قرآن کریم
ع

واژه‌های قرآنی — حرف عين

۴۲۹ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱عَائِدُونَبازگشت کننده ها
۲عَائِلًاتهي دستي که از مال دنيا چيزي ندارد
۳عَابِدٌعابد - پرستنده - عبادت کننده(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۴عَابِدَاتٍزنان عبادت و بندگی کننده(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۵عَابِدونَعبادت و بندگی کنندگان(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶عَابِدِينَعبادت و بندگی کنندگان(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷عَابِرِيعبور کننده ها ( در اصل "عَابِرِين " بوده که "نون جمع" آن به دليل مضاف واقع شدن حذف شده است)
۸عَاتِيَةٍطغيان کننده (از مصدر عتو به معناي طغيان و سرپيچي از اطاعت و ناسازگاري است)
۹عَاجِلَةَزودگذر
۱۰عَادَبرگشت
۱۱عَادٍاز حد گذرنده("إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْکُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(نحل۱۱۵): جز این نیست که الله مردار و خون و گوشت خوک و آن چه صدا بلند شد برای غیر الله به سبب آن(نام غیر پروردگار را به هنگام ذبحش بردند مثل وقتی که یک قربانی را برای تقرب به بتی ذبح می کردند و نام آن بت را صدا می زدند. در واقع گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" به هنگام ذبح حیوان به این معنی است که من به اجازه پروردگار جان این حیوان را برای رفع حوائجم می گیرم یا اینکه برای تقرب به پروردگار آن را قربانی کرده و گوشتش را صدقه می دهم وگرنه اجازه نداشتم جان موجود زنده ای را گرفته و آن را فدای خود کنم)، را بر شما حرام
کرده پس کسی که ناچار شد، در حالی که تجاوزگر به حقوق دیگران و از حد گذرنده نباشد(به عبارت دیگر به خوردن محرمات، ظلم مال مردم خوری را هم اضافه نکند و همچنین فقط به اندازه ای بخورد که نمیرد نه یک شکم سیر یا پس از آن که از مرگ نجات پیدا کرد دوباره به خوردن آن بازگشت و رجوع نکند یا عمدًا کاری نکند که دوباره مجبور شود برای حفظ جانش این چیزهای حرام را بخورد)، پس در این صورت یقینًا الله همیشه و بی اندازه آمرزنده و مهربان است")
۱۲عَادنام قوم حضرت هود عليه السلام(قوم عاد مردمي عرب از انسانهاي ما قبل تاريخ بوده و در شبه جزيره عربستان زندگي می ‏کرده ‏اند درقرآن کريم از آنان به "عاد اولي" تعبير شده بنابراین می توان نتیجه گرفت که عاد دومي نيز بوده، مردمي بوده اند که در احقاف زندگي مي‏کردند و احقاف به معنی "تپه ها و ریگزارها"، بياباني بوده بين عمان و سرزمين مهره. اين قوم بعد از قوم نوح می زیستند. آنها مردمي بلند قامت چون درخت خرما و بسيار فربه و درشت هيکل، سخت نيرومند و قهرمان، پيشرفته و مترقي بودند به قسمي كه شهرهايي ساختند كه نظير نداشت، اما به بت پرستي و اطاعت طاغيان مستكبر رو آوردند و خداي تعالي حضرت هود عليه السلام را به سوي آنها مبعوث نمود اما نصيحتهاي آن حضرت در آنها اثري نداشت و عاقبت به عذاب الهي گرفتار شدند. بادي كشنده، هفت شب و هشت روز پشت سر هم وزيد وهمه را مانند استخوان پوسيده کرد گويي تنه‏ هاي خرماي سرنگون شده‏ و به رحمت خود هود و ایمان آورندگان به او را نجات داد.
به نوشته اندرو ریپین Andrew Rippin استاد مطالعات اسلامی دانشگاه ویکتوریای کانادا و یکی از برجسته ترین خاورشناسان معاصر، سرزمین قوم عاد، شهر مدفون‌شده ای به نام اوبار(Ubar) در کشور عمان است نام دیگر این شهر، ارم(Iram) می باشد که در آیه شریفه ۷ از سوره مبارکه فجر نیز به این نام اشاره شده است. بقایای این شهر نیز در مسیر کاروانهای تجاری که به سمت غرب عربستان می رفتند، قرار داشت)
۱۳عَادُواْبرگشتند
۱۴عَادُونَتجاوزگران - تجاوز کاران - ستمکاران -بيرون روندگان از حد (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد. "فَمَنِ ٱبْتَغَىٰ وَرَاءَ ذَالِکَ فَأُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْعَادُونَ: حال که این گونه است(که برایتان بیان کردیم که ازدواج حلال شامل چه مواردی است) هر کس خارج از محدوده ی آن را طلب کند در واقع تو شاهد باش(بر این سخن پروردگار) آنان همان تجاوزکارانند(از آنجا که اسلام در قبال بردگان و کنیزان رویه ای را پیش گرفت که به تدریج منجر به محو برده داری گردید امروزه کنیزی وجود ندارد و اگر کسی چنین اسمی را به زنی نسبت دهد کاری خلاف قرآن نموده است چون منطقی نیست که در قرآن کریم یکی از مصارف زکات را آزاد نمودن بردگان قرار دهد و از سوی دیگر به کسی مجوز دهد تا فرد آزادی را برده و کنیز کند پس ازدواج حلال فقط همان ازدواج معمول است و آن این
گونه است که زن و مردی که قصد دارند با هم زندگی زناشویی داشته باشند با جملاتی که لزومی ندارد که حتمًا به زبان عربی باشد در جمع شاهدانی از خویشاوندان و دوستان و آشنایانشان، این موضوع را به صورت اعلانی همگانی بیان کنند به این مضمون که ما دونفر با این شرایط با هم هستیم نه با دیگران. طبق آیات قرآن کریم، مرد می تواند به صورت همزمان با سه زن بدون شوهر دیگر که از محارم او نیستند و با یکدیگر خواهر نیز نمی باشند، در صورت تمایل آن زنان و نه با اکراه و اجبار، ازدواج کند(این که می گویند تعداد همسران صیغه ای محدودیت ندارد، سندی در قرآن کریم ندارد و در قرآن کریم تفاوتی بین حکم ازدواج دائم و موقت نیست) به شرطی که با عهد و پیمان اولیه ای که با همسر اولش بسته مغایرت نداشته باشد یا اینکه لازم نباشد برای مخفی نمودن این ازدواجها دروغی بگوید چون همان قرآن کریم که به او اجازه داشتن چهار همسر را داده به او اجازه نداده که عهد شکنی کند یا دروغ بگوید و هر گاه این زن و شوهر تصمیم به جدایی گرفتند بنا به آیات قرآن کریم(عبارات"ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ: سه پاکی" و "أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا" را در قرآن جستجو کنید)، زن باید چهار ماه و ده روز با شخص دیگری ازدواج نکند و پس از
این مدت مجاز به ازدواج است. این بود چکیده ازدواج حلال در قرآن کریم و غیر از این هر اسمی بر آن بگذارند، بر اساس این آیه تجاوز و زنا نام دارد هر چند که خودشان نام دیگری بر آن بگذارند مانند ماجرای ماهیگیری روز شنبه گروهی از بنی اسرائیل (پروردگار متعال به گروهی از بنی اسرائیل فرمان داد که شنبه ها کار کردن را تعطیل کنند تا به امور خانواده و نظافت خویش بپردازند آنان که شغلشان صید ماهی بود، حوضچه هایی ساختند و شنبه ها ماهیها را به درون حوضچه ها می راندند و سپس راه خروجشان را می بستند و یکشنبه آنها را صید می کردند ولی با این وجود عذاب شدند و این نمونه ای از مَثَل " کلاه شرعی سر خود گذاشتن" است)")
۱۵عَادِيَاتِدوندگان به سرعت ("عاد" از مصدر عدو است، که به معناي دويدن به سرعت است.در سال هشتم هجری به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزارش رسید که در سرزمینی به نام وادی یابس (بیابان خشک) یا وادی الرمل (بیابان شنزار) جمعیت انبوهی از دشمنان اسلام جمع شده وقصد حمله به مدینه رادارند.پیامبر ابتدا گروهی را جهت مذاکره و منصرف کردن آنها اعزام نمود که نتیجه ای نداشت سپس لشکری از مسلمانان را به فرماندهی ابوبکر به دره بنی سلیم محل اسقرار دشمن فرستاد ولی سپاه اسلام شکست خورد و به مدینه بازگشت.پیامبر این بار فرماندهی را به عمر سپرد و او نیز مانند ابوبکر در برابر تهاجم دشمنان مجبور به فرار شد.
بار سوم، عمرو عاص داوطلب فرماندهی شد و پیامبر نیز پذیرفت ولی او نیز کاری از پیش نبرد.پیامبر در آخرین بار علی علیه السلام را به عنوان فرمانده مسلمانان منصوب کرد. علی علیه السلام سربند مخصوص نبرد را به سر خود بست و پیامبر او را تا مسجد احزاب بدرقه کرد. پس از رفتن علی، پیامبر فرمود:« او فرماندهی است که پیوسته حمله می‌کند(کرّار) و هرگز از میدان نبرد نمی‌گریزد.»علی علیه السلام پس از نماز صبح با شجاعت و درایت به دره‌ای که دشمن در آن مستقر بود برق آسا حمله ‌ور شد وآنان را غافلگیر نمود و تارومار کرد و گروه بسیاری از آنان را دست بسته با خود به سمت مدینه حرکت داد.مسلمانان از نتیجه نبرد خبرنداشتند تا اینکه سوره مبارکه عادیات بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و رسول خدا این سوره را برای اولین بار در نماز جماعت صبح خواند و با خواندن این سوره مژده فتح و پیروزی را به مردم داد. پس از چند روز حضرت علی علیه السلام همراه با غنائم و اسیران جنگی وارد مدینه شد.به دلیل شمار زیاد اسیران که به هم زنجیر شده بودند این جنگ به نام ذات السلاسل در تاریخ مشهور گردید)
۱۶عَادَيْتُمدشمني داشتيد
۱۷عَادِّينَشمارندگان
۱۸عَارِضٌابري که ناگهان بر کرانه افق پيدا گشته و به تدريج همه آسمان را مي‏پوشاند
۱۹عَاشِرُوهُنَّبا آن زنان معاشرت کنيد(معاشرت: زندگی اجتماعی و گفت و گو و نشست و برخاست با دیگران)
۲۰عَاصِفٍتند - سريع - تند باد - طوفان ("يَوْمٍ عَاصِفٍ": روز طوفانی، روزی که در آن بادهای تند می وزد)
۲۱عَاصِفَاتِسريع ها - تندها
۲۲عَاصِفَةًتند - سريع("وَلِسُلَيْمَانَ ٱلرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ٱلَّتِي بَارَکْنَا فِيهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ: و همچنین برای سلیمان آن باد را(مسخّر نمودیم، فعل "سَخَّرْنَا" به قرینه لفظی آیه شریفه ۷۹ حذف شده است در آنجا فرموده بود کوهها را مسخّر داوود نمودیم و اینجا می فرماید آن باد را مسخّر سلیمان علیهما السلام نمودیم) به شکلی تند و سریع که به امر او به سوی آن سرزمینی که در آن برکت و خیر فراوان دادیم جریان می یافت و ما نسبت به هرچیز عالم هستیم(پروردگار تعالی باد را مطیع سلیمان علیه السلام قرار داده بود و آن باد به فرمان آن حضرت او را به هر جایی که می خواست می برد در آیه شریفه ۱۱ از سوره مبارکه سبأ آمده است که هر نیم روز به اندازه یک ماه طی مسیر معمولی کاروانهای آن زمان، سلیمان علیه السلام را جابجا می نمود. حداکثر سرعت ثبت شده برای باد ۴۰۸ کیلومتر بر ساعت می باشد چنانچه سرعت باد از ۲۳۰ کیلومتر بر ساعت بگذرد یک انسان را در هوا معلق می کند. سرعت یک انسان پیاده حدود ۵ کیلومتر بر ساعت است و چنانچه روزی ده ساعت راه بپیماید طی دو ماه حدود ۳۰۰۰ کیلومتر جابه جا می شود
پس آن بادی که تحت فرمان حضرت سلیمان علیه السلام بوده است حدود ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت، سرعت داشته است همان طور که می بینید آنچه در قرآن آمده است با یافته های علمی مطابقت دارد به همین دلیل آیه را با جمله "وَکُنَّا بِکُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ" به پایان برده است.")
