قرآن کریم
ص

واژه‌های قرآنی — حرف صاد

۱۹۱ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱صاز حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که " ص " نام چشمه‏اي است که از زير عرش مي‏جوشد و همين صاد بود که رسول خدا (صلي‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم) در معراج از آن وضو گرفت و جبرئيل روزي يک بار داخل آن مي‏شود و در آن فرو مي‏رود و سپس بيرون آمده بال خود را تکان مي دهد و هيچ قطره‏اي از بالش نمي‏چکد و نمي‏پرد، مگر آنکه خدا از آن فرشته‏اي خلق مي‏کند، تا او را تسبيح و تقديس و تکبير و حمد بگويد تا روز قيامت و در جای دیگر فرمودند: "این حروف اجزایی از اسم اعظم الهی هستند و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) وائمه اطهار علیهم السلام می توانند آنها را تركیب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب می شود". البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام الهی نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید
از طرفی غیر معمولی بودن چنین کلمه ای باعث جلب توجه مخاطب به ادامه کلام می گردد همچنین حروف مقطعه مشابه در ابتدای برخی از سوره ها به نوعی آنها را در دسته ای مشترک قرار می دهد مفهوم دیگر این است که اگر می خواهی مقصود اصلی قرآن کریم را بفهمی باید به تک تک حروف آن با دقّت توجه کنی البته مانعی برای صحت همزمان تمام این معانی نیست که با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است روابط ریاضی که برای این حروف نقل شده دارای تناقض می باشد و پس از بررسی مشخص می گردد که برای همه سوره ها صادق نیست که هم بی اعتمادی می آورد و هم باعث انحراف از غرض اصلی که همان توجه به معانی آیات است، می شود مثل اینکه هواپیمایی که وسیله پرواز است را تبدیل به انباری کنند)
۲صَائِمَاتِزنان روزه دار(صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن، به معناي خودداري از انجام آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۳صَائِمِينَروزه داران (صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن، به معناي خودداري از انجام آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۴صَابِئُونَمعتقدين به کيشي که حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و کتابي دارند که آن را به حضرت يحيي بن زکرياي پيغمبر نسبت داده‏اند و امروز عامه مردم ايشان را (صُبّي‏ء)مي‏گويند .
۵صَابِئِينَمعتقدين به کيشي که حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و کتابي دارند که آن را به حضرت يحيي بن زکرياي پيغمبر نسبت داده‏اند و امروز عامه مردم ايشان را (صُبّي‏ء)مي‏گويند (این کلمه در اصل عبری بوده از ریشه "صبع" به معنی فرو رفتن در آب که اشاره به غسل تعمیدی دارد که این فرقه انجام می دهند و در عربی حرف "ع" در آن به همزه تبدیل شده است)
۶صَابِراًصبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۷صَابِرَاتِزنان صبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۸صَابِرَةٌصبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۹صَابِرُواْبه اتفاق يکديگر صبر پيشه کنيد - به شکلی همه جانبه و با یاری یکدیگر صبر کنید (مصابره عبارت است از اينکه جمعيتي به اتفاق يکديگر اذيت‏ها را تحمل کنند و هر يک صبر خود را به صبر ديگري تکيه دهد و در نتيجه برکاتي که در صفت صبر هستt دست به دست هم دهد و تاثير صبر بيشتر گردد واين از معاني باب مفاعله است.امام صادق علیه السلام در مورد آیه "يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ" فرمودند: يعني تک تک شما بر دين خود صبر کنيد و دسته جمعي بر دفع دشمن صبر کنيد و با امام خود رابطه‏اي استوار داشته باشيد. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۱۰صَابِرُواْيکديگر را به صبر و شکيبايي وا داريد -يکديگر را به صبر و مقاومت سفارش کنيد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۱۱صَابِرُونَصبرکننده ها(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۱۲صَابِرِينَصبرکننده ها(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۱۳صَاحِبِهمنشين -يار- رفيق - مصاحب -همراه
۱۴صَاحِبِ بِـٱلْجَنبِکسي که پهلوي آدمي باشد ، حال يا در سفر از ساير رفقا به انسان نزديکتر باشد و يا خانه‏اش ديوار به ديوار آدمي باشد و يا در جاي ديگر مثل محل کار مصاحب و همنشین آدمي باشد
۱۵صَاحِبَةٌهمسر
۱۶صَاحِبَتِهِهمسرش
۱۷صَاحِبُکُمهمنشين شما-يارشما- رفيق شما- مصاحب شما-همراه شما
۱۸صَاحِبِهِهمنشينش -يارش- رفيقش - مصاحبش -همراهش
۱۹صَاحِبَهُمْهمنشينشان -يارشان- رفيقشان - مصاحبشان -همراهشان
۲۰صَاحِبْهُمَابا آن دو همنشيني کن - به آن دو ياري کن - با آن دو رفاقت کن - با آن دو همراهي و مصاحبت کن
۲۱صَاحِبَيِدوهمنشين من-دو يارمن-دو رفيق من-دو مصاحب من-دوهمراه من (در اصل "صَاحِبَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده)
۲۲صَاخَّةُصيحه شديدي است که از شدتش گوشها کر شود و منظور از آن نفخه صور است
۲۳صَادِقٌراست - راست گو
۲۴صَادِقَاتِزنان راستگو
۲۵صَادِقُونَراستگويان
۲۶صَادِقِينَراستگويان
۲۷صَارِمِينَميوه چينها (از ماده صرم به معناي چيدن ميوه از درخت است)
۲۸صَاعِقَةُصاعقه - جرقه بزرگي که از آسمان به زمين برخورد مي کند
۲۹صَاغِرُونَخوار و ذليلان - کوچکان - کسانی که تن به پستی داده و زیر دست بودن خود را پذیرفته اند("ٱرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ(نمل۳۷): به سوی آنان برگرد سوگند که به یقین طولی نمی کشد لشکری وصف ناپذیر برایشان می آوریم که برای آنها در برابر آن طاقت رویارویی نیست و سوگند که به یقین از آن(سرزمین) به صورت ذلیلان(ذلیلانه) اخراجشان می کنیم در حالی که تن به پستی دادگانند و زیر دست بودن خود را پذیرفته اند")
۳۰صَاغِرِينَخوار و ذليلان - کوچکان - کسانی که تن به پستی داده و زیر دست بودن خود را پذیرفته اند
۳۱صَافَّاتِصف کشيده ها (جمع صافـّه است به معني جماعتي که افراد آن در صفي منظم قرار داشته باشند)- صاف و کشیده قرار دهنده(پرندگانی که حین پرواز بالهایشان را صاف و کشیده قرار می دهند. "أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلطَّيْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَوٰتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ: آیا نظر نکرده و نمی کنی به اینکه به یقین الله این گونه است که هر کس در آسمانها و زمین است برای او تسبیح می گوید(تسبیح می گوید یعنی به این اعتقاد دارد که پروردگارش هیچ عیب و نقصی ندارد و همین اعتقاد را به زبان می آورد) از جمله آن پرنده که بالهایش را به صورت و صاف و کشیده قرار داده است(بالهایش را حین پرواز به صورت صاف
می گیرد. بنا به روایات "ٱلطَّيْرُ صَافَّاتٍ"، نام فرشته ای است که بالهایی به وسعت جهان دارد(تمثیلی است برای تأثیر آن فرشته در تمام عالم) و هر گاه تسبیح می گوید بقیه موجودات نیز با او هم آوا می شوند) هر کدام نماز و دعایش و تسبیحش را به خوبی و کاملًا می داند در حالی که الله به آنچه انجام می دهند همواره و بی اندازه داناست(در این آیه نیز به این موضوع اشاره شده است که هر چه در آسمانها و زمین است، تسبیح پروردگار را می گوید و نماز و دعایی مخصوص به خود دارد که به خوبی آن را انجام می دهد در واقع حتی کافری که ظاهرًا از تسبیح گفتن و نماز خواندن ابا دارد تمام ذرات وجودش گوش به فرمان خالقش می باشند و به تسبیح و نماز مشغولند در واقع آیه به کسانی که از تسبیح پروردگار و خواندن نماز و دعا کردن، ابا می کنند کنایه می زند که چشم دل باز کنند و بنگرند که همه موجودات به تسبیح پروردگارشان و خواندن نماز و دعا کردن، مشغولند و از تسبیح نگفتن و نماز نخواندن و دعا نکردنشان شرم کنند)")
۳۲صَافِنَاتُجمع صافنة است و صافنة آن اسباني را مي‏گويند که بر سه پاي خود ايستاده و يک دست را بلند مي‏کند تا نوک سمش روي زمين قرار گيرد .
