هـ
واژههای قرآنی — حرف ها
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | هَـٰؤُلَاءِ | اينان - اینها |
| ۲ | هَاؤُمُ ٱقْرَؤُواْ | بياييد بخوانيد("هَاؤُم" براي امر به چند نفر است مثل هاکُم. "فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ کِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ ٱقْرَؤُواْ کِتَابِيَهْ: پس اما کسی که کتابش به دست راستش داده شده بلافاصله می گوید: بیایید کتاب مرا بخوانید"(کسی که در قیامت نامه عملش به دست راستش داده می شود با خوشحالی به دیگران می گوید بیایید و نامه عمل مرا بخوانید)") |
| ۳ | هَاأَنتُمْ | گيرم شما - اين شما - هان شما - همين شما - شما همان (در عبارت "هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلاَءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي ٱلْحَيَاةِ ٱلدُّنْيَا"گيرم شما يا اين شما معني مي دهد و در عبارت "ها انتم اولاء تحبونهم" ... ظاهرا کلمه اولاء اسم اشاره و کلمه ها براي هشدار دادن است و در عبارت " هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ " "همين شما" يا "شما همان"معني مي دهد) |
| ۴ | هَاأَنتُمْ أُوْلَاءِ | شما حواستان به آنها باشد("هَاأَنتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِـٱلْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْکُمُ ٱلْأَنَامِلَ مِنَ ٱلْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِکُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ : شما حواستان به آنها باشد، آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها ایمان دارید(شما از این رو که به همه ادیان الهی احترام می گذارید آنها را دوست دارید) و هنگامی که شما را ملاقات می کنند، گفتند:" ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمودند، بر شما، از خشم سر انگشتان خود را گاز می گیرند(با حسی که انگار گوشت تن شما را گاز گرفته اند انگشتان خود را می گزند) بگو : "به سبب کینه و خشمتان بمیرید. یقینًا الله به آنچه درون و اصل سینه هایتان هست، همیشه و بی اندازه داناست") |
| ۵ | هَاتُواْ | بياوريد |
| ۶ | هَاتَيْنِ | اين دو(مؤنث) |
| ۷ | هَاجَرَ | هجرت کرد - مهاجرت کرد |
| ۸ | هَاجَرْنَ | آن زنان هجرت کردند - آن زنان مهاجرت کردند |
| ۹ | هَاجَرُواْ | هجرت کردند - مهاجرت کردند |
| ۱۰ | هَادٍ | هدايت کننده - هادي (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است. در مورد عبارت "إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ: تو فقط بیم دهنده و ترساننده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است"، امام باقر علیه السلام فرمودند: "رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، منذر(ترساننده) است و در هر زمانی، هدایتگری از ما هست که به آنچه پیامبر آورده است، هدایت میکند. بعد از محمّد(صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) هدایتگر امّت است و بعد از علی(علیه السلام) جانشینان او یکی پس از دیگری، این مسئولیّت را بر عهده خواهند گرفت". امام علی علیه السلام فرمودند: "زمین از امامی که حجّت پروردگار را در زمین برپا دارد، خالی نخواهد بود. حال، این حجّت، یا ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پوشیده و پنهان چرا که اگر چنین نباشد، حجّت های پروردگار و دلایل روشن او نابود خواهد شد". |
