قرآن کریم
ج

واژه‌های قرآنی — حرف جيم

۲۳۹ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱جِئْتَآمدي
۲جِئْتَ بِـآوردي
۳جِئْتَ شَيْئاًکاري انجام دادي("فَـٱنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا: سپس آن دو راه افتادند(از اين جمله برمي‏آيد که از اينجا به بعد ديگر جوان همراه موسي با آن دو روانه نشده است و گرنه سه نفر می شدند و می فرمود "فَـٱنطَلَقُوا") تا وقتی که در آن کشتی سوار شدند که سوراخش کرد (موسی علیه السلام)گفت: "آیا سوراخش کردی تا اهلش را غرق کنی راستی که چقدر کار بسیار زشت و ناپسندی انجام دادی"(از معرفه آوردن "ٱلسَّفِينَة" و همچنین گفتن "لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا: تا اهلش را غرق کنی" به جای "لِتُغْرِقَنَا: تا غرقمان کنی"، معلوم می شود که موسی موقع سوراخ کردن کشتی توسط خضر(علیهما السلام) به هر زحمتی بود خویشتن داری کرد ولی وقتی از کشتی بیرون آمده و از آن دور می شدند بالاخره طاقت نیاورد و این سخنان را گفت)")
۴جِئْتِ شَيْئاًکاري انجام دادي (مؤنث)
۵جِئْتُکَ بِـبرايت آوردم("قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ(شعراء۳۰): (حضرت موسی علیه السلام به فرعون)گفت: "آیا اگر چیزی آشکار و روشن و بی ابهام برایت آورده باشم؟"(اگر نشانه و معجزه ای برای اثبات پیامبریم به تو نشان دهم باز هم نمی پذیری و فرمان به زندان شدنم می دهی؟)")
۶جِئْتُکُم بِـبرايتان آوردم
۷جِئْتُمْ بِـآورديد
۸جِئْتُم شَيْئاًکاري انجام داديد
۹جِئْتُمُونَاپيش ما آمديد
۱۰جِئْتَنَاپيش ما آمدي
۱۱جِئْتَنَا بِـبراي ما آوردي
۱۲جِئْتَهُمْ بِـبرايشان آوردي
۱۳جِئْنَاآمديم
۱۴جِئْنَا بِـآورديم
۱۵جِئْنَاکَ بِـبراي تو آورديم
۱۶جِئْنَاکُم بِـبراي شما آورديم
۱۷جِئْنَاهُم بِـبراي آنها آورديم
۱۸جَاءَآمد - فرا رسید(در عبارت "وَجَاءَ رَبُّکَ: و پروردگارت آمد" منظور این است که فرمان پروردگارت آمد، منتها با زیبایی این مطلب را می رساند که آمدن فرمانش مانند آمدن خودش می باشد برای فرمانروایان دیگر وقتی خود فرمانروا در جایی حضور دارد و در همانجا فرمانش را صادر می کند اجرای آن حکم قطعیت بیشتری دارد تا حکمش را به وسیله پیغامی برساند ولی در مورد پروردگار متعال اینگونه نیست و هر جا حکمش می رود خودش نیز همانجاست از این رو قطعیت اجرای حکمش همیشگی است)
۱۹جَاءَ بِـآورد(مانند عبارت "وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِـٱلْبُـشْرَىٰ: " که البته در اینجا بین "جَاءَ" و حرف اضافه "بـِ" فاصله افتاده است)
۲۰جَاءَتِآمد(مؤنث) (در اصل "جَاءَتْ" می باشد که حرف "ت" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
۲۱جَاءَتْآمد(مؤنث)
۲۲جَاءَتْکَبه سوي توآمد
۲۳جَاءَتْکُمْبه سوي شما آمد
۲۴جَاءَتْکُمُبه سوي شما آمد (حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
۲۵جَاءَتْنَابه سوي ما آمد
۲۶جَاءَتْهُبه سوي او آمد
۲۷جَاءَتْهَابه سوي او(مؤنث) آمد
۲۸جَاءَتْهُمْبه سوي آنها آمد
۲۹جَاءَتْهُمُبه سوي آنها آمد(حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
۳۰جَاءَکَبه سوي تو آمد
۳۱جَاءَکُمْبه سوي شما آمد(جَاءَکُمْ بـِ: برای شما آورد، مانند: "أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ ٱسْتَکْبَرْتُمْ: آيا پس هر گاه پيامبري آنچه را خودتان نمی پسندید برایتان آورد، استکبار مي ورزيد")
۳۲جَاءَنَابه سوي ما آمد
۳۳جَاءَنِيبه سوي من آمد
۳۴جَاءُواْآمدند
۳۵جَاءُواْ بِـآوردند
۳۶جَاءُواْ عَلَىٰبه عنوان دلیل آوردند(در عبارت "وَجَاءُواْ عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ: و پیراهنش را آوردند تا به عنوان دلیل بر آن استناد کنند با خونی که دروغين بودنش آشکار بود(کلمه "کَذِب" مصدر است که در اینجا به جای اسم فاعل به کار رفته تا مبالغه را برساند)")
۳۷جَاءُوهُم بِـبرايشان آوردند
۳۸جَاءَهُنزد او آمد - نزد آن آمد
۳۹جَاءَهَانزد او آمد(مؤنث)
۴۰جَاءَهُمُنزد آنها آمد(حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
۴۱جَاءَهُمْنزد آنها آمد
۴۲جَاؤُوکَنزد تو آمدند
۴۳جَاؤُوکُمْنزد شما آمدند
۴۴جَاؤُوهَانزد آن آمدند
۴۵جَائِرٌمنحرف از هدف
۴۶جَابُواْقطع کردند - بریدند (از جوب به معناي قطع کردن است)
۴۷جَاثِمِينَنشسته ها -زانو زده ها(نشسته بر دو زانوها) -به رو افتاده ها بر زمين (کنايه ايست از مرگ)
۴۸جَاثِيَةًنشسته بر دو زانو