۳۳صَافُّونَصف کشيده ها (جمع صافّ است به معني جماعتي که افراد آن در صفي منظم قرار داشته باشند)
۳۴صَالِدنباله رو - پيرو (کلمه صالي از ماده صلو اشتقاق يافته که به معناي پيروي است و صالي جحيم به معناي دنباله‏رو جهنم است، به طوري که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتکب شود)
۳۵صَالِحُصالح- آنچه به صلاح باشد -آن کسی که کارش درست و به صلاح است-عمل نيک - نيکوکار-شايسته - نام يکي از پيامبران الهي علي نبينا و عليه السلام(در عبارت "إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ: به یقین او عملی ناصالح است" طبق آیه شریفه ۲۲۳ از سوره مبارکه بقره، والدین در ثواب اعمال صالح فرزندان، شریکند. البته اگر در تربیت آنها کوتاهی کرده باشند نیز در گناه آنها سهیم می شوند پس هر فرزندی به نوعی برای پدر و مادرش "عمل" محسوب می شود. پس اینکه پسر حضرت نوح را "عمل عیر صالح" نامید از این جهت است که به نوح علی نبینا و علیه السلام بفهماند اگر به دعای او، این پسر که به گناه عادت کرده و از آن دست بردار نیست، زنده بماند، از این پس در گناه او شریک می شود. همچنین ممکن است استفاده از این کلمه برای پسر حضرت نوح رساندن مبالغه او در گناه باشد مثلاً می گویند حضرت علی، عدالت است و با این سخن می خواهند بگویند تمام کارهای او بر اساس عدالت است گویی او عدالت مجسم است در مورد پسر حضرت نوح نیز این مطلب را می رساند که کاری جز گناه نداشت برای همین او را "عمل غیر صالح" نامید البته مانعی برای درست بودن هر دو معنی به صورت همزمان هم نیست.
در برخی تفاسیر با استناد به عبارت "إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ"، بدون هیچ دلیل منطقی نسبت بی عفتی به همسر حضرت نوح داده شده است از آنجایی که بی عفتی همسر، آزار و ننگ بزرگی برای شوهر او نیز هست پروردگار متعال هیچ پیامبری را به آن مبتلا ننموده است علاوه بر روایات دلیل قرآنی اثبات این مدعا این است که در قرآن کریم آمده که "بعد از پیامبر با هیچ یک از زنان او ازدواج نکنید چون این موضوع او را آزار می دهد" وقتی پروردگار تعالی از ازدواج حلال با همسر پیامبر به این جهت که روح او را بعد از وفاتش آزار می دهد ممانعت می کند قطعاً مانع بی عفتی همسران پیامبر در زمان حیات اوست حتی از جانب همسرانی گناهکار و عذاب شده مانند همسر حضرت لوط و همسر حضرت نوح. متأسفانه گاهی مشاهده می شود که برخی واعظان و مداحان افراطی، چنین نسبتهای ناروایی به عایشه همسر پیامبر نیز می دهند که حرام بودن این سخنان طبق آیات قرآن کریم قطعی است گرچه گناهان عایشه از قبیل مشارکتش در جنگ جمل، سجده شکرش بعد از شهادت حضرت علی و فرمان تیرباران نمودن جنازه نوه پیامبر اکرم، امام حسن مجتبی علیهم السلام و ... از لحاظ تاریخی قابل انکار نیست)
۳۶صَالِحَاتزنان شایسته -زنانی که کارشان درست و به صلاح است - کارهاي نيک -کارهاي شايسته - کارهایی که درست و به صلاح است(وقتي که "ال" در ابتداي آن قرار گيرد معني "همه کارهاي نيک" نيز مي دهد)
۳۷صَالِحُونَشايستگان-آنان که کارشان درست و به صلاح است
۳۸صَالِحَيْنِدو شايسته-آن دو نفر که کارشان درست و به صلاح است
۳۹صَالِحِينَشايستگان-آنان که کارشان درست و به صلاح است
۴۰صَالُواْدنباله روي کردند- در پي ... رفتند (کلمه صالي از ماده صلو اشتقاق يافته که به معناي پيروي است و صالي جحيم به معناي دنباله‏رو جهنم است، به طوري که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتکب شود. )
۴۱صَامِتُونَخاموشان - ساکتان
۴۲صَبَّفرو ريخت ( در اصل به معني ريختن آب از بلندي است)
۴۳صَبّاًفرو ريختني وصف ناشدني ( در اصل به معني ريختن آب از بلندي است)
۴۴صَبَاحُصبح - بامداد
۴۵صَبَّارٍبسيار صبر کننده (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۴۶صَبَبْنَافرو ريختيم( صب در اصل به معني ريختن آب از بلندي است)
۴۷صُبْحُصبح - بامداد
۴۸صُبْحاًصبحگاهان
۴۹صَبَّحَهُمصبح بر آنها وارد شد - صبحگاهان به آنان رسيد
۵۰صَبْرٌصبر - پايداري(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۱صَبَرَصبر کرد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۲صَبَرْتُمْصبر کرديد(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۳صَبْرُکَصبر تو(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۴صَبَرْنَاصبر کرديم(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۵صَبَرُواْصبر کردند(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند)
۵۶صِبْغٍخورش
۵۷صِبْغَةَنوعي رنگ (وزن " فعلة " برای بیان یک نوع خاص از ریشه فعل می باشد)
۵۸صُبُّواْفرو ريزيد ( صب در اصل به معني ريختن آب از بلندي است)
۵۹صَبِيّاًکودک - کودکی - کودک شیرخوار - کودکی که به احتلام و بلوغ نرسیده باشد(صبا ، يصبو ، صبوا و صبوة به معناي از جا کنده شدن از شدت اشتياق است که آدمي را وادار به کارهاي سبک و کودکانه مي‏کند)
۶۰صِحَافٍصحاف جمع صحفه است و صحفه به معناي کاسه و يا کوچکتر از کاسه است
۶۱صُحُفِکتابها - نامه ها (جمع صحيفه به معناي هر چيزي که در آن مطلبي نوشته شده باشد، همچنين کتاب چه ورقه و کاغذي باشد و يا به شکل ديگر)
۶۲صَخْرَتخته سنگ - صخره
۶۳صَخْرَةٍتخته سنگ - صخره
۶۴صُدَّبازداشته شد - جلوگيري شد - منصرف شد
۶۵صَدٌّبازداشتن - منصرف کردن
۶۶صَدَّبازداشت - مانع شد - منصرف کرد
۶۷صَدَدتُّمْبازداشتيد - منصرف کردید
۶۸صَدَدْنَاکُمْشما را بازداشتيم - شما را منصرف کردیم
۶۹صَدْراًسينه
۷۰صَدْرَکَسينه تو
۷۱صَدْرَهُسينه او
۷۲صَدْرِيسينه ام
۷۳صَدْعِشکاف (مراد از زمين صاحب صدع در عبارت "وَٱلْأَرْضِ ذَاتِ ٱلصَّدْعِ "شکافتن زمين و روييدن گياهان از آن است، کلمه صدع و فرق و فصل به يک معنا است)
۷۴صَدَفَاعراض کرد - رو گرداند
۷۵صَّدَفَيْنِدو سمت کوه(صدفين تثنيه صدف،به معناي يک طرف کوه است)
۷۶صَدَقَراست گفت (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۷۷صَدَّقَتصديق کرد - راست بودن سخني را تأييد کرد
۷۸صِدْقراستي - درستي - نيکي - راستگویی (در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور اين است که ميان مجلس و جايگاه آنان و صدق عمل و ايمانشان رابطه‏ اي هست . صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده ‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده ‏اند.