۲۳عَاصِمَنگه دارنده - پناه دهنده
۲۴عَافِينَعفو کنندگان (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند است و مغفرت به معني پوشاندن)
۲۵عَاقَبَعقاب کرد - عقوبت کرد(کلمه عقاب و عقوبت به معناي مؤاخذه انسان است به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده ‏اند، بدين مناسبت است که درعقب و دنباله ي عمل ناخوشايندي قرار دارد)
۲۶عَاقِبَةُسرانجام و منتهي اليه امر هر چيزي - عاقبت
۲۷عَاقَبْتُمْعقوبت مي کنيد - غنيمت يافتيد(در آيه شريفه ۱۱سوره مبارکه ممتحنة "وَإِن فَاتَکُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِکُمْ إِلَى ٱلْکُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَئَاتُواْ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم " منظور اين است که که اگر از کفار غنيمتي که عاقبت جنگ است به شما رسيد، براي جبران مهريه زناني از شما که به کفار پيوسته اند هزينه کنيد. کلمه عقاب و عقوبت به معناي مؤاخذه انسان است به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده‏ اند، بدين مناسبت است که درعقب و دنباله ي عمل ناخوشايندي قرار دارد)
۲۸عَاقِبَتَهُمَاعاقبت آن دو نفر
۲۹عَاقِبُواْعقوبت کنيد - عقاب کنيد(کلمه عقاب و عقوبت به معناي مؤاخذه انسان است به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده‏ اند، بدين مناسبت است که درعقب و دنباله ي عمل ناخوشايندي قرار دارد)
۳۰عَاقِرنازا
۳۱عَاکِفُملازم - مقيم (ازعکوف به معناي ملازمت و ايستادن نزد چيزي به جهت بزرگداشت و مراقبت و مواظبت از آن می باشد. در عبارت "سَوَاءً ٱلْعَاکِفُ فِيهِ " منظور از "عاکف فيه "کسي است که مقيم مکه باشد)
۳۲عَاکِفُونَملازمان (ازعکوف به معناي ملازمت و ايستادن نزد چيزي به جهت بزرگداشت و مراقبت و مواظبت از آن می باشد. "وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِي ٱلْمَسَاجِدِ: و درحالی که در مساجد معتکف و مقیم(اعتکاف به معنی رو کردن به چیزی و قرار گرفتن نزد آن به جهت بزرگداشت و تعظیم آن چیز می باشد) هستید با زنان آمیزش نکنید(اصل در معنای "لَا تُبَاشِرُوهُنَّ" نوعی تماس با دیگری است که در آن بشرة(پوست) آنها مستقیمًا به هم بخورد و کنایه از رابطه جنسی است که به جهت رعایت عفت کلام در قرآن کریم از این کلمه استفاده شده است)")
۳۳عَاکِفِينَملازمان (ازعکوف به معناي ملازمت و ايستادن نزد چيزي به جهت بزرگداشت و مراقبت و مواظبت از آن می باشد)
۳۴عَالٍبسیار و همیشه سرکش و برتري جو
۳۵عَالِمُدانا(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۶عَالِمُونَدانايان(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۷عَالِمِينَدانايان(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۸عَالَمِينَجهانيان - جماعتي از مردم - جهانها- همه اهل جهان(العالمین: همه مردم - همه جهانها. در عبارت "رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ"، کلمه "عَالَمِینَ" را هم می توان به معنی "جهانیان" گرفت و هم به معنی "جهانها" که به صورت همزمان هردو معنی صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای قرآن کریم است. با کشف یک فضای خالی به قطر یک میلیارد سال نوری در فاصله ۶ تا ۱۰ میلیارد سال نوری از زمین(CMB cold spot) این فرضیه مطرح شده است که میلیاردها جهان دیگر در اطراف جهان ما موجودند موضوعی که با آیات قرآن کریم و روایات همخوانی دارد)
۳۹عَالِياًسرکش - برتري جو
۴۰عَالِيَةٍعالي - بالا- بلند مرتبه - بَرين
۴۱عَالِينَسرکشان - برتري جويان - بلند مرتبه گان( در عبارت "أَمْ کُنتَ مِنَ ٱلْعَالِينَ ")
۴۲عَالِيَهَابالای آن
۴۳عَالِيَهُمْبالاي سر آنها (درعبارت "عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ "از امام صادق (عليه‏السلام) روايت شده که در معناي آن فرمود : جامه بهشتي خودش بالاي سر اولياي خدا قرار مي‏گيرد پس آن را در تن خود مي‏کنند)
۴۴عَامسال
۴۵عَامِلٍعمل کننده
۴۶عَامِلَةٌکارگر -عمل کننده (در عبارت"عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ "(کارگري خسته)منظور اين است که اهل جهنم با اين که در دنيا تلاش زيادي کرده اند خستگي اين تلاشها از تنشان در قيامت بيرون نمي رود و سعي وتلاش خود را بيهوده مي يابند)
۴۷عَامِلُونَعمل کنندگان
۴۸عَامِلُونَعمل کنندگان
۴۹عَامِلِينَعوامل - دست اندر کاران
۵۰عَامِهِمْسالشان
۵۱عَامَيْنِدو سال
۵۲عَاهَدَعهد بست
۵۳عَاهَدتَّعهد بستي
۵۴عَاهَدتُّمْبا یکدیگرعهد بستيد - عهد بستید
۵۵عَاهَدُواْبا یکدیگرعهد بستند
۵۶عِبَادِبندگان(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۵۷عِبَادِبندگان من ( در عبارت "يَا عِبَادِ فَـٱتَّقُونِ "مخفف "عبادي")(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۵۸عِبَادَةِعبادت - رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۵۹عِبَادَتِکُمْعبادت شما - پرستش شما(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۰عِبَادَتِهِعبادتش(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۱عِبَادَتِهِمْعبادتشان(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۲عِبَادَتِيعبادت من - پرستش من (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۳عِبَادِکَبندگان تو (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۴عِبَادِکُمْبندگان شما (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۵عِبَادِنَابندگان ما (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد. کلمه "عِبَادِنَا: بندگان ما" یازده بار در قرآن کریم آمده است و علاوه بر اینکه به عموم افراد اشاره دارد مخصوصًا برای نام بردن از پیامبران به ویژه حضرات ابراهیم، نوح، موسی، هارون، لوط، یوسف، خضر علیهم السلام و آل یاسين(اهل بیت علیهم السلام) نیز استفاده شده است
اما مگر ما بنده کسی غیر از پروردگار تعالی هستیم که ضمیر در این کلمه به صورت جمع آمده است پاسخ این است که اصل در معنای عبد و بنده بودن اطاعت همه جانبه است پس اطاعت از کسی که فقط انتقال دهنده دستورات الهی به ماست و در این انتقال هیچ چیزی به آن دستورات اضافه یا کم نمی کند نیز در واقع اطاعت و بندگی پروردگار تعالی است. "عرش" به مجموعه کامل فرامين الهي که اداره کننده جزء جزء آفرينش بوده و از علم بي انتهاي او نشأت می گیرد، گفته می شود و حاملان عرش بندگان مقربی هستند که این مجموعه را در اجزاء عالم توزيع و به دست عاملان اجرای آن می سپارند. در روز قيامت طبق فرموده ي پروردگار تعالي در آیه شریفه ۱۷ از سوره مبارکه حاقه، حاملان عرش هشت نفر مي باشند و طبق روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم اکنون حاملان عرش چهار نفرند و در روز قیامت به هشت نفر افزایش می یابند بنا به روایات دیگر آن چهار نفری که به حاملان عرش در روز قیامت اضافه می گردند حضرات محمد، علی، حسن و حسین صلوات الله و سلامه علیهمند)
۶۶عِبَادَهُبندگانش (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۷عِبَادِيبندگان من (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۶۸عَبَثاًبيهوده - عبث - کاري که هيچ نتيجه و غايتي بر آن مترتب نمي‏شود
۶۹عَبَدَپرستيد - عبادت کرد(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۰عَبْدُبنده(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۱عَبَّدتَّبه بندگي گرفتي - به بردگي گرفتي - بنده ي خود کردي(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد. حرف "د" و "ت" به دلیل نزدیک بودن محل تلفظ در هم ادغام شده به صورت یک "ت" مشدد در آمده است)
۷۲عَبَدتُّمْپرستيديد (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند . بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد. حرف "د" و "ت" به دلیل نزدیک بودن محل تلفظ در هم ادغام شده به صورت یک "ت" مشدد در آمده است)
۷۳عَبْدَنَابنده ي ما (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۴عَبْدَهُبنده اش (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۵عَبْدِهِبنده اش (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۶عَبْدَيْنِدو بنده (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۷۷عِبْرَةًعبرت (اصل کلمه عبر به معناي گذرکردن از حالي به حالي است و اعتبار و عبرة مخصوص به حالتي است که انسان بوسيله آن از شناختن چيزي که قابل مشاهده است به چيزي که قابل مشاهده نيست، مي‏رسد)
۷۸عَبَسَچهره درهم کشيد -اخم کرد - رو ترش کرد (فعل عبس از ماده عبوس به معناي چهره در هم کشيده و کسی است که چهره اش را کج و معوج کرده.عبارت "عَبَسَ وَبَسَرَ" يعني : چهره در هم کشيد و اظهار کراهت نمود)
۷۹عَبْقَرِيٍّجامه‏هاي بافته از مخلوط پشم و نخ (و به گفته جمعي ديگر به معناي ديبا است ياجامه‏هاي بافت حيره، ويانوعي جامه به نام طنفسه)
۸۰عَبُوساًچهره در هم رفته - اخمو(عبوس به معناي چهره در هم کشيده و کسی است که چهره اش را کج و معوج کرده. استفاده از آن به عنوان صفت يک روز در عبارت "يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً "استعاره است از اينکه آن روز براي مجرمان در نهايت سختي است)
۸۱عَبِيدِبندگان (جمع "عبد".عباد بيشتر در مورد بندگي خدا و عبيد بيشتر در مورد بردگي انسان‏ها استعمال مي‏شود.عبادت و اطاعت و بندگی مي کنيم (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد)
۸۲عَتَتْسرپيچي کرد
۸۳عُتُلٍّسخن خشن و درشت (در عبارت "عُتُلٍّ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ زَنِيمٍ "منظور شخص بد دهن وخشن است)
۸۴عُتُوّاًسرپيچي - سرپيچي کردني ناگفتني(وقتي مفعول مطلق باشد)
۸۵عَتَوْاْسرپيچي کردند
۸۶عِتِيّاًسرکشي - فرتوتي (اينکه حضرت زکريا علی نبینا و علیه السلام عرض کرد به "عتي "رسيده‏ام کنايه از بین رفتن قوای جنسی و نوميدي از فرزنددار شدن است . در اصل به معني "سرکشي "مي باشد از اين جهت که گويي به واسطه پيري اعضاء و جوارحش از او فرمان نمي برند)
۸۷عَتِيدٌآماده - حاضر - کسي که مقدمات کاري را که مي خواهد انجام دهد،فراهم کرده است
۸۸عَتِيقِقديمي و آزاد(منظور از بيت عتيق، کعبه است که به خاطر قديمي بودنش به اين نام ناميده شده، چون اولين خانه ‏ای که براي عبادت پروردگار در زمين ساخته شد، همين کعبه بوده همچنان که قرآن کريم هم فرموده : "ان اول بيت وضع للناس للذي ببکة مبارکا و هدي للعالمين" و امروز قريب چهار هزار سال از عمر اين خانه مي‏گذرد و هنوز آباد و معمور است. همچنین امام باقر علیه السلام در مورد علت نامیده شدن کعبه به "عَتِيقِ" فرموده اند: "براي اينکه هر خانه ای در دنيا در قيد ملک مالکي است(صاحبی دارد) و پروردگار تعالی آن خانه را از قيد مالکيت انسانها آزاد کرده وهيچ کس مالک آن نشده است همچنین بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام کعبه از غرق شدن به هنگام طوفان نوح علیه السلام نیز آزاد(عتیق) بوده است)
۸۹عُثِرَاطلاع حاصل شد - معلوم شد (عثور بر هر چيز، اطلاع بر آن و يافتن آن است)
۹۰عُجَابٌبسيار عجيب (وزن فُعال صيغه مبالغه است و با تشديد عین "فُعّال" مبالغه بيشتري را هم مي‏رساند. عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۹۱عِجَافلاغرها (جمع عجفاء)
۹۲عَجَبٌعجيب(عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۹۳عَجَباًبه نحوي عجيب
۹۴عَجِبْتَتعجب کردي (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۹۵عَجِبْتُمْتعجب کرديد (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۹۶عَجِبُواْتعجب کردند (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۹۷عَجَزْتُعاجز بودم
۹۸عَجَلٍعجله - شتابزدگی(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۹۹عِجْلَگوساله ( بچه گاو)
۱۰۰عَجَّلَزودرس کرد - پيش انداخت(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۱عَجِّلزود برسان - پيش انداز(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۲عَجِلْتُعجله کردم -تعجيل نمودم(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۳عَجِلْتُمْپيشي گرفتيد - عجله کرديد -تعجيل نموديد(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۴عَجَّلْنَازودرس کرديم - پيش انداختيم(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۵عَجُوزٌسالخوردگي زنان - پيرزن
۱۰۶عَجُولًاشتابگر - عجله کننده(پروردگار تعالي در ذات انسان صفاتي را قرار داده تا در جهت خير ونيکي و رسيدن به کمال از آنها بهره بگيرد ولي اگر اين صفات را با کمک عقل خود و راهنمايي آيات الهي محدود نکند و در مسير صحيح نگه ندارد همين صفات او را به گمراهي مي کشاند از جمله اين صفات عجول بودن و شتاب کردن است در دو آيه از قرآن کريم با عبارت "فَـٱسْتَبِقُواْ ٱلْخَيْرَاتِ " انسانها را به سبقت گرفتن از هم در کارهاي خير دعوت مي کند که لازمه اش شتاب و عجله کردن در انجام اين امور است. از طرفي در آيه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه انبیاء انسان را از عجله کردن و به شتاب خواستن چيزي که پروردگار عليم و حکيم بنا به حکمتش آن را به تأخير انداخته است، منع مي نمايد)
۱۰۷عَجِيبٌبسیار و همیشه شگفت آور(صفت مشبهه و صیغه مبالغه از ماده عجب است، وعجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان به شکلی ناگهاني با آن روبرو شود)
۱۰۸عَدّاًشمارش کردني نگفتني(چون شمردن هر چيزي آن را به آخر مي‏رساند و نابود مي‏کند. "فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: پس حال که این گونه است(که به دلیل ماهیت جلسه امتحان بودن دنیا، مهلت یافتن شیاطین و پیروانشان خارج از اراده پروردگار نیست) نسبت به آنان عجله نکن جز این نیست که برای آنها می شماریم شمردنی نگفتنی(این مهلت یافتن اندازه ای بسیار مشخص نزد پروردگار دارد و به محض تمام شدن مهلتشان هلاکت و عذابشان فرا می رسد به فرموده امام صادق علیه السلام این شمارش به صورت شمارش تعداد نفسهای آنهاست)")
۱۰۹عَدَاوَةدشمني - ظلم - تجاوز (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد. در عبارت "وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَاوَةَ وَٱلْبَغْضَاءَ" منظور از عداوت ، خشم توأم با تجاوز عملي است و منظور از بغضاء تنها خشم دروني است که ممکن است با تجاوزات عملي هم همراه باشد و يا نباشد)
۱۱۰عِدَّةَتعداد - شماره (عده اصطلاحاً به تعداد روزهایی که یک زن باید بدون آمیزش با شوهر قبلیش سپری کند تا طلاق بگیرد و بتواند با مرد دیگری ازدواج کند، گفته می شود)
۱۱۱عُدَّةًساز و برگ - لوازم - توشه
۱۱۲عُدتُّمْبرگشتید(حرف "د" و "ت" به دلیل نزدیک بودن محل تلفظ در هم ادغام شده به صورت یک "ت" مشدد در آمده است)
۱۱۳عِدَّتِهِمتعداد آنها
۱۱۴عِدَّتَهُمْتعداد آنها - شماره آنها
۱۱۵عِدَّتِهِنَّشمارش مربوط به آن زنان -عده آن زنان(عده اصطلاحاً به تعداد روزهایی که یک زن باید بدون آمیزش با شوهر قبلیش سپری کند تا طلاق بگیرد و بتواند با مرد دیگری ازدواج کند، گفته می شود)
۱۱۶عَدَدعدد - تعداد - شماره(در عبارت "کَمْ لَبِثْتُمْ فِي ٱلْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ "يعني از لحاظ شماره و تعداد سالها چند سال در زمين بوديد. "فَضَرَبْنَا عَلَىٰ ءَاذَانِهِمْ فِي ٱلْکَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا: پس(از این دعا که: "ای پروردگار ما رحمتی از نزد خود به ما عطا کن و برای ما در کارمان زمينه هدايتی فراهم آور") طولی نکشید که بر و بر بالای گوشهایشان تغییری بزرگ و ناگهانی وارد نمودیم در آن غار وسیع و بزرگ، سالیانی از لحاظ تعداد، نامعمول(بنا بر آیات بعد این مدت سیصد و نه سال بوده که نکره آوردن "عَدَدًا" به نامعمول بودن این مدت خواب اشاره دارد. معنی دقیق ضربه، وارد نمودن نیرو یا تغییری بزرگ در زمانی اندک می باشد معنایی که با مفهوم ضربه در فیزیک(حاصلضرب نیرو در زمان) نیز همخوانی دارد پس عبارت "ضَرَبْنَا عَلَىٰ ءَاذَانِهِمْ" دو معنی صحیح همزمان دارد یکی اینکه برای فراهم نمودن شرائط خواب طولانی اصحاب کهف، به صورتی معجزه وار و ناگهانی گوش آنها را از کار انداختیم.