۴۹جَادَلْتُمْ عَنْدفاع کرديد از(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۵۰جَادَلْتَنَابا ما مجادله کردي(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۵۱جَادَلُواْمجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۵۲جَادَلُوکَبا تومجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۵۳جَادِلْهُمبا آنان مجادله کن(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۵۴جَارهمسايه - پناه دهنده
۵۵جَارِ ذِي ٱلْقُرْبَىٰهمسایه نزدیک (از رسول الله صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله ‏ سلّم نقل شده که یک بار محدوه ی بيست ذرع معادل ده تا پانزده متر(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)برای همسایگی تعیین نموده است و در روايتي ديگر آن را محدود به چهل خانه نموده اند احتمال دارد که روايت اولي شامل همسايه نزديک و دومي شامل همسايه دور باشد)
۵۶جَارِ ٱلْجُنُبِهمسایه دور(از رسول الله صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله ‏ سلّم نقل شده که یک بار محدوه ی بيست ذرع معادل ده تا پانزده متر(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)برای همسایگی تعیین نموده است و در روايتي ديگر آن را محدود به چهل خانه نموده اند احتمال دارد که روايت اولي شامل همسايه نزديک و دومي شامل همسايه دور باشد)
۵۷جَارِيَاتِکشتي ها
۵۸جَارِيَةکشتي
۵۹جَازٍبي نياز کننده - کفايت کننده (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۶۰جَاسُواْجستجو کردند
۶۱جَاعِلٌقرار دهنده
۶۲جَاعِلُکَقرار دهنده تو
۶۳جَاعِلُونَقرار دهندگان
۶۴جَاعِلُوهُقرار دهندگان او
۶۵جَالُوتَنام پادشاهي ستمگر از قبطيان مصر که بر بني اسرائيل حکومت مي کرد(همزمان با پيامبري حضرت ارميا(علي نبینا و علیه السلام))
۶۶جَامِدَةًبی حرکت("وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِي أَتْقَنَ کُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ(نمل۸۸): و کوهها را می بینی، به صورتی که آنها را بی حرکت می پنداری در حالی که آنها گذر می کنند مانند گذر کردن ابرها، ساخته و کار الله که هر چیز را محکم ومطمئن ساخته به یقین او به آنچه انجام می دهید همیشه و بی اندازه با خبر است(بدیهی است که آن پروردگاری که به دلیل علم بی نهایتش تمام اجزای ریز و درشت این عالم را نظمی استوار داده و مدام اداره می کند از اعمال انسانها نیز کاملًا باخبر باشد. زمین با سرعت ۱۶۰۰ کیلومتر بر ساعت در حال چرخش به دور خود می باشد و همزمان با سرعت ۱۰۷ هزار کیلومتر در ساعت در حال گردش به دور خورشید است همچنین مجموعه منظومه شمسی که زمین نیز جزئی از آن می باشد با سرعت ۸۲۸ هزار کیلومتر در ساعت در حال چرخش به دور مرکز کهکشان راه شیری است و این حرکات و سرعتها به همین جا هم ختم نمی شوند چون کهکشان راه شیری هم دور یک مرکز دیگر در حال
چرخش است و همزمان در حال فاصله گرفتن از مرکز انفجار بزرگ(Big Bang) و ... ولی ما ساکنان زمین احساسی نسبت به این همه سرعتهای سرسام آور نداریم چون شتاب این حرکتها بسیار نزدیک به صفر است به قسمی که این سرعتها را می توان ثابت فرض نمود مانند وقتی که در اتومبیلی نشسته ایم که با سرعت ثابت حرکت می کند و متوجه حرکت نمودن آن نمی شویم و تنها موقعی حرکت را حس می کنیم که تغییری در سرعت ایجاد گردد(شتاب غیر صفر). علاوه بر این موضوع صفحات تکتونیکی لایه بیرونی سفت و سخت زمین که ضخامتی حدود ۱۰۰ کیلومتر دارد و به نام لیتوسفر معروف است نسبت به یکدیگر معمولاً با سرعت ۵ تا ۱۰ سانتی متر در سال، حرکت می‌ کنند و در مناطقی از زمین به هم نزدیک و در مناطقی از هم دور می‌شوند یا بر روی هم می‌لغزند. در این آیه شریفه این موضوعات پیچیده علمی به زبانی ساده که هم برای گذشتگان قابل فهم باشد و هم دانشمندان عصر ما را به اعجاب آورد، گنجانده شده است)")
۶۷جَامِعُجمع کننده
۶۸جَانٌّمار کوچکي که به سرعت حرکت مي کند - جنّ("وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلْمُرْسَلُونَ(نمل۱۰): ضمنًا عصایت را بینداز پس وقتی آن را دید که به سرعت و شدت به حرکت درمی آید مانند آنکه واقعًا مار کوچک پر جنب و جوشی است، پشت کنان گريخت(رویش را برگرداند و پا به فرار گذاشت نه اینکه عقب عقب برود) در حالی که به پشت سرش رو نکرده و نمی کند(علت اینکه از افعال مضارع برای بیان مطلبی در گذشته استفاده نموده است به کار بردن یک آرایه(زیبا سازی) ادبی است در واقع به طور غیر مستقیم از مخاطب می خواهد تصور کند در آن زمان حضور دارد و می بیند که عصای موسی علیه السلام به مار کوچکی تبدیل می شود و ...)")