قدم در عبارت "قَدَمَ صِدْقٍ" کنایه از مقام، جایگاه و منزلت است از این جهت که ایستادن در یک مکان توسط "قدم" صورت می گیرد و اضافه نمودن "صدق" به آن این معنی را می رساند که با راستگویی و هماهنگی گفتار و عمل به این مقام و منزلت و جایگاه رسیده است نه با دروغگویی و نفاق و دورویی. عبارت "وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ"يعني پروردگار متعال بني اسرائيل را در مسکني جا داد که در آن، آنچه انسان از مسکن انتظار دارد موجود بوده است . يعني هم آب و هواي خوبي داشت وهم سرزمينش پر از برکات و داراي وفور نعمت بود و آن مسکن عبارت بود از نواحي بيت المقدس و شام که پروردگار تعالی بني اسرائيل را در آنجا سکونت داد و آن را سرزمين مقدس و نيز سرزمين مبارک نام نهاد
مدخل صدق يعني داخل كردني كه همه لوازم يك دخول موفق و در سلامت كامل را داشته باشد در دعاي قرآني "رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ ..." از پروردگار متعال مي خواهيم هر کاري را شروع مي کنيم و يا در هر مکاني داخل مي شويم اين شروع با صدق و راستي و نيکي باشد. علاوه بر اينکه فقط در کاري داخل شويم که رضاي پروردگار در آن است، تعهد و تخصص لازم براي شروع آن را هم داشته باشيم يعني با نيتي خالصانه و تنها براي رضاي پروردگار و با اطلاع کامل از حلال و حرام الهي که از فهم دقيق قرآن کريم حاصل مي گردد، آن کار را اغاز کنيم و هم دانش و لوازم کار را با ياري پروردگار فراهم نمائيم و با علم مخصوص به همان کار به بهترين شکل، بهره گيري از اين لوازم را مديريت کنيم. مخرج صدق يعني خارج كردني كه همه لوازم يك خروج موفق و در سلامت كامل را داشته باشد کسی که از کاری یا مکانی می خواهد خارج گردد باید مراحل خروج را نیز مانند مراحل شروع به نیکی انجام دهد اولاً ببیند این خارج شدنش مطابق رضای الهی است یا نه سپس باید طوری کار را خاتمه دهد یا به دیگری بسپارد که اطمینان حاصل کند پس از رها کردنش آنچه آباد نموده، تخریب نمی شود
در مورد لسان صدق: "وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا: و به آنها از رحمتمان بخشیدیم(وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن) و برای آنها زبان صدق و راستی قرار دادیم به شکلی هميشه و بسیار برتر و والاتر(در سوره مبارکه شعراء آیه شریفه ۸۴ دعای دیگری از حضرت ابراهیم علیه السلام را ذکر می کند: "وَٱجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي ٱلْئَاخِرِينَ"، و عبارت "جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا" گزارشی از اجابت همان دعاست. "لِسَانَ صِدْق: زبان صدق و راستی" برای حضرت ابراهیم علیه السلام کنایه ای برای دو معناست که به صورت همزمان هر دو معنی در این آیه صحیح می باشد و با یک تیر چند نشان زدن در قرآن کریم بسیار رایج است:
یکی اینکه در آینده کسی باشد که در مورد او راست بگوید، نسبتی ناروا به او ندهد و او را با همان صفات که در قرآن کریم برای آن حضرت نقل شده یاد کند(صدّیق، نبي، امام، صالح، مصطفی، حنیف، مسلِم، حلیم، اوّاه، منیب، امة قانت، مجتبی، رشد یافته، هدایت شده، صاحب قلب سلیم، محسن، وفادار، اسوة حسنة) معنای دوم لسان صدق برای ایشان این است که کسی همان سخن هدایتگر حضرت ابراهیم علیه السلام را بدون کم و کاست برای آیندگان تکرار کند. واضح است که بهترین مصداقِ "لسان صدق" برای آن حضرت در آیندگان، پیامبران بعد از او و ائمه اطهار علیهم السلامند. امام علی علیه السلام می فرمایند: "لسان صدقی که پروردگار برای شخصی در میان مردم قرار دهد بهتر است از مالی که از آن بخورند و وارثش گردند")")
۷۹صَدَقَاتٍصدقه ها (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۸۰صَدَقَاتِکُمصدقه هايتان (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۸۱صَدُقَاتِهِنَّمهريه هاي آن زنان (صَدُقِة یا صداق به معنی مهریه ای است که به زنان می دهند و صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۸۲صَدَّقْتَتصديق کردی - راست بودن (سخني) را تأييد کردی - تحقق دادی
۸۳صَدَقْتَراست گفتی (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۸۴صَدَّقْتَتصديق کردي ( در عبارت "صَدَّقْتَ ٱلرُّؤْيَا "يعني خوابت را تحقق دادي و فرمان پروردگارت را اجرا کردي)
۸۵صَدَقْتَراست گفتي (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۸۶صَدَقَةٍصدقه (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
۸۷صَدَّقَتْتصديق کرد - راست بودن سخني را تأييد کرد
۸۸صَدَقَتْآن زن راست گفت (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۸۹صَدَقْتَنَابه ما راست گفتي (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۹۰صَدَقَکُمبه شما راست گفت (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۹۱صَدَقَنَابه ما راست گفت (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۹۲صَدَقْنَاهُمبه آنان راست گفتيم (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند. "ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ ٱلْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ وَأَهْلَکْنَا ٱلْمُسْرِفِينَ: سپس برای آنها به آن وعده عمل کردیم(کسی نمی تواند پروردگار را به کاری مجبور کند منتها او برای خودش برنامه و روشی دارد که آن را تغییر نمی دهد که به آن سنّت الهی می گویند و یکی از سنتهایش نجات مؤمنان است و از این رو فرموده در آیه شریفه ۱۰۳ از سوره مبارکه یونس فرموده است: "این که مؤمنان را نجات دهیم حقّی است بر عهده ما"، و این همان وعده ای که در این آیه به آن اشاره شده است) در نتیجه آنها را نجات دادیم و همچنین هر کس را که بخواهیم و اسراف کنندگان و از حد
اعتدال گذرندگان را هلاک نمودیم(اسراف به معنی بیرون شدن از حد اعتدال در هر عمل است و گناه از آن جهت اسراف خوانده شده است که هر لذتی یک محدوده حلال دارد و پس از عبور از آن محدوده و مرز به حرام تبدیل می شود مثلًا لذت خوردن و آشامیدن تا وقتی از رزق و روزی حلال باشد، گناه نیست امّا همین خوردن و آشامیدن اگر از مال دزدی یا خوردنیها و آشامیدنیهای حرام باشد، چون از محدوده فرمانبری پروردگار خارج شده، گناه محسوب می شود. امام باقر علیه السلام در معنای کلمه"مسرفون" فرمودند : منظور از مسرفون کساني هستند که حرامهاي پروردگار را حلال مي‏شمارند و خونها مي‏ريزند "))
۹۳صَدَقُواْراست گفتند (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود با خارج مطابق باشد و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، انساني را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميده‏اند)
۹۴صِدْقِهِمْراستيشان - يکي بودن گفتار و عملشان(صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده مي‏شود، با خارج مطابق باشد و انسانی را که خبری که می دهد مطابق با واقعیت و خارج باشد، صادق مي‏گويند ولي از آنجائي که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده ‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال کرده، از این رو انساني را که عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا کاري که مي‏کند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي یا دروغ و ظاهر سازی نباشد، صادق ناميده ‏اند)
