قرآن کریم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

آیهٔ ۲۴ سورهٔ قصص در هفده تفسیر

فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ

«پس برای آن دو [گوسفندانشان را] آب داد، سپس به سوی سایه بازگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خیری که برایم فرو فرستی نیازمندم.»

این گزارش دیدگاه هفده تفسیر را دربارهٔ دعای حضرت موسی (ع) در آیهٔ ۲۴ قصص، از متن خود تفسیرها، جداگانه و به تفصیل نقل می‌کند. این دعا را موسی پس از گریز از مصر، پیمودن راه مدین و آب دادن به گوسفندان دختران شعیب، در سایهٔ درختی بر زبان آورد. ترتیب گزارش چنین است: نخست شش تفسیر فارسی (کشف‌الاسرار، ترجمهٔ تفسیر طبری، روض الجنان، تفسیر نمونه، ترجمهٔ فارسی المیزان، ترجمهٔ فارسی مجمع البیان)، سپس یازده تفسیر عربی به ترتیب تاریخی. از تفاسیر عربی فقط ترجمهٔ فارسی آمده است. آیات قرآن که در متن نقل شده‌اند، در گیومه و به عربی آمده‌اند.

بخش نخست: تفاسیر فارسی

۱. کشف‌الاسرار و عدّة‌الابرار — ابوالفضل رشیدالدین میبدی (قرن ششم)

ترجمهٔ آیه (نوبت اول)

«ایشان را آب داد، آنکه بازگشت و با سایه شد. فقال ربّ: گفت خداوند من، إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر: من خیری را که فرو فرستی بر من از خوردنی نیازمندم.» میبدی در همین ترجمه «خیر» را به «خوردنی» معنا کرده است.

تفسیر (نوبت دوم): حال موسی و معنای دعا

میبدی پیش از این آیه حال موسی را چنین گزارش می‌کند: به روایت مقاتل، موسی ترسان و حیران از بیم فرعون از مصر بیرون آمد و نمی‌دانست کجا برود. جبرئیل آمد، عصایی را که آدم از بهشت آورده بود به او داد و گفت به سوی مدین و نزد شعیب برو. کسان فرعون در پی او بودند. سه راه به مدین بود: دو راه در دو طرف و یکی در میان. گفتند مرد ترسنده و گریزان از شاهراه میانه نمی‌رود؛ پس در دو راه کناری رفتند و او را نیافتند. موسی هشت شبانه‌روز در شاهراه ماند، «بی‌زاد و بی‌طعام، پای برهنه و شکم گرسنه»، و در آن هشت روز جز برگ درختان چیزی نخورد تا به مدین رسید.

ذیل «ثمّ تولّی إلی الظلّ» می‌گوید: یعنی روی گرداند و پشت به جایی کرد که پیش‌تر رو به آن بود. سایه جایی است که پرتو خورشید بر آن نیفتد. قولی گفته به سایهٔ درختی رفت (و آنجا درخت «سَمُره» بود)، و قولی به سایهٔ دیواری بی‌سقف.

دربارهٔ خود دعا، سخن ابن‌عباس را می‌آورد: «ما سأله إلّا کسرةً من خبز»، یعنی از خدا جز پاره‌نانی نخواست. موسی نیم دانه خرما هم نداشت، و این را در حالی گفت که از لاغری، سبزی گیاهی که خورده بود از پوست شکمش پیدا بود.

آنگاه نقل می‌کند که دختران آن روز زودتر به خانه بازگشتند. پدر پرسید چرا امروز زود آمدید؟ گفتند: مردی پارسا، مشفق و مهربان به ما رسید و گوسفندان ما را آب داد. پدر پرسید: از او چه سخنی شنیدید؟ گفتند: شنیدیم که می‌گفت «ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر». شعیب گفت: «نیست او مگر مردی گرسنه، محتاج طعام.» پس دختر کوچک‌تر، صفورا، را فرستاد تا او را بخواند؛ و همین دختر بعدها همسر موسی شد. یعنی شعیب از خود این دعا به گرسنگی موسی پی برد.