| سیوطی، ثعلبی و حاکم حسکانی از علمای اهل تسنن این روایت را نقل نموده اند که: که : "وقتي آيه انما انت منذر و لکل قوم هاد نازل شد ، رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم دست خود را بر سينه اش نهاد و فرمود : "من منذرم"، آنگاه دست بر شانه علي نهاد و فرمود : "تو هادي هستي يا علي ، هدايت يافتگان بعد از من بوسيله تو هدايت ميشوند") | ||
| ۱۱ | هَادُواْ | يهودي گري را شعار خود کرده اند("ٱلَّذِينَ هَادُواْ ":یهودیان) |
| ۱۲ | هَادِي | هدايت کننده - هادي (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۱۳ | هَارٍ | به آرامي در حال افتادن( کلمه هار اصلش هائر بوده و به معني به آرامي افتاده است و عبارت "علي شفا جرف هار فانهار به في نار" جهنم استعارهاي است که حال منافقين مورد نظر را تشبيه ميکند به حال کسي که بنائي بسازد که اساس و بنيانش بر لب آبرفت يا مسيل باشد که هيچ اطميناني بر ثبات و استواري آن نيست و در نتيجه خودش و بنايش در آن وادي فرو ريزد و ته وادي، جهنم باشد و او و بنايش در قعر جهنم بيفتد) |
| ۱۴ | هَارُوتَ | نام يکي از فرشتگان (در روايتي از امام رضا عليه السلام آمده است که :هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم ياد دادند، تا بوسيله آن از سحر ساحران ايمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و اين علم را به احدي تعليم نميکردند، مگر آنکه بيم مي دادند که ما فتنه و وسيله آزمايش شمائيم، مبادا با به کار بردن نابجاي اين علم کفر بورزيد، ولي جمعي از مردم با عمل کردن بر خلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند مثلاً با استفاده از همان اوراد ميان مرد و زنش جدائي ميانداختند، که خداي تعالي در باره آن فرموده : " و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله") |
| ۱۵ | هَارُونَ | نام يکي از پيامبران الهي و برادر حضرت موسي علي نبينا و عليه السلام |
| ۱۶ | هَالِکٌ | هلاک شونده - ميرا |
| ۱۷ | هَالِکِينَ | هلاک شوندگان - ميرايان |
| ۱۸ | هَامَانُ | نام وزير فرعون(به فرموده امام صادق علیه السلام با دیدن معجزات الهی، فرعون به خود آمد و تصمیم گرفت که موسی(علیه السلام) را تصدیق کند. امّا وزیرش هامان نزد او آمد و به او گفت: "تو که اکنون خدا هستی و مورد پرستش قرار میگیری، به یکباره میخواهی پیرو یکی از بندگان خود شوی؟" و این گونه بود که از ایمان آوردن منصرف شد و موسی(علیه السلام) را جادوگر نامید) |
| ۱۹ | هَامِدَةً | افسرده - خاموش - بدون گياه - خشک (همدت النار يعني آتش خاموش شد و ارض هامدة يعني بدون گياه و نيز نبات هامد يعني گياه خشک) |
| ۲۰ | هَاوِيَةٌ | جهنّم - اوّلین طبقه از جهنّم ("وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ﴿قارعه۸﴾ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(قارعه۹):و اما کسي که ميزانهايش سبک شد آنگاه مادرش جهنّم است(در آغوش جهنّم جا مي گيرد. "هَاوِيَه" به معناي جهنّم يا اوّلين طبقه از جهنّم است اين کلمه از "هوي" به معناي سقوط گرفته شده است پس مادرش جهنّم، گرديد اين مثالش***کرده سقوط آخر، در آغوشِ آتش)") |
| ۲۱ | هَاهُنَا | اينجا - در اينجا - همينجا |
| ۲۲ | هَبْ | ببخش |
| ۲۳ | هَبَاءً | خاک بسيار نرم و غباري که در هوا پراکنده ميشود و در هنگام تابش نور خورشيد از يک روزنه ديده مي شود در محدوده ی شعاع نور قابل دیدن است |
| ۲۴ | هَجْراً | ترک و جدايي |
| ۲۵ | هَدّاً | انهدام و ویرانی نگفتنی و وصف ناشدنی |