۹۵صُدُّواْبازداشته شدند - جلوگيري شدند
۹۶صَدُّواْبازداشتند - جلوگيري کردند
۹۷صُدُوداًبازداشتني نگفتني
۹۸صُدُورِسينه ها (در قرآن کریم قلب به عنوان مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که قلب مرکز ادراک انسان است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۹۹صُدُورِکُمْسينه هايتان (در قرآن کریم قلب به عنوان مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که قلب مرکز ادراک انسان است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۱۰۰صُدُورُهُمْسينه هايشان (در قرآن کریم قلب به عنوان مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که قلب مرکز ادراک انسان است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۱۰۱صَدُّوکُمْشما را بازداشتند
۱۰۲صَدَّهَااو را باز داشت("وَ صَدَّهَا مَا کَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنَّهَا کَانَتْ مِن قَوْمٍ کَافِرِينَ(نمل۴۳): و او(ملکه سبإ) را باز داشت آنچه به جای الله که برتر است می پرستید به یقین او از قوم کافران(کسانی که فرامین و نعمتهای الهی را نادیده می گیرند) بود(پرستش معبودی به جز الله که برترین معبود است و تا او نخواهد هیچ کس بهره ای از علم و قدرت نخواهد برد و به عبارت دیگر همگان هر چه دارند از او دارند، باعث شده بود تا آن زمان گمراه باشد ولی آشنایی او با حضرت سلیمان علیه السلام و در نتیجه آشنایی اش با پروردگار تعالی باعث هدایتش شد)")
۱۰۳صَدَّهُمْآنان را بازداشت
۱۰۴صَدِّهِمْبازداشتنشان
۱۰۵صَدِيدٍچرک و خون غليظ و درهمي که حرارت و بوي گندش اهل دوزخ را عذاب مي دهد( در اصل به معني چرک وخوني است که از رحِم سرازير شود)
۱۰۶صَدِيقٍدوستی همواره و بسیار صادق - دوستی که در دوستی و محبتش نسبت به دوست خود صادق است از جمله اینکه در جایی که او حضور ندارد نیز خیرش را می طلبد و در سختیها تنهایش نمی گذارد("فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ (شعراء۱۰۰): در نتیجه برای ما هیچ شفاعت کننده ای نیست("شَفَاعَةٌ ": از ریشه "شَفع: جفت" است، که مخالف "وَتر:تک" است، در حقیقت شخصی که از شفیع کمک می گیرد، نیروی خودش به تنهائی برای رسیدنش به هدف کافی نیست، بنابراین نیروی خود را با نیروی شفیع گره می زند و در نتیجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه می خواهد می رسد، بطوری که اگر این کار را نمی کرد و تنها نیروی خود را به کار می برد، به مقصود خود نمی رسید، چون نیروی خودش به تنهائی ناقص، ضعیف و کوتاه بود. در مورد شفاعت نیز مانند بقیه اعتقادات دینی هم عده ای مانند برخی از شیعیان دچار افراط و زیاده روی شده اند و هم عده ای مانند برخی از اهل تسنن مبتلا به تفریط. گروه اول گمان می کند هر گناهی که انجام دهد، با ریختن قطره اشکی بر مصیبت امام حسین یا صرف
داشتن عنوان شیعه امیر المؤمنین علی علیهما السلام، پاک می گردد و در بهشت داخل می شود و این گونه بدون عمل صالح و با کوله باری از گناه به نیکبختی آخرت دلخوش کرده است که آیه شریفه ۱۲۳ از سوره مبارکه نساء خط بطلانی است بر تمام این آرزوهای پوچ. در مقابل گروه دوم منکر هر گونه شفاعتی است که آیه شریفه ۲۸ از سوره مبارکه انبیاء نیز به باطل بودن عقیده آنها اشاره می کند و می فرماید که "عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ:بندگان گرامی داشته شده" شفاعت می کنند منتها برای هر کسی که(الله) بپسندد. این سؤال پیش می آید که اگر پروردگار مهربان فقط شفاعت را در مورد کسی که خودش می پسندد، قبول می کند، چرا دیگر آمرزش را موکول به شفاعت کرده است.فرض کنیم پدری می خواهد فرزند خطاکارش را ببخشد ولی به او می گوید اگر مادرت تو را ضمانت و شفاعت کرد، تو را می بخشم در واقع قصد پدر از این سخن ایجاد محبت و احترام بیشتر بین فرزند و مادر است تا بدین وسیله فرزند از تربیت مادر بیشتر بهره بگیرد پروردگار متعال نیز چون می خواهد بین بندگانش با "عباد مکرمون" که از مصادیقش انبیاء و جانشینان آنانند، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد،
بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است. به فرموده امام صادق علیه السلام این آیه به شفاعت اهل بیت علیهم السلام برای شیعیان(پیروان) خود اشاره دارد و آیه بعد به شفاعت شیعیان اهل بیت علیهم السلام برای دوستان و خویشاوندان نزدیک خود)
وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ(شعراء۱۰۱): و نه دوست یا خویشاوندی همواره و بسیار صادق که در رابطه دوستانه اش همواره و بسیار گرم است("صَدِيق" دوست یا خویشاوندی است که در دوستی و محبتش نسبت به دوست خود صادق است از جمله اینکه در جایی که او حضور ندارد نیز خیرش را می طلبد و در سختیها تنهایش نمی گذارد و اضافه شدن صفت "حَمِیم" به آن، گرمی همواره و بسیار این رابطه و عاشقانه بودنش را خاطر نشان می کند. به فرموده امام صادق علیه السلام این آیه به اهمیت دوست واقعی برای انسان نیز اشاره دارد جایی که اهل جهنّم در قیامت آرزو و تمنای داشتن چنین دوستی را دارند)")
۱۰۷صِدِّيقُبسيار راستگو-آن کس که ميان گفتار و عملش هيچ تناقضي نيست وبر گفته خود ايستادگي مي کند (صدّيق به کسي گويند که در صدق مبالغه کند يعني آنچه را که انجام مي دهد مي‏گويد و آنچه را که مي‏گويد انجام مي دهد و ميان گفتار و کردارش تناقضي نباشد)
۱۰۸صِدِّيقَةٌزن بسيار راستگو-زني که ميان گفتار و عملش هيچ تناقضي نيست وبر گفته خود ايستادگي مي کند (صدّيق به کسي گويند که در صدق مبالغه کند يعني آنچه را که انجام مي دهد مي‏گويد و آنچه را که مي‏گويد انجام مي دهد و ميان گفتار و کردارش تناقضي نباشد)
۱۰۹صَدِيقِکُمْدوستتان - آن دوست شما که در دوستی و محبتش نسبت به شما صادق است از جمله اینکه در جایی که حضور ندارید نیز خیر شما را می طلبد و در سختیها تنهایتان نمی گذارد
۱۱۰صِدِّيقُونَبسيار راستگويان-آنکساني که ميان گفتار و عملش هيچ تناقضي نيست وبر گفته خود ايستادگي مي کند (صدّيق به کسي گويند که در صدق مبالغه کند يعني آنچه را که انجام مي دهد مي‏گويد و آنچه را که مي‏گويد انجام مي دهد و ميان گفتار و کردارش تناقضي نباشد)
۱۱۱صِدِّيقِينَبسيار راستگويان-آنکساني که ميان گفتار و عملش هيچ تناقضي نيست وبر گفته خود ايستادگي مي کند (صدّيق به کسي گويند که در صدق مبالغه کند يعني آنچه را که انجام مي دهد مي‏گويد و آنچه را که مي‏گويد انجام مي دهد و ميان گفتار و کردارش تناقضي نباشد)
۱۱۲صِرٌّسرماي شديد