از لحاظ علمی به هنگام خواب ۶۹ درصد از حس شنوایی انسان فعال می باشد و برای همین اغلب، شنیدن صدایی بلند باعث بیدار شدن می گردد که بدین ترتیب این عامل اصلی بیدارشدن برایشان حذف گردید و اگر حرف اضافه "علی" را "بر بالای" ترجمه کنیم چنین معنایی برداشت می شود: در محل تقاطع صفحه تقارن سر با خطی که بالای لاله دو گوش را به هم وصل می کند غده ای به نام پینه آل قرار دارد که با ترشح هورمون مِلاتونین، احساس خواب را پدید می آورد همچنین با ترشح ماده ای به نام DMT با ایجاد حالتی شبیه بی هوشی و مستی باعث دیدن رؤیا می شود پس آیه به این اشاره دارد که پروردگار متعال کاری کرد که به یکباره هم گوشهایشان به صورت نامعمول از کار بیفتد و هم ترشح این هورمونها بیش از اندازه معمول گردد)")
۱۱۷عَدَّدَهُآن را شمرد - آن را ذخيره و توشه قرار داد(در عبارت "جَمَعَ مَالاًَ وَعَدَّدَهُ "اين معني را هم مي تواند داشته باشد که مال را عده و ذخيره مي‏کند براي روزي که مورد هجوم ناملايمات روزگار واقع شود، که بنابر اين، کلمه عدده ديگر به معناي شمردن نيست)
۱۱۸عَدَسِهَاعدسش
۱۱۹عَدْلعدالت - معادل - جایگزین(کلمه عدل به معناي حد وسط در بين افراط و تفريط است . در عبارت "أَوْ عَدْلُ ذَ ٰلِکَ صِيَاماً " معني معادل يا مساوي مي دهد. همچنین در عبارت "إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِـٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَانِ " عدل به معناي مساوات در تلافي است، اگر خير است خير و اگر شر است شر و احسان به معناي اين است که خيري را با خيري بيشتر از آن تلافي کني و شري را به شري کمتر از آن جواب گوئي)
۱۲۰عَدَلَکَتو را متعادل و متناسب کرد
۱۲۱عَدْنٍماندني و از بين نرفتني - اقامت - ماندگاري(کلمه عدن مصدر و به معناي اقامت و استواري است، مثلاً گفته مي‏شود فلان عدن بالمکان معنايش اين است که فلاني در فلان جا ماندگار شد و معدن را به اين جهت معدن مي‏گويند که جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر گشته است و مقدارش آن قدر زیاد است که گویی تمام نمی شود)
۱۲۲عُدْنَابرگشتيم (در عبارت " إِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا " چون به یک واقعیت حتمی اشاره می کند: "برمي گرديم")
۱۲۳عَدُوَّدشمن -دشمنان (کلمه عدو به معناي دشمن است که هم بر يک نفر اطلاق مي‏شود و هم بر جمع دشمنان)
۱۲۴عَدْواًظلم - تجاوز(عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۲۵عُدْوَانَظلم - تجاوز - دشمني - خصومت - آن اعمال زشتی که ضررش دامنگیر دیگران می شود(در عبارت "لَا تَعَاوَنُواْ عَلَي ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَانِ " و نظاير آن، عدوان آن اعمال زشتي است که ضررش دامن‏گير ديگران مي‏شود و گناهان مربوط به حق الناس است که موجب اذيت و آزار مردم مي شوند. کلمه عدوان همه گونه تجاوز را شامل مي‏شود، چه تجاوز (گذر کردن از حدّ و مرز) جايز و پسنديده و چه تجاوز ممنوع و مذموم، چون مي‏بينيم در قرآن کريم در هر دو معنا استعمال شده، درعبارت "من يفعل ذلک عدوانا و ظلما " در تجاوز ممنوع استعمال شده و در آيه : فلا عدوان الا علي الظالمين که از آن بر مي‏آيد، در مورد ظالمان عدوان پسنديده است(به همين جهت امام علي عليه السلام فرموده اند: "روز مظلوم عليه ظالم شديدتر است از روز ظالم عليه مظلوم"(نهج البلاغه) در واقع مظلوم زير سلطه ظالم مدت زيادی از ترس جانش سکوت کرده و اين تجاوز از حد و عدوان به هنگام انتقام نتيجه و ثمره و تاوان صبر و تحمّل تلخ و رنج آوری است که مظلوم در اين مدت انتظار کشيده است)
و در آيه : و تعاونوا علي البر و التقوي و لا تعاونوا علي الاثم و العدوان، نيز به معناي ناپسند آن آمده، پس معلوم مي‏شود کلمه عدوان معنايي وسيع‏تر از کلمه ظلم دارد و اعم از ظلم است. به بیانی دیگر "عدوان" گذشتن از حد و مرز یا حریم شخصی دیگران است و اگر این کار بی جهت انجام شود ناپسند است مثلاً بی جهت کسی را بدون اینکه قتلی انجام داده باشد، بکشند و حق زنده ماندن او را نادیده بگیرند ولی اگر عدوان در برابر ظلم یک ظالم انجام شود پسندیده است مثلاً اگر کسی مال دیگری را دزدیده و در خانه ی خود پنهان کرده باید به زور وارد خانه اش شوند و آن را پس بگیرند :" فلا عدوان الا علي الظالمين ")
۱۲۶عُدْوَةِطرف بلند بيابان - دامنه - مکان مرتفع (منظور در عبارت "إِذْ أَنتُم بِـٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِـٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَيٰ وَٱلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ " اين است که از لحاظ ارتفاع قرار گرفتن در دامنه، شما در بين لشکر دشمن و کاروان تجاري آنها بوديد و بالاترين ارتفاع هم متعلق به لشکر دشمن بوده است این آیه به ماجرای جنگ بدر اشاره دارد. پس از هجرت مسلمانان به مدینه کفار قریش اموال آنان را مصادره و با پول آن کاروانی تجاری راه انداختند پیامبر صلی الله علیه و آله و گروهی از مسلمانان(سیصد و سیزده نفر) به قصد حمله به آن کاروان و تصاحب اموال خود حرکت کردند ولی کفار قریش از ماجرا خبردار شده لشکری حدوداً هزار نفری با تجهیزات کامل را به دنبال کاروان تجاریشان فرستادند و مسلمانان به جای رویارویی با کاروان تجاری با لشکری آماده به جنگ روبرو شدند(کاروان از آن محلی که انتظار داشتند در آنجا با آنان روبرو شوند، گذشته بود و در سراشیبی قرار داشت و ناگهان لشکر آماده به جنگ دشمن را دیدند که از بلندی به سمت آنها سرازیر شده است)
در حالی که آمادگی جنگیدن با آنها را نداشتند و نفرات و سلاحشان کافی نبود. عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۲۷عَدُوَّکُمْدشمن شما (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۲۸عَدُوِّهِدشمنش (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۲۹عَدُوِّهِمْدشمنشان (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۳۰عَدُوِّيدشمن من (ازعدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد)
۱۳۱عَدَّهُمْآنان را شمارش کرد
۱۳۲عِدْهُمْبه آنان وعده بده (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند)
۱۳۳عَذَابٌعذاب - عقوبت - شکنجه (نکره آوردن کلمه عذاب به منظور بزرگ جلوه دادن آن است)
۱۳۴عَذَابِکُمْعذاب شما
۱۳۵عَذَابِنَاعذاب ما
۱۳۶عَذَابَهُعذاب او- عذاب آن
۱۳۷عَذَابَهَاعذاب او- عذاب آن
۱۳۸عَذَابَهُمَاعذاب آن دو نفر - شکنجه آن دو نفر
۱۳۹عَذَابِيعذاب من
۱۴۰عَذَّبَعذاب کرد
۱۴۱عَذْبٌآب خوش طعم -آب پاکيزه وخالص("وَهُوَ ٱلَّذِي مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ هَـٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَـٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا: و او کسی است که دو مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است را در هم آمیخت(اصل در معنای کلمه "بَحْر" وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) این آب خوش طعم و پاکيزه وخالص و گوارا و این آبي که طعمش برگشته و بسیار شور متمايل به تلخي است و بین آن دو فاصله و مرزی قرار داد و مانعی نفوذ ناپذیر(پدیده عجیب مخلوط نشدن آبهای دو دریا که از نظر املاح موجود در آنها باهم متفاوتند وگاهی با تفاوت رنگ هم همراه است در چهار مورد در قرآن ذکرشده که دومورد سوره مبارکه نمل آیه شریفه ۶۱ و سوره مبارکه الرحمن آیات شریفه ۱۹ تا ۲۱ حالت کلی دارد ودو مورد دیگر در مورد مخلوط نشدن آب شور و شیرین در محل تلاقی رودها با دریاست که در سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳ وسوره مبارکه فاطر آیه ۱۲ آمده است.
با جستجوی عبارت "Two different seas can not be combined together" تصاویر و فیلمهای بسیاری در این مورد را خواهید یافت از جمله در شهر توریستی اسکاگن(Skagen)، شمالی ترین شهر دانمارک جایی که دریای بالتیک و دریای شمال به هم می پیوندند وضوح این مرز جلوه بیشتری دارد)")
۱۴۲عَذَّبْنَاعذاب کرديم
۱۴۳عَذَّبْنَاهَاآن را عذاب کرديم
۱۴۴عَذَّبَهُمْآنان را عذاب کرد
۱۴۵عُذْتُپناه بردم
۱۴۶عُذْراًحجت و بهانه‏اي که به وسيله آن شخص، معذور(دارای عذر) شود - وسيله اتمام حجت(در عبارت "عُذْراً أَوْ نُذْراً "حاصل معناي آيه اين است که فرشتگان ذکر را القاء مي‏کنند تا حجت بر تکذيب گران تمام شود و تهديدي براي غير ايشان باشد. "قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا: (موسی علیه السلام)گفت: "اگر از تو از کمترین چیزی بعد آن پرسیدم دیگر با من همراهی و مصاحبت نکن که به یقین از نزد من عذر و اتمام حجت بزرگی به تو رسیده است(اگر یک بار دیگر کمترین ایرادی به کارت گرفتم دیگر عذرت که گفتی من تحمل با تو بودن را ندارم، پذیرفته است به عبارت دیگر با تکرار اشتباهم برای سومین بار به روشنی سخن تو را اثبات نموده ام)") )
۱۴۷عَرَاءِمحلي روبازکه ديوار و حايلي ديگر در آن نباشد و چيزي که انسان در زير سايه‏اش قرار گيرد نداشته باشد، نه سقفي و نه خيمه‏اي و نه درختي .
۱۴۸عُرُباًجمع عروب است و عروب به معناي زني است که به شوهرش عشق مي‏ورزد و يا حداقل او را دوست بدارد و در برابرش ناز و کرشمه داشته باشد
۱۴۹عَرَبِيعربي("إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَاناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(یوسف۲):به یقین آن را نازل نمودیم به شکل قرآنی عربی تا شما عقلتان را به کار گيريد". کلمات مشترک بین زبانها، شاهدی است بر این مدعا که همه زبانها ریشه واحدی دارند و بنا به آیه شریفه ۴ از سوره مبارکه الرحمن از ابتدا سخن گفتن انسانها بر اساس آموزشی الهی بوده است و همان پروردگار خالق زبانها، کاملترین زبان را برای کامل ترین کتاب آسمانی برگزید، برای اثبات این مدعا که عربی، کاملترین زبانهاست کافی است ضمائر و افعال این زبان را با دیگر زبانها مقایسه کنید یک ضمیر یا فعل عربی در آن واحد هم غائب و مخاطب و متکلم بودن را مشخص می کند هم مؤنث یا مذکر بودن و هم مفرد و جمع بودن را آن هم با تفاوت قائل شدن بین جمع دو نفره و بالاتر و حتی در پاره ای از ضمائر با مشخص نمودن محدوده شماره جمعیت و چنین کامل بودن و فصاحت و بلاغتی در میان زبانهای دنیا منحصر به فرد است و این تنها یک جنبه از کمال این زبان
است قواعد منظم ساخت کلمات پر شمار از ریشه های مختلف که در هر وزنی معانی خاصی را به صورتی منظم و با قاعده به اصل کلمه ضمیمه می کند، جلوه دیگری از این کمال است به عنوان مثال در قرآن کریم شش کلمه "مطر، صيّب، طل، وابل، ودق، غيث"، معنی باران می دهند منتها هر کدام به نوع خاصی از باران اشاره می کنند و چون این تعداد کلمه برای حالتهای مختلف یک چیز در زبانهای دیگر مشاهده نمی شود، جهت ترجمه دقیق هر کلمه عربی به زبانهای دیگر معمولاً باید از یک یا چند جمله استفاده نمود و از همین جا مشخص می گردد چرا پروردگار متعال قرآن کریم را که کتاب هدایت است برای همه مردم تا قیامت، به زبان عربی نازل نمود چون به این شکل در کمترین حجم بیشترین معنی را به بشر انتقال می دهد به زبان ساده تر اگر قرآن کریم به زبان دیگری غیر از عربی نازل می شد حجمی چندین برابر حجم کنونی داشت که عملاً انتقال بی کم و کاست این کتاب را بین نسلهای مختلف بشر غیر ممکن می ساخت.
پس نزول قرآن کریم به زبان عربی آن را شبیه یک فایل فشرده کم حجم نموده که به راحتی انتقال داده می شود و برای باز کردن این فایل فشرده باید از نرم افزار "عقل" استفاده نمود که برای همین انتهای آیه با عبارت "لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ" ختم شده است. وقتی به فرموده امام رضا علیه السلام راه هدایتی جز قرآن نیست برای اینکه با ترجمه ای نادرست از قرآن کریم، فریبمان ندهند، لازم است که خودمان، زبان عربی را فرا بگیریم. امام صادق علیه السلام فرموده اند: "زبان عربی را فرا بگیرید که آن کلام پروردگار است و با آن با خلق خود سخن گفته است")
۱۵۰عُرْجُونشاخه خرما (این کلمه در سوره مبارکه يس آیه شریفه ۳۹ آمده است:" والقمر قدرناه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم: به همین ترتیب ماه(آن هم برایشان نشانه ای است)، آن را داراي حدود واندازه کرديم به صورت منزلهایی تا اينکه مانند شاخه ی قدیمِ خرما برگشت".کمانِ شاخه ی قدیم خرما یا همان "عرجون القدیم" که از لحاظ هندسی به شکل قسمتی از یک بیضی است، عبارتی است بسیار مناسب برای مدار حرکت ماه به دور زمین، که از یک طرف در سطح فهم عامه ی مردم است و از طرفی هماهنگی کامل با واقعیات علمی دارد. امروزه می دانیم که مدار گردش ماه به دور زمین بیضی شکل است و برای همین هم فاصله زمین تا ماه متغیر بوده و در نتیجه تصویری که از ماه می بینیم در زمانهای مختلف دارای قطرهای مختلف است.
در روایتی که در بحار الانوار نقل شده، آمده است که : شخصی هنگام مرگ وصیت کرد که هر یک از غلامانش را که از قدیم جزو اموالش بوده‌اند، آزاد کنند. پس از مرگش، وصیّ او ندانست منظورش کدام ‌یک از غلامانش است. از حضرت على علیه السلام سؤال کرد. امام فرمود:"هر غلامی را که شش ماه جزو اموال او بوده، آزاد کنید"
آن گاه امام به عنوان دلیل همین آیه را تلاوت کردند زیرا در این آیه کلمه "قدیم" آمده است و شاخه خرما وقتى "قدیم" مى‌شود و شکل کمانی می گیرد که شش ماه از جدا کردن خرما از آن گذشته باشد و امام از این که پس از شش ماه به شاخه خرما، قدیم مى‌گویند نتیجه گرفته که غلام قدیمى کسی است که شش ماه در بندگى شخص متوفی مانده باشد و این نمونه ای است از ریز بینی و فهم بالای معصومین علیهم السلام نسبت به آیات قرآن کریم و استنباط حقایق از آن)
۱۵۱عَرْشداربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايه‏هائي زده مي‏شود، تا بوته‏هاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش) -تخت بلند(در برخی موارد کلمه عرش در قرآن کریم به مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش گفته می شود به عبارت ساده تر عرش به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در اداره جزء جزء آفرینش می گویند شاید بهترین تشبیهی که بتوان با علم امروزی برای نزدیک کردن مفهوم "عرش" به ذهن به کار برد، همان برنامه سیستم عاملی است که بر روی کامپیوتر یا موبایل نصب می شود و هر فعالیتی در این وسایل را کنترل می کند و سایر برنامه ها تنها در محدوده و چهار چوبی که همین سیستم عامل تعیین می کند، فعالیت می نمایند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل قادر به انجام هیچ کاری نیستند.
