ف
واژههای قرآنی — حرف فـا
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | فَـ | پس(در این حالت ماقبل خود را به ما بعد خود مرتبط مي کند) سوگند به (در عباراتي نظير"فَـٱلْحَامِلَاتِ وِقْراً: سوگند به حمل کنندگان سنگینی") تا(در عباراتی نظیر"إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا:بی ترديد الله حیا نمی کند از اینکه مثالی از یک پشه بزند تا بالاترش (هم از لحاظ کوچکی هم از جهت بزرگی(اشاره به هر دو جهت با یک کلمه)" یا عبارت"هَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُواْ لَنَا: آیا برای ما شفیعانی هست تا برای ما شفاعت کنند". "لَقَالُواْ رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَايَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَىٰ: سوگند که می گفتند: "ای پروردگار ما، چرا به سوی ما رسولی نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم از قبل اینکه خوار و رسوا گردیم؟"") تا جایی که - تا("قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنَا: گفتند: "ای نوح بسیار با ما مجادله کردی تا جایی که مجادله با ما را از حد گذراندی". "لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَکٌ فَيَکُونَ مَعَهُ نَذِيرًا: چرا به سویش فرشته ای نازل نمی شود تا همراه او بیم دهنده و ترساننده ای باشد") |
| پس بلافاصله - آنگاه بی درنگ- که بلافاصله در پی آن- پس به زودی - به زودی- زود- پس بی درنگ- سپس طولی نکشید که- پس زود - ناگهان(در این حالت نتیجه بلافاصله ای که از اتفاق افتادن جمله قبل حاصل می شود پس از "فَـ" | ||
| می آید مثل: وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوء فَيَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ همچنین مانند: "ذَرْهُمْ يَأْکُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ ٱلْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ: رهايشان کن تا بخورند و به کامراني و بهره گیری بپردازند و آرزو آنان را سرگرم کند به زودی خواهند دانست". در اینجا حرف اضافه "فَـ"، "به زودی" را به ترجمه اضافه می کند و "سوف" فقط زمان فعل را به آینده می برد. إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ کُن فَيَکُونُ: هنگامی که به کاری حکم کند آنگاه فقط به آن می گوید:"باش"، پس بی درنگ می شود) البته("وَلَا يَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن يَأْکُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ: و نيز غيبت نکند بعضي از شما بعضي را، آيا يکي از شما دوست دارد گوشت برادر مرده اش را بخورد البته آن را خوش نداريد(باطن غيبت در واقع اين گونه است چون بر اساس قرآن کریم، مؤمنان با هم مانند خواهر و برادرند و آبروي مؤمن کم از گوشت تنش نيست و مانند مرده، بي دفاع است زيرا در مجلسِ غيبت حضور ندارد تا از خود دفاع کند)") | ||
| با وجود این - با این وجود - باز هم(مثل: "خَلَقَ ٱلْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ: انسان را از نطفه ای خلق نمود(از نکره آوردن نطفه هم ناشناخته و پیچیده بودنش را می توان دریافت کرد و هم ناچیزیش را) با این وجود اکنون او دشمنی آشکار است(علناً با آفریننده خود دشمنی می کند)") در واقع(مانند: "فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي: پس کسی که از من پیروی کند در واقع به یقین او از من است". "وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ: و هر نعمتی در مورد شما، در واقع از جانب الله است") آنگاه - آن هنگام -پس در آن زمان- و پس از آن - سپس(در این حالت بیانگر ترتیب انجام چند عمل می باشد مانند عبارت " يَا بَنِيَّ ٱذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ: ای پسرانم بروید و آنگاه از یوسف و برادرش جستجو کنيد) که در این صورت - در این صورت(مانند" وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ ٱلَّذِينَ کَذَّبُواْ بِئَايَاتِ ٱللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ ٱلْخَاسِرِينَ : و هرگز از کسانی نباش که آیات الهی را تکذیب کردند که در این صورت از کسانی می شوی که همه چیزشان را از دست داده اند") | ||
| فَـ | به شکلی که- این گونه واقع شد که - این گونه بود که - با وجودی که - به صورتی که- بدین صورت که - به قسمی که- در صورتی است که("فَمَا ٱلَّذِينَ فُضِّلُواْ بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ: زیرا کسانی که فضیلت و برتری داده شده اند بازگرداننده رزقشان بر بردگان خود نیستند به شکلی که آنها در آن مساوی شوند") که - که در این صورت - در این صورت - در هر صورت(مانند: "لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَـٰهًا ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولًا: با الله، معبودی دیگر را قرار مده(اگر اطاعت از فرمان کسی را بر فرمان الهی ترجیح دهی مثل این است که در کنار پروردگار، او را نیز معبود خود گرفته ای) که سرزنش شده و رها شده و ياري نشده، بنشینی(اگر برای خوشایند دیگری نافرمانی پروردگارت را کردی به مرحله ای می رسی که می بینی هر چه بیشتر در این مسیر جلو می روی، از هدفت دورتر می گردی و از آنجایی که مسیر صحیح را هم گم نموده ای، ناامید و خسته ترجیح می دهی سر جایت بنشینی و کاری نکنی) ". دراین حالت اگر بعد از "فـَ" فعل مضارع بیاید به صورت منصوب است در واقع در این مواقع "فـَ" شبیه "أَن" ناصبه عمل می کند) | |
| پس در نتیجه -یعنی- بنابراین - حال که این گونه است - پس با این وجود - پس بر این اساس - این گونه شد که- پس به همین دلیل - به گونه ای که - پس معلوم می شود که(این معنا وقتی به کار می رود که جمله بعد از "فَـ" نتیجه و معنی برای سخن قبل از آن باشد مثلاً "فَـ" در آیه شریفه ۸۴ از سوره مبارکه یوسف "فَهُوَ کَظِيمٌ" کظیم بودن و خودداری از سخن گفتن و فروبردن خشم حضرت یعقوب را نتیجه تصمیم او بر داشتن "صبر جمیل" در آیه قبل بیان می کند. "وَٱعْلَمُواْ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِکُمْ فَـٱحْذَرُوهُ: و بدانيد که الله آنچه در دل داريد، مي داند بنابراین از او حذر کنيد". "وَءَاتَيْنَاهُمْ ءَايَاتِنَا فَکَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ(حجر۸۱):و با وجود این که آیات و نشانه هایمان را به آنان دادیم، از آن روی گردان بودند". "أَفَأَصْفَاکُمْ رَبُّکُم بِـٱلْبَنِينَ وَٱتَّخَذَ مِنَ ٱلْمَلَائِکَةِ إِنَاثًا: آیا پس یعنی(نتیجه و معنی سخن شما که پسردار شدن را نعمت پروردگار به خود می دانید و دختر دار شدن را ننگ و عار و از آن سو فرشتگان را دختران پروردگار می نامید این است که:) پروردگارتان شما را به پسران برگزید(پسردار شدن را که به خیال باطلتان، بهتر می دانید برای | ||
| فَـ | شما پسندید) و از فرشتگان، دختران گرفت. "أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي: که به دنبال من نیایی؟ آیا به این معنی نیست که از دستورم سرپیچی کردی؟". در این حالت که جمله بعد از "فَـ"، نتیجه جمله قبل از آن است و به اصطلاح جواب شرط می باشد ممکن است گاهی فعل بعد از "فَـ" حالت صیغه های امر غیر مخاطب بگیرد که معادل مضارع التزامی در فارسی ترجمه می شود و بسته به نوع جمله می توان عبارت "باید که" را به ابتدای آن افزود یا از آن صرفنظر کرد در این حالت گاهی افزودن جزئی به ترجمه معادل با "فَـ" لزومی نداشته بلکه حذف آن بهتر است در واقع در این حالت "فـَ" تنها برای زیباتر شدن آهنگ کلام اضافه شده است مانند: "وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَکْفُرْ: و بگو: "تمام حق از جانب پروردگارتان می باشد پس حال که این گونه است هر کس خواست، ایمان بیاورد و هر کس خواست کفر بورزد") دیگر(مانند: "قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا: (موسی علیه السلام)گفت: "اگر از تو از کمترین چیزی بعد آن پرسیدم دیگر با من همراهی و مصاحبت نکن که به یقین از نزد من عذر و اتمام حجت بزرگی | |
| به تو رسیده است(اگر یک بار دیگر کمترین ایرادی به کارت گرفتم دیگر عذرت که گفتی من تحمل با تو بودن را ندارم، پذیرفته است به عبارت دیگر با تکرار اشتباهم برای سومین بار به روشنی سخن تو را اثبات نموده ام)") نتیجه ی این است-پس علت این است که-زیرا که - دلیلش این بود که - چون(این معنا وقتی به کار می رود که جمله بعد از "فَـ" دلیلی برای قبل از آن باشد مثلاً " وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ: و اگر با آنان بيآميزيد(با آنها نشست و برخاست کنيد) نتیجه ی این است که برادران شما هستند(طبیعی است که با یتیمان معاشرت کنید چون آنها هم برادران شما محسوب می شوند)" ولی- امّا- ولی با این وجود(مانند: "وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا کَبِيرًا: و آنان را می ترسانیم و به آنان هشدار می دهیم ولی جز طغیانی همواره و بسیار بزرگ بر آنان نمی افزاید") بدین شکل - بدین ترتیب(مانند"إِذْ تَمْشِي أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ مَن يَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَىٰ أُمِّکَ: هنگامی که خواهرت می گذرد آنگاه می گوید: "آیا شما را راهنمایی کنم بر کسی که کفالت و سرپرستیش را به عهده بگیرد" بدین شکل تو را به مادرت برگرداندیم ") | ||
| هم-همچنين - در همان حین - در همان لحظه("فَـٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ ءَانَاءِ ٱللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ: پس حال که این گونه است بر آنچه می گویند صبر کن(اشاره دارد به آیه قبل که می فرمود پروردگار تعالی اراده کرده تا به ظالمان و گناهکاران مهلت دهد و موعد عذاب | ||
| فَـ | هر ظالمی مشخص است به عبارت دیگر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و هر مؤمنی که این آیه را می خواند و در برابر حقگویی اش طعنه ها و زخم زبانها می شنود، دلداری می دهد که عذاب آن طعنه زنندگان در موعد مقرری که پروردگار حکیم قرار داده حتمًا واقع خواهد شد و آنان جزای گفتار خود را خواهند دید) و تسبيح گو به کمک حمد پروردگارت(تسبیح گفتن به کمک حمد مانند: "پروردگار نه تنها نادان نیست بلکه همیشه و بی اندازه نسبت به همه چیز داناست" به عبارت دیگر هم زمان با نفی عیب، کمال و خوبی متضاد آن را هم به او نسبت می دهند. در اینجا این نکته را هم می رساند که ممکن است که در ذهن انسانی که می خواهد در راه بندگی و اطاعت از پروردگار قدم بردارد و دیگران به همین دلیل او را آزار می دهند، خطور کند که چرا پروردگار این ظالمان را بلافاصله مجازات نمی کند، و این تسبیح به او یادآوری می کند که خیر و صلاح در همان است که پروردگار حکیم اراده نموده است و این چنین قلبش آرام می گیرد) | |
