قرآن کریم
هـ

واژه‌های قرآنی — حرف ها

۱۰۰ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱هَـٰؤُلَاءِاينان - اینها
۲هَاؤُمُ ٱقْرَؤُواْبياييد بخوانيد("هَاؤُم" براي امر به چند نفر است مثل هاکُم. "فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ کِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ ٱقْرَؤُواْ کِتَابِيَهْ: پس اما کسی که کتابش به دست راستش داده شده بلافاصله می گوید: بیایید کتاب مرا بخوانید"(کسی که در قیامت نامه عملش به دست راستش داده می شود با خوشحالی به دیگران می گوید بیایید و نامه عمل مرا بخوانید)")
۳هَاأَنتُمْگيرم شما - اين شما - هان شما - همين شما - شما همان (در عبارت "هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلاَءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي ٱلْحَيَاةِ ٱلدُّنْيَا"گيرم شما يا اين شما معني مي دهد و در عبارت "ها انتم اولاء تحبونهم" ... ظاهرا کلمه اولاء اسم اشاره و کلمه ها براي هشدار دادن است و در عبارت " هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ " "همين شما" يا "شما همان"معني مي دهد)
۴هَاأَنتُمْ أُوْلَاءِشما حواستان به آنها باشد("هَاأَنتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِـٱلْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْکُمُ ٱلْأَنَامِلَ مِنَ ٱلْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِکُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ : شما حواستان به آنها باشد، آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها ایمان دارید(شما از این رو که به همه ادیان الهی احترام می گذارید آنها را دوست دارید) و هنگامی که شما را ملاقات می کنند، گفتند:" ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمودند، بر شما، از خشم سر انگشتان خود را گاز می گیرند(با حسی که انگار گوشت تن شما را گاز گرفته اند انگشتان خود را می گزند) بگو : "به سبب کینه و خشمتان بمیرید. یقینًا الله به آنچه درون و اصل سینه هایتان هست، همیشه و بی اندازه داناست")
۵هَاتُواْبياوريد
۶هَاتَيْنِاين دو(مؤنث)
۷هَاجَرَهجرت کرد - مهاجرت کرد
۸هَاجَرْنَآن زنان هجرت کردند - آن زنان مهاجرت کردند
۹هَاجَرُواْهجرت کردند - مهاجرت کردند
۱۰هَادٍهدايت کننده - هادي (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است. در مورد عبارت "إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ: تو فقط بیم دهنده و ترساننده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است"، امام باقر علیه السلام فرمودند: "رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، منذر(ترساننده) است و در هر زمانی، هدایتگری از ما هست که به آنچه پیامبر آورده است، هدایت می‌کند. بعد از محمّد(صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) هدایتگر امّت است و بعد از علی(علیه السلام) جانشینان او یکی پس از دیگری، این مسئولیّت را بر عهده خواهند گرفت". امام علی علیه السلام فرمودند: "زمین از امامی که حجّت پروردگار را در زمین برپا دارد، خالی نخواهد بود. حال، این حجّت، یا ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پوشیده و پنهان چرا که اگر چنین نباشد، حجّت ‌های پروردگار و دلایل روشن او نابود خواهد شد".