پس"خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد. منظور از عبارت "ٱلَّذِينَ يَحْمِلُونَ ٱلْعَرْشَ، کسانيکه عرش را حمل مي کنند" آن بندگان مقربيست که فرامين الهي که اداره کننده جزء جزء آفرينش است و از علم بي انتهاي او نشأت گرفته، را در اجزاء عالم توزيع و به دست عاملان اجراي آن مي سپارند. در روز قيامت طبق فرموده ي خداي تعالي حاملان عرش هشت نفر مي باشند"يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ " و طبق روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم اکنون حاملان عرش چهار نفرند و در روز قیامت به هشت نفر افزایش می یابند بنا به روایات دیگر آن چهار نفری که به حاملان عرش در روز قیامت اضافه می گردند حضرات محمد، علی، حسن و حسین صلوات الله و سلامه علیهمند. در عبارت "وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى ٱلْعَرْشِ " عرش به معنی تخت بلند آمده است)
۱۵۲عَرْشُکِتخت پادشايي تو
۱۵۳عَرْشُهُتخت فرمانروايي او(کلمه عرش در برخی از آیات قرآن کریم به مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش گفته می شود به عبارت ساده تر عرش به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در اداره جزء جزء آفرینش می گویند شاید بهترین تشبیهی که بتوان با علم امروزی برای نزدیک کردن مفهوم "عرش" به ذهن به کار برد، همان برنامه سیستم عاملی است که بر روی کامپیوتر یا موبایل نصب می شود و هر فعالیتی در این وسایل را کنترل می کند و سایر برنامه ها تنها در محدوده و چهار چوبی که همین سیستم عامل تعیین می کند، فعالیت می نمایند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل قادر به انجام هیچ کاری نیستند. پس"خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد. در عبارت "َ کَانَ عَرْشُهُ عَلَي ٱلْمَاءِ "شايد منظوراين است که فرامين الهي که مبناي اداره اين عالم است توسط آب به اجزاي عالم انتقال مي يافت)
۱۵۴عَرْشِهَاتخت پادشايي او
۱۵۵عَرَضَهر چيز غير ثابت - زودگذر(در عبارت"يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـٰذَا ٱلْأَدْنَىٰ" اگر با ضمیر مذکر "هذا "به "ادنی" اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمير مؤنث "هذه "به آن اشاره شود(چون "ادنی" مؤنث است) براي تحقير آن است، گويا خواسته است با تجاهل کردن(خود را به بی خبری زدن) در حق آن برساند که دنيا آن قدر بي‏ارزش و غير قابل اعتنا است که هيچ خصوصيت و صفت مرغوبي که جلب نظر کند ندارد از جمله مؤنث یا مذکر بودنش نیز اهمیت ندارد، نظير اين توجيه در جمله "هذا ربي هذا اکبر"با اين که به "شمس "که مؤنث است اشاره مي کند اما ضمير مذکر به کار مي برد که حکايت کلام ابراهيم (عليه‏ وعلي نبيناالسلام) است که براي نشان دادن کوچکي و بي اهميتي معبود مشرکان چنين تعبيري را به کار برده است ."عرض" به معناي چيزي است که زوال و نابودي به سرعت در آن راه يابد)
۱۵۶عُرِضَعرضه شد
۱۵۷عَرْضاًعرضه و آشکار کردنی نگفتنی
۱۵۸عُرْضَةًمعرض - محل عرضه شدن -چيزي که عرضه بر آن بسيار است("وَلَا تَجْعَلُواْ ٱللَّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِکُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: و الله را در معرض سوگندهايي که مي خوريد، قرار ندهيد که نيکي نکنيد و تقوا پيشه نسازيد و بين مردم اصلاح نکنيد(سوگند نخوريد که کار خيري را ترک کنيد يا عملي خلاف رضاي الهي انجام دهيد. گاهي بعد از كلمه " أَنْ" فعل برعكس ظاهرش معني مي شود و اين قسم استعمال در جائي که حرف "أن" در کلام باشد، شايع است) و الله هميشه و بي اندازه شنوا و داناست(هم سوگند شما را شنيده و هم مي داند که اين سوگند مناسبي نيست. پس نسبت به اجراي چنين سوگندهايي تعصب نداشته باشيد. عُرْضَة : چيزي که عرضه بر آن بسيار است. با توجه به اين معني مفهوم ديگري که از عبارت" وَلَا تَجْعَلُواْ ٱللَّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِکُمْ" فهميده مي شود اين است که تا حد ممکن کمتر سوگند به نام مقدس الله بخوريد)")
۱۵۹عَرَّضْتُمغيرمستقيم گفتيد- دربسته گفتيد (کلمه تعريض که مصدر باب تفعيل است و فعل عرضتم که از آن مشتق شده به معناي گرداندن وجه کلام به سويي است که شنونده، مقصود گوينده را بفهمد و گوينده به صورت صریح گفتار خود را نگفته باشد، که به زبان فارسي آن را طعنه زدن و گوشه زدن و کنايه هم مي گويند، منتها در گفتاري که در آن تعريض باشد بدون استفاده از یک ترکیب آشنای کلامی که در کنایه ها استفاده می شود مطلب را به شکلی می گویند که شنونده مقصود اصلی را که ظاهراً ربطی به اصل کلام ندارد برداشت کند. مثلاً شخصی که قصدِ واقعی اش خواستگاری از یک زن است به او می گوید: "من خيلي زن دوست و خوش معاشرتم" ولی مقصود اصلیش این است که به وی بفهماند که اگر با من ازدواج کني به زندگي خوشي مي‏رسي و محبوب مي‏شوي. در واقع اگر بخواهیم با کنایه، تعریض را تعریف کنیم می شود : "به در می گوید تا دیوار گوش کند")
۱۶۰عَرَضْنَاعرضه کرديم
۱۶۱عُرِضُواْعرضه شدند
۱۶۲عَرْضُهَاعرضش - وسعتش(منظور از عرض بهشت در عبارت "جَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ ٱلسَّمَاءِ وَٱلْأَرْضِ"، چيزي در مقابل طول آن نيست، بلکه منظور وسعت آن است و اين استعمالي شايع است)
۱۶۳عَرَضَهُمْآنان را عرضه کرد
۱۶۴عَرَّفَشناساند
۱۶۵عُرْفِآن سنن و رسوم زیبای جاري در جامعه است که عُقلاي جامعه آنها را شناخته و می پسندند، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومي که عقل اجتماعي انکارش مي‏کند و آن را منکر و زشت می داند
۱۶۶عُرْفاًبه صورت پشت سر هم - براي کار خير يا معروف (در اصل به معني دسته مويي است که در گردن اسب مي‏باشد و هر امري را که به طور تعاقب و پشت سر هم واقع بشود به يال اسب تشبيه مي‏کنند، مثلا به عنوان استعاره گفته مي‏شود فلاني‏ها مثل يال اسب آمدند، يعني پشت سرهم .در عبارت "وَٱلْمُرْسَلَاتِ عُرْفاً "اگر مفعول فیه باشد معني "به صورت پشت سر هم" و اگر مفعول له باشد معني "براي کار خير يا معروف" را مي دهد و بهتر اینکه همزمان هر دو معنی را بگیریم: به صورت پشت سر هم برای کار خیر)
۱۶۷عَرَفَاتٍنام محلي نزديک مکه که جاجيان در روز عرفه در آنجا تجمع مي کنند و به دعا و نيايش مي پردازند.
۱۶۸عَرَفْتَهُمآنان را شناختي (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۱۶۹عَرَفُواْشناختند(کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۱۷۰عَرَّفَهَاآن را شناساند (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۱۷۱عَرَفَهُمْآنان را شناخت (کلمه عرفان و معرفت، به معناي آن است که انسان وضعی را ببیند یا احساس کند و سپس بفهمد که این با سابقه ی ذهنی که در این مورد دارد مطابقت می کند و تشخيص دهد که اين همان است بدين جهت است که گفته‏اند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلي)
۱۷۲عَرِمِسد در مقابل رودخانه، که آب را حبس مي‏کند - باران سيل آسا (منظور از سيل عرم عذابي است که شامل مردم سبأ شد وسدي که برروي رودخانه بسته بودند شکسته شد وباعث هلاک آن قوم تبه کار گرديد)
۱۷۳عُرْوَةِدستاويز- دستگیره(درعبارت"فقد استمسک بالعروة الوثقي" از آنجا که گرفتن مطمئن چیزی وقتی اتفاق می افتد که دستگیره ی آن را بگیریم گویی سعادت و نیک بختی را به ظرفی تشبیه نموده و دستگیره آن را به ایمان به الله و می خواهد بگوید که کسی که ایمان به الله آورده و کفر به طاغوت ورزیده، دستگیره سعادت و نیکبختی را گرفته و دیگر سعادت را از دست نمی دهد. در روایات عروة وثقی به پیامبر و اهل بیت تعبیر شده است در این روایات الگو قرار دادن روش زندگی پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام معادل با ایمان به الله قرار داده شده است)
۱۷۴عُرُوشِهَاسقفهايش (عبارت "خَاوِيَةٌ عَلَيٰ عُرُوشِهَا "استعاره است براي دياري که از سکنه خالي شده است و در اصل يعني چون سقفها به یکباره پایین آمده اند ديوارهايش روي سقفش فرو افتاده که کنايه است از کمال خرابي)
۱۷۵عَرِيضٍوسيع و طولاني (مراد از دعاي عريض دعاي وسيع و طولاني است و اين خود کنايه است از استمرار و اصرار دعا کننده در دعاي خود)
۱۷۶عِزّاًنيرو و شوکت و آسيب‏ ناپذيري و ذلیل نبودن-سربلندی(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.
همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۷۷عِزَّةُنيرو و شوکت و آسيب‏ناپذيري و ذلیل نبودنی که باعث می شود شخصی از دیگران بی نیاز باشد و دیگران به او محتاج- سربلندی(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده :
و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه ‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است.
عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۷۸عِزَّتِکَعزت تو- شرافت تو- ارزشمندي تو(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده :
و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۷۹عَزَّرْتُمُوهُمْآنان را همراه با احترام و بزرگداشت ياري کرديد(تعزير همان نصرت است، البته نصرت توأم با بزرگداشت و احترام)
۱۸۰عَزَّرُوهُاو را همراه احترام و بزرگداشت ياري دادند(تعزير همان نصرت است، البته نصرت توأم با بزرگداشت و احترام)
۱۸۱عَزَّزْنَاتقويت کرديم - نيرو داديم - عزّت دادیم(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده :
و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۸۲عَزَلْتَکناره گيري کردي
۱۸۳عَزَمَجدي و حتمي شد (کلمه عزم به معناي تصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي و يا حکمي را تثبيت کني ، بطوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني ، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد)
۱۸۴عَزْمتصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي و يا حکمي را تثبيت کني، به طوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد(معناي عزم در أولوا العزم عبارت است از ثبات بر عهد نخست، که از ايشان گرفته شد و اينکه آن عهد را فراموش نمي‏کنند، همان عهدي که در باره ‏اش فرمود : و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منک و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا . و نيز فرمود : و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما و اولوا العزم ايشان که داراي شريعت بوده‏اند پنج نفرند : ۱ - نوح(علیه السلام) ۲ - ابراهيم(علیه السلام) ۳ - موسي(علیه السلام) ۴ - عيسي(علیه السلام) ۵ - محمد (صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم)، که قرآن در باره آنان فرموده : "فَـٱصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ :(احقاف۳۵)- پس پايداری کن همان گونه که پيامبران اولوالعزم پايداری کردند...")
۱۸۵عَزْمِ ٱلْأُمُورکارهای اساسی و واجب که انجام آنها شرط اصلی عملی شدن یک تصمیم جدی و مهم است(در سه جای قرآن عبارت "عَزْمِ ٱلْأُمُورِ " آمده است و در مجموع موارد برپا داشتن نماز، امر به معروف، نهی از منکر، صبر، تقوی و گذشت و مغفرت(پوشاندن) از عزم الامور شمرده شده اند. صبر در مورد سختیهای راهِ رسیدن به مقصد، تقوی که باعث می شود در راه رسیدن به هدف مرتکب گناه نشود و نافرمانی پروردگار را ننماید و به عبارتی وسایل رسیدن به هدفش پاک باشد و مغفرت که عبارت است از گذشت و پوشاندن خطا و پرده پوشی و حفظ آبروی افرادی است که از نیروی کار آنها برای رسیدن به هدف استفاده می شود یا به نوعی تحت تأثیر آن کار هستند)
۱۸۶عَزَمْتَتصميم گرفتي - عزم کردی (عزم به معنی تصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي و يا حکمي را تثبيت کني، به طوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد)
۱۸۷عَزَمُواْتصميم گرفتند - عزم کردند (عزم به معنی تصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي و يا حکمي را تثبيت کني، به طوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد)
۱۸۸عَزَّنِيمرا مغلوب ساخت(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بخلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : عزيز عليه ما عنتم ولی در مورد هر غلبه‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده :
و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۸۹عُزَّيٰنام يکي ازبتهايي که معبود اعراب قبل از اسلام بوده است (لات و عزي و منات نام سه بت است که معبود عرب جاهليت بودند و آنان را دختران خدا مي دانستند و بت عزي نمادي از سياره زهره و لات نمادی از زحل بوده)
۱۹۰عُزَيْرٌنام یکی از پیامبران بنی اسرائیل علی نبینا و علیهم السلام که ماجرای خواب صد ساله اش برای اثبات زنده شدن مردگان در قیامت به وی در سوره مبارکه بقره آیه شریفه ۲۵۹ آمده است(عزير که يهود او را به زبان عبري عزرا مي‏خواند، همچنانکه نام يسوع وقتي از عبري به عربي وارد شده به صورت کلمه عيسي درآمده و به طوري که مي‏گويند کلمه يوحنا ي عبري در عربي يحيي شده است . و اين عزرا همان کسي است که دين يهود را مجدداً احیا نمود، بخت النصر مردان يهود راكشت و زنان و کودکان و تعدادي از ضعفاي ايشان را با خود به بابل برد پس از يك قرن، بابل به دست کورش کبير(ذی القرنین) پادشاه ايران فتح شد و عزرا نزد وي رفته و براي يهوديان تبعيدي شفاعت نمود و چون عزرا در نظر کورش صاحب احترام بود، تقاضا و شفاعتش پذيرفته شد و کورش اجازه داد که يهود به بلاد خود باز گردند و توراتشان از نو نوشته شود. با اينکه نسخه‏ هاي تورات بکلي از بين رفته بود عزرا در حدود سنه ۴۵۷ قبل از ميلاد مسيح مجموعه‏اي نگارش داد و بنام تورات در ميان يهود منتشر نمود كه اين مجموعه نيز در زمان أنتيوکس پادشاه سوريه ازبين رفت. يهود به آن جهت که عزرا وسيله برگشت ايشان به فلسطين شد، او را تعظيم نموده و به همين منظور او را پسر خدا ناميدند. دادن لقب "پسر خدا" به حضرت عزیر توسط یهودیان فقط از جهت احترام بود و ریشه ی اعتقادی دیگری مثل قضیه حضرت عیسی نداشت ولی قرآن کریم در همین حدّ نیز استفاده از این کلام را جایز نمی داند)
۱۹۱عَزِيزٍآن غالب ومقتدري که هرگز شکست نمي‏پذيرد و کسي بر او غالب نمي‏آيد . و يا به معناي کسي است که هر چه ديگران دارند از ناحيه او دارند و هر چه او دارد از ناحيه کسي نيست - دارای عزّت(در اصل کلمه عزت به معناي نايابي و امتناع است، وقتي مي‏گويند فلان چيز عزيز الوجود است، معنايش اين است که به آساني نمي ‏توان بدان دست يافت و عزيز قوم به معناي کسي است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد، بر خلاف ساير افراد قوم، که چنين نيستند، زيرا عزيز قوم در بين قوم خودش مقامي دارد . در نتيجه هر نيروئي که تک تک افراد دارند او داراي همه آنها است، ولي عکس قضيه چنين نيست، يعني تک تک افراد نيروي او را ندارند، اين معناي اصلي کلمه است، ليکن بعدها در مورد هر چيز دشواري نيز استعمالش کردند، مثلا گفتند : عزيز علي کذا يعني فلان حادثه بر من گران است.همچنان که در قرآن آمده : "عزيز عليه ما عنتم: بر او سخت است آنچه شما را رنج می دهد" ولی در مورد هر غلبه ‏اي استعمال شده مثلا گفته اند : چه کسی عزيز است کسي که غلبه کرد، دار و ندار مغلوب را غارت نمود، در قرآن هم در اين معنا استعمال شده، آنجا که فرموده : و عزني في الخطاب.