| قبل از طلوع خورشید و قبل از غروبش و از ساعات شب همچنین تسبیح گو و اطراف و چشم اندازهای روز(از جمع بستن اطراف همزمان دو برداشت صحیح می شود چون روشنایی روز از حداقل شروع شده به حداکثر می رسد و سپس دوباره به حداقلی دیگر می رسد پس روز حداقل سه طرف دارد(چون موقعیتهای مختلف خورشید مسیری منحنی(قسمتی از یک بیضی)دارد، این نقاط بیشتر هم می شود) و اگر در آیه شریفه ۱۱۴ از سوره مبارکه هود فرموده است "دو طرف روز" منظور ابتدا و انتهای آن بوده است. همچنین "اطراف" را می توان جمع "طَرْف" به معنی "سمت نگاه" گرفت در این صورت معنای آیه این می شود که به هر چشم اندازی در روز نگاه کردی تسبیح پروردگارت را بگو به همین دلیل امام کاظم علیه السلام فرموده اند: "هیچ چیزی نیست که دو چشمت آن را ببیند مگر اینکه در آن موعظه و اندرزی است" پس معنی عبارت این می شود که هم در ساعات مختلف روز تسبیح پروردگارت بگو و هم در روز چشمت به هر چیزی افتاد تسبیح پروردگارت را بگو البته همزمان هر دو معنی صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن رسم معمول قرآن کریم است. | ||
| فَـ | اینکه فعل "سَبِّحْ: تسبیح گو" را تکرار نموده برای تأکید بر تسبیح در شب و تسبیح دائمی است همان گونه که در آیه شریفه ۶ از سوره مبارکه مزمل به آن را "أَشَدُّ وَطْئَاً وَأَقْوَمُ قِيلًا: شديدترين از نظر قدم نهادن و استوارترين از نظر گفتار" نامید) تا راضی شوی(وقتی تسبیح پروردگار و مرور آیات الهی ذکر دائمی روز و شب انسان گردد بنا به آیات قبل دیگر مرتکب ظلم نمی شود و در نتیجه به هدف و مقصودش رسیده و راضی می شود از طرفی وقتی حمد و تسبیح پروردگار در اثر همان تکرار بر دلش نشست مطمئن می گردد که پروردگارش همه خوبیها را دارد و هیچ عیبی در او نیست پس در نتیجه به هر تقدیری که آن رحمان رحیم(با همگان همیشه و بی اندازه مهربان) برای او اراده کند، راضی می شود. به فرموده امام باقر علیه السلام منظور از "مِنْ ءَانَاءِ ٱللَّيْلِ" نماز شب است) | |
| آن هم("وَٱعْتَصِمُواْ بِـٱللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ: و به الله چنگ زنيد(با نهایت تلاشتان اتصال و رابطه خود با پروردگارتان را حفظ و تقویت کنید) او مولای شماست(دوست و یاری کننده و سرپرست و پشتیبان شماست که عهده دار همه ی امورتان می باشد) آن هم نیکو ترین مولا و بهترین یاریگر همیشگی و بی اندازه | ||
| ۲ | فُؤَادُ | دل - قلب(در قرآن کریم قلب به عنوان مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که قلب مرکز ادراک انسان است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) |
| ۳ | فُؤَادَکَ | دل تو - قلب تو (در قرآن کریم قلب به عنوان مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که قلب مرکز ادراک انسان است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) |
| ۴ | فِئَةٌ | جماعتي - گروهي |
| ۵ | فِئَتَانِ | دو جماعت - دو گروه |
| ۶ | فِئَتُکُمْ | جماعت شما - گروه شما - جمعیت شما |
| ۷ | فِئَتَيْنِ | دو جماعت - دو گروه |
| ۸ | فَاءَتْ | برگشت |
| ۹ | فَاءُواْ | برگشتند |
| ۱۰ | فَائِزُونَ | موفقان - کاميابان (اسم فاعل از کلمه فوز به معناي رسيدن و دست يافتن به هدف و آرزو است) |
| ۱۱ | فَاتِحُ | حلّال - گشاينده - باز کننده (اسم فاعل کلمه فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است. فتح بين دو چيز ، مستلزم جدا کردن آن دو از يکديگر است ) |
| ۱۲ | فَاتِحِينَ | حلّال مشکلاتها- گشاينده ها- باز کننده ها(فاتح اسم فاعل از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است. فتح بين دو چيز ، مستلزم جدا کردن آن دو از يکديگر است ) |
| ۱۳ | فَاتَکُمْ | از دست شما رفت (فوت به معناي دور شدن چيزي از آدمي است، به نحوي که دسترسي به آن ممکن نباشد) |
| ۱۴ | فَاتِنِينَ | گمراه کننده گان مردم - داخل کنندگان در آتش یا سختی و گرفتاری و بلاء (جمع فاتن است که اسم فاعل از فتن و کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۱۵ | فَاجِراً | گناهکار(اسم فاعل از کلمه فجر به معناي انفجار و شکاف وسيع برداشتن است،گناه را هم بدان جهت فجور ناميده اند که باعث شکافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت است) |
| ۱۶ | فَاحِشَةٍ | کاربسیار زشت - زنا - گناه کبيره ("فاحشة" به معناي هر عملي است که متضمن فحش يعني زشتي باشد، ولي بيشتر در زنا استعمال ميشود، پس مراد از ظلم، ساير گناهان کبيره و صغيره است، همچنین ممکن است فاحشه را به معناي گناهان کبيره بگيريم و ظلم را به معناي گناهان صغيره بدانيم) |
| ۱۷ | فَارَ | فوران کرد - به شدت جوشيد |
| ۱۸ | فَارِضٌ | پير از کار افتاده |
| ۱۹ | فَارِغاً | خالي (مراد از فراغت قلب مادر موسي در عبارت "وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغاً إِن کَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ "یا اين است که دلش بواسطه وحيي که به او شد از ترس و اندوه خالي شد چون خداوند به او وعده داد که فرزندش را به او برمي گرداند و از پيامبرانش مي گرداند لذا ناله و شيون در فراغ فرزندش نکرد و باعث فاش شدن راز او نگرديد. همچنین می توان اینطور معنی کرد که : "پس از انداختن موسی در آب به ناگاه دلش خالی شد و ترس و اضطراب از عاقبت فرزند او را فرا گرفت به شکلی که نزدیک بود ماجرا را فاش کند ولی خداوند دلش را محکم کرد تا به تحقق وعده ی الهی مبنی بر برگرداندن فرزند و پیامبر کردنش ایمان پیدا کند"که این احتمال با ترکیب کلمات آیه هماهنگ تر است) |
| ۲۰ | فَارِقَاتِ | جدا کننده ها |
| ۲۱ | فَارِقُوهُنَّ | از آن زنان جدا شويد |
| ۲۲ | فَارِهِينَ | ماهران و هنرمندان - شهوت پرستان |
| ۲۳ | فَازَ | کامياب شد (کلمه فوز به معناي رسيدن به مقصود است و اگر بهشت را پيروزي و فوزي عظيم خوانده، بدين جهت است که آخرين و نهایت سعادتي است که آدمي بدان نائل ميشود) |
| ۲۴ | فَاسِقٌ | کسي که از طاعت خارج و به معصيت گرايش کند - بيرون رونده از بندگي - سرپيچي کننده از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۲۵ | فَاسِقُونَ | بيرون روندگان از بندگي - سرپيچي کنندگان از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۲۶ | فَاسِقِينَ | بيرون روندگان از بندگي - سرپيچي کنندگان از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۲۷ | فَاصِلِينَ | داوران - جداکنندگان (فصل به معني تميز و درک تفاوت بين دو چيز است و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي، جدايي ميافتد . و هر يک از ديگري متمايز ميشود) |
| ۲۸ | فَاطِرِ | خالق - آفريننده- آفریننده از هیچ(در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و فطر در اصل به معناي پاره کردن و چاک زدن چیزی از طرف درازای آن است، گويا پروردگار تعالي عدم(نیستی و هیچ بودن) را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بناي نوع را ميرساند يعني نوعي از خلقت) |
| ۲۹ | فَاعِلٌ | انجام دهنده |
| ۳۰ | فَاعِلُونَ | انجام دهندگان |
| ۳۱ | فَاعِلِينَ | انجام دهندگان |
| ۳۲ | فَاقِرَةٌ | آسيب ديدن ستون فقرات - حادثه ای کمر شکن(از ماده فقر است) |
| ۳۳ | فَاقِـعٌ | زرد روشن (در سوره مبارکه بقره آيه شريفه ۶۹ آمده است که: "...صَفْرَاءُ فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّاظِرِينَ: ... زرد، که رنگش زرد روشنی باشد که بینندگان را شاد می کند." در این آیه از رنگ زرد روشن به عنوان رنگِ شادی بخش یاد شده است.براساس تحقیقی که در فوریه ۲۰۱۰ در مجله تحقیقات پزشکی BMC به چاپ رسید، یک چرخه رنگ متشکل از ۳۸ رنگ گوناگون بین افراد مختلف با وضعیت جسمی و روحی متفاوت توزیع و نتایج انتخاب آنها مورد بررسی قرار گرفت، در میان این ۳۸ رنگ، رنگ شماره ۱۴ زرد انتخابِ افراد شادتر بود و روحیات افراد سالم را به بهترین صورت توصیف می نمود. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که زرد روشن رنگی شادی بخش است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) |
| ۳۴ | فَاکِهَةٍ | ميوه (هر ميوهاي که به عنوان مخلّفات غذا خورده ميشود، نه به عنوان غذا. کلمه فاکهة به معناي مطلق ميوهها است . و بعضي گفتهاند : همه ميوهها را شامل ميشود ، مگرانگور و انار) |
| ۳۵ | فَاکِهُونَ | خوش و شيرين کامان - آنان که با سخناني که مايه خوشحالي وخنده است با يکديگر سخن مي گويند (کلمه فاکه اسم فاعل از مصدر فکاهت است که به معناي گفت و شنودي است که مايه خوشحالي باشد و ممکن هم هست به معناي تمتع و لذت بردن باشد ) |
| ۳۶ | فَاکِهِينَ | خوش و شيرين کامان - آنان که با سخناني که مايه خوشحالي وخنده است با يکديگر سخن مي گويند (کلمه فاکه اسم فاعل از مصدر فکاهت است که به معناي گفت و شنودي است که مايه خوشحالي باشد و ممکن هم هست به معناي تمتع و لذت بردن باشد ) |
| ۳۷ | فَالِقُ | شکافنده |
| ۳۸ | فَانٍ | فاني - زودگذر- نابودشونده("کُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو ٱلْجَلَالِ وَٱلْإِکْرَامِ: هر کس بر آن(زمین) قرار دارد نابود شونده و فانی است و ذات و وجه پروردگارت باقی می ماند که صاحب جلال و شکوه و صاحب عطا و بخشش بی نقصی که به هر که عطا شود گرامی داشته شده و کریم و شریف می شود(در عین شوکت و جلال دست نوازش جود و کرم بی نقصش همواره بر سر مخلوقاتش می باشد. برای هرکسی کاری انجام دهی چون آن شخص عاقبت فانی می شود نتیجه و ثمره آن کار نیز پایان می یابد و در واقع آن کار باقی نمی ماند اما اگر برای پروردگارت و کسب رضایت او کاری انجام دهی از آنجا که او همیشه باقی است ثمره و نتیجه آن کار نیز باقی است و چنین کار نیکی "باقیات صالحات" است)") |
| ۳۹ | فَاهُ | دهانش |
| ۴۰ | فَبِأَيِّ | پس به کدام |
| ۴۱ | فَتَّاحُ | حلال مشکلات- بسيار گشاينده ها- بسيارباز کننده ها(فتّاح صيغه مبالغه از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است) |