سیوطی، ثعلبی و حاکم حسکانی از علمای اهل تسنن این روایت را نقل نموده اند که: که : "وقتي آيه انما انت منذر و لکل قوم هاد نازل شد ، رسول الله صلي ‏الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم دست خود را بر سينه ‏اش نهاد و فرمود : "من منذرم"، آنگاه دست بر شانه علي نهاد و فرمود : "تو هادي هستي يا علي ، هدايت يافتگان بعد از من بوسيله تو هدايت مي‏شوند")
۱۱هَادُواْيهودي‏ گري را شعار خود کرده ‏اند("ٱلَّذِينَ هَادُواْ ":یهودیان)
۱۲هَادِيهدايت کننده - هادي (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۱۳هَارٍبه آرامي در حال افتادن( کلمه هار اصلش هائر بوده و به معني به آرامي افتاده است و عبارت "علي شفا جرف هار فانهار به في نار" جهنم استعاره‏اي است که حال منافقين مورد نظر را تشبيه مي‏کند به حال کسي که بنائي بسازد که اساس و بنيانش بر لب آبرفت يا مسيل باشد که هيچ اطميناني بر ثبات و استواري آن نيست و در نتيجه خودش و بنايش در آن وادي فرو ريزد و ته وادي، جهنم باشد و او و بنايش در قعر جهنم بيفتد)
۱۴هَارُوتَنام يکي از فرشتگان (در روايتي از امام رضا عليه السلام آمده است که :هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم ياد دادند، تا بوسيله آن از سحر ساحران ايمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و اين علم را به احدي تعليم نمي‏کردند، مگر آنکه بيم مي دادند که ما فتنه و وسيله آزمايش شمائيم، مبادا با به کار بردن نابجاي اين علم کفر بورزيد، ولي جمعي از مردم با عمل کردن بر خلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند مثلاً با استفاده از همان اوراد ميان مرد و زنش جدائي مي‏انداختند، که خداي تعالي در باره آن فرموده : " و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله")
۱۵هَارُونَنام يکي از پيامبران الهي و برادر حضرت موسي علي نبينا و عليه السلام
۱۶هَالِکٌهلاک شونده - ميرا
۱۷هَالِکِينَهلاک شوندگان - ميرايان
۱۸هَامَانُنام وزير فرعون(به فرموده امام صادق علیه السلام با دیدن معجزات الهی، فرعون به خود آمد و تصمیم گرفت که موسی(علیه السلام) را تصدیق کند. امّا وزیرش هامان نزد او آمد و به او گفت: "تو که اکنون خدا هستی و مورد پرستش قرار می‌گیری، به یکباره می‌خواهی پیرو یکی از بندگان خود شوی؟" و این گونه بود که از ایمان آوردن منصرف شد و موسی(علیه السلام) را جادوگر نامید)
۱۹هَامِدَةًافسرده - خاموش - بدون گياه - خشک (همدت النار يعني آتش خاموش شد و ارض هامدة يعني بدون گياه و نيز نبات هامد يعني گياه خشک)
۲۰هَاوِيَةٌجهنّم - اوّلین طبقه از جهنّم ("وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ﴿قارعه۸﴾ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(قارعه۹):و اما کسي که ميزانهايش سبک شد آنگاه مادرش جهنّم است(در آغوش جهنّم جا مي گيرد. "هَاوِيَه" به معناي جهنّم يا اوّلين طبقه از جهنّم است اين کلمه از "هوي" به معناي سقوط گرفته شده است
پس مادرش جهنّم، گرديد اين مثالش***کرده سقوط آخر، در آغوشِ آتش)")
۲۱هَاهُنَااينجا - در اينجا - همينجا
۲۲هَبْببخش
۲۳هَبَاءًخاک بسيار نرم و غباري که در هوا پراکنده مي‏شود و در هنگام تابش نور خورشيد از يک روزنه ديده مي شود در محدوده ی شعاع نور قابل دیدن است
۲۴هَجْراًترک و جدايي
۲۵هَدّاًانهدام و ویرانی نگفتنی و وصف ناشدنی
۲۶هَدَاکُمْشما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۲۷هَدَانِمرا هدايت کرد(مخفف "هداني".اصل در معني اين کلمه بازگشتن است.هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۲۸هَدَانَاما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۲۹هَدَانِيمرا هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۰هَدَاهُاو را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۱هُدَاهَاهدايتش(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۲هَدَاهُمْآنان را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۳هُدَاهُمُهدايت آنان (حرف ميم به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است. اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۴هَدَاهُمُآنان را هدايت کرد(حرف ميم به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است.