۱۱۳صِرَاطِشاهراه روشن و واضح( از ماده ( ص ر ط) گرفته شده، که به معناي بلعيدن است و راه روشن مثل اينکه رهرو خود را بلعيده و در مجراي گلوي خويش فرو برده، که ديگر نمي‏تواند به اين سو و آن سو منحرف شود و نيز نمي‏گذارد که از شکمش بيرون شود. صراط مستقیم راه پیروی از فرامین الهی ثبت شده در کتاب آسمانی و الگو قرار دادن افراد بی خطا در این مسیر یعنی معصومین علیهم السلام است، راه عبادت خالصانه پروردگار و کوتاهترین و واضح ترین راه رسیدن به او و نشانه هدایت شدن به این راه آن است که جز آنچه پروردگار خواسته، نمی خواهد. صراط مستقیم همیشه سمت و جهتش به سمت هدف است و ذره ای منحرف نمی شود. در عبارت"إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ" بودن پروردگار بر "صراط مستقیم" کنایه از این است که هیچ وقت اتفاق نمی افتد که پروردگار باطلی را بر حق ترجیح دهد. به فرموده امام صادق علیه السلام جلوه دنیایی "صراط"، اطاعت از امامی است که پروردگار تعالی اطاعت از او را واجب نموده و جلوه ی آخرتی "صراط"، پلی است بر روی جهنم که نیکان به سلامت از آن می گذرند و به بهشت داخل می شوند ولی اشرار از روی آن سقوط کرده به درون جهنم می افتند)
۱۱۴صِرَاطَکَراه روشن تو( از ماده ( ص ر ط)گرفته شده، که به معناي بلعيدن است و راه روشن مثل اينکه رهرو خود را بلعيده و در مجراي گلوي خويش فرو برده، که ديگر نمي‏تواند اين سو و آن سو منحرف شود و نيز نمي‏گذارد که از شکمش بيرون شود)
۱۱۵صِرَاطِيراه روشن من( از ماده ( ص ر ط)گرفته شده، که به معناي بلعيدن است و راه روشن مثل اينکه رهرو خود را بلعيده و در مجراي گلوي خويش فرو برده، که ديگر نمي‏تواند اين سو و آن سو منحرف شود و نيز نمي‏گذارد که از شکمش بيرون شود)
۱۱۶صَرَّةٍفرياد شديد - جماعت (از صريربه معني دروازه گرفته شده، که هنگام باز و بسته شدن صدا مي‏کند)
۱۱۷صَرْحَبرج بلند - قصر - حياط قصر- صحن وسیع و اصلی قصر("قِيلَ لَهَا ٱدْخُلِي ٱلصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ(نمل۴۴): به او(ملکه سبإ) گفته شد: به صحن وسیع و اصلی قصر("صَرْح" قصر و هر بنايي است بلند و مشرف بر ساير بناها و نيز به معناي محلي است که آن را تخت و صاف کرده باشند و سقف هم نداشته باشد. اصل در معنای "صَرْح" پاك بودن از آلودگى يا خالص بودن و وضوح است و اصطلاحًا به قسمتی از بنای یک قصر گفته می شود که یا مانند صحن و حیاط بزرگ به دلیل وسعتش یا مانند مرتفع ترین قسمتش به دلیل بلندی، بیشتر از بقیه مکانهای آن قصر نمود داشته باشد) داخل شو" پس وقتی آن(صحن) را دید پنداشت که آن آب عميق و فراوانی است که آب در آن موج مي زند به همین دلیل از دو ساقش بالا زد(دامن لباس خود را برای جلو گیری از خیس شدنش بالا زد به شکلی که دو ساق پاهایش آشکار شد) (حضرت سلیمان علیه السلام به او)گفت: "در واقع آن
صحنی صاف شده با شیشه است(صحن و حیاط وسیعی است که با شیشه پوشانده شده و در زیر سطح شیشه ای دریاچه ای موّاج است)" (ملکه سبإ وقتی عظمت سلطنت خدادادی سلیمان علیه السلام را دید)گفت: "پروردگار من، به یقین من به خودم ظلم نمودم(که تا کنون به پرستش غیر تو مشغول بودم) در مقابل (این ظلمی که نمودم اکنون) تسليم کردم و اسلام آوردم(کار خود را به پروردگار واگذار نموده و تسلیم او کردم و همان را می خواهم که او می خواهد و همان کاری را می کنم که او می پسندد)" همراهِ سلیمان(از همین عبارت کوتاه "مَعَ سُلَيْمَانَ: همراهِ سلیمان" می توان به ایجاد عشق و علاقه بین ملکه سبإ و حضرت سلیمان علیه السلام پی برد که تأیید کننده روایت ازدواج آنهاست این روایت را علی بن ابراهیم قمی نقل نموده بنابراین گوینده آن امام هادی یا امام حسن عسکری علیهماالسلامند) برای اللهِ پرورش دهنده جهانها و جهانیان")
۱۱۸صَرْصَرٍباد شدید و سرد- باد سخت و سمي - باد بسيار سرد - باد پر سر و صدا ( که مستلزم سخت وزيدن نيز هست)
۱۱۹صَرْعَيٰبه خاک افتاده ها (جمع صريع)
۱۲۰صَرَفَبرگرداند (صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است)
۱۲۱صَرْفاًبرگرداندن - دفع (صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است)
۱۲۲صُرِفَتْبرگردانده شد
۱۲۳صَرَفَکُمْشمارا برگرداند -شما را بازداشت
۱۲۴صَرَّفْنَابه حالتها و اشکال بسیار و گوناگون بيان کرديم(از "صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است، کلمه تصريف نيز به همين معنا است، با اين تفاوت که تصريف معنی "تکثیر" هم می دهد و بيشتر در جائي به کار مي‏رود که در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزي است از حالي به حالي و يا از امري به امري و معناي تصريف الرياح به معناي حرکت دادن و گرداندن بادها است از حالي به حالي)
۱۲۵صَرَفْنَا إِلَيْکَبه سوي تو متوجه کرديم ( توجه شان را از جاهاي ديگر به سوي برگردانديم. از "صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است، کلمه تصريف نيز به همين معنا است، با اين تفاوت که تصريف معنی "تکثیر" هم می دهد و بيشتر در جائي به کار مي‏رود که در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزي است از حالي به حالي و يا از امري به امري و معناي تصريف الرياح به معناي حرکت دادن و گرداندن بادها است از حالي به حالي. شکل گفتن یک پند و اندرز بسته به شخصیت مخاطبین و موقعیت Cمانی و مکانی آنها، متفاوت است از این رو در قرآن کریم بسیار پیش می آید که یک سخن به صورتهای گوناگون و در قالب مثلها و داستانهای مختلف گفته می شود و هرکدام از این اشکالِ مطرح نمودن یک سخن بر روی یک دسته از مخاطبین بیشترین اثر را می گذارد به گونه ای که هیچ کسی با هر سطح سواد و شخصیتی باقی نمی ماند که با نیت هدایت شدن به سراغ قرآن برود و دست خالی برگردد)
۱۲۶صَرَّفْنَاهُآن را به حالتها و اشکال بسيار و گوناگون بيان کرديم(از "صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است، کلمه تصريف نيز به همين معنا است، با اين تفاوت که تصريف معنی "تکثیر" هم می دهد و بيشتر در جائي به کار مي‏رود که در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزي است از حالي به حالي و يا از امري به امري و معناي تصريف الرياح به معناي حرکت دادن و گرداندن بادها است از حالي به حالي. شکل گفنتن یک پند و اندرز بسته به شخصیت مخاطبین و موقعیت زمانی و مکانی آنها، متفاوت است از این رو در قرآن کریم بسیار پیش می آید که یک سخن به صورتهای گوناگون و در قالب مثلها و داستانهای مختلف گفته می شود و هرکدام از این اشکال مطرح نمودن یک سخن بر روی یک دسته از مخاطبین بیشترین اثر را می گذارد به گونه ای که هیچ کسی با هر سطح سواد و شخصیتی باقی نمی ماند که با نیت هدایت شدن به سراغ قرآن برود و دست خالی برگردد)
۱۲۷صُرْهُنَّ إِلَيْکَآنان را به خود نزدیک کن - آنان را به خود متمایل کن(در عبارت "فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْکَ" منظورهمان ايجاد انس بین خود و آن چهار پرنده است)
۱۲۸صَرِيخَکسي که ناله آدمي را بشنود و استغاثه او را جواب گويد و به فرياد او برسد - فرياد رس
۱۲۹صَرِيمِدرختي که ميوه اش را چيده باشند - شب بسيار تاریک - ريگزاري بريده از ريگزاري ديگر که در آن چيزي نمي‏رويد و هيچ فايده‏اي ندارد .