در مقابل اين کلمه، کلمه ذلت است که در اصل لغت به معناي چيزي است که دست‏يابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين . و عزت يکي از لوازم ملک است، عزت مطلق هم از لوازم ملک مطلق است، پس غير خدا هر کس سهمي از ملک و عزت داشته باشد خداي تعالي به او ارزاني داشته و مردم و امتي هم که سهمي از عزت داشته باشند باز خدا به ايشان داده، پس عزت واقعی تنها و تنها از آن خدا است و اگر نزد غير خدا ديده شود نیز منشأ آن از خدا است. عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۹۲عَزِيزٌ عَلَيْهِبر او سخت و دشوار است(عزت در اصل به معنی دست نیافتنی بودن است و کسی که عزیز است یعنی دارای ویژگی می باشد که جایگزین برای او کمیاب یا نایاب است یا اینکه کسی قدرت و توانایی این را ندارد که جای او را بگیرد)
۱۹۳عِزِينَجماعات متفرق( مفرد آن عزة است)
۱۹۴عُسْرِسختي - دشواري
۱۹۵عَسِرٌسخت - دشوار
۱۹۶عُسْرَةٍسختي - دشواري
۱۹۷عُسْرَيٰسخت - دشوار
۱۹۸عَسْعَسَنيمه تاریک مي شود(عسعسه هم به رو آوردن شب اطلاق مي‏شود و هم به رفتن آن . پس عسعسه و عساس به معناي تاریکي مختصر است، نظير تاریکي اول مغرب و قبل از آفتاب. بنا به روایتی از امام علی علیه السلام دو آیه "وَٱللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ: قسم به شب وقتی نیمه تاریک می شود" و "وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ: قسم به صبح وقتی نفس می کشد" استعاره از پایان حکومت غاصبان جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آغاز حکومت جانشینان و اوصیای حقیقی او یعنی ائمه معصومین علیهم السلام می باشد با توجه به این مطلب منظور از "عَسْعَسَ" در این آیه نیمه تاریک شدن شب به هنگام اتمام آن است)
۱۹۹عسقاز حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که حمعسق معنايش حليم، مثيب ( ثواب دهنده)،عالم، سميع، قادر، قوي، است . در روايت ديگري از حضرت آمده است که اين حروف اجزايي از اسم اعظم خدا هستند و رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم وائمه اطهار عليهم السلام مي‏توانند آنها را تركيب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب مي‏شود البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام خدا نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید
از طرفی غیر معمولی بودن چنین کلمه ای باعث جلب توجه مخاطب به ادامه کلام می گردد همچنین حروف مقطعه مشابه در ابتدای برخی از سوره ها به نوعی آنها را در دسته ای مشترک قرار می دهد مفهوم دیگر این است که اگر می خواهی مقصود اصلی قرآن کریم را بفهمی باید به تک تک حروف آن با دقّت توجه کنی البته مانعی برای صحت همزمان تمام این معانی نیست که با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است روابط ریاضی که برای این حروف نقل شده دارای تناقض می باشد و پس از بررسی مشخص می گردد که برای همه سوره ها صادق نیست که هم بی اعتمادی می آورد و هم باعث انحراف از غرض اصلی که همان توجه به معانی آیات است، می شود مثل اینکه هواپیمایی که وسیله پرواز است را تبدیل به انباری کنند)
۲۰۰عَسَلٍعسل (عسل مصفي، يعني عسل خالص و بدون موم و لرد و خاشاک و ساير چيزهايي که در عسل دنيا هست و آن را فاسد و معيوب مي‏کند)
۲۰۱عَسَىٰاميد است - شايد -باشد كه- انتظار می رود(کلمه عسي دلالت بر اميد دارد، هم امید گوینده و هم امید مخاطب کلام این کلمه در مورد غیر از خداوند چون علم به آینده آنها مطلق نیست معنی "شاید" می دهد ولی در مورد خداي تعالي چون علم خداي تعالي بي نهايت است ديگر جايي براي شک و شبهه در مورد جمله اي که با "عسي "آغاز مي کند نمي ماند ولذا در مورد جملاتي که و حاوی وعده ای از سوی پروردگار تعالی است اين عبارت معني حتم مي دهد)
۲۰۲عَسَيْتُمْاز شما انتظار مي رفت (در عبارت "فَلَوْ صَدَقُواْ ٱللَّهَ لَکَانَ خَيْراً لَّهُمْ *فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِي ٱلْأَرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ "مي‏خواهد بفرمايد : در صورتي که از تصدیق کلام خداوند اعراض کنيد توقع همه اين انحرافها که فساد در زمین و قطع نمودن پیوند خویشاوندی باشد، از شما مي‏رود)
۲۰۳عَسِيرٌهمواره و بسیار سخت و دشوار(که سختي و دشواريش ماندگار است)
۲۰۴عِشَاءِآخر روز - شامگاه(بعضي هم گفته ‏اند به معناي مدت زماني است که ميان نماز مغرب و عشاء فاصله مي‏شود)
۲۰۵عِشَارُشتران حامله ايي که ده ماه از حملشان مي گذرد - کنايه از اموال نفيس و گرانبها (جمع عشراء است وعشراء به معناي ماده شتر حامله ‏اي است که ده ماه از حملش گذشته باشد و همچنان عشرائش مي‏نامند تا وقتي که بچه‏اش را بزايد و چه بسا که بعد از زائيدن هم آن را عشراء بخوانند، چون چنين شتري از نفيس‏ترين اموال عرب به شمار مي‏رود و معناي تعطيل شدن عشراء اين است که در آن روز عرب چنين مال نفيسي را رها مي‏کند و هيچ چوپان و دشتباني که آن را حفظ کند بر آن نمي‏گمارد و گويا در اين جمله اشاره‏اي بطور کنايه به اين معنا باشد که همين اموال نفيسي که مردم در دنيا بر سر آن به جان هم می افتند، آن روز بي‏صاحب مي‏ماند و کسي نيست که از آنها استفاده کند، براي اينکه مردم آن روز آن قدر به خود مشغولند که از هيچ چيز ديگري ياد نمي‏کنند، همچنان که در جاي ديگر فرمود : لکل امري‏ء منهم يومئذ شان يغنيه)
۲۰۶عَشْرده گانه - دَه (۱۰) ("يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا: در بین خودشان با يکديگرآهسته و مخفیانه صحبت مي کنند: "غیر از دَهی(ده روز) نماندید(آن قدر مدت اقامتشان در برزخ طول کشیده که وقتی زندگی دنیایشان را به خاطر می آورند به نظرشان بیش از ده روز نمی آید)"")
۲۰۷عَشَرَةِدَه (۱۰)
۲۰۸عِشْرُونَبيست
۲۰۹عَشِيِّطرف آخر روز- ابتدای شب - شام(گويا از عشوه گرفته شده که به معناي غبار و تاریکي عارض بر چشم است به دلیل تنگ کردن آن که باعث مي‏شود آدمي نتواند اشيا را ببيند و به اين مناسبت آن قسمت از زمان را هم که به طرف تاریکي مي‏رود عشي ناميدند)
۲۱۰عَشِيَّةًطرف آخر روز- ابتدای شب - شام(گويا از عشوه گرفته شده که به معناي غبار و تاریکي عارض بر چشم است که باعث مي‏شود آدمي نتواند اشيا را ببيند و به اين مناسبت آن قسمت از زمان را هم که به طرف تاریکي مي‏رود عشي ناميدند)
۲۱۱عَشِيرُمصاحب - معاشر - همدم - همنشین
۲۱۲عَشِيرَتَکَعشيره ي تو - خويشان تو (عشيره انسان، خويشاوندان اویند و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خوانده ‏اند، از اين جهت است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آنان معاشرت مي‏کند)
۲۱۳عَشِيرَتُکُمْعشيره ي شما - خويشان شما (عشيره انسان، خويشاوندان اویند و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خوانده ‏اند، از اين جهت است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آنان معاشرت مي‏کند)
۲۱۴عَشِيرَتَهُمْعشيره ي ايشان - خويشان ايشان (عشيره انسان، خويشاوندان اویند و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خوانده ‏اند، از اين جهت است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آنان معاشرت مي‏کند)
۲۱۵عَصَاکَعصاي تو
۲۱۶عَصَانِياز من اطاعت نکرد(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تاثير قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۱۷عَصَاهُعصايش
۲۱۸عَصَايَعصايم
۲۱۹عُصْبَةگروهي نيرومند و منسجم (جماعتي است که در باره يکديگر تعصب داشته باشند و از نظر عدد شامل جماعتي مي‏شود که از ده کمتر و از پانزده نفر بيشتر نباشد، بعضي هم بين دو و چهل نفر را گفته ‏اند و به هر حال همانند کلمات، قوم، رهط و نفر، جمعي است که مفرد ندارد)
۲۲۰عَصْرِقطعه اي از زمان - عصر (در آيه "وَٱلْعَصْرِ " منظور عصر ظهور پيامبر اسلام صلي الله وعليه وآله است يا چنانکه در بعضي از روايات آمده منظور، عصر ظهور حضرت مهدي (عليه‏السلام) است که در آن عصر حق بر باطل به طور کامل غلبه کند)
۲۲۱عَصْفِسبوس - غلاف و پوسته دانه‏هاي خوراکي نظير گندم و جو و برنج - برگ زراعت - کاه(عصف ماکول به معناي برگ زراعتي مثلا گندم است که دانه‏هايش را خورده باشند و نيز به معناي پوست زراعتي است مانند غلاف نخود و لوبيا، که دانه‏اش را خورده باشند يا منظور کاه جويده شده است)
۲۲۲عَصْفاًبه تندي - به سرعت
۲۲۳عِصَمِعقد و ازدواجهاي دائمي (عصم جمع عصمت است که به معناي عقد و ازدواج دائمي است و بدين جهت آن را عصمت ناميده‏اند که زن را حفظ و ناموسش را نگهداري مي‏کند)
۲۲۴عَصَوُاْنافرماني کردند - عصیان کردند(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه. در اصل "عَصَوْاْ " بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد به " و" حرکت داده اند)
۲۲۵عَصَوْاْنافرماني کردند - عصیان کردند(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۲۶عَصَوْکَنافرمانيت کردند - عصیانت کردند(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۲۷عَصَوْنِينافرمانيم کردند - عصیانم کردند(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۲۸عَصَىٰنافرماني کرد- عصيان کرد(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۲۹عَصِيّاًهمواره و بسیار نافرمان و عصيانگر(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۰عِصْيَانَنافرماني - عصيان (عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۱عَصِيبٌسخت و دشوار (از ماده عصب به معناي شدت است و يوم عصيب آن روزي است که به وسيله هجوم بلا آنقدر شديد شده باشد که عقده‏هايش بازشدني نيست و شدايدش آن چنان سر در يکديگر کرده‏اند که مانند کلاف سر در گم از يکديگر جدا و متمايز نمي‏شوند)
۲۳۲عَصَيْتُنافرماني کردم - عصیان کردم(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تأثیر قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود:"کسرته فعصي" معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت با دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۳عَصَيْتَنافرماني کردي - عصیان کردی(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تأثیر قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود:"کسرته فعصي" معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت با دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۴عَصَيْتُمنافرماني کرديد - عصیان کردید(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تأثیر قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود:"کسرته فعصي" معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت با دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۵عَصَيْتُهُنافرمانيش کردم - عصیانش کردم(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تأثیر قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود:"کسرته فعصي" معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت با دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۶عَصَيْنَانافرماني کرديم - عصیان کردیم(عصيان، در لغت به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن و يا به سختي تحت تأثیر قرار گرفتن است، مثلا وقتي گفته ميشود:"کسرته فعصي" معنايش اين است که من آن چيزرا شکستم، ولي نشکست، يعني از عمل من متاثر نشد، پس عصيان به معناي متاثر نشدن است و عصيان امر و نهي هم به همين معنا است و اين هم در مخالفت با دستورات واجب صادق است و هم در مورد به کار نبستن راهنماييهاي خير خواهانه)
۲۳۷عِصِيَّهُمْعصاهايشان(عصي جمع عصاست)
۲۳۸عَضُداًبازو(کنايه از ياور)
۲۳۹عَضُدَکَبازويت
۲۴۰عَضُّواْگاز مي گيرند ( عض به معني گاز گرفتن با دندان با فشار است)
۲۴۱عِضِينَعضوعضو- جدا جدا(عضين جمع عضه است و اصل عضه، عضوه بوده که واو آن را انداخته اند و به همين جهت جمع آن با نون آمده در عبارت "ٱلَّذِينَ جَعَلُواْ ٱلْقُرْءَانَ عِضِينَ " منظور کساني هستند که به جاي اينکه قرآن را يکپارچه قبول کنند و به کار برند قسمتي را که مطابق ميلشان بوده پذيرفته و بقيه را رها کرده اند یا آیاتش را بدون در نظر گرفتن رابطه ی آنها با دیگر آیات تفسیر می کنند مثلاً بدون در نظر گرفتن آیاتی که وقت نمازهای یومیه را نیز بیان کرده فقط با استناد به آیه " اقم الصلوة لذکری: نماز را برای یاد من به پا دارید" می گویند همین که به یاد پروردگار باشی کافیست و لازم نیست که حتماً نماز بخوانی)
۲۴۲عَطَاءًبخشش (کلمه اعطاء به معناي انفاق و انفاق به معناي بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران است)
۲۴۳عَطَاؤُنَابخشش ما (کلمه اعطاء به معناي انفاق و انفاق به معناي بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران است)
۲۴۴عِطْفِهِپهلويش (در عبارت " ثَانِيَ عِطْفِهِ " شکستن پهلو کنايه از روگرداندن است، گويي کسي که از چيزي روي مي‏گرداند، يک پهلوي خود را خم مي‏کند و مي‏شکند)
۲۴۵عُطِّلَتْتعطیل شد - رها و بی صاحب شد (در مورد واقعیت حتمی : شود)
۲۴۶عِظَامِاستخوانها(جمع عظم)
۲۴۷عِظَامَهُاستخوانهايش
۲۴۸عَظْمٍاستخوان
۲۴۹عِظُوهُنَّآن زنان را اندرز بدهید -آن زنان را موعظه كنید -آن زنان را نصيحت كنید (موعظه و وعظ به معناي تذکر دادن به انجام عملي خير و ترساندن از عواقب ترک آن است، به بياني که دل شنونده را براي پذيرفتن آن تذکر نرم کنند)
۲۵۰عِظْهُمْآنان را اندرز بده - آنان را موعظه كن - آنان را نصيحت كن (موعظه و وعظ به معناي تذکر دادن به انجام عملي خير و ترساندن از عواقب ترک آن است، به بياني که دل شنونده را براي پذيرفتن آن تذکر نرم کنند)
۲۵۱عَظِيمٌهمیشه و بی اندازه بزرگ (اين کلمه از عظم به معني استخوان گرفته شده چون معيار در بزرگي جثه هر کسي درشتي استخوانهاي او است آنگاه هر چيز بزرگ و درشتي را هم به عنوان استعاره عظيم خواندند و بعد از کثرت استعمال "بزرگ" معناي اصلي کلمه شده است)
۲۵۲عَفَاعفو کرد -گذشت(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)- بیامرزد(در عبارت"عَفَا ٱللَّهُ عَنکَ:الله از تو بگذرد(تو را بیامرزد) " دعایی است به جان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نمی توان از آن نتیجه گرفت که پیامبر خطایی کرده مثلاً وقتی به کسی می گویید سلامت باشی منظورتان این نیست که او مریض است، از نظر دیگر عبادت پیامبر نیز در برابر بزرگی و عظمت پروردگار ناچیز است و او از سر عفو و گذشت وفضل خویش این عبادت را از او قبول می کند)
۲۵۳عِفْريتٌشرور و خبيث - عفريت - زيرك و پر زور(اصل عفريت از عفر به معنى تراب است چون شخص قوی و زیرک، حريف خويش را به خاك مي اندازد. "قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ ٱلْجِنِّ أَنَاْ ءَاتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ(نمل۳۹): قوی و زیرکی از جنّیان گفت: "من آن را نزد تو می آورم قبل از اینکه از جایت برخیزی ضمن اینکه سوگند که به یقین من بر آن همواره و بسیار نیرومند و امانتدارم(بر این کار به اندازه ای مسلط هستم که کاملًا صحیح و سالم آن تخت را نزدت می آورم)")
۲۵۴عَفْوَکوتاه آمدن- حد وسط و اعتدال - افزون برنياز و قابل صرفنظر کردن-آمرزش و محو کردن اثر- واسطه شدن در انفاق (کلمه عفو به معناي آن است که به سوي چيزي خم شوي، تا آن را بگيري، اين معناي اصلي کلمه است ولی در معاني آمرزش و محو کردن اثر، واسطه شدن در انفاق و رعايت حد وسط و اعتدال بنا به مقتضای جمله به کار می رود . درمورد آیه "خُذِ ٱلْعَفْوَ... " پیامبر اکرم از پروردگارش به واسطه جبرئیل معنی "عفو" را سؤال کرد، پاسخ آمد که : "با کسی که با تو قطع رابطه کرده، رابطه برقرار کنی، کسی که تو را محروم ساخته، تو به او عطا کنی و محرومش نسازی و هرکس را که به تو ظلم کرده ببخشی". در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است که "عفو" در این آیه به معنی "وسط"است پس معنی "خذ العفو" می شود "اعتدال و میانه روی پیشه کن". در عبارت "وَيَسْأَلُونَکَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ " به معنی "آنچه افزون بر نياز بوده و بتوان از آن صرفنظر کرد" استفاده شده است)
۲۵۵عَفُوٌّبسيار آمرزنده اي که اثر گناه و اشتباه را نيز از بين مي برد(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)
۲۵۶عَفَوْاْفزوني يافتند - زياد شدند (در عبارت "ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّيٰ عَفَوْاْ : سپس خوبی را جایگزین بدی کردیم تا فزونی یافتند")
۲۵۷عَفَوْنَاعفو کرديم - درگذشتيم - گذشت کرديم(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)
۲۵۸عُفِيَمورد عفو قرار گرفت(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد)