دنبالهٔ داستان: شعیب طعام پیش موسی نهاد. موسی گمان کرد این مزد آب دادن است و گفت: «اعوذ بالله، ما از آن خاندان نیستیم که دین خود را به دنیا بفروشیم.» شعیب گفت: «نه آن است که تو پنداشتی. عادت من و پدرانم این است که مردم را طعام دهیم و مهمان را گرامی بداریم.» آنگاه موسی طعام خورد.

وجوه «خیر» در قرآن (ذیل بقره ۱۸۰، نوبت دوم)

میبدی در بحث وجوه واژهٔ «خیر» در قرآن، آن را بر هفت معنا می‌شمارد: مال، ایمان، اسلام، عافیت، اجر، طعام و ظفر. برای معنای «طعام» همین آیه را شاهد می‌آورد: «و خیر به معنی طعام آید، چنان‌که در سورة القصص گفت: إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر، یعنی من طعام فقیر.»

نکته‌های عرفانی (نوبت سوم، در چند موضع)

ذیل نحل ۱۰۶: میبدی می‌گوید پیامبران با همهٔ جلالت منزلت و کمال قربت، حظوظ نفس را رها نکرده‌اند. موسی کلیم به مقام مکالمه و مناجات رسیده بود و نوازش «و ألقیتُ علیک محبّةً منّی» را یافته بود. «با این همه قربت و زلفت، طعام خواست، گفت: ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر، أی إنّی جائع فأطعمنی»، یعنی گرسنه‌ام، مرا طعام ده. طعام خواستن را فراموش نکرد، چون نیروی حال او به جایی رسیده بود که این خواستن هیچ زیانی به او نمی‌رساند و در قصد او سستی نمی‌آورد. اگر به جای او پیامبر دیگری بود که این قدرتِ گشاده‌رویی در مقام نبوت را نداشت، در بیابان کبریا و عظمت حق چنان متلاشی می‌شد که حظوظ دنیا و آخرت را یکسره فراموش می‌کرد و از هیبت حضرت به سؤال نمی‌پرداخت. سپس سخن امیرالمؤمنین را شاهد می‌آورد: «بهترینِ این امت کسانی‌اند که دنیایشان آنان را از آخرت بازندارد و آخرتشان از دنیا.»

ذیل رعد ۳۸: پیامبران از تأیید الهی و تأثیر نبوت نیرویی دارند که اولیا ندارند. با آن نیرو، حظّ نفس آنان را از تعظیم درگاه الهی بازنمی‌دارد؛ از این رو حظّ نفس طلب می‌کنند و زیانی نمی‌بینند. اما اولیا اگر به حظوظ نفس روی آورند، پس می‌افتند. حکایت ولیّ‌ای را می‌آورد که در مناجات، خاطرِ قرص نانی به دلش گذشت و مناجاتش بریده شد. سپس می‌گوید: «ازینجا بود که موسی با آن همه کرامات و آیات که از حق تعالی دیده بود و یافته، از وی طعام خواست.» پیامبر اسلام هم چنین بود: گاه وحی بر او نازل می‌شد و هیبت وحی او را از حظوظ نفس بازنمی‌داشت.

ذیل احقاف (در بحث فقر پیامبران): موسی چون به مدین رسید، سر و پای برهنه و شکم گرسنه بود و محتاج قرصی نان جوین. همی گفت «ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر». به گوشه‌ای رفت، سر بر خاک نهاد و گفت: «الهی، غریبم و بیمار و درویش.» از جبّار کائنات ندا آمد: «یا موسی، کسی که وطن وی من باشم غریب چون بود؟ کسی که طبیب وی من باشم بیمار کی بود؟ کسی که وکیل وی من باشم درویش چون بود؟»

ذیل همین بخش قصص (نوبت سوم): میبدی سختی‌های موسی پیش از نبوت را «پختن در بلا» می‌داند: «و فتنّاک فتوناً، أی طبخناک بالبلاء طبخاً حتّی صرت صافیاً نقیّاً». یعنی تو را در بلا پختیم تا صاف و پاک شدی. هر که را خواستند به بوستان معرفت برند، نخست به میدان حیرت و محنت آوردند. دربارهٔ رسیدن به آب مدین هم می‌گوید: «ورد بظاهره ماء مدین و ورد بقلبه موارد الأنس»؛ به ظاهر به آب مدین رسید و به دل به آبشخورهای انس، که همان ساحت‌های توحید است.