| ۴۲ | فَتَاهُ | خدمتگزارش - غلام جوانش(فتي در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است. "وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ ٱلْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا: و هنگامی که موسی به جوانش(جوانی که او را همراهی و یاری می نمود که بنا به روایتی از امام باقر نامش یوشع بن نون و جانشین آن حضرت(علیهم السلام) بوده است) گفت: "کنار نمی کشم و آرام نمی گیرم تا برسم به محل جمع شدن آن دو دریا(از معرفه آوردن "ٱلْبَحْرَيْنِ" معلوم می شود که پروردگار نشانی محل ملاقاتش با حضرت خضر علیه السلام(توضیح در ادامه مطلب) را این گونه به او داده بود) یا اینکه زمان زیادی(حُقُب: مدت زیاد و نامعلومي از زمان، بعضي هم این کلمه را به چهل، هفتاد،هشتاد و يا هشتاد و چند سال محدود کردهاند. در روایتی امام باقر علیه السلام، حُقُب را هشتاد سال ذکر کرده اند) را سپری کنم(بنا به روایات از جمله روایتی از امام صادق علیه السلام طی ماجرایی حضرت موسی علیه السلام در دلش خطور کرد که کسی بر روی زمین |
| از او نسبت به پروردگار داناتر نمی باشد از آنجا که پروردگار تعالی بندگان مخلصش را از وسوسه های شیطان محافظت می کند برای اینکه پیامبرش به کبر و غرور مبتلا نگردد به او وحی فرستاد که: "بنده ام خضر از تو به من داناتر است" این بود که حضرت موسی علیه السلام تصمیم گرفت هر طور شده حضرت خضر علیه السلام را ملاقات کند و علم او را نیز بیاموزد. آنچه از روایات در مورد حضرت خضر علیه السلام بر می آید این است که فرزند پادشاه و جانشین او بوده است ولی عبادت و بندگی پروردگار را بر تاج پادشاهی ترجیح می دهد و پروردگار تعالی نیز تاج بندگی و پیامبری را بر سر او می نهد. امام رضا در مورد خضر(علیهما السلام) می فرماید: "خضر علیه السلام از آب حیات نوشید. او تا روز قیامت زنده است، به نزد ما می آید و بر ما سلام می دهد. ما صدای او را میشنویم، امّا او را نمی بینیم. هرکجا که نامش برده شود حاضر می¬شود. هرکدام از شما که نام او را میبرد باید بر او درود بفرستد. او هر سال به حج می رود و کلیه ی مناسک آن را به جا می آورد، در عرفه توقّف میکند و بر دعای مؤمنین آمین می گوید، و خداوند به وسیله ی او تنهایی قائم آل محمّد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برطرف میکند" | ||
| امام صادق در مورد خضر(علیهما السلام) می فرماید: "خضر علیه السلام از جمله پیغمبران مرسل بود و خداوند او را مبعوث بر قومی فرمود و آن حضرت آن مردم را به وحدانیّت و خداپرستی و اقرار به پیغمبری انبیاء و کتابهای آسمانی دعوت نمود و معجزه او این بود که به هر درخت خشکی تکیه میداد و در هر زمین بی گیاهی مینشست فوراً سبز میشد و به همین جهت او را خضر نامیدند". با توجه به محل سکونت حضرت موسی علیه السلام پس از عبور از دریا که حوالی جبل اللوز در شمال غربی عربستان و در نزدیکی خلیج عقبه بوده است(کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است)، "مَجْمَعَ ٱلْبَحْرَيْنِ: محل جمع شدن دو دریا" که در این آیه به آن اشاره شده است به احتمال قوی محل تلاقی خلیج عقبه و دریای سرخ است) | ||
| ۴۳ | فَتَاهَا | خدمتگزارش - غلام جوانش(فتي در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است) |
| ۴۴ | فَتَحَ | پرده برداشت - حل نمود- گشود- باز کرد( از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است) |
| ۴۵ | فَتْحِ | برداشتن قفل و حل اشکال - پيروزي |
| ۴۶ | فُتِحَتِ | باز شد(در اصل "فُتِحَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "فُتِحَتِ ٱلسَّمَاءُ " حرف "ت" حرکت گرفته است) |
| ۴۷ | فُتِحَتْ | بازشد - رها شد("حَتَّىٰ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ: (قانون عدم بازگشت قوم هلاک شده با عذاب الهی برقرار است)تا زمانی که یأجوج و مأجوج(در تورات از "مأجوج" به عنوان نوه ی نوح علیه السلام از پسرش "یافث" نام برده شده است پس ممکن است منظور از "مأجوج" در این آیه قومی از نسل مأجوج باشد) رها شوند(که بنا به آیه بعد این نشانه ای برای قیامت است پس آیه می فرماید که رجعت و دوباره زنده شدن برای هلاک شدگان عذاب الهی اتفاق نمی افتد تا قیامت شود و آنها همراه دیگران زنده و محشور شوند برای توضیحات بیشتر در مورد "رجعت" به آیه قبل مراجعه کنید) در حالی که از هر زمین بلندی به سرعت بیرون می جهند(این آیه مثانی و جفت آیه شریفه ۹۴ از سوره مبارکه کهف است که در آن مردم سرزمینی از ذی القرنین علیه السلام در برابر ظلم اقوامی به نام یأجوج و مأجوج استمداد و کمک می طلبند و آن حضرت با بنای سد محکمی که کیفیتش در همان سوره ذکر شده راه هجوم آن طوایف را می بندد. |
| با بررسی قلمرو ذی القرنین علیه السلام، می بینیم که حد شمالی این قلمرو به کوههای قفقاز می رسد این کوهها از شرق تا دریای خزر و از غرب به دریای سیاه منتهی می شوند و تنها راه عبور از این منطقه برای قبائل یأجوج و مأجوج و حمله آنها به سمت جنوب به قصد غارت مردمان آن مناطق دره ای باریک از میان این دو کوه بوده است. با بررسی نقشه ها، تنگه داریال(Darial Gorge) که تنگه ای باریک در مرز بین گرجستان و روسیه در کوههای قفقاز به طول ۱۳ کیلومتر می باشد و دو طرف تنگه به دیواره های صعب العبور گرانیتی با ارتفاع حدود ۱۸۰۰ متر منتهی می شود با محلی که این آیات به آن اشاره دارد، مطابقت می کند هم اکنون نیز سربازان روسی که توسط دولت این کشور مجبور به شرکت در جنگ با اوکراین شده اند از طریق این تنگه به گرجستان فرار می کنند. سدی که از صفحات بزرگ آهن ساخته شده در این منطقه یافت شده است ولی برای اینکه انطباق شگفت انگیز قرآن کریم را با تاریخ گذشته از دید مردم مخفی نمایند مانند ماجرای کوه جودی داگی(محل کشف بقایای کشتی نوح(رجوع کنید به آیه شریفه ۴۴ از سوره مبارکه هود)) بدون هیچ سندی ساخت این سد را به اسکندر مقدونی نسبت می دهند ضمن اینکه کلًا اخبار مربوط به آن را | ||
| فُتِحَتْ | مسکوت می گذارند در حالی که این سد در میان مردم محلی از قدیم به "بهاك گورایی" یا "كابان گورایی" به معنی "سد کوروش" یا "گذرگاه کوروش" معروف است و کوه و رودخانه ای به نام کورا(کورا، جزء اصلی نام کوروش به معنی خورشید) نیز در همان منطقه قرار دارد. در این آیه شریفه بار دیگر از یأجوج و مأجوج نام می برد و باز شدن راهشان و هجوم دوباره آنها را از نشانه های نزدیک شدن قیامت عنوان می کند با توجه به اینکه محل سد در مرز گرجستان و روسیه است می توان نتیجه گرفت که نوادگان قوم یأجوج و مأجوج در روسیه کنونی قرار دارند و هجومی گسترده از سوی آنها به سایر نقاط زمین قبل از قیامت از پیشگویی های قرآن کریم است. به سندی كه استاد ابوالكلام آزاد(اولین وزیر فرهنگ و آموزش هند پس از استقلال از انگلیس) آورده و علامه طباطبایی نیز آن را تأیید نموده و در المیزان نیز نقل كرده است(ترجمه المیزان جلد ۱۳صفحات ۵۳۷ الی ۵۴۱)، ذی القرنین همان كورش هخامنشی است. معنی این لقب صاحب دو شاخ است. مجسمه ای كه از كورش در مشهد مرغاب در جنوب ایران كشف شده است، نیز نشان می دهد که بر كلاهخود وی دو شاخ قرار داشته از طرفی حضرت دانیال نبی علی نبینا و علیه السلام درخواب، كوروش را | |
| به صورت قوچی با دو شاخ كه با آنها به شرق و غرب عالم حمله می كند و كسی یارای مقاومت در برابر او را نداشته است، می بیند كه همین خواب باعث شده به وی لقب ذی القرنین بدهند. انکار کنندگان این نظر هیچ جایگزین مناسبتری برای "ذِی ٱلْقَرْنَین" ندارند مثلاً از "اسکندر" نام می برند که تاریخ گواه است که جز کشورگشایی هدفی نداشته و منشأ اصلاح چندانی نبوده است از طرفی غیر ممکن است شخصی با این تأثیرات از شرق تا به غرب عالم ردپایی در تاریخ مکتوب جهان نداشته باشد. ملت ما دو گوهر گرانقدر دارند: یکی دینشان که قرآن کریم اساس آن است و دیگری فرهنگ باستانی غنی آنها. از آنجا که کسی که با دو برادر دشمنی دارد راحت ترین کاری که می تواند برای نابودی آن دو برادر انجام دهد این است که آنها را به جان هم بیندازد تا خود یکدیگر را نابود کنند. | ||
| در زمان ما استعمارگران و سلطه گران بیگانه، به گروهی مأموریت داده اند که دین و فرهنگ ما را مقابل هم قرار دهند تا هر دو نابود گردند و کم نیستند کسانی که خرقه دین به تن کرده اند و به کوروش که نماینده فرهنگ باستانی این سرزمین است، توهین می کنند در حالی که بنا بر قرآن کریم و همچنین روایتی از امام باقر علیه السلام، کوروش یکی از پیامبران الهی بوده و به او وحی می شده است. این گونه افراد خطرناک ترین دشمن دینند گرچه گروهی آنها را عالم دین بنامند)") | ||
| ۴۸ | فَتَحْنَا | باز کرديم (از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است) |
| ۴۹ | فَتَحُواْ | باز کردند |
| ۵۰ | فَتْرَةٍ | سستی (فترة از فتور به معني آن حالت سستي است که بعد از فرو نشستن خشم به آدمي دست مي دهد و نيز به معناي نرمي بعد از شدت و نيز به معناي ضعف بعد از قوت است و منظور از کلام خداي تعالي در عبارت"يا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا يبين لکم علي فترة من الرسل " از آمدن رسولي بعد از فترتي از رسولان، اين است که حضرت محمد صلی الله علیه وآله، بعد از مدتي طولاني که هيچ رسولي نفرستاديم، آمد) |
| ۵۱ | فَتَرَي | مي بيني |
| ۵۲ | فَتَقْنَاهُمَا | آن دو را از هم جدا ساختيم (فتق به معناي جدا سازي دو چيز متصل به هم است و اين ضد رتق است و رتق به معناي ضميمه کردن و به هم چسباندن دو چيز است، چه اينکه در اصل خلقت به هم چسبيده باشند و چه آن ها را به هم بچسبانند. در قرآن کريم در سوره مبارکه انبیاء آیه شریفه ۳۰ آمده است که : "أَنَّ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا: که آسمانها و زمین به هم چسبيده بودند پس از يکديگر جداشان کرديم" از طرفی در سوره مبارکه ذاریات آیه شریفه ۴۷ آمده است که :"وآسمان را به دستان قدرت خویش بنا نمودیم و ما قطعاً وسعت دهنده ایم." آنچه در قرآن کریم آمده است هماهنگی کاملی با پیشرفته ترین تئوری پیدایش جهان یعنی مدل انفجار بزرگ دارد. مدل انفجار بزرگ نظریه ای است که به طور گسترده برای پیدایش و تکامل جهان مورد قبول است. این نظریه ادعا دارد که حدود ۱۴ میلیارد سال پیش، تمام جهانی که امروز می بینیم تنها در فضایی چند میلیمتر مکعبی با حرارتی حدود سیصد میلیون درجه سانتیگراد محبوس بوده است و سپس تحت تأثیر نیرویی نا شناخته شروع به گسترش نموده است و هم اکنون نیز جهان به سرعت در حال گسترش است و مدام به سرعت گسترش آن نیز افزوده می گردد. |