۲۵۹عِقَابِکيفر - مؤاخذه (مؤاخذه انسان به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده‏اند، بدين مناسبت است که در تعقيب و دنبال عمل ناخوشايند قرار دارد. "وَٱعْلَمُواْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ: و بدانيد که الله، شدید کيفر و مؤاخذه است(عواقب بدِ سرپیچی از فرامین الهی شدید است مثل عمل نکردن به توصیه فرد خیرخواه و راستگویی که می گوید از این سمت نرو چون به پرتگاه منتهی می شود)")
۲۶۰عُقْباًسرانجام - عاقبت
۲۶۱عُقْبَاهَاسرانجامش - عاقبتش
۲۶۲عَقَبَةَراه سنگلاخي و دشوار است که به طرف قله کوه منتهي مي‏شود (اقتحام عقبه در عبارت "فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ "اشاره است به انفاقهايي که براي انفاقگر بسيار دشوار باشد که در آیات بعد آنها را به ترتیب اینگونه بیان می کند: آزاد کردن بنده، غذا دادن در روزگار قحطی، یتیم داری خویشاوندان، کمک به مسکینان خاک نشین، سفارش یکدیگر به صبر و مهربانی)
۲۶۳عَقِبِهِذريه و فرزندانش ( در عبارت "جَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ")
۲۶۴عُقْبَىسرانجام - عاقبت (در روايات آمده که پروردگار متعال براي هر انساني در بهشت، منزلي تدارک دیده است پس عبارت "لهم عقبی الدار: فقط برای آنها عاقبتِ آن خانه است" که به دلیل تقدم "لهم" کلمه فقط نیز به ترجمه آن اضافه شده است به این معنی است که منظره نهایی این خانه بهشتی این گونه است که نیکان صابر را در آن در سعادتی ابدی، ساکن می بینی. در عبارت "فَنِعْمَ عُقْبَى ٱلدَّارِ: پس چه خوب است عاقبت این خانه" با نهایت عزت و احترام فرشتگان می گویند که این خانه بهشتی چه عاقبت خوبی پیدا نمود که به وجود نیکانی چون شما مزین شد مثل وقتی که به کسی که لباس زیبایی پوشیده برای احترام بیشتر بگوییم: "چه قدر این لباس را زیبا کرده ای" )
۲۶۵عَقِبَيْهِدو پاشنه اش(در عبارات عبارات "يَنقَلِبُ عَلَيٰ عَقِبَيْهِ "و"نَکَصَ عَلَيٰ عَقِبَيْهِ " منظورازبرگشتن بر روی پاشنه کنایه از عقبگرد کردن و طی مسیر برعکس وضعیت قبل است. در اصل "عَقِبَيْن" بوده که چون مضاف شده نون تثنیه در آن حذف گردیده است)
۲۶۶عُقَدِگره ها - جمع عقده (در عبارت "ٱلنَّفَّاثَاتِ فِي ٱلْعُقَدِ " منظور از دمنده ها در گره ها داستاني است که در الدر المنثور که از تفاسير اهل سنت است هم آمده به اين ترتيب که مردي يهودي رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم را جادو کرد و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت : مردي يهودي تو را سحر کرده و سحر مذکور در فلان چاه است، رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم علي (عليه‏السلام) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گره‏هاي آن را باز نموده، براي هر گره يک آيه بخواند، علي (عليه‏السلام) هر گرهي را باز مي‏کرد يک آيه را مي‏خواند، به محضي که گره‏ها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه ‏وآله‏ وسلّم) شفا یافت، مثل شخصی که پاي‏بندي از پايش باز شده باشد)
۲۶۷عُقْدَةگره (اين کلمه از ماده ( ع - ق - د) به معناي بستن است و در اين آيه، پیوند زناشويي به گرهي تشبيه شده که دوريسمان را به هم متصل مي‏کند، به طوري که آن دو را به یک ريسمان بلندترتبدیل می کند)
۲۶۸عَقَدَتْگره زد (عبارت "الذين عقدت ايمانکم: کسانی که دستهای راست شما گره زده"کنایه ای است برای زن و شوهر. چون در عرب رسم اين بود وقتي با يکديگر معامله و يا معاهده‏اي مي‏کردند، در آخر براي اين که اعلام کنند معامله تمام شد به يکديگر دست مي‏دادند، پس مثل اينکه آن دستي که دارد مصافحه مي‏کند اين معامله و يا معاهده را بريده و قطعي کرده و يا گره زده و جوش داده، در نتيجه مراد از جمله : الذين عقدت ايمانکم اين است : کساني که شما به وسيله عقد و ازدواج بين خود و ايشان خویشاوندی سببی ايجاد کرده‏ايد)
۲۶۹عَقَّدتُّمُگره زديد (عقد أَيمان گره زدن دستان راست درحقيقت کنايه از عهد و پيمان بستن مي باشد چون در عرب رسم اين بود وقتي با يکديگر معامله و يا معاهده‏اي مي‏کردند، در آخر براي اين که اعلام کنند معامله تمام شد به يکديگر دست مي‏دادند، پس مثل اينکه آن دستي که دارد مصافحه مي‏کند اين معامله و يا معاهده را بريده و قطعي کرده و يا گره زده و جوش داده ودرعبارت "وَلَـکِن يُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلْأَيْمَانَ"منظور مؤاخذه درمورد سوگندهايي است که به واسطه آن عهد وپيماني را محکم کرده ايد. حرکت میم در آخر این کلمه برای تقارنش با حرف تشدید یا ساکن دار کلمه بعد می باشد)
۲۷۰عَقَرَدست وپا را قطع کرد - نحر نمود (عقر نخله به معناي بريدن آن از بيخ است، و عقر ناقه به معناي نحر آن است و به معناي بريدن دست و پاي آن نيز آمده)
۲۷۱عَقَرُواْدست وپا را قطع کردند - نحر نمودند (عقر نخله به معناي بريدن آن از بيخ است، و عقر ناقه به معناي نحر(فرو بردن نیزه در گودی زیر گلو) آن است و به معناي بريدن دست و پاي آن نيز آمده)
۲۷۲عَقَرُوهَادست وپايش را قطع کردند - نحرش نمودند (عقر نخله به معناي بريدن آن از بيخ است، و عقر ناقه به معناي نحر آن است و به معناي بريدن دست و پاي آن نيز آمده)
۲۷۳عَقَلُوهُآن را فهميدند (کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است از اين رو آنچه انسان دريافته و در دل پذيرفته و اعتقادش به آن محکم شده، را عقل ناميده اند،همچنين آنچه در وجود انسان مبناي تشخيص خير و شر و حق و باطل مي شود، را نيزعقل ناميده ‏اند بنا به روایات عقل دانشی است که منجر به بندگی پروردگار می شود)
۲۷۴عُقُودِگره ها
۲۷۵عَقِيمٌنازا(در عبارت "يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ " معناي عقيم بودن روز اين است که طوري باشد که ديگر فردايي از آن متولد نشود و آن، روز هلاکت و آخر عمرشان و يا روز قيامت است، البته در این آیه با توجه به آیات بعد منظور همان روز قیامت است)
۲۷۶عَلَابرتري جست
۲۷۷عَلَّامُبسيار دانا
۲۷۸عَلاَمَاتٍنشانه ها - جمع علامات
۲۷۹عَلَانِيَةًآشکار
۲۸۰عَلَقٍخون غلیظ و بسته شده هایی که خشک نشده و از جایی معلّق و آویزان شده اند(جمع علقة - به زالو نیز "علق" گفته می شود که ربطش به اصل معنای این کلمه مشخص است اکنون علم ثابت نموده است که نطفه انسان پس از تشکیل به روش تقسیم سلولی تکثیر می شود پس از شش روز این توده سلولی به شکلی شبیه یک زالو در دیواره رحم فرو رفته از آن آویزان شده و به رشد خود تا یک نوزاد کامل شدن ادامه می دهد نهایت دقت در انتخاب کلمات در آیات قرآن کریم به شکلی است که هم آیات برای مردمان قدیم قابل فهم باشند و هم برای مردم و خصوصًا دانشمندان عصرما اعجاب آور)
۲۸۱عَلَقَةٍخون غلیظ و بسته شده ای که خشک نشده و از جایی معلّق و آویزان شده است(جمع آن علق است- به زالو نیز "علق" گفته می شود که ربطش به اصل معنای این کلمه مشخص است اکنون علم ثابت نموده است که نطفه انسان پس از تشکیل به روش تقسیم سلولی تکثیر می شود پس از شش روز این توده سلولی به شکلی شبیه یک زالو در دیواره رحم فرو رفته از آن آویزان شده و به رشد خود تا یک نوزاد کامل شدن ادامه می دهد انتخاب بسیار دقیق کلمات در آیات قرآن کریم به شکلی است که هم آیات برای مردمان قدیم قابل فهم باشند و هم برای مردم و خصوصًا دانشمندان عصرما اعجاب آور)
۲۸۲عَلَّمَتعليم داد - ياد داد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۳عِلْمَعلم - دانش - تشخيص و تميز دادن (کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۴عَلِمَدانست - علم دارد(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۵عُلَمَاءُدانايان(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۶عَلِمَتْدانست (در اصل "عَلِمَتْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلِمَتِ ٱلْجِنَّ"چون به ساکن رسيده حرکت گرفته است.علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۷عَلِمَتِدانست (در اصل "عَلِمَتْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلِمَتِ ٱلْجِنَّ"چون به ساکن رسيده حرکت گرفته است. علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۸عُلِّمْتَياد داده شدي- آموخته شده ای(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۸۹عَلِمْتَدانستي - علم داری(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۰عَلَّمْتُکَبه توتعليم دادم - به توياد دادم (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۱عَلِمْتُمدانستيد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۲عُلِّمْتُمياد داده شديد - تعليم داده شديد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۳عَلَّمْتُمتعليم داديد - ياد داديد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۴عَلِمْتُمُوهُنَّدانستيد که آن زنان (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۵عَلَّمْتَنَابه ما تعليم دادي - به ما ياد دادي (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۶عَلَّمْتَنِيبه من تعليم دادي - به من ياد دادي (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۷عَلِمْتَهُآن را دانستي (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۸عَلَّمَکَبه توتعليم داد - به توياد داد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۲۹۹عَلَّمَکُمبه شما تعليم داد - به شما ياد داد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۰عَلِمْنَادانستيم - علم داریم(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۱عُلِّمْنَاياد داده شديم - تعليم داده شديم (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۲عَلَّمْنَاهُبه او تعليم داديم - به او ياد داديم (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۳عَلَّمَنِيبه من تعليم داد - به من ياد داد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۴عَلِمُواْدانستند (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۵عَلِمَهُآن را دانست(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۶عِلْمِهِعلمش - دانشش (کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۷عَلَّمَهُبه او تعليم داد - به او ياد داد(علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۸عِلْمُهَاعلم آن - دانش آن (کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۰۹عِلْمُهُمْعلم ايشان - دانش ايشان (کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۱۰عِلْمِيعلم من - دانش من (کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۱۱عُلُوّاًبلندي - ارتفاع - برتري - برتری جویی(در عبارت "تِلْکَ ٱلدَّارُ ٱلْئَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي ٱلْأَرْضِ:آن سرای آخرت است که قرارش داديم برای کسانی که کوچکترين برتری را در زمين نمی خواهند(گرچه در خوبيها از ديگران سبقت می گيرند ولی اين سبقت گرفتنشان برای جلب رضايت الهی است نه رياست و سروری بر مردم)" نکره آمدنش به معنی یک برتری ناچیز یا کوچکترین برتری است)
۳۱۲عَلَوْاْبرتري يافتند - تسلط يافتند
۳۱۳عَلَىٰبر - به زيان - بر عليه - به ضرر - بر خلافِ - در برابر- بر مبنای- بر عهده ی- مسلط بر- نسبت به (مانند عبارت "مَن يَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَکْسِبُهُ عَلَيٰ نَفْسِهِ " يعني : هر كس مرتكب گناهي شود، فقط به زيان خود مرتكب ميشود. در عبارت "إِذْ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمْ " معنی "در برابر" می دهد. در عبارت"ثُمَّ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْکِتَابَ تَمَاماً عَلَى ٱلَّذِي أَحْسَنَ" معنی " بر مبنای" می دهد پس معنی جمله می شود: سپس ما به موسی کتاب را به شکلی تمام و کامل دادیم بر مبنای کسی که درست و نیکو عمل نمود(احکام الهی و سفارشات او که در آیات قبل به آن اشاره شد در دین همه پیامبران موجود بود ولی در عمل به آن احکام بین پیروان ادیان اختلاف افتاده بود که در تورات دستورالعمل صحیح اجرای آن احکام به شکلی کامل بیان شد ). در عبارت "وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي ٱلْأَرْضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزْقُهَا : و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه رزقش فقط بر عهده ی الله است" معنی بر "عهده ی" می دهد. در عبارت "قَالَ ٱجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ ٱلْأَرْضِ " معنی "مسلط بر" می دهد به عبارت دیگر حضرت یوسف از پادشاه می خواهد که او را رئیس همه خزائن
و انبارهای آن سرزمین کند) در عبارت "قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَىٰ أَن مَّسَّنِيَ ٱلْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ(حجر۵۴): (حضرت ابراهیم علیه السلام)گفت: "آیا بشارتم می دهید برخلاف این که به من کهولت و پیری رسیده پس بر چه مبنایی بشارت می دهید؟" معنی "بر خلافِ" می دهد. عبارت "عَلَىٰ سَفَرٍ: بر سفر " به کسی اشاره دارد که در همان روز ماه رمضان در حال سفر است و بر مرکب مسافرت خود قرار دارد وگرنه اگر در جایی فعلاً اقامت گزیده و قرار گرفته و بعد از مدتی به سفرش ادامه می دهد دیگر به او "عَلَىٰ سَفَرٍ " نمی گویند و این نکته ظریف را پروردگار به زیبایی فقط با گنجاندن یک حرف اضافه(عَلَىٰ ) به کلام افزوده است. "وَلَّوْاْ عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا: بر مبنای گذشته شان(به دلیل
عَلَىٰگناهان بسیاری که در گذشته انجام داده بودند مانند فرد مریضی که به دلیل بیماری طعم دلپذیر غذا برایش تنفر آور شده، قلبهای زنگار گرفته آنها نیز از شنیدن آیات قرآن متنفر است) پشت کردند با حالت تنفر همیشگی و بسیار". "فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: پس حال که اين گونه است(که به دليل ماهيت جلسه امتحان بودن دنيا، مهلت يافتن شياطين و پيروانشان خارج از اراده پروردگار نيست) نسبت به آنان عجله نکن جز اين نيست که براي آنها مي شماريم شمردني نگفتني(این مهلت یافتن اندازه ای بسیار مشخص نزد پروردگار دارد و به محض تمام شدن مهلتشان هلاکت و عذابشان فرا می رسد. امام صادق علیه السلام خطاب به کسي که گمان مي کرد منظور از اين آيه شمارش روزهاي عمر است فرمودند: "پدران و مادران به خوبي شمار آن را دارند(اين که چيز عجيبي نيست پدر و مادر هر کسي هم تعداد روزهايي که از عمر فرزندشان مي گذرد را به خوبي مي دانند پس منظور آيه اين نيست) نه، بلکه آن تعداد نفسهاست". پس بنا به این روایت و به استناد این آیه مقدار عمر هر شخصی بر حسب تعداد نفسی که می کشد، نزد پروردگار تعالی مشخص است و به محض اینکه شماره نفسهایش به عدد مورد نظر رسید مرگش فرا می رسد)")
بر روال - بر شیوه ی("وَدَخَلَ ٱلْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا:(قصص۱۵): و داخل آن شهر شد(شهری که قصر فرعون در آن قرار داشت) بر روالِ زمان غفلتی از جانب اهلش(کاربرد حرف اضافه "عَلَىٰ" در اینجا این نکته را اضافه می کند که برنامه معمول موسی علیه السلام این بود که در آن ساعت به خصوصی که مأموران شهر متوجه خروجش از قصر نمی شدند وارد شهر می شد و به تبلیغ آیینش و همچنین به کمک کردن به مردم می پرداخت)")
۳۱۴عُلَىٰبلندتر ها- برترها (جمع عُليا)
۳۱۵عَلَیبر - به زيان - بر عليه - بر خلافِ - در برابر- بر مبنای- بر عهده ی- مسلط بر- بر سر- به دلیل(در واقع همان "عَلَيٰ" است که چون به همزه وصل رسيده صداي کشيده آن کوتاه گرديده است پس همه معانی "عَلَيٰ" برای آن هم صدق می کند. مانند عبارت "مَن يَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَکْسِبُهُ عَلَيٰ نَفْسِهِ " يعني : هر كس مرتكب گناهي شود، فقط به زيان خود مرتكب ميشود. در عبارت "إِذْ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمْ " معنی "در برابر" می دهد. در عبارت"ثُمَّ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْکِتَابَ تَمَاماً عَلَى ٱلَّذِي أَحْسَنَ" معنی " بر مبنای" می دهد پس معنی جمله می شود: سپس ما به موسی کتاب را به شکلی تمام و کامل دادیم بر مبنای کسی که درست و نیکو عمل نمود(احکام الهی و سفارشات او که در آیات قبل به آن اشاره شد در دین همه پیامبران موجود بود ولی در عمل به آن احکام بین پیروان ادیان اختلاف افتاده بود که در تورات دستورالعمل صحیح اجرای آن احکام به شکلی کامل بیان شد). در عبارت "وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي ٱلْأَرْضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزْقُهَا : و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه رزقش فقط بر عهده ی الله است" معنی بر "عهده ی" می دهد.