۲. ترجمهٔ تفسیر طبری (ترجمهٔ علمای ماوراءالنهر، قرن چهارم)

ترجمهٔ آیه

«و آب داد ایشان را، پس برگردید سوی سایه، گفت: ای خداوند من، من آن را که بفرستادی سوی من از مالی درویشم.» (ج ۵، ص ۱۲۶۴). در نسخهٔ «آ»، «مرا» هم افزوده شده است.

در این ترجمه، «خیر» به «مال» و «فقیر» به «درویش» برگردانده شده است. یعنی برخلاف میبدی که «خیر» را «خوردنی» معنا کرد، مترجمان طبری آن را به معنای عام «مال» گرفته‌اند.

در بخش قصه‌ها (قصهٔ موسی، ذیل سورهٔ قصص)

در بخش داستانی، مترجمان معنای دعا را آشکارا «درخواست نان از سر گرسنگی» می‌دانند: «و موسی علیه السّلام چون آب برکشیده بود گرمش بود، و نیز گرسنه بود، و به سایه‌ای شده و می‌گفت که: یا ربّ، مرا گرسنه شده است، نان بفرست. چنان‌که خدای عزّ و جلّ گفت: فسقی لهما ثمّ تولّی إلی الظلّ فقال ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر.» (ج ۵، ص ۱۲۸۰)

نسخهٔ «بو» همین را چنین آورده است: «چون آب برکشیده بود و گرمش بود و گرسنه شده بود و به سایه اندر شده بود، گفت: یا ربّ، مرا گرسنگی همی باشد، نان فرا ده.»

پیش از آن، داستان قوت موسی را می‌آورد: دلوی که چهل مرد توانا آن را برمی‌کشیدند، موسی تنها برکشید. دختران قوت و امانت او را چنین دیدند: پیراهن آنان کهنه و دریده بود و موسی گفت از آن سوتر شوید تا چشمم بر اندام شما نیفتد، «که نشاید و بزه باشد».

روایت دوم (در قصهٔ موسی، ذیل سورهٔ غافر)

«و موسی علیه السّلام مانده بود و خسته و گرسنه، و آنجایگاه در سایه‌ای خفته.» (ج ۶، ص ۱۶۱۲). نسخهٔ «صو» می‌افزاید: «پس آن سنگ همچنان بر سر چاه بر نهاد و برفت به سایه و گفت: یا ربّ، گرسنه‌ام؛ و نان همی‌خواست، چنان‌که گفت عزّ و جلّ: فسقی لهما ثمّ تولّی إلی الظلّ فقال ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر.»

بنابراین در ترجمهٔ تفسیر طبری، دعای موسی سه صورت فارسی دارد: «من آن را که بفرستادی سوی من از مالی درویشم»، «یا ربّ، مرا گرسنه شده است، نان بفرست» و «یا ربّ، گرسنه‌ام». همه حاکی از نیاز مادی و گرسنگی‌اند.

۳. روض الجنان و روح الجنان — ابوالفتوح رازی (قرن ششم)

موضع: جلد ۱۵ (در فایل «بخش ۲»)؛ و اشاره‌هایی در جلد ۲ و ۳ (در فایل «بخش ۱»).

ترجمه و تفسیر آیه

ابوالفتوح پیش از آیه، داستان چاه را مفصل می‌آورد. موسی پرسید: چرا چنین است؟ گفتند: ما دو زن ناتوانیم و با مردان مزاحمت نمی‌توانیم کرد. گفت: شما را هیچ مردی نیست؟ گفتند: پدری پیر داریم. موسی پرسید: چاه دیگری اینجا هست؟ گفتند: هست ولی متروک است و سنگ بزرگی بر سرش نهاده‌اند که ده مرد، و به قولی چهل مرد، برنمی‌توانند داشت. موسی سنگ را برداشت و دید چاه آب دارد. پرسید دلو و رسن دارید؟ گفتند نه. پاره‌ای آب در مشکی داشتند. موسی آن را گرفت، در دهان گردانید و در چاه ریخت، و آب تا سر چاه برآمد. گوسفندان به پای خود آب خوردند و فربه و پرشیر شدند. روایت دیگر این است که دلو و رسن داشتند و موسی به قوت مردم را دور کرد و آب کشید.