۶۹جَانِبجهت - سمت - ناحيه - طرف -پهلو- در سمت(جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد. "أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ : آیا پس ایمن شدید که شما را بپوشاند در سمت خشکی(چگونه در خشکی احساس امنیت می کنید در حالی که اگر پروردگار بخواهد در خشکی نیز، زمین شما را در خود فرو می برد همان گونه که قبلاً نزدیک بود که دریا شما را در خود فرو برد. گاه پیش می آید که در اثر زلزله یا رانش زمین حتی یک روستا به طور کامل درون زمین ناپدید گردد)")
۷۰جَانِبِهِپهلويش (نَئَا بِجَانِبِهِ :کنايه است از دور شدن و خود را کنار کشيدن از روي تکبر ونخوت. جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد)
۷۱جَاوَزَاآن دو گذشتند
۷۲جَاوَزْنَا بـِگذرانديم
۷۳جَاوَزَهُاز آن گذشت
۷۴جَاهَدَبرای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کرد - کوشش نمود(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند)
۷۵جَاهِدِبرای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کن(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند . حرکت "د" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۷۶جَاهَدَاکَآن دو با تو ستيزه کردند
۷۷جَاهَدُواْبرای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کردند(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند)
۷۸جَاهِدُواْبرای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کنيد(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند)
۷۹جَاهِدْهُمبا آنان برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. "فَلَا تُطِعِ ٱلْکَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا(فرقان۵۲): پس حال که این گونه است(که اکثر مردم به کفران و ناسپاسی مشغولند) از کافران اطاعت نکن و با آن(قرآن کریم) با آنها برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن جهادی همواره و بسیار بزرگ(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. اشاره دارد به آیه شریفه ۵۰ از همین سوره مبارکه و می فرماید که پاسخ شبهاتی که آنها وارد می کنند را می توانی در قرآن بیابی و مانع رسیدن آنها به هدفشان که انکار مجموعه دین می باشد، شوی)")
۸۰جَاهِلُنادان
۸۱جَاهِلُونَنادانها
۸۲جَاهِلِيَّةِناداني - جهالت
۸۳جَاهِلِينَنادانها
۸۴جُبِّچاه (جبّ به معناي چاهي است که سنگ بست نشده باشد يعني اطراف و ديواره‏اش را با سنگ نچيده باشند و اگر سنگ بست باشد آن را بئر طوي گويند و غيابت گودالي را گويند که اگر چيزي در آن قرار گيرد از دور نمودار نمي‏شود و در نتيجه دو کلمه غيابت و جب مجموعا معناي ته چاه را مي دهد که اگر چيزي در آن قرار گيرد به خاطر تاریکيش ديده نمي‏شود)
۸۵جَبَّاربسیار اجبار کننده- گردنکش- فرد سرکش و گردن کلفتی که خودخواهانه بر مردم غالب شده و آنان را بسیار اجبار مي ‏کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند که در اصطلاح امروزی به آن دیکتاتور می گویند - کسي که برديگران برتری و علوّ و عظمت و سلطنت داشته باشد(این معنی در قرآن کریم در آیاتی نظیر "وَٱسْتَفْتَحُواْ وَخَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ" آمده است)
بسیار جبران کننده(همچنین "جَبَّارٍ" یکی از اسماء الهي است ولی نه به معنای اوّل بلکه به معنی "بسيار جبران کننده"، که در این حالت صيغه مبالغه از جبر يعني شکسته بند و اصلاح کننده است. این معنی در قرآن کریم تنها در آیه شریفه ۲۳ از سوره مبارکه حشر استفاده شده است: " هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِکُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَامُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِکُونَ ")
۸۶جَبَّارِينَگردنکشان- سرکشان و گردن‏ کلفتانی که خودخواهانه بر مردم غالب شده و آنان را همیشه و بسیار اجبار مي‏کنند تا مطابق دلخواه آنان عمل کنند که در اصطلاح امروزی به آنها دیکتاتور می گویند- بسيار اجبار کنندگان
۸۷جِبَالَکوهها
۸۸جِبَاهُهُمْپيشانيهايشان
۸۹جِبْتِهر چیزی که در آن خیری نباشد - هرچیزی که به غیر از خدای تعالی پرستیده شود مثل بت(احتمالاً این واژه سریانی و به معنای تو خالی است که استعاره از هر چیز پوچ و بی‌فایده است)
۹۰جِبْرِيلَجبرئيل
۹۱جَبَلِکوه
۹۲جِبِلّاًجماعت بسيار
۹۳جِبِلَّةَجماعت بسيار
۹۴جَبِينيکي از دو طرف پيشاني
۹۵جِثِيّاًجمع جاثي وجاثي کسي را گويند که بر دو زانو نشسته باشد - به زانو در آمدگان("فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَٱلشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا: پس در نتیجه(اثباتی که در آیه قبل برای خلقت دوباره آورده بود) قسم به پروردگارت، سوگند که قطعًا آنان و شیاطین را محشور می کنیم(علاوه بر عذاب جهنم، همنشینی با شیاطین هم که خود عذابی جداگانه و مضاعف است، نصیبشان خواهد شد. کلمه حشر به معنای بیرون کردن و کوچ دادن قومی از قرارگاهشان به زور و اجبار است) سپس اطراف جهنم در حالی زانو زدگانند(بر روی دو زانوی خود نشسته اند کنایه ایست از ذلت و تسلیم شدن آنها) احضارشان می نمائیم")