۱۳۰صَعَداًصعودي - آنچه دائماً بيشتر مي شود (عذاب صعد آن عذابي است که دائما بيشتر مي‏شود و معذب را مغلوب‏تر مي‏کند)
۱۳۱صَعِقَمُرد(از صعقة به معناي مرگ و بيهوشي و از کار افتادن حواس و بطلان ادراک مي‏باشد)
۱۳۲صَعِقاًبي هوش (صعقا ازصعقة به معناي مرگ و بيهوشي و از کار افتادن حواس و بطلان ادراک مي‏باشد)
۱۳۳صَعُوداًگردنه صعب العبور کوه (عبارت "سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً "يعني به زودي او را به بالا رفتن از گردنه ي عذابي بسيار سخت مجبور مي کنم)
۱۳۴صَعِيداًزمين هموار و بي علف - رويه و پوسته ی زمين - آنچه از ظاهر زمين به چشم مي‏خورد - زمین بلند و مرتفع(البته به همین اندازه که گودی و چاله به حساب نیاید. رویه و پوسته زمین را هم از این جهت که نسبت به باطن زمین، بالا محسوب می شود "صعید" می گویند. در عبارت "فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً" برای این زمین بلند و پاک را برای تیمم توصیه نموده است که خاکی که در بلندی قرار گرفته معمولاً پاکیزه می ماند ولی آلودگیها به همراه باران شسته شده و خاکی که در گودی قرار گرفته را آلوده می کنند. برای تیمم ابتدا دو کف دست را به روی جلوی پیشانی کشیده سپس روی دست راست و چپ از مچ تا سر انگشتان را به ترتیب مسح می کنند. "وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا: و سوگند که به یقین ما آنچه بر آن(زمین) است را، قرار دهندگانیم به صورت خاک و غباری که بر روی آن نشسته بدون هیچ گیاهی(بعد از آنکه به زمین زینت دادیم آن زینتها را با خاک یکسان می سازیم و در این میان انسانها امتحان می گردند که آیا به این زیور و زینت زودگذر دل می بندند یا از آن برای آبادی آخرتشان بهره می گیرند)
صَعِيد در اینجا به معنی قشر خاکی است که سطح بالایی زمین را پوشانده و چون از باطن زمین بالاتر است به این نام خوانده شده اضافه نمودن "جُرُز" به آن "خالی از گیاه بودنش را نشان می دهد. "وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ ٱلسَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا: و بر آن(باغ) محاسبه شده ای بسیار دقیق و همه جانبه("حُسْبَان" دراصل نام تيرهاي کوچکي بوده که چندعدد آن رابا يک زه مي‏انداختند واين درسواران فارس مرسوم بوده اگرآنها راحسبان مي‏ناميدند بدين مناسبت بوده که پرتاب آنها محاسبه ای بسیار دقیق تر از تیرهای معمولی لازم داشته است. استفاده از این کلمه کنایه از این است که عذابی که پروردگار تعالی برای نابودی آن باغ فرستاد بسیار دقیق و حساب شده فقط به همان باغ اصابت نمود و برای نابودی کاملش کافی بود) از آسمان بفرستد که در اثر آن به شکل تلی از گل لیز و لغزنده در آید")
۱۳۵صَغَارٌکوچک کردن - خفـّت - ذلت و خواري
۱۳۶صَغَتْمنحرف شد - از مسير مستقيم مايل شد (صغت فعل ماضي از ماده صغو است و صغو به معناي ميل و مايل شدن مي باشد)
۱۳۷صَغِيرٍکوچک
۱۳۸صَغِيرَةًکوچک
۱۳۹صَفّاًصف - صفي وصف نشدني ( اگر مفعول مطلق باشد)
۱۴۰صَفْحَگذشت کردن - ناديده گرفتن- صفحه (در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم روي خوش هم به او نشان دادم و يا اين است که من صفحه روي او را ديدم در حالي که به روي خود نياوردم و يا اين است که آن صفحه‏اي که گناه و جرم او را در آن ثبت کرده بودم ورق زده و به صفحه ديگر رد شدم و اين معنا از ورق زدن کتاب اخذ شده، گويا کتاب خاطرات او را ورق زده است.عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ٱلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور مي کنند و آن را ناديده مي گيرند)
۱۴۱صُفْرٌزرد
۱۴۲صَفْرَاءُزرد (در سوره مبارکه بقره آيه شريفه ۶۹ آمده است که: "...صَفْرَاءُ فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّاظِرِينَ: ... زرد، که رنگش زرد روشنی باشد که بینندگان را شاد می کند." در این آیه از رنگ زرد روشن به عنوان رنگِ شادی بخش یاد شده است.براساس تحقیقی که در فوریه ۲۰۱۰ در مجله تحقیقات پزشکی BMC به چاپ رسید، یک چرخه رنگ متشکل از ۳۸ رنگ گوناگون بین افراد مختلف با وضعیت جسمی و روحی متفاوت توزیع و نتایج انتخاب آنها مورد بررسی قرار گرفت، در میان این ۳۸ رنگ، رنگ شماره ۱۴ زرد انتخابِ افراد شادتر بود و روحیات افراد سالم را به بهترین صورت توصیف می نمود. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که زرد روشن رنگی شادی بخش است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۱۴۳صَفْصَفاًزمين تختي که ليز و صاف باشد("فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا: در نتیجه آن(زمین) را رها می کند(اتفاقات عظیم قیامت از جمله بدل شدن کوهها به تل ریگ و گرد و غباری در اثر زلزله ای بسیار شدید، را خاتمه می دهد) به صورت زمين صاف و تخت و لیزی(لیزی به دلیل پوشیده شدن از شن)")
۱۴۴صَفْوَانٍسنگ صاف و سخت ( هم معني با کلمه صفا)
۱۴۵صَکَّتْسيلي زد
۱۴۶صَلِّدعا کن - نماز بخوان (صل از صلوة و به معناي دعا است)
۱۴۷صَلاَةِنماز(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۴۸صَلَاتُکَنماز تو(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۴۹صَلَاتِهِمْنمازشان- دعایشان(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۵۰صَلَاتِينمازم(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۵۱صُلْبپشت، کمر(در سوره مبارکه طارق آيات شريفه ۵ تا ۷ آمده است که: "پس انسان بايد بنگرد که از چه چيز آفريده شده است؟از آبی جهنده *آفريده شده است که از بین کمر و استخوانهای سینه بیرون می آید"
بسیاری با نگاهی ناقص به یافته های علمی و عنوان کردن این موضوع که "منشأ نطفه انسان بیضه مرد(محل تولید اسپرم) و تخمدان زن (محل تولید تخمک) می باشد که هیچکدام ربطی به کمر و قفسه سینه ندارند"به خیال خام خود مدعی شده اند در قرآن کریم عیب و ایراد پیدا کرده اند امّا نگاهی کاملتر همراه با استناد به یافته های جدیدتر علمی اعجاز قرآن را نمایان می سازد. پس از رسیدن به سن بلوغ تنها مغز استخوان‌هایی همانند مهره‌ها، جناغ سینه و دنده‌ها که همان اسکلت محوری خوانده می‌شوند (صلب و ترائب) عمل خونسازی را انجام می‌دهند ضمن اینکه اغلب سلولهای بنیادی پس از بلوغ در این ناحیه تولید می شود اما این چه ربطی به تولید اسپرم و تخمک دارد.
واضح است که منشأ هر ساخت و سازی در بدن انسان، خون می باشد زیرا خون، اکسیژن و دیگر مواد اولیه مورد نیاز هر ساخت و سازی را در اعضای مختلف تأمین می کند گرچه موضوع به همین جا ختم نمی شود.
بر اساس گزارشی که متن کامل آن در نشریه Science درج شده است، محققان ژاپني براي اولين بار در جهان توانستند با استفاده از سلول هاي خون انسان، سلول هاي نابالغ تخمك را توليد كنند و در حال تلاش برای توليد سلول هاي تخمك بالغ با قابليت توليد مثل می باشند همچنین با استفاده از فرآيند مشابه در پی تولید سلول هاي اسپرم انسان از خون هستند.
*اصطلاح آب جهنده علاوه بر منی به خون نیز می تواند اشاره داشته باشد.
۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که منشأ نطفه انسان بین کمر و استخوانهای سینه است، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۱۵۲صَلَحَکارهاي شايسته کرد- درستکار بود
۱۵۳صُلْحُصلح - آشتي
۱۵۴صَلْداًسخت وصاف - کچل
۱۵۵صَلْصَالٍگِل خشکيده ای که زير پا، صدا مي دهد(در اصل به معنی صدايي که از هر چيز خشکي چون ميخ و امثال آن به گوش برسد و چون گل خشکیده نیز وقتی روی آن راه بروند چنین صدایی می دهد به آن هم صلصال می گویند. "وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ: و سوگند که به بهترین شکل انسان را از صلصالی (گل خشکیده ای) که حاصل از حمإ مسنون(گل سیاه تغییر یافته) بود، خلق نمودیم". حَمَإٍ: گل سیاه، لجن، مخلوط آب با خاکی که علاوه بر مواد معدنی(عناصر و ترکیبات شیمیایی)، شامل مواد آلی(ملکولهایی که در بدن موجودات زنده تولید می شوند) نیز می باشد که اضافه نمودن صفت "مَسْنُونٍ: تغییر شکل یافته، گندیده، متعفن" به آن، اشاره به این دارد که آن قدر این گِل، مانده، که باکتریها بقایای موجودات زنده در آن را کاملاً تجزیه نموده و تغییر داده اند به شکلی که شباهتی به حالت اولیه شان ندارند و به همین جهت به رنگ سیاه در آمده و بوی تعفن نیز می دهد امروزه از چنین گِلی با انجام برخی تغییرات کرمهای مخصوص ترمیم و زیبایی پوست نیز ساخته می شود.
پس معنی آیه این می شود که پروردگار متعال انسان را از گلِ خشکیده ای آفریده که قبل از خشکیدن، لجن سیاه متغیر و متعفن بوده است)
۱۵۶صَلُّواْدرود فرستيد - دعا کنيد (طلب خير کنيد)(صل از صلوة و به معناي دعا است)
۱۵۷صَلَوَاتدعاها- نمازها ( صلوة در اصل به معناي دعا است)-مصلاها و نمازگاه ها ی يهود، کنیسه ها ( در سوره مبارکه حج آیه شریفه ۴۰،اگر نمازگاه يهود را صلاة ناميده، از باب تسميه محل به نام حال است یعنی نام کاری را که در یک محل انجام می دهند بر روی آن محل گذاشته اند بعضي از مفسرين گفته‏اند : صلوة کلمه عربي شده کلمه صلوثاي عبراني به معناي مصلي است. "وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْکَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ کَثِيرًا: و اگر نبود دفع الهی در مورد مردم به صورت بعضی از آنها با بعضی، صومعه ها(صوامع جمع صومعه و صومعه نام معبدهايي است که براي عبادت عابدان و زاهدان، در بالاي کوه ‏ها و در بيابانهاي دوردست ساخته مي ‏شد و معمولا عمارتي نوک تيز و مخروطي بود) و بیعه ها(به معابد یهودیان و
مسیحیان "بیعه" می گوید و جمع آن "بِيَع" است) و مصلاها و مکانها نمازخواندن(در آیه شریفه ۱۵۷ سوره مبارکه بقره کلمه "صَلَوَات" به معنی "دعاها" و در آیه شریفه ۲۳۸ از همان سوره به معنی "نمازها" و در اینجا به معنی "مصلاها و مکانها نمازخواندن" می باشد در واقع اصل این کلمه به معنی "دعا" است و به مقتضای جمله به نمازها که شامل دعا هستند و جاهای نماز خواندن هم "صَلَوَات" می گویند) و مساجد که در آنها اسم الله همیشه و بسیار زیاد یاد می شود، به کلی نابود و منهدم می شدند(اراده پروردگار بر این قرار دارد که هر آنچه مردم را به یاد پروردگارشان می اندازد را حفظ کند گرچه بیت شعری باشد و گاه ظالمی را که قصد نابودی یکی از این یادبودهای الهی را دارد، به وسیله فرد یا گروه عادلی و یا حتی ظالمی دیگر نابود می کند تا آن یادبود الهی حفظ گردد در آیات شریفه ۴ و ۵ سوره مبارکه اسراء دو نمونه از نابودی ظالمی توسط ظالمی دیگر را در مورد قوم یهود بیان می نماید که در تورات این دو مورد به عنوان پیشگویی و خبری از آینده آمده بود)")
۱۵۸صَلَوَاتِهِمْنمازهايشان ( صلوة در اصل به معناي دعا است)
۱۵۹صَلَوٰةنماز(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۶۰صَلَوٰتَهُنماز او(صَلَوٰة : در اصل به معناي دعا است)
۱۶۱صَلُّوهُاورا داخل کنيد - اورا در مسير جهنم قرار دهيد(اصل کلمه صلو به معناي پيروي است و صالي جحيم به معناي دنباله‏رو جهنم است، به طوري که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتکب شود)
۱۶۲صَلَّىٰنماز خواند - صلوات فرستاد - طلب خیر نمود( صلوة در اصل به معناي دعا است. "قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّىٰ وَذَکَرَ ٱسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ: بی ترديد رستگار(رها شده از هر بدبختي و شقاوت) شد هر کس که پاک کرد و در جهت خير و برکت رشد داد(خود را از آلودگی گناه و نافرمانی پروردگار تعالی پاک نمود و با اطاعت او راه رشد و کمال را پيمود)
و اسم پروردگارش را ياد نمود آنگاه نماز خواند يا صلوات فرستاد و دعا و طلب خير نمود(صلوة در اصل به معناي دعا است پس فعل "صَلَّىٰ" هم معنی نماز خواند می دهد و هم معنای "دعا کرد" از آنجا که در آیه شریفه ۵۶ از سوره مبارکه احزاب با عبارت "صَلُّواْ عَلَيْهِ" امر به صلوات یعنی دعا برای طلب خیر برای پیامبر می فرماید، معنی صلوات نیز می دهد البته همزمان هر سه معنی صحیحند که نمونه ای دیگر از با یک تیر چند نشان زدن در قرآن کریم است در تأیید این برداشت از امام رضا عليه السلام در مورد اين دو آیه روایت است که فرمود: "يعنی هر گاه اسم پروردگارش را ياد نمود بر محمّد و آلش صلوات فرستاد(از پروردگار تعالي براي آنها طلب خير نمود)")")
۱۶۳صِلِيّاًواردشوندگان به تمام و کمال(در مورد جهنم داخل شدنی که نهایت درجه آتش را لمس کنند، جمع صالی)- در مسير قرار گیرندگان و دنباله روندگان(اصل کلمه صلو به معناي پيروي است و صالي جحيم به معناي دنباله‏ رو جهنم است، به طوري که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتکب شود.
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِـٱلَّذِينَ هُمْ أَوْلَىٰ بِهَا صِلِيًّا: سپس سوگند که ما داناتریم به کسانی که آنان اولاترند نسبت به آن(جهنم) از جهت وارد شوندگان به تمام و کمال(داخل شدن که نهایت درجه آتش را لمس کنند) و در مسیر(جهنم) قرار گیرندگان و دنباله روندگان(ما بهتر می دانیم که چه کسی از جهنمیان که طبق آیه قبل اطراف جهنم زانو می زنند، زودتر از بقیه باید وارد جهنم گردند و بیشتر در مسیرش پیش روند ترتیب ورود جهنمیان در جهنم به میزان شدت نافرمانی آنها نسبت به پروردگار تعالی است و هر که نافرمانتر بوده زودتر وارد می شود و در طبقاتش بیشتر پایین می رود که تجسم این موضوع است که آن کس که پایه گذار گناهی بوده جرمش بیشتر است و همچنین آنان که او را بیشتر پیروی کرده و هر جا که آن رهبر جهنمی می رفته، دنبالش رفته اند. اصل در معنای کلمه "صِلِيًّا" دنباله روی و در مسیر قرار گرفتن است که داخل شدن به تمام و کمال نیز نتیجه آن است)
۱۶۴صُمٌّکر- ناشنوا
۱۶۵صَمَدُبي نيازي که همه براي برآورده شدن نيازشان محتاج اويند و عاقبت به او روي مي آورند و چيزي به او اضافه نمي شود و هيچ کس و هيچ چيز از او، نه جدا است و نه جدا مي شود("ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ(اخلاص۲): اللهِ صَمَد(صَمَد: بي نيازي که همه براي برآورده شدن نيازشان محتاج اويند و عاقبت به او روي مي آورند و چيزي به او اضافه نمي شود و هيچ کس و هيچ چيز از او، نه جدا است و نه جدا مي شود. یکی از اسامی پروردگار تعالی "صَمَد" است که در این آیه شریفه به آن اشاره شده است. به معنی بي نيازي که همه براي برآورده شدن نيازشان محتاج اويند و عاقبت به او روي مي آورند و چيزي به او اضافه نمي شود و هيچ کس و هيچ چيز از او، نه جدا است و نه جدا مي شود. اصل در معناي کلمه صمد هم قصد کردن و طلبیدن چیزی است همراه با اعتماد به آن چیز و هم چيز توپري که نه چيزي بتواند به آن داخل و نه چيزي از آن خارج گردد و در نتيجه نه بخورد و نه بنوشد و نه بخوابد و نه بچه بياورد و نه از کسي متولد شود خلاصه نه چيزي به آن اضافه گردد و نه از آن کم شود.