سپس می‌گوید: «ثمّ تولّی إلی الظلّ، آنگه به سایهٔ درختی آمد، خسته و مانده، گفت: ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر: بار خدایا! من محتاجم به خیری که تو بر من فروفرستی.»

در معنای دعا دو قول می‌آورد. یکی قول مفسران: «در این وقت از خدای تعالی نانی جوین خواست که محتاج بود به آن.» دیگری قول امام باقر (ع): «و الله که این نگفت الّا آنگه که او محتاج بود به نیم خرما.»

نکتهٔ نحوی را از قُطرُب نقل می‌کند: «لام» در «لما أنزلت» به معنای «إلی» است؛ گفته می‌شود «فلانٌ فقیرٌ إلی کذا»، یعنی به آن محتاج است. «لام» و «إلی» به جای یکدیگر می‌نشینند، چنان‌که «هدیته لکذا» و «هدیته إلی کذا» گفته می‌شود.

دنبالهٔ داستان: دختران پیش از وقت معمول به خانه رفتند. پدر پرسید چرا امروز زودتر آمدید؟ ماجرا را گفتند. پرسید چه مردی بود؟ گفتند مردی صالح و مهربان. شعیب گفت: برو و او را بخوان تا مزدش بدهیم. موسی برخاست و در پی دختر رفت، «و اگر نه ضرورت بودی نرفتی و گفتی من مزدی نمی‌خواهم». سپس دربارهٔ نام پدر دختران اختلاف مفسران را می‌آورد: شعیب پیامبر (مجاهد، ضحاک، سدی، حسن)؛ برادرزادهٔ شعیب به نام «یثرون» (سعید بن جبیر)؛ «نثرین» (ابن‌عباس).

استشهادها در جلدهای دیگر

جلد ۲ (ذیل بقره ۱۸۰، «إن ترک خیراً»): «خیر» را به معنای «مال» می‌گیرد و این آیه را از شواهد آن می‌آورد، کنار «و إنّه لحبّ الخیر لشدید» و «إنّی أراکم بخیر». یعنی در این موضع، ابوالفتوح هم مانند ترجمهٔ طبری «خیر» را «مال» دانسته است.

جلد ۳ (در فضیلت روزه): «در روزه جوع است و در جوع رجوع. نبینی که موسی علیه السّلام چون گرسنه شد با درگاه او شد که: ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر. در اخبار چنین است که در این دعا دو نان جوین خواست.» ابوالفتوح از این آیه درس اخلاقی می‌گیرد: گرسنگی آدمی را به درگاه خدا بازمی‌گرداند.

۴. تفسیر نمونه — آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان (قرن چهاردهم)

موضع: جلد ۱۶، سورهٔ قصص، آیات ۲۳ تا ۲۵ (تفسیر و «نکته‌ها»).

ترجمهٔ آیه

«موسی به (گوسفندان) آن‌ها آب داد، سپس رو به سوی سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، من به آن نیازمندم!»

حال موسی پیش از دعا

«این جوان پاکباز چندین روز در راه بود، راهی که هرگز از آن نرفته بود و با آن آشنایی نداشت. حتی به گفتهٔ بعضی ناچار بود با پای برهنه این راه را طی کند. گفته‌اند هشت روز در راه بود، آن‌قدر راه رفت که پاهایش آبله کرد. برای رفع گرسنگی از گیاهان بیابان و برگ درختان استفاده می‌نمود.»

دربارهٔ آب دادن می‌نویسد: موسی دلو سنگینی را که می‌گویند «چندین نفر می‌بایست آن را از چاه بیرون بکشند» گرفت، و «با اینکه خسته و گرسنه و ناراحت بود، نیروی ایمان به یاریش آمد و بر قدرت جسمیش افزود و با کشیدن یک دلو از چاه همهٔ گوسفندان آن دو را سیراب کرد.»

معنای دعا: ادب در دعا

«آری او خسته و گرسنه بود. او در آن شهر غریب و تنها بود و پناهگاهی نداشت. اما در عین حال بی‌تابی نمی‌کند. آن‌قدر مؤدب است که حتی به هنگام دعا کردن صریحاً نمی‌گوید خدایا چنین و چنان کن، بلکه می‌گوید: هر خیری که بر من فرستی به آن نیازمندم. یعنی تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو می‌کند و بقیه را به لطف پروردگار وامی‌گذارد.»