| دانشمندان این نیروی ناشناخته را انرژی تاریک نامیده اند و آن را به صورت تأثیرات یک ماده فرضی با فشار منفی مدلسازی کرده اند.مدل انفجار بزرگ توسط مشاهداتی همچون پدیده انبساط جهان، اشعه کیهانی و فراوانی ذرات سبک در کیهان تأیید می گردد.در سال ۱۹۲۹ ادوین پاول هابل دانشمند اخترشناس آمریکایی، مشاهده کرد که طیف حاصل از یک کهکشان مشخص، به مرور به سمت قرمز میل می کند .به زبان ساده تر انرژی آن کم می شود، که نشانه ای از دور شدن آن کهکشان از ماست و به این طریق اثبات نمود که کهکشان های خارج از کهکشان راه شیری، با سرعت متناسب با فاصله شان از ما دور می شوند. به این ترتیب که هر چه کهکشان دورتر باشد با سرعت بیشتری از ما دور می شود و به عبارت دیگر جهان در حال انبساط است .۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که پیدایش جهان از یک نقطه و با انفجاری بزرگ شروع شده و تمامی اجزای آن در حال فاصله گرفتن از نقطه ی ابتدایی می باشند، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) | ||
| ۵۳ | فَتَنَّا | آزموديم (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۴ | فَتَنَّاکَ | تو را آزموديم (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۵ | فَتَنَّاهُ | او را را آزموديم (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۶ | فِتْنَةٌ | وسيله آزمايش - گرفتاري که جنبه آزمايش دارد - بر ملا شدن - وسيله و سبب عذاب - عذاب - آزمایشی که باعث آشکار شدن جنبه پنهان چیزی شود(کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۷ | فِتْنَتُکَ | آزمايش تو (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۸ | فِتْنَتَکُمْ | عذابتان (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۵۹ | فَتَنتُمْ | در بلا و هلاکت افکنديد - در آتش یا سختی و گرفتاری و بلاء داخل کردید (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۰ | فُتِنتُم | مورد امتحان قرار گرفتيد - امتحان شديد(کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۱ | فِتْنَتَهُ | عذابش(کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۲ | فِتْنَتُهُمْ | بهانه و عذرشان براي رهايي از عذابشان(البته عبارت بهانه و عذرشان براي رهايي جزء کلمه نيست و به واسطه جمله اي که در آن به کار رفته دريافت مي شود .کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۳ | فَتَنُواْ | عذاب کردند - شکنجه و آزار رساندند(کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۴ | فُتِنُواْ | مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۵ | فُتُوناً | آزمودني نگفتني (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۶۶ | فَتًى | جوان - پسر(فتي در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است) |
| ۶۷ | فَتَيَاتِکُم | کنيزان جوان(فتیات جمع فتاة می باشد که در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به کنیزجوان نیز "فتاة" می گویند) |
| ۶۸ | فَتَيَانِ | دو غلام - دو غلام جوان (فَتیان جمع فتي می باشد که در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است) |
| ۶۹ | فِتْيَانِهِ | کارگزاران جوانش - غلامانش - گماشتگانش(فِتیان جمع فتي می باشد که در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است) |
| ۷۰ | فِتْيَةٌ | جوانان - پسران(جمع فتي که در اصل به معنی نوجوانی و طراوت جوانی است به همین دلیل به کنایه به غلام جوان نیز "فتی" می گویند ولی در قرآن کریم به هر دو گروه برده و آزاد اطلاق شده است) |
| ۷۱ | فَتِيلاً | نخ نازكي كه در شكاف هسته ي خرما يا درون هسته ي آن است - چركي كه با ماليدن دست بر بدن به صورت فتيله در آمده (كلمه فتيل صفت مشبهه از ماده "فتل" به معني پيچيدن است و صفت مشبهه گاهي به معناي اسم فاعل ميآيد و گاهي به معناي اسم مفعول و در عبارت "وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلاًَ" به معناي اسم مفعول يعني فتيل پيچيده شده است .بعضي گفتهاند : به معناي نخ نازکي است که در شکاف هسته خرما است و ميخواهد بفرمايد حتي به آن مقدار هم کسي ستم نميشود، بعضي ديگر گفتهاند : به معناي نخ نازکي است که در درون هسته خرما است و در بعضي از روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) آمده که فتيل به معناي آن نقطهاي است که بر روي هسته خرما است و کلمه ي نقير نيز به همان معنا ست.و بعضي گفتهاند : کلمه ي فتيل به معناي فتيلهاي است که افراد با ماليدن دو انگشت خود ازچرک انگشتان يا چرک بدن درست ميکنند و به هر حال اين کلمه کنايه است از حقارت و بي مقداري چيزي که کسي به امر آن اعتنا نميکند، ولي خداي تعالي همان را نيز مورد اعتنا قرار مي دهد) |
| ۷۲ | فَجٍّ | راه گشاد ميان دو کوه - جاده وسيع - درّه(جمع آن "فِجَاج" است) |
| ۷۳ | فِجَاجاً | راههاي گشاد ميان دو کوه - جاده هاي وسيع - درّه ها (جمع فجّ) |
| ۷۴ | فُجَّارِ | گنهکاران پرده در - کافران هتاک - کسانی که بی حد و مرز مرتکب گناه می شوند(کلمه تفجير به معناي آن است که آب آنقدر زياد شود كه سد و مانع جلو خود را بشكند و گناه را هم اگر فجور ميگويند، براي اين است که گناهکار، پرده حيا را پاره ميکند و از صراط مستقيم خارج گشته، به بسياري از گناهان مبتلا ميشود و اگر صبح را فجر ميگويند، باز براي اين است که روشني پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر ميشود) |
| ۷۵ | فَجْرِ | سپيده دم (فَجْردر اصل به معني باز كردن وشكافتن است اگر صبح را فجر ميگويند . براي اين است که روشني پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر ميشود .کلمه فجر دو مصداق دارد يکي فجر اول که آن را کاذب ميگويند چون دوام ندارد، بعد از اندکي از بين ميرود و شکلش شکل دم گرگ است، وقتي آن را بالا ميگيرد و به همين جهت آن را ذنب السرحان مينامند و عمودي از نور است که در آخر شب در ناحيه شرقي افق پيدا ميشود و اين وقتي است که فاصله خورشيد از دايره افق به هيجده درجه زير افق برسد، آنگاه به تدريج رو به گسترش نهاده از بين ميرود و چون ريسماني سفيد رنگ به آخر افق ميافتد و به صورت فجر دوم در ميآيد، که آن را فجر دوم يا فجر صادق مينامند و بدين جهت صادقش ميگويند، که از آمدن روز خبر مي دهد و متصل به طلوع خورشيد است) |
| ۷۶ | فَجَرَةُ | گناهکاران (جمع فاجراسم فاعل از کلمه فجر به معناي انفجار و شکاف وسيع برداشتن است، گناه را هم بدان جهت فجور ناميده اند که باعث شکافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت و پرده حیا است) |
| ۷۷ | فُجِّرَتْ | شكافته شوند - آبشان آنقدر بالا بيايد كه سد و موانع پيش رويش را بشكند (کلمه تفجير به معناي آن است که آب آنقدر زياد شود كه سد و مانع جلو خود را بشكند لذا عبارت "وَإِذَا ٱلْبِحَارُ فُجِّرَتْ " را مفسرين اين گونه ترجمه كرده اند كه "وقتي كه درياها به هم متصل گردند " و گناه را هم اگر فجور ميگويند، براي اين است که گناهکار، پرده حيا را پاره ميکند و از صراط مستقيم خارج گشته، به بسياري از گناهان مبتلا ميشود و اگر صبح را فجر ميگويند، باز براي اين است که روشني پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر ميشود) |
| ۷۸ | فَجَّرْنَا | شكافتيم - جوشاندیم(کلمه تفجير به معناي آن است که آب آنقدر زياد شود كه سد و مانع جلو خود را بشكند لذا عبارت "وَإِذَا ٱلْبِحَارُ فُجِّرَتْ " را مفسرين اين گونه ترجمه كرده اند كه "وقتي كه درياها به هم متصل گردند " و گناه را هم اگر فجور ميگويند، براي اين است که گناهکار، پرده حيا را پاره ميکند و از صراط مستقيم خارج گشته، به بسياري از گناهان مبتلا ميشود و اگر صبح را فجر ميگويند، باز براي اين است که روشني پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر ميشود) |
| ۷۹ | فَجْوَةٍ | محل وسيع - ساحت و درگاه |
| ۸۰ | فُجُورَهَا | گناهکاریش (از کلمه فجر به معناي انفجار و شکاف وسيع برداشتن است، گناه را هم بدان جهت فجور ناميدند که باعث شکافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت و پرده حیا است) |
| ۸۱ | فَحْشَاءِ | اعمال بسیار زشت از قبيل زنا و امثال آن (کلمه فحش و فحشاء و فاحشه به معناي کردار و گفتار زشتي است که زشتيش بزرگ باشد . و بعيد نيست که اصل در معناي آن خروج از حد در کار غير سزاوار باشد و لذا گفته ميشود : غبن فاحش يعني بيش از حد تحمل مغبون شدن) |
| ۸۲ | فَخَّارِ | سفال |
| ۸۳ | فَخُورٍ | کسي که زياد وهمیشه افتخار و خود برتربینی و مباهات ميکند |
| ۸۴ | فِدَاءً | عَوَض - جايگزين (فداء عبارت است از اينکه انسان خيانت و عمل خلافي انجام داده باشد که اثر سوء و کيفر جاني و مالي آن گريبانش را بگيرد و بخواهد آن کيفر را با چيز ديگر عوض کند، آن چيز را هر چه که باشد فداء يا فديه مينامند، پس فداء آن عوضي است که انسان مي دهد تا از آن اثر سوء رهائي يابد، مثلا کسي که در جنگ اسير شده، به عوض خود يا مالي مي دهد و يا شخصي را و يا کسي که جرمي و خيانتي مرتکب شده، مقداري مال به عنوان کفاره يا جريمه ميپردازد ) |
| ۸۵ | فِدْيَةٌ | عَوَض - جايگزين (کلمه فديه به معناي بدل و عوض است و در اينجا به معناي عوض مالي است که می پردازند تا جایگزین کشتن آنان گردد.فداء و فدية عبارت جايگزيني مال يا شخص ديگري به جاي خود براي رهايي از كيفرعملي يا رفع اسارت در جنگ) |
| ۸۶ | فَدَيْنَاهُ | به جاي اوجايگزين قرار داديم |
| ۸۷ | فُرَاتٌ | گوارا (اگر در مورد آب به كار رود منظور آبي بسيار خوش طعم مي باشد يا آبي است که سوز عطش را ميشکند و يا آبي است که خنک باشد. "وَهُوَ ٱلَّذِي مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ هَـٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَـٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا: و او کسی است که دو مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است را در هم آمیخت(اصل در معنای کلمه "بَحْر" وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) این آب خوش طعم و پاکيزه وخالص و گوارا و این آبي که طعمش برگشته و بسیار شور متمايل به تلخي است و بین آن دو فاصله و مرزی قرار داد و مانعی نفوذ ناپذیر(پدیده عجیب مخلوط نشدن آبهای دو دریا که از نظر املاح موجود در آنها باهم متفاوتند وگاهی با تفاوت رنگ هم همراه است در چهار مورد در قرآن ذکرشده که دومورد سوره مبارکه نمل آیه شریفه ۶۱ و سوره مبارکه الرحمن آیات شریفه ۱۹ تا ۲۱ حالت کلی دارد ودو مورد دیگر در مورد مخلوط نشدن آب شور و شیرین در محل تلاقی رودها با دریاست که در سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳ وسوره مبارکه فاطر آیه ۱۲ آمده است. |
