشم
مَّا ذُكِرَ خَبَرُنَا هٰذَایاد نمی‌شود این خبر و ماجرای ما
فِىْ مَحْفِلٍ مِّنْ مَحَافِلِ اَهْلِ الْاَرْضِدر محفلی از محافل اهل زمین
وَفِيْهِ جَمْعٌ مِّنْ شِيْعَتِنَا وَمُحِبِّيْنَاکه در آن گروهی از شیعیان و دوستداران ما حضور داشته باشند
اِلَّا وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُمگر آنکه رحمت الهی بر آنان فرود می‌آید
وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَآئِكَةُو فرشتگان آنان را در میان می‌گیرند
وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلٰى اَنْ يَّتَفَرَّقُوْاو برای آنان آمرزش می‌طلبند تا آن‌گاه که از هم پراکنده شوند.
فَقَالَ عَلِىٌّ اِذًا وَّاللهِ فُزْنَا وَفَازَ شِيْعَتُنَا وَرَبِّ الْكَعْبَةِپس علی گفت: در این صورت به خدا سوگند رستگار شدیم، و به پروردگار کعبه سوگند شیعیان ما نیز رستگار شدند.
فَقَالَ النَّبِىُّ ثَانِيًا يَا عَلِىُّپیامبر بار دیگر فرمود: ای علی!
وَالَّذِىْ بَعَثَنِىْ بِالْحَقِّ نَبِيًّاسوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت
وَّاصْطَفَانِىْ بِالرِّسَالَةِ نَجِيًّاو به رسالت برگزید تا مایه نجات باشم
مَّا ذُكِرَ خَبَرُنَا هٰذَایاد نمی‌شود این خبر و ماجرای ما
فِىْ مَحْفِلٍ مِّنْ مَحَافِلِ اَهْلِ الْاَرْضِدر محفلی از محافل اهل زمین
وَفِيْهِ جَمْعٌ مِّنْ شِيْعَتِنَا وَمُحِبِّيْنَاکه در آن گروهی از شیعیان و دوستداران ما باشند
وَفِيْهِمْ مَهْمُوْمٌ اِلَّا وَفَرَّجَ اللهُ هَمَّهٗو در میان آنان اندوهگینی باشد، مگر آنکه خدا اندوهش را برطرف می‌سازد
وَلَا مَغْمُوْمٌ اِلَّا وَكَشَفَ اللهُ غَمَّهٗو نه غم‌دیده‌ای، مگر آنکه خدا غمش را می‌زداید
وَلَا طَالِبُ حَاجَةٍ اِلَّا وَقَضَى اللهُ حَاجَتَهٗو نه حاجت‌خواهی، مگر آنکه خدا حاجتش را برآورده می‌فرماید.
فَقَالَ عَلِيٌّ اِذًا وَّاللهِ فُزْنَا وَسُعِدْنَاعلی گفت: در این صورت به خدا سوگند رستگار شدیم و به سعادت رسیدیم
وَكَذٰلِكَ شِيْعَتُنَا فَازُوْا وَسُعِدُوْا فِى الدُّنْيَاو همچنین شیعیان ما به رستگاری و سعادت رسیدند در دنیا
وَالْاٰخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.و در آخرت، سوگند به پروردگار کعبه.