از ماده هاد، يهود است به معناي بازگشتن است.اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۵هُدَاهُمْهدايت آنان(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۶هُدَايَهدايت من(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۷هُدِّمَتْبه کلی ويران شد - به کلی منهدم شد(از معانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، زیادی و کثرت است)
۳۸هُدْنَابازگشتيم - هدايت شديم (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۳۹هُدُواْهدايت شدند - بازگشتند (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۰هُدْهُدَهُدهُد - شانه به سر- پوپک
۴۱هُدِيَهدايت شد (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۲هَدَيٰهدايت کرد (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۳هُدًيهادي يا هر چيزي است که مايه هدايت باشد - هدايت (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۴هُدَىٰهادي يا هر چيزي است که مايه هدايت باشد - هدايت (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۵هَدْيحیوانی است که حاجی از شهر خود به سمت مکه حرکت داده تا در آنجا ذبح کند که البته امروزه امکان چنین کاری بسیار اندک است و معمولًا در همانجا برای قربانی دامی تهیه می کنند البته در قرآن کریم منعی برای اینکه حاجی به شخصی وکالت بدهد تا در شهر و دیار خودش به هنگام عید قربان، قربانی او را ذبح کند و به فقرای هم وطنش بدهد، نیست با فرض حضور حدود دو میلیون حاجی در مراسم حج یک سال، حدود پنجاه هزار تن گوشت قربانی، به یکباره در آن مکان جمع می شود و متأسفانه به دلیل نبود امکانات مناسب و هزینه بسیار نگهداری و توزیع آن در کشورهای دیگر بسیاری از این گوشتها سوزانده یا دفن می شود به همین جهت در زمان ما این شیوه قربانی کردن مناسب تر است در آیه شریفه ۹۵ سوره مبارکه مائده به قربانی که حاجی به عنوان کفاره صید کردن باید انجام دهد نیز "هَدْی" گفته می شود که مشخص است چنین قربانی را از شهر و دیار خود به مکه نیاورده پس همین رو به قبله کردن حیوان به هنگام ذبح کافی است که به آن "هَدْی" بگویند و معنای اصلی این کلمه که "رو نمودن و بازگشتن به سمتی است"، این برداشت را تأیید می کند
۴۶هَدِيَّةٍهديه
۴۷هَدِيَّتِکُمْهديه ي شما
۴۸هَدَيْتَنَاما را هدايت کردي(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۴۹هَدَيْنَاهدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۵۰هَدَيْنَاکُمْشما را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۵۱هَدَيْنَاهُاو را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۵۲هَدَيْنَاهُمْآنان را هدايت کرديم(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۵۳هَدَيْنَاهُمَاآن دو را هدايت کرديم (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است)
۵۴هَـٰذَااين - این چنین(منظور از "عرض هذا الادني " لذائذ زندگي دنيا و نعمتهاي زودگذر آن است و اگر با ضمیر مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمير مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "ادنی" مؤنث است) براي تحقير آن است، گويا خواسته است با تجاهل کردن(خود را به بی خبری زدن) در حق آن برساند که دنيا آن قدر بي‏ارزش و غير قابل اعتنا است که هيچ خصوصيت و صفت مرغوبي که جلب نظر کند ندارد. "قَالُواْ مَن فَعَلَ هَـٰذَا بِئَالِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ ٱلظَّالِمِينَ: (مردم پس از مشاهده بتهای قطعه قطعه شده)گفتند: "چه کسی با معبودان ما این چنین کرده است؟ سوگند که به یقین او از ظالمان است"(در چند آیه بعد با اشاره ای زیبا به همین آیه دوباره از کلمه "ظالمین" استفاده می کند در اینجا به حضرت ابراهیم علیه السلام لقب ظالم دادند و در آیه شریفه ۶۴ وقتی عقلشان را به کار انداختند، فهمیدند که ظالم واقعی خودشان هستند و به این موضوع اقرار کردند. یکی دیگر از زیبایی های ادبی به کار رفته در قرآن کریم استفاده از یک کلمه یا عبارت به عنوان نشانه در داستان است که در فصول مختلف آن عینًا تکرار می شود تا قسمتهای مختلف داستان را به هم پیوند دهد بدین ترتیب که ذهن مخاطب را به مرور