برکت کار خیر

«یک قدم برای خدا برداشتن و یک دلو آب از چاه برای حمایت مظلوم ناشناخته‌ای کشیدن، فصل تازه‌ای در زندگانی موسی می‌گشاید، و یک دنیا برکات مادی و معنوی برای او به ارمغان می‌آورد.» در بخش «نکته‌ها» هم می‌گوید همین کار کوچک سبب شد موسی به خانهٔ شعیب راه یابد، از غربت رها شود، پناهگاه، غذا، لباس و همسری پاکدامن بیابد، و از همه مهم‌تر، ده سال در مکتب شعیب برای رهبری خلق آماده شود.

زنجیرهٔ دعاهای موسی

تفسیر نمونه، مانند المیزان، چهار دعای موسی را کنار هم می‌گذارد: «إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي»، «رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»، «عَسَىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ» و همین دعا. سپس می‌افزاید: «مخصوصاً این دعای اخیر که در بحرانی‌ترین لحظات زندگی او بود، به‌قدری مؤدبانه و توأم با آرامش و خونسردی بود که حتی نگفت خدایا نیازهای مرا برطرف گردان، بلکه تنها عرض کرد: من محتاج خیر و احسان توام.»

۵. ترجمهٔ تفسیر المیزان — علامه طباطبایی، ترجمهٔ سید محمدباقر موسوی همدانی

موضع: ترجمة المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴ تا ۳۵ و ۳۸ تا ۳۹؛ و ج ۶، ص ۳۹۷ (ادب انبیا در دعا).

بیان آیه (ج ۱۶)

«موسی از گفتار آن دو دختر فهمید که واپس شدن آن دو از آب دادن گوسفندان، هم به خاطر نوعی تعفف و تحجب آن دو است و هم به خاطر ستم مردم به آن دو. لذا پیش رفت و برای آنان آب کشید و گوسفندان ایشان را سیراب کرد.»

«پس از آب دادن گوسفندان برگشت به طرف سایه تا استراحت کند، چون حرارت هوا بسیار زیاد بود. آنگاه گفت: پروردگارا من به آنچه از خیر به سویم نازل کرده‌ای محتاجم. و بیشتر مفسرین این دعا را حمل بر درخواست طعام کرده‌اند تا سد جوعش شود. بنا بر این بهتر آن است که بگوییم مراد از ما در جملهٔ لما انزلت الیّ، نیروی بدنی است که بتواند با آن اعمال صالح و کارهایی که موجب رضای خداست انجام دهد، مانند دفاع از اسرائیلی، و فرار از فرعون به قصد مدین، و آب دادن به گوسفندان شعیب. و لام بر سر کلمهٔ ما به معنای الی است. و این اظهار فقر و احتیاج به نیرویی که خدا آن را به وی نازل کرده و به افاضهٔ خودش به وی داده، کنایه است از اظهار فقر به طعامی که آن نیروی نازله و آن موهبت را باقی نگه دارد.»

«از این بیان روشن می‌شود که موسی در اعمال خود مراقبت شدیدی داشته، که هیچ عملی انجام نمی‌داده، و حتی اراده‌اش را هم نمی‌کرده، مگر برای رضای پروردگارش و به منظور جهاد در راه او. حتی اعمال طبیعی‌اش را هم به این منظور انجام می‌داده؛ غذا را به این منظور می‌خورده که برای جهاد و تحصیل رضای خدا نیرو داشته باشد.» سپس زنجیرهٔ سخنان موسی را شاهد می‌آورد: «رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ»، «رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»، «عَسَىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ»، همین دعا، و «وَاللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ». دربارهٔ این دعا می‌گوید آن را «از در مسرت از اینکه نیرویی که خدا به او داده، صرف در راه رضای خدا شده، و دریغ از اینکه این نیرو را از کف بدهد» گفت.

«و اینکه بعضی از مفسرین لام در کلمهٔ لما را لام تعلیل گرفته‌اند، و نیز اینکه بعضی گفته‌اند مراد از کلمهٔ خیر، خیر دینی یعنی نجات از ستمکاران است، بعید است و سیاق آن را افاده نمی‌کند.»