| ۲۶ | هَدَاکُمْ | شما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۲۷ | هَدَانِ | مرا هدايت کرد(مخفف "هداني".اصل در معني اين کلمه بازگشتن است.هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۲۸ | هَدَانَا | ما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۲۹ | هَدَانِي | مرا هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۰ | هَدَاهُ | او را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۱ | هُدَاهَا | هدايتش(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۲ | هَدَاهُمْ | آنان را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۳ | هُدَاهُمُ | هدايت آنان (حرف ميم به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است. اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۴ | هَدَاهُمُ | آنان را هدايت کرد(حرف ميم به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است.از ماده هاد، يهود است به معناي بازگشتن است.اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۵ | هُدَاهُمْ | هدايت آنان(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۶ | هُدَايَ | هدايت من(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۷ | هُدِّمَتْ | به کلی ويران شد - به کلی منهدم شد(از معانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، زیادی و کثرت است) |
| ۳۸ | هُدْنَا | بازگشتيم - هدايت شديم (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۳۹ | هُدُواْ | هدايت شدند - بازگشتند (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۰ | هُدْهُدَ | هُدهُد - شانه به سر- پوپک |
| ۴۱ | هُدِيَ | هدايت شد (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۲ | هَدَيٰ | هدايت کرد (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۳ | هُدًي | هادي يا هر چيزي است که مايه هدايت باشد - هدايت (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۴ | هُدَىٰ | هادي يا هر چيزي است که مايه هدايت باشد - هدايت (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۵ | هَدْي | حیوانی است که حاجی از شهر خود به سمت مکه حرکت داده تا در آنجا ذبح کند که البته امروزه امکان چنین کاری بسیار اندک است و معمولًا در همانجا برای قربانی دامی تهیه می کنند البته در قرآن کریم منعی برای اینکه حاجی به شخصی وکالت بدهد تا در شهر و دیار خودش به هنگام عید قربان، قربانی او را ذبح کند و به فقرای هم وطنش بدهد، نیست با فرض حضور حدود دو میلیون حاجی در مراسم حج یک سال، حدود پنجاه هزار تن گوشت قربانی، به یکباره در آن مکان جمع می شود و متأسفانه به دلیل نبود امکانات مناسب و هزینه بسیار نگهداری و توزیع آن در کشورهای دیگر بسیاری از این گوشتها سوزانده یا دفن می شود به همین جهت در زمان ما این شیوه قربانی کردن مناسب تر است در آیه شریفه ۹۵ سوره مبارکه مائده به قربانی که حاجی به عنوان کفاره صید کردن باید انجام دهد نیز "هَدْی" گفته می شود که مشخص است چنین قربانی را از شهر و دیار خود به مکه نیاورده پس همین رو به قبله کردن حیوان به هنگام ذبح کافی است که به آن "هَدْی" بگویند و معنای اصلی این کلمه که "رو نمودن و بازگشتن به سمتی است"، این برداشت را تأیید می کند |
| ۴۶ | هَدِيَّةٍ | هديه |
| ۴۷ | هَدِيَّتِکُمْ | هديه ي شما |