| با جستجوی عبارت "Two different seas can not be combined together" تصاویر و فیلمهای بسیاری در این مورد را خواهید یافت از جمله در شهر توریستی اسکاگن(Skagen)، شمالی ترین شهر دانمارک جایی که دریای بالتیک و دریای شمال به هم می پیوندند وضوح این مرز جلوه بیشتری دارد)") | ||
| ۸۸ | فُرَادَيٰ | تك ها (جمع فرد و به معناي هر چيزي است که از يک جهت منفصل و جداي از غير خود باشد و در مقابل آن زوج قرار دارد که به معناي چيزي است که از يک جهت با غير خود اختلاط داشته باشد) |
| ۸۹ | فِرَاراً | فرار - در رفتن |
| ۹۰ | فَرَاشِ | ملخهايي كه تعدادشان به حدي باشد که زمين را فرش کنند، يعني روي گرده هم سوار شده باشند، پس فراش به معناي غوغاي ملخ است(تشبيه مردم به فراش در روز قيامت شايد از اين جهت باشد كه فراش وقتي جست و خيز ميکند مانند مرغان نقطه معلومي را در نظر نميگيرد و به طرف معيني نميپرد، بلکه بدون جهت پرواز ميکند، مردم نيز در روز قيامت چنين حالتي دارند، وقتي از قبورشان سر بر ميآورند آن چنان ترس و فزع از همه جهات احاطهشان ميکند که بياختيار و بي هدف به راه ميافتند و در جستجوي منزلها که يا سعادت است و يا شقاوت سرگردانند) |
| ۹۱ | فِرَاشاً | بستر( اين كلمه به عنوان كنايه ای برای "زن و همسر" نيز استعمال مي شود) |
| ۹۲ | فِرَاقُ | جدايي |
| ۹۳ | فَرَّتْ | گريخت - فرار كرد |
| ۹۴ | فَرْثٍ | موادی که در روده هاست و در روده بزرگ جمع ميشود، ولي وقتي به خارج آمد آن را سرگين گويند(بنا به قولی مقصود از فرث، آن چيزي است که در شکمبه است) |
| ۹۵ | فُرِجَتْ | شكافته شد - پاره شد (کلمه فرج به معناي پيدا شدن شکاف بين دو چيز است) |
| ۹۶ | فَرْجَهَا | عورتش - شرمگاهش (کلمه فرجه و فرج به معناي شکاف در ميان دو چيز است که در قرآن کریم برای رعایت عفّت کلام، کنایه از عورت است و"احصنت فرجها "يعني داراي عفّت بود) |
| ۹۷ | فَرِحَ | شاد شد |
| ۹۸ | فَرِحٌ | هميشه شادمان (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران، مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء استفاده از نعمتهاي الهي است، هم در قرآن استفاده شده است در عباراتي نظير "إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ " ولي در آخرت شادماني هميشگي يكي از پاداشهايي است كه به نيكان عطا مي شود لذا در عبارت "فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَاهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِ " به معني اصليش يعني "هميشه شادمانها" آمده است) |
| ۹۹ | فَرِحُواْ | شاد شدند - دل خوش نمودند |
| ۱۰۰ | فَرِحُونَ | هميشه شادمانها(صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران، مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء استفاده از نعمتهاي الهي است، هم در قرآن استفاده شده است در عباراتي نظير "إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ " ولي در آخرت شادماني هميشگي يكي از پاداشهايي است كه به نيكان عطا مي شود لذا در عبارت "فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَاهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِ " به معني اصليش يعني "هميشه شادمانها "آمده است) |
| ۱۰۱ | فَرِحِينَ | هميشه شادمانها(صفت مشبهه از فرح و از جمله صفاتی است که با توجه به موضوع جمله هم معنی ناپسند دارد و هم پسندیده. در عباراتي نظير "إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ: به يقین الله "فرحین" را دوست ندارد" چون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران مست و مغرور و كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء استفاده از نعمتهاي الهي است، می باشد که پسندیده نیست ولي در عبارت "فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَاهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِ " به معني اصليش يعني "هميشه شادمانها "آمده است چون در آخرت شادماني هميشگي يكي از پاداشهايي است كه به نيكان عطا مي شود) |
| ۱۰۲ | فَرْداً | به صورتی فردی( فرد به معناي هر چيزي است که از يک جهت منفصل و جداي از غير خود باشد و در مقابل آن زوج قرار دارد که به معناي چيزي است که از يک جهت با غير خود اختلاط داشته باشد. "وَکُلُّهُمْ ءَاتِيهِ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ فَرْدًا: و همه آنها روی آورنده های اویند روز قیامت به صورتی فردی(این آیه مثانی و جفت آیه شریفه ۹۳ از سوره مبارکه مریم است در آنجا فرمود که برای همه حتی آن کس که از کبر و غرور ادعای خدایی می کند یا منکر وجود پروردگار است، روزی می رسد که از سر بندگی به درگاه الهی رو می آورد و در حالی که به یقین رسیده خیر و صلاحش فقط به دست اوست، حاجتش را تنها از او می طلبد و در اینجا می فرماید آن روز، روز قیامت است و هرکسی به تنهایی در برابر پروردگارش محشور می شود و خبری از پیروان و لشکریانی که اطراف برخی را در این دنیا گرفته بودند و همین موضوع باعث شده بود که تکبر کنند و از بندگی پروردگار سر باز زنند، نیست در این آیه کلمه "ءَاتِي" می تواند فعل باشد ولی از آنجا که این آیه تکمیل کننده آیه ۹۳ می باشد، بهتر است باز هم آن را مضاف بگیریم(در اصل "ءَاتِينَ" بوده که چون مضاف واقع شده، نون آن حذف گردیده است))) |
| ۱۰۳ | فِرْدَوْس | بهشت - به فرموده امام علی علیه السلام نام بالاترین درجه بهشت است(در مورد اين كلمه هم ضمير مذکر استفاده مي شود وهم مؤنث و به طوري که گفته شده کلمه اي است رومي به معناي بستان و بعضي هم گفته اند کلمهاي است سرياني به معناي تاکستان و اصل آن فرداس بوده و بعضي ديگر گفته اند کلمهاي است سرياني و به معناي باغ انگور و بعضي گفته اند کلمهاي است حبشي و بعضي گفته اند عربي است و به معناي باغ پر درختي است که بيشتر درختانش انگور باشد) |
| ۱۰۴ | فَرَرْتُ | گريختم - فرار كردم |
| ۱۰۵ | فَرَرْتُم | گريختید - فرار كردید |
| ۱۰۶ | فُرُشٍ | بسترها(جمع فراش و چون اين كلمه به عنوان كنايه از همسر و زن نيز به كار مي رود برخي مراد ازعبارت " فرش مرفوعه " را زنان ارجمندي دانستهاند که در عقل و جمال و کمال قدر و منزلتي بلند دارند) |
| ۱۰۷ | فَرْشاً | چهارپايانِ خردسالان یا کوچک جثه( در عبارت "مِنَ ٱلْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً کُلُواْ "از این جهت که از کوچکي مانند فرش زمينند و يا اين که مانند فرش لگد ميشوند و ممكن است هم منظور همان فرش معروف باشد و آن وقت منظور از آيه مي شود چهارپايانِ پشم دهنده و كرك دهنده. همچنین طبق روایتی به چهارپایان درشت هیکل مثل گاو و شتر حموله گفته شده و به چهارپایان با جثه کوچکتر مثل گوسفند "فرش" می گویند) |
| ۱۰۸ | فَرَشْنَاهَا | آن را گسترديم |
| ۱۰۹ | فَرَضَ | معين کرد - تعيين کرد - سهم داد - واجب گردانيد(کلمه فرض دراصل جدا کردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد، استفاده مي شود در عبارت "فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ "منظور اين است كه با احرام بستن و گفتن تلبيه(لبیک گفتن) حج را بر خود واجب كرد) |
| ۱۱۰ | فَرَضْتُمْ | مقرر کرديد - تعيين کرديد (کلمه فرض دراصل جدا کردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد، استفاده مي شود در عبارت "فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ "منظور اين است كه با احرام بستن و گفتن تلبيه(لبیک گفتن) حج را بر خود واجب كرد) |
| ۱۱۱ | فَرَضْنَا | واجب گردانيديم (کلمه فرض دراصل جدا کردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد، استفاده مي شود در عبارت "فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ "منظور اين است كه با احرام بستن و گفتن تلبيه(لبیک گفتن) حج را بر خود واجب كرد) |
| ۱۱۲ | فَرَضْنَاهَا | آن را لازم و واجب گردانيديم (کلمه فرض دراصل جدا کردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد، استفاده مي شود در عبارت "فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ "منظور اين است كه با احرام بستن و گفتن تلبيه(لبیک گفتن) حج را بر خود واجب كرد) |
| ۱۱۳ | فُرُطاً | زیاده روی - تجاوز از حق و خروج از آن(از افراط به معني اسراف و زياده روي. فَرَط آن کسي است که پيشاپيش کاروان به منزل ميرود تا آب و مسکن تهيه کند ، و وقتي گفته ميشود : "افرطه" معنايش اين است که فلاني را جلوتر فرستاده) |
| ۱۱۴ | فَرَّطتُ | اهمال كاري و تقصير و كوتاهي كردم (يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است. در عبارت "أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَىٰ علَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ ٱللَّهِ ". بنا به روايات "کوتاهی در مورد جنبِ الله" استعاره اي براي کوتاهی در پيروی و کسب محبّتِ معصومين عليهم السلام می باشد چون همه اعمال آنها مورد رضايت پروردگار است. فَرَط آن کسي است که پيشاپيش کاروان به منزل ميرود تا آب و مسکن تهيه کند ، و وقتي گفته ميشود : "افرطه" معنايش اين است که فلاني را جلوتر فرستاده) |
| ۱۱۵ | فَرَّطتُمْ | اهمال كاري و تقصير و كوتاهي كرديد(يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است. فَرَط آن کسي است که پيشاپيش کاروان به منزل ميرود تا آب و مسکن تهيه کند ، و وقتي گفته ميشود : "افرطه" معنايش اين است که فلاني را جلوتر فرستاده) |
| ۱۱۶ | فَرَّطْنَا | اهمال كاري و تقصير و كوتاهي كرديم(يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است. فَرَط آن کسي است که پيشاپيش کاروان به منزل ميرود تا آب و مسکن تهيه کند ، و وقتي گفته ميشود : "افرطه" معنايش اين است که فلاني را جلوتر فرستاده) |