۹۶جَحَدُواْانکار کردند (کلمه جحد به معناي انکار زبانی چيزي است که در دل به حق بودن آن یقین دارند)
۹۷جَحِيمِجهنم (از کلمه جحمة مشتق شده به معناي شدت سوزش آتش)- پنجمين طبقه از هفت طبقه جهنم
۹۸جَدُّعظمت (عبارت "تَعَالَيٰ جَدُّ رَبِّنَا" يعني : از همه چيز برتر و بلند مرتبه تر است، عظمت پروردگارما . کلمه جد را به عظمت و بعضي به بهره معنا کرده‏اند)
۹۹جِدَارُديوار
۱۰۰جِدَالَمجادله کردن(مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۰۱جِدَالَنَاستيزگي کردن و لجبازي در گفتار و بحثمان (جدال و مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۰۲جُدَدٌجاده ها - راهها(جمع جده)
۱۰۳جُدُرٍديوارها
۱۰۴جَدَلًاستيزگي کردن و لجبازي در گفتار و بحث (جدال و مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل)
۱۰۵جَدِيدٍنو - جديد
۱۰۶جُذَاذاًقطعه قطعه("فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ: بدین ترتیب آنها را به صورت قطعه قطعه ای نا معمول قرار داد(از نکره آوردن "جُذَاذًا" معلوم می شود که به صورت نا معمولی آنها را خُرد کرد یعنی چنان تکه تکه شان کرد که قابل تعمیر نبودند) مگر بزرگی برای آنها(بتی که نسبت به بقیه بزرگتر بود، از عبارت "کَبِيرًا لَّهُمْ: بزرگی برای آنها" برداشت می شود که برای آن بتها، بزرگ بود نه اینکه "بزرگ بودن" صفتی واقعی برای آن باشد) تا به سویش بر گردند(سالم بودن بت بزرگ باعث می شد که نظرشان را جلب کند. چند آیه بعد، مقصود زیرکانه حضرت ابراهیم علیه السلام از سالم نگه داشتن بت بزرگ مشخص می گردد و در آنجا با قصدی دیگر به زیبایی از کلمه "کَبِيرُهُمْ: بزرگشان" استفاده می کند. اختصار در گفتار به شکلی که شنونده خودش قسمتهای حذف شده داستان را تصویرسازی کند جلوه ای ادبی است که داستان را جذابتر می کند در اینجا نیز این قسمت از داستان که چگونه حضرت ابراهیم علیه السلام فرصت شکستن بتها را پیدا کرد را حذف می کند و این ایجاز و اختصار با به کار گیری ذهن شنونده، داستان را برای او جذابتر می کند)")
۱۰۷جِذْعِتنه درخت خرما
۱۰۸جَذْوَةٍپاره اي - قطعه اي
۱۰۹جُذُوعِتنه هاي درختان خرما
۱۱۰جَرَادَملخها
۱۱۱جَرَحْتُمکسب کرديد (جرح به معناي کار کردن با اعضاء ( دست) است و مراد از آن کسب است)
۱۱۲جُرُزِزمين باير- زميني که گياه نروياند، گويي تخم گياهان را مي‏خورد(به فرموده امام باقر علیه السلام یعنی زمین بی آب و علف)
۱۱۳جُرُفٍمحلي است که سيل زير آن را شسته باشد، به طوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد
۱۱۴جَرَمَقطع کرد -بريد ( لَا جَرَمَ :حقـّاً - کنايه از اين است که سخني که بعد از آن مي آيد قطع کننده و باطل کننده اي ندارد)
۱۱۵جُرُوحَزخمها
۱۱۶جَرَيْنَ بِـحرکت دهد
۱۱۷جُزْءٌجزء - قسمت
۱۱۸جَزَاءُپاداش - جزا و سزا(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۱۹جَزَاؤُکُمْپاداشتان - جزا و سزایتان(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۰جَزَاؤُهُپاداشش - جزا و سزایش(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۱جَزَاؤُهُمْپاداششان - جزا و سزایشان(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۲جَزَاهُمپاداششان داد - جزا و سزایشان را داد(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۳جَزِعْنَابي تابي کنيم
۱۲۴جَزُوعاًکسي که بسيار جزع و بي تابي مي کند-بسیار جزع و بی تابی کننده
۱۲۵جِزْيَةَخراجي که از اهل ذمه گرفته شود - مالی که اهل کتاب باید به حکومت اسلامی در قبال سکونت و امنیّتی که در مملکت اسلامی دارند، بدهند (بدين مناسبت آن را جزيه ناميده‏ اند که در حفظ جان ايشان به گرفتن آن اکتفاء مي‏شود. کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است. بعد از اعلام ممنوعیت حضور مشرکانی که با ترویج عقاید خرافیشان از قبیل برهنه طواف نمودن، مراسم حج را به انحراف کشیده بودند، در مکه، در آیه شریفه ۲۹ از سوره مبارکه توبه با یک درجه تخویف به اهل کتاب(پیروان کتابهای آسمانی پیش از قرآن کریم) اجازه می دهد که با پرداخت مبلغی به نام "جزیه" در مکه باقی بمانند تا از قدرت گرفتن آنها در جامعه اسلامی جلوگیری شود(وَهُمْ صَاغِرُونَ) که نتوانند عقاید منحرف خود را رواج دهند و برای همین مبلغ جزیه به تناسب قدرت افراد متغیر بوده و حتی از زنان، کودکان، سالخوردگان ، از کار افتادگان و دیوانگان آنها گرفته نمی شده است. البته ضمن محترم بودن جان و مالشان، مجاز نبودند کارهای خلاف دین اسلام مانند شرابخواری را علنی کنند)
۱۲۶جَزَيْتُهُمُبه آنان جزاء دادم ( در سوره مبارکه مؤمنون آيه شريفه۱۱۱ :حتماً مي دهم) (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۷جَزَيْنَاهُمبه آنان جزا داديم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش‏ استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد)