| ۴۸ | هَدَيْتَنَا | ما را هدايت کردي(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۴۹ | هَدَيْنَا | هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۰ | هَدَيْنَاکُمْ | شما را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۱ | هَدَيْنَاهُ | او را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۲ | هَدَيْنَاهُمْ | آنان را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۳ | هَدَيْنَاهُمَا | آن دو را هدايت کرديم (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۴ | هَـٰذَا | اين - این چنین(منظور از "عرض هذا الادني " لذائذ زندگي دنيا و نعمتهاي زودگذر آن است و اگر با ضمیر مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمير مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "ادنی" مؤنث است) براي تحقير آن است، گويا خواسته است با تجاهل کردن(خود را به بی خبری زدن) در حق آن برساند که دنيا آن قدر بيارزش و غير قابل اعتنا است که هيچ خصوصيت و صفت مرغوبي که جلب نظر کند ندارد. "قَالُواْ مَن فَعَلَ هَـٰذَا بِئَالِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ ٱلظَّالِمِينَ: (مردم پس از مشاهده بتهای قطعه قطعه شده)گفتند: "چه کسی با معبودان ما این چنین کرده است؟ سوگند که به یقین او از ظالمان است"(در چند آیه بعد با اشاره ای زیبا به همین آیه دوباره از کلمه "ظالمین" استفاده می کند در اینجا به حضرت ابراهیم علیه السلام لقب ظالم دادند و در آیه شریفه ۶۴ وقتی عقلشان را به کار انداختند، فهمیدند که ظالم واقعی خودشان هستند و به این موضوع اقرار کردند. یکی دیگر از زیبایی های ادبی به کار رفته در قرآن کریم استفاده از یک کلمه یا عبارت به عنوان نشانه در داستان است که در فصول مختلف آن عینًا تکرار می شود تا قسمتهای مختلف داستان را به هم پیوند دهد بدین ترتیب که ذهن مخاطب را به مرور |
| اتفاقات گذشته داستان که با همان کلمه یا عبارت نشانه گذاری شده بود وا می دارد و این گونه با درک ارتباط این وقایع با هم، داستان برای مخاطب جذاب تر و تأثیرگذارتر می گردد)") | ||
| ۵۵ | هَـٰذَانِ | اين دو |
| ۵۶ | هَـٰذِهِ | اين (مؤنث) (منظور از "عرض هذا الادني " لذائذ زندگي دنيا و نعمتهاي زودگذر آن است و اگر با ضمیر مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمير مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "ادنی" مؤنث است) براي تحقير آن است، گويا خواسته است با تجاهل کردن(خود را به بی خبری زدن) در حق آن برساند که دنيا آن قدر بيارزش و غير قابل اعتنا است که هيچ خصوصيت و صفت مرغوبي که جلب نظر کند ندارد) |
| ۵۷ | هَرَباً | فرار کردن - گريختن |
| ۵۸ | هَزْلِ | سخن خلاف ادب و اخلاق - سخنی بی ادبانه برای بی حرمتی و مسخره کردن - سخن بیهوده(در اصل به معنی لاغر کردن کسی است و در اصطلاح به شعر یا سخنی که با نسبتهای ناروا و بی ادبانه، برای بی حرمتی به کسی گفته شود، می گویند) |
| ۵۹ | هَزَمُوهُم | آنان را شکست دادند (هزم به معناي دفع کردن دشمن است) |
| ۶۰ | هُزُواً | مسخره(هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او به جهت مسخره کردنش، انجام شود و گاهي به مزاح علني نيز گفته مي شود) |
| ۶۱ | هُزِّي | به شدت تکان بده |