در عبارت "ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى ٱلْکِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ: همه ستايشها براي الله است(از هر خوبي تعريف کنند، در واقع پروردگار را ستوده اند چون خوبيهاي همگان از اوست) که برخلافِ این پیری و کهنسالی، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید(با این سنّ و سال غیر معمول بود که من صاحب فرزند شوم ولی به لطف پروردگار این غیر ممکن، ممکن شد) " معنی "بر خلافِ" می دهد. در عبارت "لِتُکَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاکُمْ: تا اینکه پروردگار را بزرگ بشمارید و تکبیر بگویید به دلیل اینکه شما را هدایت کرد" معنی "به دلیل" می دهد )
بر روال - بر شیوه ی("فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى ٱسْتِحْيَاءٍ ... (قصص۲۵): پس(از آن دعا) طولی نکشید که یکی از آن دو(دو دختری که به گوسفندانشان آب داده بود) نزد او آمد در حالی که بر شیوه بسیار حیاء نمودن، راه می رفت(بنا به روایات این دختر همان بود که بعدًا با حضرت موسی علیه السلام ازدواج نمود)")
۳۱۶عَلَيَّبر من - برعهده من("قَالَ هَـٰذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ(حجر۴۱): (پروردگار)گفت: "این(خالص شدن) راه روشن و واضح مستقیمی است برعهده من(هرکس که برای در امان ماندن از شیطان از من با جدیت درخواست کند که خالصش کنم بر خود واجب کرده ام که این لطف را به او بنمایم، در واقع وجود شیطان نیز بر خلاف خواست پروردگار نبوده است زیرا خودش، شیطان را وسیله جدا کردن بندگان خالصش از بندگان دنیا قرار داده تا حساب و جایگاه آنها را جدا کند و آنان را در مقام قرب خود و در بهشت برین جای دهد به قول استاد الهی قمشه ای شیطان مثل سگ دربان خانه پروردگار، دوستِ صاحبخانه را راه می دهد و دشمنش را از خانه ی او دور می سازد. امام باقر عليه السلام در مورد این آیه فرمودند: " این صراط، علی بن ابیطالب است" چون آن حضرت، مصداق بارز بنده ی خالص شده برای پروردگار است: "از علی آموز اخلاص عمل***شیر حق را دان منزه از دغل(مولوی رحمة الله علیه))
۳۱۷عَلِيّهميشه و بسیار برتر و والاتر - علی(صفت مشبهه و صیغه مبالغه از علو، وزن فعیل هم صفت مشبهه است و هم صیغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را. "وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا(مریم۵۰): و به آنها از رحمتمان بخشیدیم(وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة یعنی جلوه ی خاصی از رحم و مهربانی یا جوشش یکباره آن) و برای آنها زبان صدق و راستی قرار دادیم به شکلی همیشه و بسیار برتر و والاتر(در سوره مبارکه شعراء آیه شریفه ۸۴ دعای دیگری از حضرت ابراهیم علیه السلام را ذکر می کند: "وَٱجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی ٱلْئَاخِرِینَ: و برای من "لسان صدقی" در میان آیندگان قرار ده"، و بنا به روایتی از امام رضا علیه السلام عبارت "جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا: و برای آنها زبان صدق و راستی(لسان صدقی) قرار دادیم به شکلی همیشه و بسیار برتر و والاتر"
گزارشی از اجابت همان دعاست و به فرموده امام رضا علیه السلام کلمه "علی" در این آیه، همان نام امام علی علیه السلام است. "لِسَانَ صِدْق: زبان صدق و راستی" برای حضرت ابراهیم علیه السلام کنایه ای برای دو معناست که به صورت همزمان هر دو معنی در این آیه صحیح می باشد و با یک تیر چند نشان زدن در قرآن کریم بسیار رایج است یکی اینکه در آینده کسی باشد که در مورد او راست بگوید، نسبتی ناروا به او ندهد و او را با همان صفات که در قرآن کریم برای آن حضرت نقل شده یاد کند(صدّیق، نبی، امام، صالح، مصطفی، حنیف، مسلِم، حلیم، اوّاه، منیب، امة قانت، مجتبی، رشد یافته، هدایت شده، صاحب قلب سلیم، محسن، وفادار، اسوة حسنة) معنای دوم لسان صدق برای ایشان، این است که کسی همان سخن هدایتگر حضرت ابراهیم علیه السلام را بدون کم و کاست برای آیندگان تکرار کند. واضح است که بهترین مصداقِ "لسان صدق" برای آن حضرت در آیندگان، پیامبران بعد از او و ائمه اطهار علیهم السلامند. امام علی علیه السلام می فرمایند: "لسان صدقی که پروردگار برای شخصی در میان مردم قرار دهد بهتر است از مالی که از آن بخورند و وارثش گردند")")
۳۱۸عَلَىٰ سَوَاءٍبه تساوی(عبارت"فَـٱنبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ : پس به سویشان به تساوی بينداز" کنایه از این است که عهدنامه ای را که با آنها بستی با بی اعتنایی جلویشان بینداز البته با رعایت اینکه تنها در هر موردی عهد شکنی کردند، تو نیز عهد شکنی کنی و در تلافی کردن زیاده روی نکنی)
۳۱۹عُلْيَاوالاتر و برتر
۳۲۰عَلَيْکَبر تو - بر عهده تو(مانند: "مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ: بر عهده تو چيزي از حساب آنان نيست و چيزي از حساب تو نيز بر عهده آنان نيست)
۳۲۱عَلَيْکُمْبرشما
۳۲۲عَلَيْکُمُبرشما (در اصل "عَلَيْکُمْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلَيْکُمُ ٱدْخُلُواْ "چون به ساکن يا تشديد رسيده حرکت گرفته است)
۳۲۳عَلَيْکُمَابرشما دو گروه (در عبارت "يُرْسَلُ عَلَيْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ " و منظور از دو گروه انسانها وجنيان مي باشد)
۳۲۴عَلِيمِهميشه و بی اندازه دانا (وزن فعیل هم صفت مشبهه است و هم صیغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را. کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است)
۳۲۵عَلَيْنَابرما - بر علیه ما - برضد ما(مانند: "فَيُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعًا: پس بی درنگ شما را غرق نماید به دلیل آن که کفر ورزیدید(نعمتها و فرامین الهی را نادیده گرفته بر آنها سرپوش گذاردید) سپس برای خودتان بر ضد ما به واسطه آن(غرق کردن و کشتنتان) خونخواه و پی گیری نمی یابید(کسی هم به خونخواهی شما بر نمی خیزد")
۳۲۶عِلِّيُّونَجاهايي يا چيزهايي که داراي علوّ(برتري) روي علوّ ديگر و يا به عبارتي برتری دو چندانند. در قرآن کريم، جايگاه نيکان را با اين صفت توصيف شده است
۳۲۷عَلَيْهِبراو - بر مبنای آن - بر اساس آن- برعهده او(مثل عبارت"وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً")
۳۲۸عَلَيْهَابرآن
۳۲۹عَلَيْهِمْبرآنها - بر سر آنها - مسلط برآنان(در عبارت "غَيرِ ٱلْمَغضُوبِ عَلَيهِمْ " یعنی: نه راه آنان که کسی را که مورد غضب(الهی) واقع شده بر آنان حاکم و فرمانرواست(دانسته و عمداً از شیطان یا طاغوت پیروی می کنند) در اغلب ترجمه ها این عبارت "نه راه آنان که بر آنها خشم گرفته شده" ترجمه می شود، که صحیح نیست چون در این ترجمه ها، از مغضوب که یک اسم (کسی که مورد خشم واقع شده) است به عنوان فعل، استفاده شده است. از طرفی ترکیب "ٱلْمَغضُوبِ عَلَيهِمْ" یک ترکیب مضاف و مضافٌ الیه نیست چون مضاف "ٱلـ" نمی گیرد)
بر ضدّ آنها(در عباراتی نظیر "تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِـٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَانِ:و در گناه و مردم آزاری بر ضد آنان یکدیگر را ياری و کمک می دهيد ")
برفراز آنان(مثل عبارت"عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ ٱلسَّوْءِ: پیشامد بد بر فراز خودشان است". "وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِکَ وَرَجِلِکَ: و بر سر آنان فریاد و صیحه بزن با سواره ها و پیاده هایت"
برعهده آنان(مانند: "مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ: بر عهده تو چيزي از حساب آنان نيست و چيزي از حساب تو نيز بر عهده آنان نيست)
نسبت به آنان("فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: پس حال که اين گونه است(که به دليل ماهيت جلسه امتحان بودن دنيا، مهلت يافتن شياطين و پيروانشان خارج از اراده پروردگار نيست) نسبت به آنان عجله نکن جز اين نيست که براي آنها مي شماريم شمردني نگفتني(این مهلت یافتن اندازه ای بسیار مشخص نزد پروردگار دارد و به محض تمام شدن مهلتشان هلاکت و عذابشان فرا می رسد. امام صادق علیه السلام خطاب به کسي که گمان مي کرد منظور از اين آيه شمارش روزهاي عمر است فرمودند: "پدران و مادران به خوبي شمار آن را دارند(اين که چيز عجيبي نيست پدر و مادر هر کسي هم تعداد روزهايي که از عمر فرزندشان مي گذرد را به خوبي مي دانند پس منظور آيه اين نيست) نه، بلکه آن تعداد نفسهاست". پس بنا به این روایت و به استناد این آیه مقدار عمر هر شخصی بر حسب تعداد نفسی که می کشد، نزد پروردگار تعالی مشخص است و به محض اینکه شماره نفسهایش به عدد مورد نظر رسید مرگش فرا می رسد)"))
۳۳۰عَلَيْهِمُبرشما (در اصل "عَلَيْهِمْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ "چون به ساکن يا تشديد رسيده حرکت گرفته است)
۳۳۱عَلَيْهِمَابرآن دو
۳۳۲عَلَيْهِنَّبرآن زنان
۳۳۳عِلِّيِّينَجاهايي يا چيزهايي که داراي علوّ(برتري) روي علوّ ديگر و يا به عبارتي برتری دو چندانند. در قرآن کريم، جايگاه نيکان را با اين صفت توصيف شده است
۳۳۴عَمَّازچه - درباره ي چه
۳۳۵عَمَّااز آنچه - به جای آنچه - جدای از(مخفف عَنْ + مَا، "وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ ٱلْحَقِّ: و به جای آن چه از حقّ که به سوی تو آمده، از هوسهای آنان پیروی نکن" ، "قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ: (پروردگار تعالی) گفت: "جدای از اندکی(فقط زمان اندکی این گونه نیست) سوگند که به یقین به شکل پشیمانان در می آیند"(همینها که با غرور و تکبر پیامبرشان را تحقیر نموده و او را دروغگو خطاب می کردند به زودی از این موضع کبر و غرور به حالت ذلّت و پشیمانی می رسند. در این آیه در کلمه "عَمَّا"، که مخفف عَنْ + مَا ، می باشد حرف جرّ "عَنْ"، بخشی از زمان را از بقیه آن جدا نموده است شبیه کاری که حرف "مِنْ" در "مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ: بخشی از مؤمنین مردانی هستند ..." می کند)")
۳۳۶عَمَّاتِکَعمّه هايت
۳۳۷عَمَّاتِکُمْعمّه هايتان
۳۳۸عِمَادِپايه‏اي که ساختمان بدان تکيه دارد - ستون - ساختمان بلند
۳۳۹عِمَارَةَآباد کردن چيزي تا اثر مطلوب را دارا شود
۳۴۰عَمَدٍستونها (جمع عمود)
۳۴۱عُمُرُعمرها- سالهاي زندگي - بقاء (عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. "حَتَّىٰ طَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ: تا اینکه بر آنان عمرها طولانی شد(استفاده از "عليهم" در این عبارت این نکته را می افزاید که گذران عمر بر انسانها مسلط است و نمی توانند جلوی این گذر عمر را بگیرند)")
۳۴۲عِمْرَانَنام پدر حضرت مريم عليهماالسلام که طبق روایات پیامبر نیز بوده است(البته عمران نام پدر حضرت موسي علي نبينا وعليه السلام هم بوده است ولي در قرآن به اين موضوع اشاره اي نشده است)
۳۴۳عُمْرَةَزيارت خانه خدا (عمرة هم به معناي عمارت مي‏آيد و هم به معناي زيارت خانه خدا، حال اگر اين کلمه با کلمه خانه خدا استعمال شود، ديگر معناي اول که مساله عمارت باشد به ذهن نمي‏رسد)
۳۴۴عَمْرُکَبقاي تو(کلمه عمارت ضد خرابي است و عُمر، اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم)
۳۴۵عُمُرِکَعمرت(کلمه عمارت ضد خرابي است و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم)
۳۴۶عَمَرُوهَاآن را آباد کردند (کلمه عمارت ضد خرابي است و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم)
۳۴۷عُمُرِهِعمرش (کلمه عمارت ضد خرابي است و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم)
۳۴۸عَمِّکَعموي تو
۳۴۹عَمَلعمل - کار(فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد. در عبارت "إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ: به یقین او عملی ناصالح است" طبق آیه شریفه ۲۲۳ از سوره مبارکه بقره، والدین در ثواب اعمال صالح فرزندان، شریکند. البته اگر در تربیت آنها کوتاهی کرده باشند نیز در گناه آنها سهیم می شوند پس هر فرزندی به نوعی برای پدر و مادرش "عمل" محسوب می شود. پس اینکه پسر حضرت نوح را "عمل عیر صالح" نامید از این جهت است که به نوح علی نبینا و علیه السلام بفهماند اگر به دعای او، این پسر که به گناه عادت کرده و از آن دست بردار نیست، زنده بماند، از این پس در گناه او شریک می شود.