| ۱۱۷ | فِرْعَوْنَ | یکی از پادشاهان از مصر(کلمه فرعون به طور کلی لقب پادشاهان مصراز نژاد قبطیان است ولی در قرآن کریم فقط براي فرعونهای زمان موسي علی نبینا و علیه السلام استفاده شده است که رامسس دوم و پسرش می باشند که حدود سه هزار و دویست سال قبل می زیسته اند. پس از آنکه جسد فرعون، برای تحقیقات بیشتر به فر انسه منتقل شد پروفسورموریس بوکای، پزشک فرانسوی و عضوجامعه فرانسوی مصر شناسی به تحقیق در مورد علت مرگ فرعون پرداخت. در کتب آسمانی خبر از غرق شدن این فرعون در دریا داده شده بود از طرفی در کتیبه های به دست آمده از زمان حکومت او مطالبی بود که نشان می داد او ادعای خدایی داشته وهمین مسأله این که این جسد متعلق به همان فرعون معروف باشد را قوّت می بخشید تا این که کشف بقایای نمک در جسد ثابت کرد که مرگ او در اثر غرق شدن در دریا بوده است اما یک پرسش بزرگ ذهن پروفسور موریس بوکای را به خود مشغول کرده بود: در مصر باستان بلافاصله پس از مردن فراعنه جسد آنها را مومیایی می کردند تا کمترین فساد در جسد صورت بگیرد ولی بدن فرعون بعد از اینکه مدتی در دریا بوده مومیایی شده است وقائدتاً باید بدن او از سایرین زودتر تخریب گردد ولی قضیه برعکس بود و این جسد سالمترین مومیایی کشف شده بود |
| پروفسور موریس بوکای وقتی شنید که در قرآن کریم به مسأله سالم ماندن بدن فرعون اشاره شده به سراغ قرآن رفت واندکی بعد مسلمان شد. سوره مبارکه یونس آیه شریفه ۹۲: فَـٱلْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ ءَايَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنْ ءَايَاتِنَا لَغَافِلُونَ: "پس امروز بدنت را از آب بيرون مياندازيم ، تا براي آيندگانت آيت و عبرتي باشي ، هر چند که بسياري از مردم از نشانه هاي ما غافلند". شما می توانید برای راستی آزمایی این موضوع به صفحه "موریس بوکای" در سایت ویکی پدیا مراجعه کنید در این صفحه از او با عنوان "پزشک مسلمان فرانسوی" نام برده و مطالب ذیل را از او نقل کرده است:"مقایسه علم و دین با تأکید بر اسلام، یکی از فعالیتهای مورد توجه انجام شده توسط موریس بوکای است، تا جایی که این نوع نگرش به ارتباط علم و دین با عنوان «بوکائیلیسم» شناخته شدهاست. این دیدگاه با کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» معرفی گردید و در آن، تطابق قرآن با علوم جدید به عنوان نشانهای از وحیانی بودن قرآن در نظر گرفته میشود. | ||
| پروفسور موریس بوکای در کتاب "مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم"، "مرنپتاه(پسر رامسس دوم)" را فرعون زمان خروج میداند و بیان میدارد که در مطالعات صورت گرفته بر روی مومیایی "مرنپتاه"، آثار از نمک در بدن وی کشف کرده که با نمک دریا یکی بوده است. در روایت کتاب مقدس غرق شدن فرعون ذکر شدهاست اما از سرنوشت وی سخنی به میان نیامده است و بنابراین، روایت قرآنی را میتوان کامل کننده روایت توراتی دانست. همچنین وی کتاب " عهدین، قرآن و علم " استدلال میکند که قرآن، هیچ عبارتی ندارد که با واقعیات اثباتشدهٔ علمی در تناقض باشد") | ||
| ۱۱۸ | فَرْعُهَا | فرعش - شاخه اش |
| ۱۱۹ | فَرَغْتَ | فارغ شدي - فراغت يافتي |
| ۱۲۰ | فِرْقٍ | پاره اي - بخشي |
| ۱۲۱ | فَرْقاً | جدا كردني نگفتني و وصف نا شدني (چون مفعول مطلق شده) |
| ۱۲۲ | فُرْقَانَ | جدا کننده کامل و همه جانبه(("فرقان" لقبی است که پروردگار تعالی به قرآن کریم و تورات داده است به این معنا که آیات این دو کتاب به شکلی کامل و همه جانبه حق را از باطل جدا و متمایز می کند. البته مقصود آن توراتی است که به حضرت موسی علیه السلام نازل گشت و گرنه تورات امروزی گرچه هنوز هم در برخی موارد حکم الهی را در بر دارد متأسفانه در بسیاری موارد به دست کسانی که مردم آنها را به نام عالم دینی می شناختند به سفارش حاکمان ستمگر دچار تحریف شده است. گرچه احادیث و احکام دینی که امروزه به نام اسلام به مردم عرضه می شود نیز به همین سبب از تحریف بی نصیب نمانده است ولی به اراده پروردگار تعالی و بنا به وعده ای که خودش در آیه شریفه ۹ از سوره مبارکه حجر داده است قرآن کریم بدون ذره ای تغییر و تحریف در اختیار ماست تا حق یا باطل بودن هر سخنی را به کمک آن تشخیص دهیم پس تنها فرقانی که هم اکنون در اختیار ماست، قرآن کریم است به همین دلیل امام رضا علیه السلام فرموده اند: "هدایت را در غیر از قرآن مجویید که در آن صورت گمراه می شوید". |
| نسخه ای از قرآن کریم که در کتابخانه دانشگاه بیرمنگام انگلیس نگهداری می شود که با روش کربن ایزوتوپ ۱۴ قدمت آن بین ۵۶۸ تا ۶۴۵ میلادی تعیین گردیده است یعنی معاصر با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم(تولد پیامبر(ص) در سال ۵۷۰ یا ۵۷۱ میلادی بوده است) چهار صفحه از این قرآن در سایت ویکی پدیا به نمایش گذاشته شده است در مقاله ای که می توانید آن را از وبلاگ قرآن مبین به آدرس https://mobin۱۱۰.blogfa.com دریافت کنید همین چهار صفحه را با قرآن امروزی مقایسه کرده ام حتی در حد یک حرف نیز با هم تفاوت ندارند. شما هم می توانید با مشاهده آن بدون تحریف بودن قرآن را به چشم خود ببینید) | ||
| ۱۲۳ | فَرَّقْتَ | جدايي انداختي - تفرقه ايجاد كردي - تفرقه انداختی |
| ۱۲۴ | فِرْقَةٍ | گروه - قسمت |
| ۱۲۵ | فَرَقْنَا | شكافتيم - جدا كرديم (عبارت "فَرَقْنَا بِکُمُ ٱلْبَحْرَ "يعني دريا را براي شما شكافتيم. کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است از آنجا که این کاوشگر در ترکیه امروزی، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، بقایای کشتی حضرت نوح علی نبینا و علیه السلام را هم یافت و این اکتشاف دلیلی بر حقانیت قرآن کریم بود چون قرآن کریم نیز محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"(سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴)، مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست) |
| ۱۲۶ | فَرَقْنَاهُ | قسمت قسمتش كرديم - جدا جدايش كرديم ("وَقُرْءَانًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا": و (تو را ای پیامبر فرستادیم)برای خواندنی کامل و بی نقص. ما آن(قرآن) را قسمت قسمت و جدا جدا کردیم(منظور اين است كه قرآن کريم نزد پروردگار تعالی تجزيه شده به آيات نبوده، بلکه يکپارچه بوده، بعداً آيه آيه شده و براي فهم بهتر مردم به تدريج نازل گرديده است از طرفی برخی از این آیات پس از اتفاقی خاص نازل می شد که دانستن ماجرایی که پس از آن آیه نازل شده(شأن نزول) نیز به فهم بهتر آیه کمک می کند) تا آن را بر مردم بر مبنای مکث و درنگ و تأمل بخوانی و آن را به تدریج و با کیفیتی عالی نازل کرديم نازل کردنی وصف ناپذیر(در ادامه آیه قبل که هدف از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بشارت دادن به پاداش الهی و بهشت و ترساندن از کیفر او و جهنم ذکر نموده بود در این آیه مسئولیت دیگر پیامبر را خواندن بی نقص و کامل قرآن کریم برای مردم نقل می نماید(وزن فُعلان در کلمه "قُرْءَان" کامل و همه جانبه بودن را می رساند)) |
| ۱۲۷ | فَرَّقُواْ | بسیار دسته دسته كردند - بسیاربخش بخش كردند - بسیارمتفرق ساختند - بسیارپراكنده كردند(از معانی باب تفعیل، کثرت است) |
| ۱۲۸ | فِرُّواْ | فرار كنيد - بگريزيد |
| ۱۲۹ | فُرُوج | سوراخها و شكافها (جمع فرجه) |
| ۱۳۰ | فُرُوجِهِمْ | شرمگاههايشان (کلمه فروج جمع فرج به معناي شکاف در ميان دو چيز است که در قرآن کریم، کنایه از عورت است، که مردم از بردن نام آنها شرم ميکنند و حفظ فروج در قرآن کریم از جهت رعایت عفّت کلام، کنايه ای برای اجتناب از ارتباط نامشروع است، از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثال آن) |
| ۱۳۱ | فُرُوجَهُنَّ | شرمگاههاي آن زنان (کلمه فروج جمع فرج به معناي شکاف در ميان دو چيز است که در قرآن کریم، کنایه از عورت است، که مردم از بردن نام آنها شرم ميکنند و حفظ فروج در قرآن کریم از جهت رعایت عفّت کلام، کنايه ای برای اجتناب از ارتباط نامشروع است، از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثال آن) |
| ۱۳۲ | فَرِيّاً | نوظهور و عظيم(از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۱۳۳ | فَرِيضَةِ | مهريه -آنچه واجب شده و تخصيص يافته (دراصل جداکردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد،استفاده مي شود) |
| ۱۳۴ | فَرِيقٌ | گروهي (در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه اعراف در عبارت ""فَرِيقاً هَدَىٰ وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلضَّلَالَةُ"، "فریقاً" در ابتدای آیه مفعول برای فعل "هدی" نیست چون مفعول قبل از فعل نمی آید بلکه قید حالت یا مفعول فیه برای جمله "کما بدأکم تعودون" در آیه قبل است و برای همین این گونه ترجمه شده است: "(آن برگشتنتان به این شکل است که دو گروه می شوید)گروهی که پروردگار آنان را هدایت کرد و گروهی که بر آنان ضلالت و گمراهی محقق و ثابت شد ") |
| ۱۳۵ | فَرِيقَانِ | دو گروه |
| ۱۳۶ | فَرِيقَيْنِ | دو گروه |
| ۱۳۷ | فَزَعُ | ترس و وحشت("لَا يَحْزُنُهُمُ ٱلْفَزَعُ ٱلْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ ٱلْمَلَائِکَةُ هَـٰذَا يَوْمُکُمُ ٱلَّذِي کُنتُمْ تُوعَدُونَ: حزن و اندوه آن ترس و وحشت بزرگ(ترس و وحشت قیامت که طبق آیه شریفه ۱۷ از سوره مبارکه مزمل اگر کودکی هم اکنون با آن ترس و وحشت روبرو شود، پیر می گردد) بر دلشان سنگینی نمی کند(حزن:اندوهي که بر دل سنگيني کند، از آنچه واقع شده یا ممکن است در آینده واقع شود) و فرشتگان با اشتیاق به استقبالشان(چون باب تفعل در "تَتَلَقَّاهُمُ" معنای "قبول اثر فعل" را اضافه می کند) می آیند (و فرشتگان در آن حال به آنها می گویند:) این روز شماست(این روز قیامت همه چیزش همان گونه است که شما می خواهید اشاره به آیه قبل که می فرمود اهل بهشت هر چه بخواهند برایش همیشه فراهم است در فارسی هم اگر وقایع روزی بر وفق مراد شخصی باشد مرسوم است که به او می گویند: "امروز روز تو است") که وعده داده می شدید(بنا به فرموده امام صادق علیه السلام آن کار نیکی که منظور آیه "مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ |
| فَلَهُ خَیرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یوْمَئِذٍ آمِنُونَ" می باشد و باعث در امان بودن از وحشت روز قیامت است، ولایت و محبّت اهل بیت علیهم السلام است و آن بدی که اگر آورده شود صاحب آن بدی به حکم آیه "وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّار" با صورت به آتش در افتد، کینه و دشمنی اهل بیت علیهم السلام است)") | ||
| ۱۳۸ | فُزِّعَ | ترس و فزع از بين برده شد (ماضي مجهول از تفزيع است و تفزيع به معناي از بين بردن ترس و وحشت از دلهاست) |
| ۱۳۹ | فَزِعَ | وحشت كرد - ترسيد - دچار هراس شد |