| ۶۲ | هَشِيم | شکسته شده ي چيزهاي سست و بي دوام از قبيل گياهان - کاه خشک و ريزريز شده("إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَکَانُواْ کَهَشِيمِ ٱلْمُحْتَظِرِ: فقط يک صيحه بر آنان فرستاديم و همگي مانند چوب خشک روي هم ريختند"، "فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ ٱلرِّيَاحُ : سپس به صورت کاه خشک و ريزريز شده در آمد که بادها آن را به هرسو پراکنده کند") |
| ۶۳ | هَضْماً | نقص - کاستي و نقصان - پایمال کردن - نادیده گرفتن - ضایع کردن - شکستن(در هضم غذا نیز اجزای تشکیل دهنده آن مجزا شده و هر کدام جداگانه مورد استفاده ایی خاص در بدن قرار می گیرند) |
| ۶۴ | هَضِيمٌ | به هم چسبيده - انبوه و متراکم و با طراوت و لطيف - آکنده و پُر(کلمه هضيم به معناي درختان در هم و سر بهم کشيده است. هضم در اصل به معنی کاستی و نقصان است ولی در این وزن معنی اش برعکس شده مثل "افراط :زیاده روی" که در باب تفعیل معنی اش بر عکس می شود: "تفریط: کوتاهی") |
| ۶۵ | هَـٰکَذَا | اين چنين |
| ۶۶ | هَلْ | آيا |
| ۶۷ | هَلِ | آیا (حرکت حرف لام به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۶۸ | هَلَکَ | ازدنيا رفت - مُرد |
| ۶۹ | هَلُمَّ | بيا - بیاور- بیایید- بیاورید ("هَلُمَّ" اسم فعل است و چون اسم فعل است تثنيه و جمع ندارد) |
| ۷۰ | هَلُوعاً | به شدت حريص |
| ۷۱ | هُمْ | آنان - ايشان |
| ۷۲ | هَمَّ | همّت کرد - تصميم گرفت - قصد کرد |
| ۷۳ | هُمُ | آنها (در اصل ميم آن ساکن بوده که در عباراتي نظير "فَهُمُ ٱلْخَالِدُونَ "به دليل رسيدن دو ساکن به هم حرکت گرفته است) |
| ۷۴ | هُمَا | آن دو |
| ۷۵ | هَمَّازٍ | بسيار عيب جو و طعنه زن (صيغه مبالغه از ماده همز به معني طعنه زدن بدون جهت و بسيار به ديگران و عيبجويي و خردهگيريهايي که در واقع عيب نيست .اصل در معني اين کلمه "شکستن"است) |
| ۷۶ | هَمَّتْ | همّت کرد - تصميم گرفت - قصد کرد |
| ۷۷ | هَمَزَاتِ | دفع کردنهای شدید(از راه و روشهای منتهی به سعادت و کمال) و وسوسه ها(کلمه همزة به معناي شدت دفع است و حرف همزه، که يکي از حروف الفباست را از اين جهت همزه ناميده اند که از ته حلق ادا شده و با فشار و شدت به خارج دفع مي گردد و همزه شيطان به معنای دفع نمودن بندگان توسط او از راه خیر به سوی گناهان و گمراه نمودن آنهاست . از امام عسکري عليه السلام نقل شده که فرمودند: "همزه شيطان آن وسوسه هايي است که در دلت مياندازد") |
| ۷۸ | هُمَزَةٍ | کسي که بدون جهت و بسيار به ديگران طعنه ميزند و عيبجويي و خردهگيريهايي ميکند که در واقع عيب نيست (اصل ماده همز به معناي شکستن است و کلمه لمز نيز به معناي عيب است پس همزه و لمزه هر دو به يک معنا است . ولي بعضي گفتهاند : بين آن دو فرقي هست و آن اين است همزه به آن کسي گويند که دنبال سر مردم عيب ميگويد و خرده ميگيرد و اما لمزه کسي را گويند که پيش روي طرف خرده ميگيرد و بعضي گفتهاند : همزه کسي را گويند که همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد و لمزه آن کسي است که با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره کند و به اصطلاح ادای او را در آورد . صيغه فُعَلة براي مبالغه نيز استفاده مي شود لذا در معناي همزه و لمزة کثرت طعنه زدن و عيبجويي نيز نهفته است .پس معناي آيه "وَيْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ " که : واي بر هر کسي که بسيار مردم را عيبگويي و غيبت ميکند) |
| ۷۹ | هَمْساً | صداي مخفي و آهسته |
| ۸۰ | هَمُّواْ | همّت کردند - تصميم گرفتند - قصد کردند |
| ۸۱ | هُنَّ | آن زنان |