۱۲۸جَسَداًجثه ‏اي که جان نداشته باشد - جسد - کالبد - جثه ای بی جان
۱۲۹جِسْمجسم - تن - بدن
۱۳۰جَعَلَقرار داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۱جُعِلَقرار داده شد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۲جَعَلَاآن دو نفر قرار دادند (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۳جَعَلْتُقرار دادم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۴جَعَلْتُمُقرار داديد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۱۳۵جَعَلْتُمْقرار داديد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۶جَعَلَتْهُقرارش داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۷جَعَلَکُمقرارتان داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۸جَعَلْنَاقرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۳۹جَعَلْنَاکَتو را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۰جَعَلْنَاکُمْشما را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۱جَعَلْنَاهُاو را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۲جَعَلْنَاهَاآن را قرار داديم (مؤنث) (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۳جَعَلْناهُمُقرارشان داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۱۴۴جَعَلْنَاهُمْقرارشان داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۵جَعَلْنَاهُنَّآن زنان را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۶جَعَلَنِيقرارم داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۷جَعَلُواْقرار دادند (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۸جَعَلَهُقرارش داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۴۹جَعَلَهَاقرارش داد (مؤنث) (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۵۰جَعَلَهُمْقرارشان داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است)
۱۵۱جُفَاءًانداختن(يذهب جفاء : به حالت متلاشي شدن از بين مي رود)
۱۵۲جِفَانٍکاسه هاي طعام (جمع جفنه)
۱۵۳جَلَاءَترک وطن
۱۵۴جَلَابِيبِهِنَّروسريهايشان - سر اندازهايشان (جمع جلباب)("يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ ٱلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَالِکَ أَدْنَىٰ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَکَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا: آهای پیامبر(در "یا أَیهَا" اصرار برای جلب توجه مخاطب بیشتر از "یا" و "ایها" به تنهایی است)، به همسرانت و دخترانت و زنانِ مؤمنین بگو: " قسمتی از روسریهایشان را بر روی خودشان پیش بکشند آن(انداختن ادامه روسری بر روی گریبان) نزدیکتر است به اینکه شناخته شوند(مردم او را به عنوان یک زن مسلمان بشناسند) در نتیجه اذیت نشوند(در مورد شأن نزول این آیه گفته شده است تعدادی از زنان مسلمان که قصد شرکت در نماز جماعت ظهر به امامت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند از آنجا که در آن ساعت خلوت روز به دلیل گرمای بسیار خروج یک زن از خانه معمولی نبود، مورد اذیت و آزار افراد فاسد مدینه قرار گرفته بودند. قبل از اسلام مرسوم بوده که زنان روسری می پوشیدند ولی پایین آن را پشت سر می انداختند در این آیه از زنان مؤمن می خواهد که طرز روسری پوشیدنشان را به شکلی قرار دهند که گریبانشان را بپوشاند و به این نحو از زنان غیر مسلمان متمایز گردند
و شناخته شوند و مورد تعرض افراد فاسد قرار نگیرند به عبارت دیگر افراد فاسد آن زمان مدینه با دیدن این شکل روسری پوشیدن یک زن می فهمیدند که او زنی مسلمان و بنابراین پاک دامن است واهل فساد نیست بنابراین متعرض او نمی شدند وبه سراغ دیگران می رفتند(البته این سخن به این معنی نیست که هر زن بی روسری هرزه و فاسد باشد). در آیه شریفه ۳۱ سوره مبارکه نور مشخص می گردد که کاربرد اصلی این روسری، پوشاندن سینه و گریبان زنان است("وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ: بنابراین باید که روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند") بنابراین تصور برخی که گمان می کنند که این روسری باید به نحوی پوشیده شود که حتی یک تار مو و ذره ای بیشتر از قرص صورت نمایان نگردد، یک نظر افراطی و زیاده روی است. در واقع اصل در فلسفه و دلیل حجاب زنان بنا بر آیات قرآن کریم علامتی است برای مردان که به زنی که چنین نشانه ای دارد، طمع نداشته باشند چون او با این علامت(پوشاندن گریبان و سینه هایش علاوه بر پوشش معمول بدن)، اعلام نموده که اهل