| ۱۴۰ | فَزِعُواْ | به وحشت افتادند |
| ۱۴۱ | فَسَادَ | فساد - تباهي |
| ۱۴۲ | فَسَدَتِ | تباه شد - فاسد شد(در عباراتي نظير "لَّفَسَدَتِ ٱلْأَرْضُ "فَسَدَتْ" بوده كه به دليل رسيدن دو ساكن به هم كسره گرفته است) |
| ۱۴۳ | فَسَدَتَا | آن دو تباه شدند - آن دو فاسد شدند |
| ۱۴۴ | فَسَقَ | نافرماني كرد - سرپیچی کرد - از محدوده اطاعت خارج شد(فسق در اصل به معناي بيرون شدن هسته خرما از پوسته است، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۱۴۵ | فِسْقٌ | نافرماني - سرپیچی - خروج از محدوده اطاعت (فسق در اصل به معناي بيرون شدن هسته خرما از پوسته است، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۱۴۶ | فَسَقُواْ | نافرماني كردند - سرپیچی کردند- از محدوده اطاعت خارج شدند(فسق در اصل به معناي بيرون شدن هسته خرما از پوسته است، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۱۴۷ | فُسُوقَ | خروج از طاعت و گرايش به معصيت - بيرون رفتن از بندگي - سرپيچي کردن از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، به همین جهت به کسی که از دایره بندگی خدا بیرون رفته نیز "فاسق" می گویند) |
| ۱۴۸ | فَشِلْتُمْ | سستي و ترس نشان داديد(اصل آن فشل : ضعف توأم با ترس) |
| ۱۴۹ | فِصَالًا | از شير جدا شدن و شير ندادن به بچه - فاصله انداختن بين طفل و شير خوردن |
| ۱۵۰ | فِصَالُهُ | از شير جدا شدنش - شير ندادن به او- فاصله انداختن بين او و شير خوردنش |
| ۱۵۱ | فَصْلِ | جدايي - جدا کننده (فصل به معني تميز و درک تفاوت بين دو چيز است و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي، جدايي ميافتد . و هر يک از ديگري متمايز ميشود. عبارت"قَوْلٌ فَصْلٌ" یعنی: سخني که در شناسايي حق از باطل تمام کننده ي بحثها و اختلافات است) |
| ۱۵۲ | فَصْلَ ٱلْخِطَابِ | سخني که در شناسايي حق از باطل تمام کننده ي بحثها و اختلافات است |
| ۱۵۳ | فَصَلَ بـِ | بيرون برد (عبارت "فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِـٱلْجُنُودِ " يعني طالوت سپاهيانش را (از مقرّشان) بيرون برد) |
| ۱۵۴ | فَصَلَتِ | جدا شد - بيرون رفت (در عبارت "لَمَّا فَصَلَتِ ٱلْعِيرُ " يعني كاروان از مبدأ جداشد يا به راه افتاد. كسره "ت" نيز به دليل رسيدن دو ساكن به هم مي باشد) |
| ۱۵۵ | فُصِّلَتْ | جزء جزء شده - مفصلاً بيان شده -در نهايت روشني بيان شد(و مراد از تفصيل آيات قرآن در عباراتي نظير "کِتَابٌ فُصِّلَتْ ءَايَاتُهُ "اين است که اجزاي آن از يکديگر به حدّي جدا و متمايز شده و مفصّل بيان شده تا شنونده ي آگاه به اسلوب و قواعد کلام بتواند معاني و مقاصد آن را بی کم و کاست، بفهمد) |
| ۱۵۶ | فَصَّلْنَا | جزء جزء كرديم - مفصل بيان كرديم - در نهايت روشني بيان كرديم(و مراد از تفصيل آيات قرآن در عباراتي نظير "کِتَابٌ فُصِّلَتْ ءَايَاتُهُ "اين است که اجزاي آن از يکديگر به حدّي جدا و متمايز شده و مفصّل بيان شده تا شنونده ي آگاه به اسلوب و قواعد کلام بتواند معاني و مقاصد آن را بی کم و کاست، بفهمد) |
| ۱۵۷ | فَصَّلْنَاهُ | آن جزء جزء كرديم - آن رامفصل بيان كرديم - آن را در نهايت روشني بيان كرديم |
| ۱۵۸ | فَصِيلَتِهِ | قبيله و قومش (وقتي از يک قبيله که همه در جد بزرگ مشترکند، يک تيره جدا شود و جدي اختصاصي و جداگانه براي خود قائل شود، آن تيره را فصيله از آن قبيله ميگويند و بعضي ديگر گفتهاند : فصيله به معناي عشيره نزديکي است که از يک قبيله جدا شده باشد، نظير پدران نزديک و عموهاي نزديک) |
| ۱۵۹ | فِضَّةٍ | نقره |
| ۱۶۰ | فَضْل | زيادي و فزوني در كارهاي ستوده - فضیلت و برتری- بخششي كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است(کلمه فضل مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است. "ذِي فَضْلٍ" یعنی: صاحب برتری و فضیلت. منظور از عبارت "وَلَا تَنسَوُاْ ٱلْفَضْلَ بَيْنَکُمْ " اين است که در روابط اجتماعيتان اين طور نباشيد که فقط به کسي سود برسانيد که برايتان سودي داشته باشد بلکه به اين نيت نيکوکاري کنيد که رضاي الهي را به دست آوريد) |
| ۱۶۱ | فَضَّلَ | فضيلت داد - برتري بخشيد - فزوني داد (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۲ | فَضَّلْتُکُمْ | شما را فضيلت دادم -شما را برتري بخشيدم - شما را فزوني دادم (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۳ | فَضَّلَکُمْ | شما را فضيلت داد -شما را برتري بخشيد - شما را فزوني داد (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۴ | فَضَّلْنَا | فضيلت داديم -برتري بخشيديم - فزوني داديم (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۵ | فَضَّلْنَاهُمْ | آنان را فضيلت داديم -آنان را برتري بخشيديم - آنان را فزوني داديم (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۶ | فُضِّلُواْ | فضيلت داده شدند - برتري بخشيده شدند - فزوني داده شدند (کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است) |
| ۱۶۷ | فَضْلَهُ | پاداش و بخشش زيادش كه بيشتر از استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته مي باشد- فضیلت و برتریش(کلمه فضل به بخششي گویند كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است و مانند کلمه فضول به معناي زيادي است، با اين تفاوت که فضل به طوري که گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است و فضول، به معناي زيادي در نا ستوده است." ذي فضل" به معناي كسي است كه صفات پسنديده و اعمال شايسته اش از ديگران افزون تر است و عبارت "يُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ : و تا به هر صاحب زيادي و فزوني در كارهاي ستوده یا صاحب برتری و فضیلتی، فضیلت و برتریش را بدهد" به این معنی است که اراده الهی بر این قرار گرفته است که در این عالم عاقبت کسی را که دارای فضیلت و برتری است ولی دیگران سعی در پنهان نمودن فضیلتش دارند را به جایگاه واقعیش برساند. علاوه بر معنی عمومی آیه بنا به روایاتی از جمله روایتی از امام باقر علیه السلام یکی از مصادیق آن حضرت علی علیه السلام است که دوستنانش از ترس جانشان و دشمنانش از روی کینه خود به او فضائلش را پنهان می نمودند ولی عاقبت پروردگارش فضائل او را زبانزد خاص و عام خواهد نمود) |
| ۱۶۸ | فَطَرَ | آفريد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۶۹ | فَطَرَتْ | شكافت - پاره شد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۷۰ | فِطْرَةَ | آفرينش - نوعي از خلقت(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت، فطرة الله عبارت است از قدرت بر شناختن ايماني که با آب و گل آدمي سرشته شده است، چنانکه آيه شريفه و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله به آن اشاره ميکند) |
| ۱۷۱ | فَطَرَکُمْ | شما را آفريد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۷۲ | فَطَرَنَا | ما را آفريد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۷۳ | فَطَرَنِي | مرا آفريد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۷۴ | فَطَرَهُنَّ | آنها را آفريد(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) |
| ۱۷۵ | فُطُورٍ | اختلال و از هم پاشيدگي |
| ۱۷۶ | فَظّاً | جفا کار بي رحم |
| ۱۷۷ | فَعَّالٌ | بسيار انجام دهنده (در عبارت "إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ: به یقین پروردگارت برای آنچه بخواهد، بسیار انجام دهنده است" منظور این است که کاری را که اراده کرده با تمام جزئیات و به طور کامل انجام می دهد. فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۷۸ | فَعَلَ | انجام داد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۷۹ | فِعْلَ | انجام دادن (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۰ | فُعِلَ | انجام داده شد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۱ | فَعَلْتَ | انجام دادي - كردي (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۲ | فَعْلَتَکَ | كارتو (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۳ | فَعَلْتُم | انجام داديد - كرديد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۴ | فَعَلْتُهَا | آن را انجام دادم (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۵ | فَعَلْنَ | آن زنان انجام دادند (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۶ | فَعَلْنَا | انجام داديم - کردیم (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد. عبارت "وَتَبَيَّنَ لَکُمْ کَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ" یعنی : "و برای شما آشکار گشت که در مورد آنان چه کردیم(چگونه در برابر ظلمشان آنها را مجازات نمودیم)") |
| ۱۸۷ | فَعَلُواْ | انجام دادند - كردند (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۸ | فَعَلُوهُ | آن را انجام دادند (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۸۹ | فَعَلَهُ | آن را انجام داد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۱۹۰ | فَقْرَ | فقر - تهيدستي -محتاجی -نيازمندی |
| ۱۹۱ | فُقَرَاءِ | فقيران - تهيدستان- نيازمندان - محتاجان(کلمه مسکين به معناي کسي است که از فقير بدحالتر باشد به عبارت ديگر فقير با برطرف شدن نيازش ديگر فقير نيست و چه بسا غني شود به عبارت دیگرهنوز کارد به استخوانش نرسيده که دست به سوي مردم دراز کند ولي مسكين كسي است كه حتي اگر نيازش را بر طرف كنند باز هم طولي نمي كشد كه محتاج مي شود يا در همان دم ازجهت ديگر محتاج است و بائس از هر دو بد حال تر است در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که فقیر نیاز خود را اظهار نمی کند ولی مسکین کسی است که طلب کمک می نماید در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که فقیر نیاز خود را اظهار نمی کند ولی مسکین کسی است که طلب کمک می نماید) |
| ۱۹۲ | فَقَعُواْ | پس بيفتيد - پس فرود آييد - پس به رو به زمين بيفتيد(در اصل "فوقعوا":(پس وقوع يابيد) بوده که براي سهولت تلفظ به اين شکل درآمده است و "وقوع"عبارت است از حدوث و پديد آمدن،اتفاق افتادن، قرار گرفتن و فرود آمدن که از ميان اين معاني در عبارت "فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ" فرود آمدن و افتادن مناسب ترين است که بر اين اساس معني عبارت مي شود : براي او به سجده بيفتيد) |