| ۸۲ | هُنَالِکَ | آنجا - آن زمان (هنالک اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است دور از جهت زمان يا دور از جهت مکان) |
| ۸۳ | هَنِيئاً | گوارا-آسان هضم شدن و گوارایی غذا و نوشیدنی (کلمه هنيئا صفت مشبهه از ماده هناء است و ماده هناء به معناي آسان هضم شدن غذا و نيز به معناي قبول طبع است، اين لغت در خوراکيها و طعام استعمال ميشود مثلا ميگويند : غذائي است گوارا و هنييء . و کلمه مريئا به معناي همان حالت است اما در نوشيدنيها، پس شربت مريء آن نوشيدنياي است که در دستگاه گوارش به آساني هضم شود و طبع انسان هم آن را قبول کند، پس هنييء هم در خوردنيها استعمال ميشود و هم در نوشيدنيها، ولي مريء تنها در نوشيدنيها استعمال ميگردد،پس"هنيئا مريئا "معنايش اين است که طعامي که خوردي و آبي که نوشيدي گوارايت باد) |
| ۸۴ | هُوَ | او - آن(برای اشاره به غائب چه از لحاظ مکانی چه از لحاظ بزرگی و دست نیافتنی بودن قدر و منزلت مثل آیه "وَإِلَـٰهُکُمْ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحْمَـٰنُ ٱلرَّحِيمُ " که استفاده از ضمیر "هُوَ" برای خدای تعالی به دلیل غائب بودنش نیست که "هو معکم اینما کنتم : هر جا باشید خدا هست" بلکه به دلیل دور از دسترس عقل و تصوّر بودن قدر و منزلت عظیم اوست) |
| ۸۵ | هَوَاءٌ | خالي (مراد از هوا فضائي است که از هر چيز خالي باشد، همچنان که در جمله ی "افئدتهم هواء : دلهايشان خالي است" به اين معنا آمده. در فارسی هم نظیرش به کار می رود مثلاً وقتی می گوییم: "فلانی توی دلش خالی شد" کنایه از این است که از ترس، قلبش شکافته شد و هرچه در آن بود بیرون ریخت) |
| ۸۶ | هَوَاهُ | هواي نفسش - خواسته شدیدش(چون در اصل از کلمه هوي به معني سقوط است منظور این است که چنان عاشق و دلداده آن خواسته شده و تمام توجهش را به آن داده که از آنچه به خیر صلاح ابدیش می باشد غافل گشته است) |
| ۸۷ | هُودٌ | ازپيامبران الهي علي نبينا وعليه السلام و پيامبر قوم عاد(قوم عاد مردمي عرب از انسانهاي ما قبل تاريخ بوده و در شبه جزيره عربستان زندگي می کرده اند درقرآن کريم از آنان به "عاد اولي" تعبير شده بنابراین می توان نتیجه گرفت که عاد دومي نيز بوده، مردمي بوده اند که در احقاف زندگي ميکردند و احقاف به معنی "تپه ها و ریگزارها"، بياباني بوده بين عمان و سرزمين مهره. اين قوم بعد از قوم نوح می زیستند. آنها مردمي بلند قامت چون درخت خرما و بسيار فربه و درشت هيکل، سخت نيرومند و قهرمان، پيشرفته و مترقي بودند به قسمي كه شهرهايي ساختند كه نظير نداشت، اما به بت پرستي و اطاعت طاغيان مستكبر رو آوردند و خداي تعالي حضرت هود عليه السلام را به سوي آنها مبعوث نمود اما نصيحتهاي آن حضرت در آنها اثري نداشت و عاقبت به عذاب الهي گرفتار شدند. بادي كشنده، هفت شب و هشت روز پشت سر هم وزيد وهمه را مانند استخوان پوسيده کرد گويي تنه هاي خرماي سرنگون شده و به رحمت خود هود و ایمان آورندگان به او را نجات داد. |
| به نوشته اندرو ریپین Andrew Rippin استاد مطالعات اسلامی دانشگاه ویکتوریای کانادا و یکی از برجسته ترین خاورشناسان معاصر، سرزمین قوم عاد، شهر مدفونشده ای به نام اوبار(Ubar) در کشور عمان است نام دیگر این شهر، ارم(Iram) می باشد که در آیه شریفه ۷ از سوره مبارکه فجر نیز به این نام اشاره شده است. بقایای این شهر نیز در مسیر کاروانهای تجاری که به سمت غرب عربستان می رفتند، قرار داشت) | ||
| ۸۸ | هُوداً | يهوديان |
| ۸۹ | هُونِ | ذلت - خواري |