«در اینجا استجابت خداوند از آن سه دعایی را که قبلاً موسی کرده بود کامل شده … درخواست سومش رزق بود که در اینجا شعیب او را دعوت کرد که مزد آب کشیدنش را به او بدهد، و علاوه بر این خداوند رزق ده سال او را تأمین کرد، و همسری به او داد که مایهٔ سکونت و آرامش خاطرش باشد.»

بحث روایی (ج ۱۶، ص ۳۸ تا ۳۹)

روایت کمال‌الدین از امام صادق (ع) را می‌آورد که موسی این دعا را در حالی گفت که به نیم دانه خرما محتاج بود. سپس: «در کافی … از امام صادق روایت کرده که در ذیل حکایت کلام موسی … فرمود: منظورش طعام بوده. عیاشی هم نظیر آن را از حفص از آن جناب روایت کرده … و نیز از لیث از امام باقر نظیر آن را آورده، و در نهج البلاغه هم مثل آن را فرموده، یعنی فرمود: به خدا قسم درخواست چیزی جز نانی که آن را بخورد نکرد. و در الدر المنثور است که ابن مردویه از انس بن مالک روایت کرده که … رسول خدا فرمود: … آن روز موسی به یک مشت خرما محتاج بود.»

ادب انبیا در دعا (ج ۶، ص ۳۹۷)

«موسی در این دو مسئلتش، گذشته از التجاء به خدا و تمسک به ربوبیت او که خود ادب جداگانه‌ای است از آداب عبودیت، این معنا را به کار برده که در دعای اولش چون مربوط به امور مادی دنیوی نبود، بلکه صرفاً توسل به مغفرت خدا بود، به حاجت خود تصریح کرد … بخلاف دعای دومش که در آن حاجت خود را که بر حسب ضروریات زندگی از قبیل غذا و مسکن و امثال آن بوده ذکر نکرد، بلکه تنها اکتفا کرد به ذکر احتیاج خود، و برای این از ذکر حوائج خود دم فرو بست که دنیا را در نزد خدا قدر و منزلتی نیست.»

۶. ترجمهٔ تفسیر مجمع البیان — امین‌الاسلام طبرسی (قرن ششم)

موضع: ترجمهٔ فارسی ۲۷ جلدی، ج ۱۸، سورهٔ قصص، آیات ۲۱ تا ۲۵.

ترجمهٔ آیه

«موسی گوسفندانشان را آب داد. سپس به سایه رفته، گفت: خدایا به خیری که بر من نازل کرده‌ای محتاجم.»

اعراب

در ذیل «لِمَا أَنْزَلْتَ»: «جار و مجرور متعلق به "فقیر" است.»

معنا

«ابن‌عباس گوید: موسی به سوی مدین شتافت در حالی که راه را آشنا نبود و فقط با امید و حسن ظن به خدای خویش حرکت می‌کرد … برخی گفته‌اند: این فراری بی‌پناه در راه مدین نه توشه‌ای با خود داشت و نه آبی. از گیاه صحرا می‌خورد و می‌رفت تا خود را به آب مدین رسانید.» همچنین: «سعید بن جبیر گوید: پاهایش برهنه بود و به مدین نرسید تا پوست پاهایش افتاد.»

دربارهٔ آب دادن: «برخی گفته‌اند: سنگی از روی چاهی برداشت و دلوی از آن‌ها گرفت و به آب دادن گوسفندان ایشان پرداخت. این سنگ را ده نفر می‌توانستند حرکت دهند.»

«آن‌گاه برای خنک شدن و استراحت کردن، با حال گرسنگی به سایهٔ درختی پناه برد. ابن‌عباس گوید: پیغمبر خدا درخواست تکه نانی از خدا می‌کرد. علی (ع) می‌فرماید: نانی از خدا مسألت می‌کرد که بخورد، زیرا از گیاه بیابان چندان خورده بود که سبزی آن از فرط لاغری از پوست شکمش پیدا بود.»

دنبالهٔ داستان

«هنگامی که نزد شعیب آمد، موقع خوردن شام بود. شعیب به او گفت: جوان، بنشین و شام بخور. موسی گفت: به خدا پناه می‌برم. شعیب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نیستی؟ گفت: گرسنه‌ام، ولی می‌ترسم که این شام مزد آب دادن به گوسفندان باشد. من از خاندانی هستم که در برابر عمل آخرت مزد نمی‌گیرند. شعیب گفت: جوان، به خدا قسم چنین نیست. عادت من و پدرانم این است که از مهمانان پذیرایی کنیم و غذای خود را با دیگران بخوریم. موسی به خوردن غذا مشغول شد.»