جَلَابِيبِهِنَّهرزگی نیست ولی متأسفانه در طول تاریخ مردان هوسبازی که حتی اگر از یک زن تنها چشم او معلوم باشد، باز هم تحریک می شوند به غلط ملاک حجاب زنان را تحریک نشدن مردان قرار داده خودسرانه و بدون سندی الهی برای پوشش زنان مقررات وضع نموده اند)" البته الله همواره و بی اندازه آمرزنده و مهربان بوده و هست(واجب بودن حجاب به معنای مجوز اجباری کردن آن نیست در ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۶ صفحه ۵۱۰ (ترجمه استاد موسوی همدانی) آمده: "زنان غير مسلمان و نيز کنيزان در آن دوره حجاب نداشتند و حجاب علامت زنان مسلمان بود و در نتيجه کسي متعرض آنان نمي ‏شد..." با توجه به قول پروردگار تعالی که "لا اکراه فی الدین: هیچ اکراه و اجباری در دین نیست(آیه شریفه۲۵۶ سوره مبارکه بقره)" همچنین آیات شریفه ۹۹ سوره مبارکه یونس، ۲۸ سوره مبارکه هود، ۲۲ سوره مبارکه غاشیه که اجبار و اکراه را در دین ممنوع می کنند
و رفتار پیامبر که در زمان حیاتشان در جامعه اسلامی حجاب را اجباری نکرده بود، بهتر است به جای پافشاری بر اجباری کردن حجاب، نگران عمل نکردن به این آیات شریفه و آیه شریفه یک از سوره مبارکه حجرات(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيْنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ: ای کسانی که ایمان آوردید بر الله و پيامبرش پيشی مگيريد) باشیم.ممکن است مخالفین این نظر به برخی احادیث یا روایات در این خصوص استناد کنند ولی خود پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که احادیث ما رابه قرآن عرضه کنید اگر موافق با قرآن بود بپذیرید و گرنه به دیوار بکوبید. از آنجایی که هر کس اختیار نگاهش را دارد بی حجابی تعرضی به حقوق دیگران محسوب نمی شود . البته قرآن کریم حتی در خصوص زنان مسلمان سالخورده وقتی مجوز می دهد که بدون سر انداز باشند با عبارت " غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ " جلوی افراط در بی حجابی را هم می گیرد یعنی اگر حجاب و سر انداز داشتن اجباری نیست مجوزی هم برای لخت و عریان ظاهر شدن در جامعه صادر نشده است)")
۱۵۵جَلَالِشکوه (درمعناي کلمه جلال اعتلا و اظهار رفعت مستتر است لذا به صفاتي که همراه با دفع و منع است نيزاطلاق مي شود مثل علو، تعالي، عظمت، کبرياء)
۱۵۶جَلَّاهَاآشکارش کرد
۱۵۷جَلْدَةٍتازيانه - شلاق(وجه تسمیه اش هم از این جهت است که این ضربه به پوست بدن می خورد و هم اینکه وسیله ای که برای ضربه زدن استفاده شده از پوست حیوانات ساخته می شود)
۱۵۸جُلُودُپوستها
۱۵۹جُلُودُکُمْپوستهايتان
۱۶۰جُلُودُهُمْپوستهايشان
۱۶۱جَمّاًمقداري بسيار بزرگ از هر چيزي - مقدار زياد
۱۶۲جَمَالٌزينت - حسن منظر- زيبايي
۱۶۳جِمَالَتٌشترهاي نر (جمع جمل)
۱۶۴جَمَعَجمع کرد-گرد آورد
۱۶۵جُمِعَجمع شد- گرد آوري شد(در سوره مبارکه شعراء آيه شريفه ۳۸ :جمع شدند چون جمله با فعل شروع شده فعل مفرد است ولی جمع معنی میشود(رجوع کنید به قسمت آموزش ترجمه))
۱۶۶جَمْعِجمع شدن - گرد آمدن (منظور از روز جمع، روز قيامت است که خداي تعالي در جاي ديگر در باره‏اش فرموده : "ذلک يوم مجموع له الناس ... فمنهم شقي و سعيد" البته خوبها با خوبان جمع می شود و بدها با بدان)
۱۶۷جَمْعاًچه جمع کردني - جمعي کامل
۱۶۸جَمْعَانِدو جمعيت
۱۶۹جُمُعَةِروز جمعه - آخرين روز هفته
۱۷۰جَمْعُکُمْجمعيت شما
۱۷۱جَمَعْنَاکُمْشما را گرد آورديم
۱۷۲جَمَعْنَاهُمْآنان را گرد آورديم
۱۷۳جَمَعُواْگرد آمدند
۱۷۴جَمْعَهُگرد آوردنش
۱۷۵جَمَعَهُمْجمعشان کرد - آنان را گرد آورد
۱۷۶جَمْعِهِمْگردآوري آنها
۱۷۷جَمَلُشتر نر
۱۷۸جُمْلَةً وَاحِدَةًيکباره - يکجا
۱۷۹جَمِيعهمگي - دسته جمعي - همه
۱۸۰جَمِيلٌزيبا
۱۸۱جِنَّجن-طائفه‏اي از موجودات غير ازملائکه که شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند. گروهی از آنان صالح و درستکار و گروهی از آنان بدکارند که در گمراه ساختن دیگر جنیان یا انسانها با ابلیس یا همان شیطان اصلی همکاری می کنند (دراصل به معني استتار و نهان شدن)
۱۸۲جَنَّ عَلَيْهِاورا پوشانيد - اورا مستور کرد (جَنَّ در اصل لغت به معني مستور بودن از حواس است)
۱۸۳جَنَّاتٍباغها (جمع جَنّة. وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۱۸۴جُنَاحَگناه - حرج -تنگنا - عدول کردن
۱۸۵جَنَاحَبال - دست - بازو- محدوده ي سينه تا زير بغل(در عبارت "ٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ "کنايه اي است برگرفته ازحالتي که جوجه براي طلب غذا از پدرومادرش به بالهاي خود مي دهد يا وقتي مرغ مي‏خواهد جوجه‏ هايش را در آغوش بگيرد و پر و بال خود را باز مي‏کند و بر سر جوجه‏ ها مي‏گستراند و خود را تسليم آنها مي‏کند بدين جهت تواضع را خفض جناح ناميده ‏اند و منظور اين است که در برابر پدر ومادرت اين چنين متواضع و نرمخو باش)
۱۸۶جَنَاحَکَبالت - دستت - بازويت - محدوده ي سينه تا زير بغلت(در عبارت "وَٱخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِينَ "کنايه اي است برگرفته ازحالتي که جوجه براي طلب غذا از پدرومادرش به بالهاي خود مي دهد يا وقتي مرغ مي‏خواهد جوجه‏هايش را در آغوش بگيرد و پر و بال خود را باز مي‏کند و بر سر جوجه‏ها مي‏گستراند و خود را تسليم آنها مي‏کند بدين جهت تواضع را خفض جناح ناميده‏اند و منظور اين است که در برابرمؤمنان اين چنين متواضع و نرمخو باش ."وَٱضْمُمْ إِلَيْکَ جَنَاحَکَ مِنَ ٱلرَّهْبِ: و دستت را از جهت ترس جمع کن به سوی محدوده ي سينه تا زير بغلت(حال که از نورانی شدن دستت ترسیده ای آن را روی قلبت قرار بده تا به حالت عادی برگردد)")