به عبارت ديگر جمله "لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ" در آیه شریفه بعد آن همان گونه که در روايت نيز آمده است، در واقع معني کلمه "صَمَد" است. برای نزدیک شدن این معنا به ذهن تصور کنید اطراف گلی زیبا تعداد بسیاری آینه با ابعاد و در زوایای مختلف گذاشته اید تصویر آن گل در هر یک از آینه ها با یکدیگر متفاوت است ولی اصل همه آنها همان یک گل است و بودن آن تصاویر وابسته به وجود همان یک گل است)")
۱۶۶صَمُّواْکـَر شدند
۱۶۷صُنْعَآفرينش - ساختن - عمل کردن - ساخته و کار
۱۶۸صَنْعَةَصنعت - ساختن
۱۶۹صَنَعُواْساختند - عمل کردند
۱۷۰صِنْوَانٌهم ريشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانه‏ايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد که در فارسی به آن پاجوش هم می گویند)
۱۷۱صَوَاباًصحيح - درست
۱۷۲صُوَاعَجام - پيمانه جهت سنجش وزن وحجم(صواع همان صاع است، که به معناي پيمانه ‏ايست که با آن اجناس را کيل مي‏کردند و صواع پادشاه مصر در آن روز ظرفي بوده که هم در آن آب مي‏خوردند و هم به آن اجناس را پيمانه مي‏کردند و به همين جهت است که در قرآن کريم يک جا از آن تعبير به سقايت مي‏کند و در جاي ديگر بنام صواع مي‏خواند و اين کلمه از کلماتي است که هم معامله مذکر با آن مي‏کنند و هم مؤنث و لذا يک جا ضمير مذکر به آن برگردانيده و فرموده : و لمن جاء به و در جاي ديگر ضمير مؤنث برگردانيده و فرموده : ثم استخرجها)
۱۷۳صَوَاعِقِصاعقه ها(صاعقه : جرقه بزرگي که از آسمان به زمين برخورد مي کند)
۱۷۴صَوَافَّصواف جمع صافة است و معناي صافه بودن شتر قبل از نحراين است که ايستاده باشد دستها و پاهايش برابر هم و دستهايش بسته باشد
۱۷۵صَوَامِعُصوامع جمع صومعه است و صومعه نام معبدهايي است که براي عبادت عابدان و زاهدان، در بالاي کوه‏ها و در بيابانهاي دوردست ساخته مي‏شد و معمولا عمارتي نوک تيز و مخروطي بود .
۱۷۶صَوْتِصدا
۱۷۷صَوْتِکَصداي تو
۱۷۸صُورِبوق - شاخی تو خالی که با دمیدن در آن صدایی بلند و پر طنین ایجاد می گردد که از آن صدا برای اعلان همگانی یک خبر استفاده می کردند("نفخ صور": دميدن در صور(بوق)، بنا به آیات قرآن کریم وقتی پروردگار تعالی اراده نماید تا قیامت برپا شود نوعی ارتعاش، فرکانس یا صدا در دو نوبت در کل جهان منتشر می گردد شگفت انگیز اینکه مدلی که هم اکنون دانشمندان برای شکل کلی جهان پس از انفجار بزرگ(Big Bang) ترسیم می کنند، Horn-Shaped Universe نامیده می شود یعنی جهان بوق یا شاخی شکل پس دمیدن در بوق یعنی انتشار آن صدا و فرکانس در تمامی جهان. در نوبت اول "نفخ صور" با همین صدا، همه موجودات می میرند به قسمی که جز پروردگار حیّ و قیوم کسی زنده نمی ماند. سپس دوباره در صور دمیده می شود و این بار علاوه بر کسانی که به تازگی مرده اند، آنان که در گذشته مرده اند نیز دوباره زنده شده و محشور می شوند یعنی فرشتگان همه آنها را در محلی برای حسابرسی جمع می کنند)
۱۷۹صُورَةٍصورت - شکل
۱۸۰صُوَرَکُمْصورتهایتان
۱۸۱صَوَّرَکُمْشما را صورتگري نمود -شما را شکل داد
۱۸۲صَوَّرْنَاکُمْشما را صورتگري نموديم -شما را شکل داديم
۱۸۳صَوْماًروزه (صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن، به معناي خودداري از انجام آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۱۸۴صُومُواْروزه بگيريد (صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن، به معناي خودداري از انجام آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۱۸۵صِهْراًخويشاوندي از طریق ازدواج(خويشاوندي که به سبب ازدواج با زني با بستگان او ايجاد مي شود. مراد از صهر محرميت از ناحيه زن است. "وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ مِنَ ٱلْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِيرًا(فرقان۵۴): و او کسی است که از آن آب(نطفه) بشری را خلق نمود بدین شکل که قرارش داد به صورت خويشاوندي ولادتی(نسب يعني همان رابطه ‏اي که يک فرد از انسان را از جهت ولادت و اشتراک در رحم به فرد ديگر مرتبط مي‏ سازد) و خویشاوندی از طریق ازدواج(خويشاوندي که به سبب ازدواج با زني با بستگان او ايجاد مي شود. مراد از صهر محرميت از ناحيه زن است) زیرا پروردگارت، هميشه و بي اندازه توانایی است که قدر و اندازه هر چیزی را او تعيين مي کند(خلق در اصل به معنای تقدیر(مشخص نمودن اندازه ها) است.
در واقع اصل خلقت که همان تعیین ویژگیها و اندازه هاست در همان مرحله آغازین آفرینش هر موجود اتفاق می افتد چون در واقع تمام این اطلاعات در ملکول DNA که در هسته سلول اولیه قرار دارد، ذخیره شده است که نیمی از این خصوصیات از سوی پدر به این سلول وارد شده(نسب) و نیمی از طریق مادر(صهر) و سپس بر اساس همان اطلاعات، آن موجود صورت و شکل می گیرد که هر موجودی در این نقطه ابتدایی به صورت قطره آبی است که آیه نیز به زیبایی به همین نکته اشاره دارد. در روایات متعددی آمده است که بعد از نزول این آیه و آیه قبل پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به امر الهی حضرت فاطمه سلام الله علیها را به ازدواج امام علی علیه السلام درآورد)")
۱۸۶صَيَاصِيهِمْقلعه ها (جمع صيصية است، که به معناي قلعه بسيار محکمي است، که با آن از حمله دشمن جلوگيري مي‏شود)
۱۸۷صِيَامِروزه داري - روزه گرفتن(صوم در اصل به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن و صوم از نوشيدن و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن به معناي خودداري از آنها است و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه کرده باشند، که به معناي خودداري از خصوص کارهائي است که دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد . ليکن بعدها در شرع در خصوص خودداري از کارهاي معيني استعمال شده و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توأم با نيت است)
۱۸۸صَيِّبٍباران پر پشت - باران سنگين
۱۸۹صَيْحَةُصداي هولناک و بسیار بلند- نهيب - فرياد(از لحاظ علمی صدای بسیار بلند می تواند با دادن فرکانس تشدید اشیاء به آنها حتی انرژی کافی برای تخریب ساختمانها را داشته باشد و اصطلاح شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماها به همین موضوع اشاره دارد)
۱۹۰صَيْدُشکار کردن - صيد کردن -صيد - شکار ( مصدري است که به معناي مفعول يعني "صيد شده " نيز مي آيد)
۱۹۱صَيْفِتابستان