اتفاقات گذشته داستان که با همان کلمه یا عبارت نشانه گذاری شده بود وا می دارد و این گونه با درک ارتباط این وقایع با هم، داستان برای مخاطب جذاب تر و تأثیرگذارتر می گردد)")
۵۵هَـٰذَانِاين دو
۵۶هَـٰذِهِاين (مؤنث) (منظور از "عرض هذا الادني " لذائذ زندگي دنيا و نعمتهاي زودگذر آن است و اگر با ضمیر مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمير مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "ادنی" مؤنث است) براي تحقير آن است، گويا خواسته است با تجاهل کردن(خود را به بی خبری زدن) در حق آن برساند که دنيا آن قدر بي‏ارزش و غير قابل اعتنا است که هيچ خصوصيت و صفت مرغوبي که جلب نظر کند ندارد)
۵۷هَرَباًفرار کردن - گريختن
۵۸هَزْلِسخن خلاف ادب و اخلاق - سخنی بی ادبانه برای بی حرمتی و مسخره کردن - سخن بیهوده(در اصل به معنی لاغر کردن کسی است و در اصطلاح به شعر یا سخنی که با نسبتهای ناروا و بی ادبانه، برای بی حرمتی به کسی گفته شود، می گویند)
۵۹هَزَمُوهُمآنان را شکست دادند (هزم به معناي دفع کردن دشمن است)
۶۰هُزُواًمسخره(هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او به جهت مسخره کردنش، انجام شود و گاهي به مزاح علني نيز گفته مي شود)
۶۱هُزِّيبه شدت تکان بده
۶۲هَشِيمشکسته شده ي چيزهاي سست و بي دوام از قبيل گياهان - کاه خشک و ريزريز شده("إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَکَانُواْ کَهَشِيمِ ٱلْمُحْتَظِرِ: فقط يک صيحه بر آنان فرستاديم و همگي مانند چوب خشک روي هم ريختند"، "فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ ٱلرِّيَاحُ : سپس به صورت کاه خشک و ريزريز شده در آمد که بادها آن را به هرسو پراکنده کند")
۶۳هَضْماًنقص - کاستي و نقصان - پایمال کردن - نادیده گرفتن - ضایع کردن - شکستن(در هضم غذا نیز اجزای تشکیل دهنده آن مجزا شده و هر کدام جداگانه مورد استفاده ایی خاص در بدن قرار می گیرند)
۶۴هَضِيمٌبه هم چسبيده - انبوه و متراکم و با طراوت و لطيف - آکنده و پُر(کلمه هضيم به معناي درختان در هم و سر بهم کشيده است. هضم در اصل به معنی کاستی و نقصان است ولی در این وزن معنی اش برعکس شده مثل "افراط :زیاده روی" که در باب تفعیل معنی اش بر عکس می شود: "تفریط: کوتاهی")
۶۵هَـٰکَذَااين چنين
۶۶هَلْآيا
۶۷هَلِآیا (حرکت حرف لام به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۶۸هَلَکَازدنيا رفت - مُرد
۶۹هَلُمَّبيا - بیاور- بیایید- بیاورید ("هَلُمَّ" اسم فعل است و چون اسم فعل است تثنيه و جمع ندارد)
۷۰هَلُوعاًبه شدت حريص
۷۱هُمْآنان - ايشان
۷۲هَمَّهمّت کرد - تصميم گرفت - قصد کرد
۷۳هُمُآنها (در اصل ميم آن ساکن بوده که در عباراتي نظير "فَهُمُ ٱلْخَالِدُونَ "به دليل رسيدن دو ساکن به هم حرکت گرفته است)
۷۴هُمَاآن دو
۷۵هَمَّازٍبسيار عيب جو و طعنه زن (صيغه مبالغه از ماده همز به معني طعنه زدن بدون جهت و بسيار به ديگران و عيب‏جويي و خرده‏گيريهايي که در واقع عيب نيست .اصل در معني اين کلمه "شکستن"است)
۷۶هَمَّتْهمّت کرد - تصميم گرفت - قصد کرد
۷۷هَمَزَاتِدفع کردنهای شدید(از راه و روشهای منتهی به سعادت و کمال) و وسوسه ها(کلمه همزة به معناي شدت دفع است و حرف همزه، که يکي از حروف الفباست را از اين جهت همزه ناميده ‏اند که از ته حلق ادا شده و با فشار و شدت به خارج دفع مي گردد و همزه شيطان به معنای دفع نمودن بندگان توسط او از راه خیر به سوی گناهان و گمراه نمودن آنهاست . از امام عسکري عليه السلام نقل شده که فرمودند: "همزه شيطان آن وسوسه‏ هايي است که در دلت مي‏اندازد")