۱۸۷جَنَاحَيْهِدو بالش (در اصل جَنَاحَيْن بوده که چون مضاف شده نون آن حذف گردیده است)
۱۸۸جَنبِکنار(جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست. "أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَىٰ علَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ ٱللَّهِ: (از قرآن پيروي کنيد)تا کسي نگويد: "واحسرتا بر آنچه در کنار الله تقصير و کوتاهي نمودم"("جَنب" در اصل به معني پهلوست همچنين استعاره است براي آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "يمِين" که هم به معناي دست راست است و هم به معناي سمت راست. همان گونه که در آيه شريفه ۱۶ از سوره مبارکه ق آمده پروردگار مهربان از "وريد: رگ قلب" به انسان نزديکتر است پس گويي هر لحظه عمرت در کنار بهترين يار و ياورت و يگانه معشوق و معبودت نشسته اي و بايد مراقب باشي تا کاري که او نمي پسندد نکني:
عمري به عَبَث گذشت و در غفلتِ يار٭٭٭غافل ز همان يار که بودش به کنار
بنا به روايات يکی از مصاديق "کوتاهي در جنبِ الله"، کوتاهي در پيروي و کسب محبّتِ معصومين عليهم السلام که همواره مطيع پروردگار بوده اند، نيز مي باشد)")
۱۸۹جُنُبٍدور(بَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ :اورا ازدور مي پاييد. جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست. ولی استعمالش دربرخی اوزان مانند باب افعال باعث می شود که معنی اش متضاد گردد)
۱۹۰جُنُباًکسي که دچار جنابت شده است (جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست ولی استعمالش دربرخی اوزان مانند باب افعال باعث می شود که معنی اش متضاد گردد. مثل همین مورد که معنی "دوری" می دهد چون شخصی که این حالت برایش اتفاق افتاده باید از برخی از کارها مثل نماز خواندن یا توقف در مسجد و ... دوری کند)
۱۹۱جَنبِهِپهلويش (دعانا لجنبه : مارا مي خواند هنگامي که به پهلو دراز کشيده . جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست.)
۱۹۲جِنَّةِجنيان - طائفه‏اي از موجودات غير ازملائکه که شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند(دراصل به معني استتارونهان شدن)-جنون يا جن زده گي(در جمله"رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ ")
۱۹۳جَنَّةباغ سر سبز و انبوه(وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) - بهشت
۱۹۴جُنَّةًسپر-پرده و پوششي است که با آن خود را از شرّ حفظ مي‏کنند (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که سپر نیز انسان را در پشت خود پنهان می کند)
۱۹۵جَنَّتَانِدو باغ سر سبز و انبوه- دوبهشت(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۱۹۶جَنَّتَکَباغ سر سبز و انبوه تو(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۱۹۷جَنَّتَهُباغ سر سبز و انبوه او(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۱۹۸جَنَّتِيبهشت من (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۱۹۹جَنَّتَيْنِدو باغ سر سبز و انبوه- دوبهشت (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۲۰۰جَنَّتَيْهِمْدو باغ سر سبز و انبوه ایشان (در اصل "جَنَّتَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است. جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود)
۲۰۱جَنَحُواْ لِلسَّلْمِبه صلح گرائيدند
۲۰۲جُندٍلشکر
۲۰۳جُندَنَالشکر ما
۲۰۴جَنَفاًانحراف - انحراف هر دو پا به طرف خارج از یک محدوده مجاز
۲۰۵جُنُوبِکُمْپهلويتان (علي جنوبکم : وقتي به پهلو خوابيده ايد)
۲۰۶جُنُوبُهَاپهلوهايش
۲۰۷جُنُوبِهِمْپهلويتان (علي جنوبکم : وقتي به پهلو خوابيده ايد.در عبارت "تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً" چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است ولی با توجه به مفهوم جمله، جمع معنی می شود و مفهوم این جمله می شود : مؤمنين خواب خود را ترک مي‏کنند و به عبادت خدا مي‏پردازند)
۲۰۸جُنُودلشکريان - سپاهيان(به فرموده امام باقر علیه السلام "جُنُودُ إِبْلِيس" هم شیاطینی از نسل خود او هستند و هم نتیجه شراکت شیطان در فرزندان انسان که در سوره مبارکه اسراء آیه شریفه ۶۴ به آن اشاره شده است و این شراکت از دو طریق صورت می گیرد یکی لقمه حرامی که منشأ نطفه فرزند می گردد و دیگری فرزندی که نتیجه زنا است)
۲۰۹جُنُودُهُلشکريانش - سپاهيانش
۲۱۰جُنُودَهُمَالشکريان آن دو نفر - سپاهيانش آن دو نفر
۲۱۱جَنَيميوه رسيده‏اي که وقت چيدنش شده باشد
۲۱۲جَنِيّاًتازه چيده شده
۲۱۳جَوِّهواي دور از زمين
۲۱۴جَوَابَپاسخ
۲۱۵جَوَابِحوضي که آب در آن جمع شود (جواب يا جوابي، جمع جابيه است) (سوره مبارکه سبأ آيه شريفه۱۳)
۲۱۶جَوَارِکشتي ها - جریان کننده ها- به سرعت رونده ها(جوار يا جواري جمع جارية است،الجواردر عبارت "ٱلْجَوَارِ ٱلْکُنَّسِ" صفت آن ستارگان است که در مدار خود جريان دارند)
۲۱۷جَوَارِحِحيواناتي که غذاي خود را از راه شکار فراهم مي کنند و بدنشان مجهز به ابزار شکار است(جمع جارحة)