همچنین ممکن است استفاده از این کلمه برای پسر حضرت نوح رساندن مبالغه او در گناه باشد مثلاً می گویند حضرت علی، عدالت است و با این سخن می خواهند بگویند تمام کارهای او بر اساس عدالت است گویی او عدالت مجسم است در مورد پسر حضرت نوح نیز این مطلب را می رساند که کاری جز گناه نداشت برای همین او را "عمل غیر صالح" نامید البته مانعی برای درست بودن هر دو معنی به صورت همزمان هم نیست. در برخی تفاسیر با استناد به عبارت "إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ"، بدون هیچ دلیل منطقی نسبت بی عفتی به همسر نوح داده شده است از آنجایی که بی عفتی همسر آزار و ننگ بزرگی برای شوهر او نیز هست پروردگار متعال هیچ پیامبری را به آن مبتلا ننموده است علاوه بر روایات دلیل قرآنی اثبات این مدعا این است که در قرآن کریم آمده است که "بعد از پیامبر با هیچ یک از زنان او ازدواج نکنید چون این موضوع او را آزار می دهد"
وقتی پروردگار تعالی از ازدواج حلال با همسر پیامبر به این جهت که روح او را بعد از وفاتش آزار می دهد ممانعت می کند قطعاً مانع بی عفتی همسران پیامبر در زمان حیات اوست حتی از جانب همسرانی گناهکار و عذاب شده مانند همسر حضرت لوط و همسر حضرت نوح. متأسفانه گاهی مشاهده می شود که برخی واعظان و مداحان افراطی، چنین نسبتهای ناروایی به عایشه همسر پیامبر نیز می دهند که حرام بودن این سخنان طبق آیات قرآن کریم قطعی است گرچه گناهان عایشه از قبیل مشارکتش در جنگ جمل، سجده شکرش بعد از شهادت حضرت علی و فرمان تیرباران نمودن جنازه نوه پیامبر اکرم، امام حسن مجتبی علیهم السلام و ... از لحاظ تاریخی قابل انکار نیست)
۳۵۰عَمِلَانجام داد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۱عَمِلَتْانجام داد (مؤنث) (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۲عَمِلْتُمْانجام داديد (مؤنث، فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۳عَمِلَتْهُآن را انجام داده(فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۴عَمَلُکَعمل تو- کارتو (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۵عَمَلُکُمْعمل شما- کارشما (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۶عَمِلُواْانجام دادند-عمل کردند (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۷عَمَلِهِعملش- کارش (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۸عَمَلَهُمْعملشان- کارشان (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۵۹عَمَلِيعمل من- کارمن (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد)
۳۶۰عَمُواْکورشدند
۳۶۱عَمُونَکوران - کوردلان
۳۶۲عَمًيکوري - پوشيده ونامفهوم (در عبارت "وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًي ")
۳۶۳عَمَيٰکوري
۳۶۴عُمْيکوران( جمع أعمي)
۳۶۵عَمِيَکور شد
۳۶۶عُمْيَاناًکورکورانه
۳۶۷عَمِيَتْکور شد - راه نيافت (عميت ماضي از عمي است که به معناي کوري است، ولي در "فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَنبَاءُ يَوْمَئِذٍ " معناي کوري مقصود نيست، بلکه استعاره از اين است که انسان در موقعيتي قرار گرفته که به خبري راه نمي‏يابد و مقتضاي ظاهر اين بود که عمي و بي خبري را به خود آنان نسبت دهد، ولي مي‏بينيم که به عکس تعبير کرده و فرموده : فعميت عليهم الانباء - خبرها بر آنان کور شد و اين به خاطر آن است که بفهماند کفار در آن روز از همه طرف ماخوذ مي‏شوند و راه نجات از همه طرف به رويشان بسته مي‏شود و دستشان از تمامي اسباب بريده و کوتاه مي‏گردد)
۳۶۸عُمِّيَتْمخفي شده است - پنهان شده است(کلمه عميت ماضي مجهول از باب تفعيل، يعني تعميه است و تعميه به معناي پنهان کردن است)
۳۶۹عَمِيقٍعميق - ژرف
۳۷۰عَمِينَهمیشه و بسیار کوردل و بی بصیرت(عمين صفت مشبهه است ازماده "عمي". فرق عمي با اعمي اين است عمي تنها کسي را مي‏گويند که بصيرت نداشته باشد و اعمي به کسي اطلاق مي‏شود که چشم نداشته باشد)
۳۷۱عَنْاز
۳۷۲عَنِاز (در اصل "عَنْ "بوده که در عباراتي نظير"عَنِ ٱلَّذِي "چون به ساکن يا تشديد رسيده حرکت گرفته است)
۳۷۳عَنَّااز ما
۳۷۴عِنَبانگور(هم به درخت انگور گفته می شود و هم به میوه ی آن)
۳۷۵عَنَتِمتواضع شد(فعل ماضي مؤنث از ماده عنوة است و عنوة به معناي ذلت در قبال قهر قاهر است و حالتي است که در قيامت هر موجودي در برابر پروردگار متعال و در قبال ظهور سلطنت الهي او به خود مي‏گيرد و اگر عنوة و ذلت را به صورتها در عبارت "عَنَتِ ٱلْوُجُوهُ لِلْحَيِّ ٱلْقَيُّومِ " نسبت داده، از اين جهت بوده که صورت اولين عضوي است که آثار ذلت در آن نمودار مي‏شود و لازمه اين عنوة اين است که نتواند مانع حکم خدا و نفوذ آن در خلق گردد و ميان اراده خدا و ايشان حائل شود، پس هر اراده‏اي که در باره ايشان بکند اجرا خواهد شد)
۳۷۶عَنَتَجهد -شدت - هلاکت (در عبارت"ذَ ٰلِکَ لِمَنْ خَشِيَ ٱلْعَنَتَ مِنْکُمْ "،منظور زنا است، چون در زنا معناي جهد، شدت و هلاکت مستتر است)
۳۷۷عَنِتُّمْنابود شديد - خسارت ديديد - به ستوه آمديد - به شدت گرفتار شديد
۳۷۸عِندَنزد - پیش - کنار - در(در عباراتی نذیر: "عند المسجدالحرام"، "عند مشعر الحرام"، "عند کل مسجد" معنی "در" می دهد. "عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۷۹عِندِنزد- پیش - درگاهِ(وقتی قبل از آن یکی از حروف جرّ مثل "مِن" آمده باشد این اعراب را می گیرد. "عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۰عِندِکَنزد تو("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۱عِندَکُمنزد شما("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۲عِندِنَانزد ما - درگاه ما("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۳عِندِهِنزد او("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۴عِندَهُنزد او- نزد آن - آن هنگام("وَٱلَّذِينَ کَفَرُواْ أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ ٱلظَّمْئَانُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ: در مقابل کسانی که کفر ورزیدند(فرامین و نعمتهای پروردگار را نادیده گرفتند) اعمالشان مانند سرابی است در سرزمینی مسطح که تشنه، آن را آبی می پندارد تا وقتی که به نزدیکش می آید، آن را چیزی نمی یابد و الله را آن هنگام(آن زمانی که می فهمد اعمالش مانند سراب بوده و ارزشی ندارد و سعی و تلاشش در زندگی دنیا نه تنها حاصلی نداشته بلکه عذاب آخرت را در پی دارد. این حالت برای هر کافری اگر در طول زندگیش هم اتفاق نیفتد حتمًا به هنگام مرگ یا قیامت اتفاق خواهد افتاد. "عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است بر همین اساس در عبارت "وَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُ"، "عِندَهُ" معنای "آن هنگام" می دهد که در ترجمه های موجود به این نکته توجه نشده است) می يابد(یعنی آن کس که
پروردگارش را نادیده گرفته و برای رسیدن به سعادت و کمال به دنبال دیگری رفته، و اطاعت از فرمان دیگران را اگرچه بر خلاف رضای الهی بوده، بر اطاعت پروردگار ترجیح داده، روزی می رسد که به سراب بودن هر چه به آن امید بسته و تباهی سعی و تلاشش در دنیا آگاه می گردد و آنگاه که از همه قطع امید کرد متوجه پروردگارش می شود و در می یابد که خیرش تنها به دست اوست به قول پروردگار متعال در قرآن کریم در سوره مبارکه یونس آیه شریفه ۲۲ همه کشتی نشستگانی که در اثر طوفانی سهمگین خود را در آستانه غرق شدن می بینند، خالصانه و تنها از پروردگار واقعی خود یاری می طلبند. امام صادق علیه السلام در جواب فردی که از ایشان خواست به زبان ساده وجود پروردگار را برایش ثابت کند، فرمودند: "آیا برایت اتفاق افتاده که در دریا تندبادی بر شما بوزد که بیم غرق‌ شدن داشته باشید؟" گفت: "بله" فرمود: "آیا شده که در آن حال از کشتی و دریانوردان قطع امید کرده باشی؟" گفت: "بله". فرمود: "آیا ضمیر و وجدانت به تو می‌گفت که در آن لحظه کسی هست که تو را نجات خواهد داد؟" گفت: "بله". فرمود: "او همان پروردگار است که می‌فرماید: "ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ ٱلضُّرُّ فَإِلَیهِ تَجْأَرُونَ: پس هر گاه، آسیب و ضرر و بلا
به شما رسید بلافاصله فقط به سوی او ناله و فریاد می کنید") آنگاه حسابش را تمام و کامل به او مي ‏رساند(همان گونه که آن به دنبال سراب رفته علاوه بر اینکه آبی نیافته، تشنگیش هم مضاعف گشته است، این بیراهه رفتن هم فقط به بی حاصلی ختم نشده بلکه مسبب عذاب نیز می باشد که پروردگار تعالی به تمام و کمال جزای اعمالش را به او می دهد) زیرا الله سریع حساب است(با توجه به تعداد زیاد کافران نسبت به تسلیمان امر پروردگار شاید این توهم پیش بیاید که چگونه به حساب این همه نافرمان می رسد که این جمله پاسخی برای همین تفکر است)")
۳۸۵عِندَهَانزد آن - نزدیک آن("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۶عِندَهُمنزد آنها("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۷عِندِينزد من("عند" حرف اضافه ای است که معنای قرب و نزدیکی می دهد واگر در مورد مکان به کار رود معنای "نزد" می دهد و اگر در مورد زمان به کار رود معنای "هنگام" می دهد مثلًا "عِندَ ٱللَّيْلِ" به معنای "شب هنگام" است)
۳۸۸عُنُقِکَگردنت (در عبارت "وَلَا تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَيٰ عُنُقِکَ " دست به گردن بستن کنايه است از خرج نکردن و خسيس بودن و خودداري از بخشش نمودن است)
۳۸۹عُنُقِهِگردنش
۳۹۰عَنکَاز تو
۳۹۱عَنکَاز تو
۳۹۲عَنکَبُوتعنکبوت
۳۹۳عَنکُمُاز شما (در اصل "عَنکُمْ " بوده که در اثر رسيدن به ساکن وتشديد ميم آن حرکت گرفته است)
۳۹۴عَنکُمْازشما
۳۹۵عَنْهُاز او
۳۹۶عَنْهَااز آن
۳۹۷عَنْهُمْاز آنها
۳۹۸عَنْهُمُاز آنها (در اصل "عَنْهُمْ " بوده که در اثر رسيدن به ساکن وتشديد ميم آن حرکت گرفته است)
۳۹۹عَنْهُمَااز آن دو نفر
۴۰۰عَنِّياز من
۴۰۱عَنِيدٍستيزه جو - معاند حقّي که از روي عناد حق را مسخره مي‏کند- کسی که همواره و بسیار با حق و حقیقت دشمنی دارد و آن را مسخره می کند(امام باقر عليه ‏السلام فرموده اند: "عنيد به معناي روي ‏گردان از حق است")
۴۰۲عَوَانٌنه پير از کار افتاده نه جوان نارسيده (در زنان و چارپايان، عبارتست از زن و يا حيوان ماده‏اي که در سنين متوسط از عمر باشد، يعني سنين ميانه باکرگي و پيري)
۴۰۳عِوَجکجي - پستی و فرو رفتگی - تمايل - تحريف - انحراف (عبارت "يَبْغُونَهَا عِوَجاً " يعني : آن را كج و تحریف شده می خواهند(می خواهند که راه حق و حقیقت از هوای نفسشان پیروی کند). در عبارت "ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْکِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا" در اصل "عِوَجًا " بوده که برای اشاره به قاعده تجویدی "سکت(علامت اختصاری آن "س" است)" به این شکل نوشته شده به این ترتیب که باید آن را شبیه حالت وقف به صورت "عوجا" خواند با این تفاوت که با لحظه ای قطع صدا بدون نفس گیری به آیه بعد متصل گردد. "لَا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا: در آن(زمین، که پس از وقوع زلزله قیامت که کوههایش به تل ریگی تبدیل شده) کمترین پستی و فرو رفتگی نمی بینی و نه کوچکترین بلندی و مکان مرتفعی( در اثر زلزله عظیم قیامت کوهها به تلّ ریگی بدل می شوند و سپس فرو می ریزند و این گونه روان می گردند در نتیجه بلندیهای زمین، پستیهایش را پر می کند و زمین به صورت صاف و یکدست در می آید)")
۴۰۴عَوْرَاتعورتها - شرمگاهها- عيبها - آنچه بايد پوشيده و مخفي گردد (جمع عورت و عورت به معناي عيب است و اگر آن را عورت ناميده ‏اند، چون هر کس عار دارد از اينکه آن را هويدا کند و شايد مراد از آن در آيه شريفه هر چيزي باشد که سزاوار است پوشانده شود. در عبارت "أَوِ ٱلطِّفْلِ ٱلَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلَيٰ عَوْرَاتِ ٱلنِّسَاءِ: آن طفلانی که برعورتها و شرمگاههای زنان درکی نداشته و ندارند" منظوراطفالي هستند که درکی از عورتها و شرمگاههای زنان ندارند که منظور کودکانی هستند که به حد بلوغ نرسیده اند)
۴۰۵عَوْرَةٍبي حفاظ (در عبارت "إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ ")
۴۰۶عُوقِبَعقاب شد - عقوبت شد(کلمه عقاب و عقوبت به معناي مؤاخذه انسان است به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده‏اند، بدين مناسبت است که درعقب و دنباله ي عمل ناخوشايندي قرار دارد)
۴۰۷عُوقِبْتُمعقاب شُديد - عقوبت شُديد (کلمه عقاب و عقوبت به معناي مؤاخذه انسان است به نحوي ناخوشايد، در مقابل کاري ناخوشايند که عقاب شونده مرتکب شده و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميده‏اند، بدين مناسبت است که درعقب و دنباله ي عمل ناخوشايندي قرار دارد)
۴۰۸عَهْدِعهد - پيمان
۴۰۹عَهِدَعهد بسته، دستور داده
۴۱۰عَهْدِکُمْعهد و پيمانتان
۴۱۱عَهِدْنَاعهد بستيم
۴۱۲عَهْدَهُعهد و پيمانش
۴۱۳عَهْدِهِمْعهدشان - پيمانشان
۴۱۴عَهْدِيعهد و پيمان من
۴۱۵عِيْرَکاروانیان - کاروان(کلمه عير دراصل به معني قومي است که با ايشان بار و بنه کاروانيان باشد و اين کلمه مانند کاروان در فارسي شامل کاروانیانو شتران باردار مي‏شود، هر چند که در پاره‏اي از اوقات در يک يک آنها نيز استعمال مي‏شود)
۴۱۶عِيسَينام يکي از پيامبران اولوالعزم الهي علي نبينا وعليه السلام (کلمه عيسي در اصل يشوع یا یسوع بوده که هم به معناي مخلص تفسير شده و هم به معناي منجي و در بعضي از اخبار به کلمه يعيش ( زنده مي‏ماند)تفسير شده)
۴۱۷عِيشَةٍزندگي (کلمه عيش تنها در حيات جانداران استعمال مي‏شود و اين کلمه اخص از کلمه حيات است چون حيات هم در مورد جاندار به کار مي‏رود و هم در مورد خداي تعالي و هم فرشتگان، ولي کلمه عيش در مورد خدا و ملائکه استعمال نمي‏شود . و کلمه معيشت هم از مشتقات عيش است که به معناي آذوقه و هر چيزي است که با آن زندگي مي‏کنند)
۴۱۸عَيْلَةًفقر و تنگدستي
۴۱۹عِيندرشت چشمان (جمع عيناء و "حور عين " به معناي زناني است که سفيدي چشمانشان بسيار سفيد و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد که خود مستلزم درشتي چشم مي باشد و يا به معناي زناني است که داراي چشماني درشت چون چشم آهو باشند)
۴۲۰عَيْنچشمه - چشم (در عباراتي نظير "قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي ")
۴۲۱عَيْنَاکَدو چشمت ( در اصل عينان بوده که چون مضاف واقع شده است نون آن حذف گرديده است. "وَلَا تَعْدُ عَيْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَاةِ ٱلدُّنْيَا : و دو چشم خود را از آنها برندار(کنایه از اینکه به آنان بی اعتنایی نکن) چون زینت زندگی دنیا را می خواهی(نکند برای اینکه خودت و مجلست برای ثروتمندان آراسته تر به نظر بیاید و جذب تو شوند به مؤمنانی که ظاهری ساده و فقیرانه دارند، بی اعتنایی کنی تا اطرافت جمع نشوند)")
۴۲۲عَيْنَانِدو چشمه
۴۲۳عَيْنَاهُدو چشمش ( در اصل عينان بوده که چون مضاف واقع شده است نون آن حذف گرديده است)
۴۲۴عَيْنُهَاچشمش
۴۲۵عَيْنِيچشم من ("وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي: و تا پرورش يابي بر دیده ی من(تشبیهی است برای مراقبت دائمی پروردگار از آن جهت که مراقب، از چیزی که حفاظتش می کند چشم بر نمی دارد و تصویر آن همواره بر چشم او نقش بسته است)")
۴۲۶عَيْنَيْکَدو چشم تو(در اصل عينين بوده که چون مضاف واقع شده است نون آن حذف گرديده است. "لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ: اصلاً دو چشم خود را به سوی آنچه با آن گروههايي از آنان را بهره مند کرديم، نکش(کنایه از اینکه چشم به راه آنان و ثروتشان نباش. گاهی پیامبر به ایمان آوردن فردی ثروتمند از این جهت امید می بست که مال و ثروت او پس از ایمان آوردنش به پیشرفت اسلام کمک کند)")
۴۲۷عَيْنَيْنِدو چشم
۴۲۸عُيُونچشمه ها
۴۲۹عَيِينَاخسته شديم (کلمه عي که مصدر عيينا است - به طوري که راغب مي‏گويد - به معناي ناتواني وکسالتي است که بعد از انجام کاري عارض مي‏شود . وقتي مي‏گوييم : أعياني کذاو يا عييت بکذا معناي اولي اين است که فلان کار مرا خسته کرد و دومي اين است که من از فلان کار خسته شدم)