۷۸هُمَزَةٍکسي که بدون جهت و بسيار به ديگران طعنه مي‏زند و عيب‏جويي و خرده‏گيريهايي مي‏کند که در واقع عيب نيست (اصل ماده همز به معناي شکستن است و کلمه لمز نيز به معناي عيب است پس همزه و لمزه هر دو به يک معنا است . ولي بعضي گفته‏اند : بين آن دو فرقي هست و آن اين است همزه به آن کسي گويند که دنبال سر مردم عيب مي‏گويد و خرده مي‏گيرد و اما لمزه کسي را گويند که پيش روي طرف خرده مي‏گيرد و بعضي گفته‏اند : همزه کسي را گويند که همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد و لمزه آن کسي است که با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره کند و به اصطلاح ادای او را در آورد . صيغه فُعَلة براي مبالغه نيز استفاده مي شود لذا در معناي همزه و لمزة کثرت طعنه زدن و عيبجويي نيز نهفته است .پس معناي آيه "وَيْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ " که : واي بر هر کسي که بسيار مردم را عيبگويي و غيبت مي‏کند)
۷۹هَمْساًصداي مخفي و آهسته
۸۰هَمُّواْهمّت کردند - تصميم گرفتند - قصد کردند
۸۱هُنَّآن زنان
۸۲هُنَالِکَآنجا - آن زمان (هنالک اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است دور از جهت زمان يا دور از جهت مکان)
۸۳هَنِيئاًگوارا-آسان هضم شدن و گوارایی غذا و نوشیدنی (کلمه هنيئا صفت مشبهه از ماده هناء است و ماده هناء به معناي آسان هضم شدن غذا و نيز به معناي قبول طبع است، اين لغت در خوراکيها و طعام استعمال مي‏شود مثلا مي‏گويند : غذائي است گوارا و هنيي‏ء . و کلمه مريئا به معناي همان حالت است اما در نوشيدني‏ها، پس شربت مري‏ء آن نوشيدني‏اي است که در دستگاه گوارش به آساني هضم شود و طبع انسان هم آن را قبول کند، پس هنيي‏ء هم در خوردنيها استعمال مي‏شود و هم در نوشيدنيها، ولي مري‏ء تنها در نوشيدنيها استعمال مي‏گردد،پس"هنيئا مريئا "معنايش اين است که طعامي که خوردي و آبي که نوشيدي گوارايت باد)
۸۴هُوَاو - آن(برای اشاره به غائب چه از لحاظ مکانی چه از لحاظ بزرگی و دست نیافتنی بودن قدر و منزلت مثل آیه "وَإِلَـٰهُکُمْ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحْمَـٰنُ ٱلرَّحِيمُ " که استفاده از ضمیر "هُوَ" برای خدای تعالی به دلیل غائب بودنش نیست که "هو معکم اینما کنتم : هر جا باشید خدا هست" بلکه به دلیل دور از دسترس عقل و تصوّر بودن قدر و منزلت عظیم اوست)
۸۵هَوَاءٌخالي (مراد از هوا فضائي است که از هر چيز خالي باشد، همچنان که در جمله ی "افئدتهم هواء : دلهايشان خالي است" به اين معنا آمده. در فارسی هم نظیرش به کار می رود مثلاً وقتی می گوییم: "فلانی توی دلش خالی شد" کنایه از این است که از ترس، قلبش شکافته شد و هرچه در آن بود بیرون ریخت)
۸۶هَوَاهُهواي نفسش - خواسته شدیدش(چون در اصل از کلمه هوي به معني سقوط است منظور این است که چنان عاشق و دلداده آن خواسته شده و تمام توجهش را به آن داده که از آنچه به خیر صلاح ابدیش می باشد غافل گشته است)
۸۷هُودٌازپيامبران الهي علي نبينا وعليه السلام و پيامبر قوم عاد(قوم عاد مردمي عرب از انسانهاي ما قبل تاريخ بوده و در شبه جزيره عربستان زندگي می ‏کرده ‏اند درقرآن کريم از آنان به "عاد اولي" تعبير شده بنابراین می توان نتیجه گرفت که عاد دومي نيز بوده، مردمي بوده اند که در احقاف زندگي مي‏کردند و احقاف به معنی "تپه ها و ریگزارها"، بياباني بوده بين عمان و سرزمين مهره. اين قوم بعد از قوم نوح می زیستند. آنها مردمي بلند قامت چون درخت خرما و بسيار فربه و درشت هيکل، سخت نيرومند و قهرمان، پيشرفته و مترقي بودند به قسمي كه شهرهايي ساختند كه نظير نداشت، اما به بت پرستي و اطاعت طاغيان مستكبر رو آوردند و خداي تعالي حضرت هود عليه السلام را به سوي آنها مبعوث نمود اما نصيحتهاي آن حضرت در آنها اثري نداشت و عاقبت به عذاب الهي گرفتار شدند. بادي كشنده، هفت شب و هشت روز پشت سر هم وزيد وهمه را مانند استخوان پوسيده کرد گويي تنه‏ هاي خرماي سرنگون شده‏ و به رحمت خود هود و ایمان آورندگان به او را نجات داد.