۲۱۸جُودِيِّکوه و زميني سنگي و سخت - نام یک کوه خاصّ که کشتی نوح علی نبینا و علیه السلام بر دامنه آن استقرار یافت(به احتمال زیاد کوهی است در ترکیه امروزی که به، جودی داگی(Cudi Dayi) معروف است در دامنه این کوه در محلی به نام سایت دوروپینار "Durupinar" منطقه وسیعی از زمین، شباهت بسیاری به یک کشتی بزرگ دارد عکسهای ماهواره ای که از این منطقه نخستین بارمنتشر شد کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " را برانگیخت که به جستجو در این منطقه بپردازد گرچه وی با اکتشافاتی از جمله کشف یک کتیبه سنگی با قدمت حدود ۴۰۰۰ سال شامل تصویر یک کشتی و هشت نفر انسان که بالای سر آنها دو پرنده در حال پروازند،در نزدیکی سایت، قطعات سنگی بزرگ دارای یک سوراخ شبیه لنگر،۷۲ تیر فلزی در هر طرف فسیل بسیار بزرگی به شکل کشتی که با اسکن توسط امواج رادار در عمق زمین مشخص شدند، میخ پرچ فسیل شده ای که حاوی آلومینیوم و تیتانیوم بود و بقایای مرتبط با حیوانات، در آن منطقه سعی در اثبات ادعای خود داشت
ولی مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست. البته از آنجا که قبلاً نیز یک مهندس معدن آمریکایی که از این منطقه عکسهایی تهیه کرده بود به قتل رسیده و عکسهایش نیز ناپدید شده بودند(روزنامه اطلاعات ۱۳۵۲/۱۲/۴)، تکذیب ادعاهای "ویات" نیز می تواند خالی از قصد و غرض نباشد تا حقانیت قرآن کریم که محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است(در سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴ آمده است که "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت")، برای مردم جهان مخفی بماند)
۲۱۹جُوعِگرسنگي
۲۲۰جَوْفِهِدرونش
۲۲۱جِهَادٍجهاد(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. "فَلَا تُطِعِ ٱلْکَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا(فرقان۵۲): پس حال که این گونه است(که اکثر مردم به کفران و ناسپاسی مشغولند) از کافران اطاعت نکن و با آن(قرآن کریم) با آنها برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن جهادی همواره و بسیار بزرگ(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. اشاره دارد به آیه شریفه ۵۰ از همین سوره مبارکه و می فرماید که پاسخ شبهاتی که آنها وارد می کنند را می توانی در قرآن بیابی و مانع رسیدن آنها به هدفشان که انکار مجموعه دین می باشد، شوی)")
۲۲۲جِهَادِهِجهادش(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند)
۲۲۳جِهَاراًبه وضوح -آشکارا (دعوتهم جهارا يعني با صداي بلند آنها را دعوت کردم.جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي)
۲۲۴جَهَازِهِمْکالایشان که از قبل برایشان آماده شده بود(جهاز متاع يا چيزي است که از قبل تهيه شود و تجهيز به معناي حمل اين متاع و يا فرستادن آن است. پس از جمله "وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ: و وقتی به کالايشان که از قبل برايشان آماده شده بود، مجهّزشان کرد" دریافت می شود که حضرت یوسف برای سرعت بخشیدن به کار توزیع آذوقه بین کاروانهای بسیاری که راهی آن محل شده بودند، ترتیبی داده بود تا سهم هر نفر را از قبل جدا و بسته بندی کنند و به هر یک از کاروانیانیان بسته مخصوص خودش را می دادند و راهیش می کردند)
۲۲۵جَهَالَةٍجهالت -ناداني
۲۲۶جَهْدَطاقت (جهد ايمانهم : قسم خوردنهايشان به مقدار قدرت و طاقتشان بوده (تا مي توانستند قسم ياد کرده و تأکيد کردند))
۲۲۷جُهْدَهُمْطاقتشان - استطاعتشان - در حد توانشان
۲۲۸جَهَرَ بِـآشکار کرد(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي)
۲۲۹جَهْرَظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي -آشکاري
۲۳۰جَهْرَةًبه وضوح -آشکارا(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي)
۲۳۱جَهْرَکُمْآشکار شما(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي)
۲۳۲جَهَّزَهُممجهّزشان کرد (جهاز متاع يا چيزي که از قبل تهيه شود و تجهيز به معناي حمل اين متاع و يا فرستادن آن است. پس از جمله "وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ: و وقتی به کالايشان که از قبل برايشان آماده شده بود، مجهّزشان کرد" دریافت می شود که حضرت یوسف برای سرعت بخشیدن به کار توزیع آذوقه بین کاروانهای بسیاری که راهی آن محل شده بودند، ترتیبی داده بود تا سهم هر نفر را از قبل جدا و بسته بندی کنند و به هر یک از کاروانیانیان بسته مخصوص خودش را می دادند و راهیش می کردند)
۲۳۳جَهَنَّمُجهنّم - دوزخ (اسمي است از اسمهاي آتش آخرت . بعضي گفته‏اند اين لفظ از قول عرب که به چاه بسيار عميق جهنام مي‏گويد اخذ شده . بعضي ديگر گفته‏اند که اين کلمه لغتي است فارسي که در زبان عربي شايع شده است)
۲۳۴جَهُولًابسيار نادان
۲۳۵جِيءَ بِـآوردند
۲۳۶جِيَادُتندروها(جمع جَواد(اصلش جـِياد)اگردرمورد اسب به کار رود کنايه از اين است که حيوان از دويدن بخل نمي ورزد)
۲۳۷جَيْبِکَگريبانت
۲۳۸جِيدِهَاگردنش
۲۳۹جُيُوبِهِنَّگریبانهای آن زنان