| ۹۰ | هَوْناً | فروتني و تواضع (درعبارت "الذين يمشون علي الأرض هونا ": "مؤمنين کساني هستند که روي زمين با وقار و فروتني راه ميروند" به نظر ميرسد که مقصود از راه رفتن در زمين نيز کنايه از زندگي کردنشان در بين مردم و معاشرتشان با آنان باشد) |
| ۹۱ | هَوَیٰ | افتاد - سقوط کرده و به هلاکت افتاد(اصل در معنی این کلمه سقوط از کوه است که هلاکت و بدبختی نتیجه آن محسوب می شود. "کُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْاْ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَىٰ: از پاکيزه هايي که روزي شما قرار داديم، بخوريد(پروردگار روزی انسانها را از چیزهای پاکیزه قرار داده است و خوردن چیزهای تنفرآور مثل موش و مار و حشرات و ... با خواست پروردگار و همچنین فطرت انسانی تناقض دارد) و در آن(خوردن) طغیان و سرکشی نکنید(حرام نخورید) که در نتیجه خشم وعضب من بر شما فرود آید و هر کس خشم وعضب من براو فرود آید در واقع به سختی سقوط کرده و به هلاکت افتاده است(حضرت علی علیه السلام به شخصی که بی کار در گوشه ای ایستاده بود گفتند افسار اسب من را نگه دار تا هنگام برگشت به تو دو درهم مزد بدهم هنگام برگشت دید که آن شخص افسار اسب را دزدیده و فرار کرده است وقتی حضرت برای خرید افسار به بازار رفتند همان افسار دزدیده شده را جلوی فروشنده ای دیدند و معلوم شد که دزد افسار، آن را به دو |
| درهم به آن فروشنده افسار فروخته است در واقع آن دزد با بی صبری فقط دو درهم حلالی که قرار بود از دستان مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بگیرد را به دو درهم حرام آن هم حاصل از دزدی از یک معصوم تبدیل کرده بود. آنگاه حضرت به شاهدان این ماجرا فرمودند: "دستاندازی به مال حرام نکنید و مال غصبی را نخورید که درهمان روز به همان مقدار، از روزی محروم میشوید و هرکس درجایی که میتواند مال دیگری را به حرام از او بگیرد، خودداری کرده و چنین کاری را نکند، پروردگار متعال درآن روز به همان مقدار از آنجایی که گمان نمیکند مال پاک و حلال به او ارزانی میکند زیرا پروردگار تعالی میفرماید: "کُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْاْ فِيهِ". "خشم" در مورد پروردگار چون یک تغییر به حساب می آید، اتفاق نمی افتد ولی پروردگار، خشم اولیای الهی مانند پیامبران و اهل بیت علیهم السلام را معادل خشم خود می گیرد که نتیجه اش عذاب و مجازات الهی است)") | ||
| ۹۲ | هَوَىٰ | هواي نفس (در عبارتهايي نظير:نَهَي ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَيٰ) |
| ۹۳ | هِيَ | او - آن (مؤنث) |
| ۹۴ | هَيِّئْ | تهيه و آماده کن |
| ۹۵ | هَيْئَةِ | شکل |
| ۹۶ | هَيْتَ | بيا - پيش بيا(کلمه هيت لک اسم فعل و به معناي بيا است) |
| ۹۷ | هِيمِ | شتراني که مبتلا به بيماريي شده اند که هرچه آب مي نوشند سيراب نمي شوند - ريگزار (کلمه هيم جمع هيماء است و هيماء آن شتري را گويند که مبتلا به بيماري هُيام شده و بيماري هيام آفتي است که شتران بدان مبتلا ميشوند، مانند بيماري استسقاء در آدميان، که حيوان از شدت عطش آب ميخورد، ولي رفع عطشش نميشود و همچنان مينوشد تا بميرد .بعضي هم گفتهاند : منظور از هيم، ريگزار است که هيچ وقت از آب سير نميشود) |
| ۹۸ | هَيِّنٌ | آسان وسبک - ناچيز و سبک |
| ۹۹ | هِيَهْ | او (همان "هِیَ" که هاء در آن هاء سکت است و جزء کلمه نمي باشد وتنها براي حفظ حرکت حرف آخر اضافه شده است) |
| ۱۰۰ | هَيْهَاتَ | بعيد است - همواره و بسیار دور است |