به نوشته اندرو ریپین Andrew Rippin استاد مطالعات اسلامی دانشگاه ویکتوریای کانادا و یکی از برجسته ترین خاورشناسان معاصر، سرزمین قوم عاد، شهر مدفون‌شده ای به نام اوبار(Ubar) در کشور عمان است نام دیگر این شهر، ارم(Iram) می باشد که در آیه شریفه ۷ از سوره مبارکه فجر نیز به این نام اشاره شده است. بقایای این شهر نیز در مسیر کاروانهای تجاری که به سمت غرب عربستان می رفتند، قرار داشت)
۸۸هُوداًيهوديان
۸۹هُونِذلت - خواري
۹۰هَوْناًفروتني و تواضع (درعبارت "الذين يمشون علي الأرض هونا ": "مؤمنين کساني هستند که روي زمين با وقار و فروتني راه مي‏روند" به نظر مي‏رسد که مقصود از راه رفتن در زمين نيز کنايه از زندگي کردنشان در بين مردم و معاشرتشان با آنان باشد)
۹۱هَوَیٰافتاد - سقوط کرده و به هلاکت افتاد(اصل در معنی این کلمه سقوط از کوه است که هلاکت و بدبختی نتیجه آن محسوب می شود. "کُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْاْ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَىٰ: از پاکيزه هايي که روزي شما قرار داديم، بخوريد(پروردگار روزی انسانها را از چیزهای پاکیزه قرار داده است و خوردن چیزهای تنفرآور مثل موش و مار و حشرات و ... با خواست پروردگار و همچنین فطرت انسانی تناقض دارد) و در آن(خوردن) طغیان و سرکشی نکنید(حرام نخورید) که در نتیجه خشم وعضب من بر شما فرود آید و هر کس خشم وعضب من براو فرود آید در واقع به سختی سقوط کرده و به هلاکت افتاده است(حضرت علی علیه السلام به شخصی که بی کار در گوشه ای ایستاده بود گفتند افسار اسب من را نگه دار تا هنگام برگشت به تو دو درهم مزد بدهم هنگام برگشت دید که آن شخص افسار اسب را دزدیده و فرار کرده است وقتی حضرت برای خرید افسار به بازار رفتند همان افسار دزدیده شده را جلوی فروشنده ای دیدند و معلوم شد که دزد افسار، آن را به دو
درهم به آن فروشنده افسار فروخته است در واقع آن دزد با بی صبری فقط دو درهم حلالی که قرار بود از دستان مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بگیرد را به دو درهم حرام آن هم حاصل از دزدی از یک معصوم تبدیل کرده بود. آنگاه حضرت به شاهدان این ماجرا فرمودند: "دست‌اندازی به مال حرام نکنید و مال غصبی را نخورید که درهمان روز به همان مقدار، از روزی محروم می‌شوید و هرکس درجایی ‌که می‌تواند مال دیگری را به حرام از او بگیرد، خودداری کرده و چنین کاری را نکند، پروردگار متعال درآن روز به‌ همان مقدار از آنجایی که گمان نمی‌کند مال پاک و حلال به او ارزانی می‌کند زیرا پروردگار تعالی می‌فرماید: "کُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْاْ فِيهِ". "خشم" در مورد پروردگار چون یک تغییر به حساب می آید، اتفاق نمی افتد ولی پروردگار، خشم اولیای الهی مانند پیامبران و اهل بیت علیهم السلام را معادل خشم خود می گیرد که نتیجه اش عذاب و مجازات الهی است)")
۹۲هَوَىٰهواي نفس (در عبارتهايي نظير:نَهَي ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَيٰ)
۹۳هِيَاو - آن (مؤنث)
۹۴هَيِّئْتهيه و آماده کن
۹۵هَيْئَةِشکل
۹۶هَيْتَبيا - پيش بيا(کلمه هيت لک اسم فعل و به معناي بيا است)
۹۷هِيمِشتراني که مبتلا به بيماريي شده اند که هرچه آب مي نوشند سيراب نمي شوند - ريگزار (کلمه هيم جمع هيماء است و هيماء آن شتري را گويند که مبتلا به بيماري هُيام شده و بيماري هيام آفتي است که شتران بدان مبتلا مي‏شوند، مانند بيماري استسقاء در آدميان، که حيوان از شدت عطش آب مي‏خورد، ولي رفع عطشش نمي‏شود و همچنان مي‏نوشد تا بميرد .بعضي هم گفته‏اند : منظور از هيم، ريگزار است که هيچ وقت از آب سير نمي‏شود)
۹۸هَيِّنٌآسان وسبک - ناچيز و سبک
۹۹هِيَهْاو (همان "هِیَ" که هاء در آن هاء سکت است و جزء کلمه نمي باشد وتنها براي حفظ حرکت حرف آخر اضافه شده است)
۱۰۰هَيْهَاتَبعيد است - همواره و بسیار دور است