| ۱۹۳ | فَقِيرٌ | فقير - تهيدست- نيازمند - محتاج(کلمه مسکين به معناي کسي است که از فقير بدحالتر باشد به عبارت ديگر فقير با برطرف شدن نيازش ديگر فقير نيست و چه بسا غني شود به عبارت دیگرهنوز کارد به استخوانش نرسيده که دست به سوي مردم دراز کند ولي مسكين كسي است كه حتي اگر نيازش را بر طرف كنند باز هم طولي نمي كشد كه محتاج مي شود يا در همان دم ازجهت ديگر محتاج است و بائس از هر دو بد حال تر است در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که فقیر نیاز خود را اظهار نمی کند ولی مسکین کسی است که طلب کمک می نماید در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که فقیر نیاز خود را اظهار نمی کند ولی مسکین کسی است که طلب کمک می نماید. "فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ(قصص۲۴): این گونه بود که در مدت کوتاهی برای آن دو آب داد(به سبب قدرتی که داشت مردانی که جلو زده بودند را کنار زد و از چاه آب کشید و گوسفندان آن دو زن را آب داد) سپس رو برگرداند به سوی آن سایه(راه افتاد به سوی همان سایه ای که قبلًا زیرش نشسته بود و از آن جا به منظره آب کشیدن چوپانان نگاه می کرد) آنگاه گفت: "اي پرورش دهنده من به يقين من براي هر چه از خير که به سويم نازل |
| کني فقيرم(هر چه را که خودت مي داني خير من در آن است به من عطا کن. هر خیر را که سویم، ربّم کنی تو نازل***دانی چو خیر من را، باشم فقیر و سائل بنا به روایات حضرت موسی علیه السلام که باید به سرعت از دست فرعونیان می گریخت، هنگام خارج شدن از شهر، فرصت برداشتن توشه ای نداشت، بنابراین به شدت گرسنه بود ولی به جای اینکه بگوید پروردگارا غذایی به من عطا کن این دعای زیبا را نمود در ادامه داستان حضرت موسی علیه السلام خواهیم دید که در نتیجه این حسن انتخاب او در دعا نمودن، علاوه بر اینکه سیر شد صاحب شغل و کار و مسکن و خانواده نیز گردید و بالاتر از همه اینها پروردگار تعالی در میان پیامبرانش به او مقامی ویژه عطا نمود. این درسی است برای ما که به جا اینکه مشخص نمائیم که چه می خواهیم اختیار کار را به پروردگار کریم خود بسپاریم تا او به مقتضای کَرَم بی انتهایش هرچه خیر و صلاح ماست را به ما عطا کند") | ||
| ۱۹۴ | فَکُّ | آزاد كردن - باز كردن |
| ۱۹۵ | فَکَّرَ | فكر كرد - انديشيد |
| ۱۹۶ | فَکِهِينَ | خوشحالان و شادمانان - مغروران از شادي و خوشي - آنان كه باهم مي گويند ومي خندند (جمع "فكه" به معناي غرور از خوشحالي است و معناي عبارت"وَإِذَا ٱنقَلَبُواْ إِلَيٰ أَهْلِهِمُ ٱنقَلَبُواْ فَکِهِينَ " اين است كه : بعد از آنکه به سوي اهل خود برميگردند از خنديدن به مؤمنين و با چشم و اشاره مسخره کردن ايشان و از عملي که کردند خوشحال ميگردند . ممکن هم هست از فکاهت به معناي گفتگوي چند نفر دوست و مانوس با هم باشد و معنا اين باشد که چون به اهل خود برميگردند، دور هم مينشينند و تعريف ميکنند، که من چه کردم و تو چه کردي) |
| ۱۹۷ | فُلَاناً | فلاني |
| ۱۹۸ | فَلَق | سپيده دم (کلمه فلق - به فتحه اول و سکون دوم - به معناي شکافتن و جدا کردن است و اين کلمه در صورتي که با دو فتحه باشد صفت مشبهه اي به معناي مفعول خواهد بود، يعني شكافته شده . غالبا اين کلمه بر هنگام صبح اطلاق ميشود و فلق يعني آن لحظهاي که نور گريبان ظلمت را ميشکافد و سر بر مي آورد) |
| ۱۹۹ | فَلَکٍ | فلك -مدارات فضايي که هر يک از اجرام آسماني در يکي از آن مدارها سير ميکنند (عبارت "کل في فلک يسبحون " يعني هر يک از خورشيد و ماه و نجوم و کواکب ديگر در مسير خاص به خود حرکت ميکند و در فضا شناور است، همان طور که ماهي در آب شنا ميکند) |
| ۲۰۰ | فُلْکِ | كشتي - كشتي ها (هم يک کشتي را فلک ميگويند و هم جمع کشتيها را. جمع فلکة) |
| ۲۰۱ | فَوَاحِشَ | کارهاي زشت - زناها - گناهان کبيره (جمع"فاحشة" به معناي هر عملي است که متضمن فحش يعني زشتي باشد، ولي بيشتر در زنا استعمال ميشود دراين صورت مراد از ظلم، ساير گناهان کبيره و صغيره است و ممکن است فاحشه را به معناي گناهان کبيره بگيريم و ظلم را به معناي گناهان صغيره بدانيم) |
| ۲۰۲ | فَوَاقٍ | برگشتن و مهلت اندک |
| ۲۰۳ | فَوَاکِهُ | ميوه ها (جمع فاکهه است که به معناي هر ميوهاي است که به عنوان مکمل غذا خورده ميشود، نه به عنوان غذا) |
| ۲۰۴ | فَوَاکِهَ | ميوه ها (جمع فاكهة) |
| ۲۰۵ | فَوْتَ | دور شدن چيزي از آدمي، به نحوي که دسترسي به آن ممکن نباشد |
| ۲۰۶ | فَوْج | جماعتي که به سرعت از جايي عبور کنند(به فرموده امام علی علیه السلام از آنجا که حشر و زنده شدن پس از مرگ درآیه "وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا: و آنان را محشور می کنیم به شکلی که احدی از آنان را وانگذاشته و از قلم نمی اندازیم"، شامل همگان می شود، مقصودش حشر قیامت است در مقابل آیه شریفه ۸۳ از سوره مبارکه نمل "وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا ... : و روزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم" به "رجعت" اشاره دارد. به هنگام ظهور قائم علیه السلام پیش از قیامت گروهی از بهترین نیکان و گروهی از بدترین اشرار در طول تاریخ زندگی دوباره می یابند این خوبان در برپایی حکومت عدل الهی امام زمان را یاری کرده و منظور از زنده کردن دوباره بدترین اشرار، دیدن مجازاتی است که به دلیل تکذیب آیات الهی مستحقش بودند و در زمان زندگی قبلیشان این مجازات را نچشیده بودند) |
| ۲۰۷ | فَوَرَبِّ | پس سوگند به پروردگار |
| ۲۰۸ | فَوَرَبِّکَ | پس سوگند به پروردگارت |
| ۲۰۹ | فَوْرِهِمْ | غليان و جوشش آنها - جوشش و خروش آنها (عبارت "يَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـٰذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم" يعني : دشمنان در همين لحظه، با جوشش و خروششان(با بیشترین تعداد ممکنشان) به سمت شما بیایند، پروردگارتان شما را ياري مي دهد) |
| ۲۱۰ | فَوْز | رسيدن و دست يافتن به هدف و آرزوبا حفظ سلامتی - نجات - کاميابي(کلمه فوز به معناي رسيدن به مقصود است و اگر بهشت را پيروزي و فوزي عظيم خوانده، بدين جهت است که آخرين و نهایت سعادتي است که آدمي بدان نائل ميشود. کلمه فوز به معناي ظفر يافتن به خير بدون صدمه و با حفظ سلامت است پس در اين کلمه هم معناي ظفر يافتن به خير هست و هم معناي نجات و خلاصي از شر) |
| ۲۱۱ | فَوْقَ | بالاي |
| ۲۱۲ | فَوْقَکُم | بالاي سر آنها(در عبارت "فَوْقَکُمُ ٱلطُّورَ "ضمه ميم به دليل رسيدن ساكن وتشديد به هم مي باشد) |
| ۲۱۳ | فَوْقِهِ | بالاي آن - بالاتر از آن |
| ۲۱۴ | فَوْقَهَا | بالاي آن - بالاتر از آن |
| ۲۱۵ | فَوْقِهِمْ | بالاي آنها - بالای سرشان("يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ: از پروردگارشان می ترسند از بالایشان(اشاره به همان سجده موجودات در برابر پروردگار بلند مرتبه شان، در آیه قبل دارد و با استفاده از عبارت "مِن فَوْقِهِمْ" این معنی را می رساند که وقتی سر به سجده می گذارند این احساس را دارند که پروردگار فوق آنهاست و آنها در پایین ترین و پست ترین درجه نسبت به آن مقام بلند. گرچه پروردگار محدود به هیچ مکانی نیست و در همه جا حضور دارد ولی موجودات عادت دارند به دلیل عظمت مقام بلند و متعال او مکانی در بالای سرشان برای او تصور کنند) و انجام می دهند آنچه را امر می شوند(هر دستوری پروردگار به آنها می دهد بی کم و کاست انجام می دهد. هر چه در عالم است تسلیم امر پروردگار است و چه بخواهد و چه نخواهد در همان مسیر و طبق قاعده و در چهار چوبی که او برای اداره جهان قرار داده، قدم بر می دارد |
| حتی انسانها و اجنه نیز که در انتخاب بین اطاعت یا نافرمانی مختارند اختیارشان مانند جمله ای متغیر در همان معادله ای که پروردگار برای آنها قرار داده است، عمل می کند و اینکه عمل نیک یا بدشان در سرنوشتشان چگونه اثر بگذارد را نیز پروردگار متعال تعیین نموده است پس در واقع همان مسیری را می روند که او برایشان تدارک دیده است. در واقع حتی کافری که ظاهراً از اطاعت پروردگار ابا دارد تمام ذرات وجودش گوش به فرمان خالقش می باشند و خود نیز به همان مسیری می رود که پروردگار برایش تعیین نموده است)" | ||
| ۲۱۶ | فَوْقَهُمُ | بالاي سر آنها ( در عبارت "فَوْقَهُمُ ٱلطُّورَ " ضمه ميم به دليل رسيدن ساكن به تشديد مي باشد) |
| ۲۱۷ | فَوْقِهِنَّ | بالاي آنها |
| ۲۱۸ | فُومِهَا | سير آن - گندم آن (فوم سير و يا گندم است) |
| ۲۱۹ | فَهَّمْنَاهَا | آن را فهمانديم |
| ۲۲۰ | فِي | در("وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فِي ٱلْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ: و وقتي به آنان گفته مي شود در زمين فساد نکنيد، مي گويند: "فقط ماييم که اصلاح مي کنيم"") در مورد(مانند"فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَکُمْ : پس در مورد آنها به خودتان ستم نکنید") در مقایسه با(در عباراتی نظیر: "فَمَا مَتَاعُ ٱلْحَيَاةِ ٱلدُّنْيَا فِي ٱلْئَاخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ : پس متاع و کالای دنیا در مقایسه با آخرت جز اندکی نیست") در جمعِ - در بین - در ميان(مانند"لَوْ خَرَجُواْ فِيکُم: اگردر جمع شما خارج می شدند". "ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَکَائِيَ ٱلَّذِينَ کُنتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ: سپس روز قیامت آنان را خوار و رسوا می کند و (پروردگار به کسانی که در جهت دور نگه داشتن مردم از آیات الهی می کوشیدند)می گوید: "کجایند شریکان من که در جمع آنان مخالفت و سرسختي و دشمني مي کردید(با تکیه بر قدرت و ثروت آنها جرأت مخالفت و دشمنی با پروردگار تعالی را پیدا کرده بودید)") |
| ۲۲۱ | فِيکُمْ | در شما |
| ۲۲۲ | فِيلِ | فيل |
| ۲۲۳ | فِيمَ | در چه ؟ (عبارت"فيم انت من ذکريها "يعني تو از يادآوري بسيار قيامت در چه هستي ؟ يعني از اينکه بوسيله کثرت ذکر از تاريخ آن آگاه شوي چه چيز بدست ميآوري ؟ و خلاصه تو با کثرت ذکر قيامت علم به تاريخ آن نمييابي) |
| ۲۲۴ | فِيمَا | در آن چه |
| ۲۲۵ | فِينَا | در ما - در ميان ما - در مورد ما |
| ۲۲۶ | فِيهِ | در آن |
| ۲۲۷ | فِيهَا | درآن - در مورد آن - در رابطه با آن |
| ۲۲۸ | فِيهِمْ | درآنها - درميان آنها |
| ۲۲۹ | فِيهِمَا | در آن دو- در ميان آن دو |
| ۲۳۰ | فِيهِنَّ | در مورد آن زنان - در آنها |