بخش دوم: تفاسیر عربی (ترجمهٔ فارسی، به ترتیب تاریخی)

۷. الکشف والبیان (تفسیر ثعلبی) — ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (ت ۴۲۷ هـ)

موضع: چاپ دار التفسیر، ذیل قصص ۲۴، با پاورقی‌های محققان.

ثعلبی دربارهٔ آب دادن می‌گوید: چون موسی سخن آن دو را شنید بر ایشان رحم آورد و سنگی را از سر چاه دیگری که نزدیکشان بود برکند، که جز گروهی از مردم توان برداشتنش را نداشتند. شُریح گفته است ده مرد. و گفته‌اند: با مردم بر سر آب مزاحمت کرد، دلوشان را گرفت و گوسفندانشان را آب داد (از ابن اسحاق).

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ»: سدّی گفته سایهٔ درختی بود. عمرو بن میمون از عبدالله بن مسعود روایت کرده که گفت: دو شب بر شتری راندم تا صبحگاه به مدین رسیدم. از درختی که موسی زیر آن آرمیده بود پرسیدم. دیدم درختی سبز و تازه است. شترم که گرسنه بود به سوی آن خم شد، ساعتی آن را جوید و بیرون انداخت و نتوانست ببرد. من برای موسی دعا کردم و بازگشتم.

«فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»: قُطرُب گفته «لام» در اینجا به معنای «إلی» است. عرب می‌گوید «احتجتُ له» و «احتجتُ إلیه» به یک معنا. «مِنْ خَيْرٍ» یعنی طعام، و «فَقِيرٌ» یعنی محتاج. ابن‌عباس گفت: این را در حالی گفت که سبزی گیاه از لاغری در شکمش پیدا بود، و از خدای تعالی جز لقمه‌ای نخواست. امام باقر (رضی الله عنه) فرمود: «این را گفت در حالی که به نیمهٔ دانهٔ خرمایی محتاج بود.»

دنبالهٔ داستان: چون آن دو، زودتر از معمول و با گوسفندانی سیر و پرشیر، نزد پدر بازگشتند، پدر گفت: چه چیز شما را شتاباند؟ گفتند: مردی صالح یافتیم که بر ما رحم آورد و گوسفندانمان را پیش از مردم آب داد. پدر به یکی از آن دو گفت: برو او را نزد من بخوان. محققان در پاورقی روایت ابن‌عباس دربارهٔ نام پدر («یثری») را با سند آورده‌اند و گفته‌اند رجال سندش ثقه‌اند.

نکته: ثعلبی، که مفسری سنی است، در معنای دعا سخن امام باقر (ع) را نقل می‌کند. این از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد چرا علمای شیعه به تفسیر او بسیار استناد کرده‌اند.

۸. التبیان فی تفسیر القرآن — شیخ طوسی (ت ۴۶۰ هـ)

موضع: ج ۸، سورهٔ قصص، آیات ۲۱ تا ۲۵.

شیخ طوسی ابتدا اختلاف قرائت «حَتَّىٰ يُصْدِرَ» را می‌آورد و می‌گوید «صَدَر» یعنی بازگشتن از آب. سپس دربارهٔ دختران می‌نویسد: ما گوسفندانمان را آب نمی‌دهیم تا چوپانان بازگردند، چون توان آب کشیدن نداریم و فقط منتظر زیادی آب در حوض می‌مانیم (به قول ابن‌عباس، قتاده و ابن اسحاق)، «وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ» یعنی نمی‌تواند خودش این کار را بر عهده بگیرد.

«فَسَقَىٰ لَهُمَا»: شُریح گفته سنگی را از سر چاهی برداشت که جز ده مرد توان برداشتنش را نداشتند و برایشان آب کشید. ابن اسحاق گفته مردم را از آب کنار زد تا عقبشان راند و برای آن دو آب کشید.

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»: معنایش این است که «من به آنچه نازل کردی [نیازمندم]». «لام» به معنای «إلی» است، «ما» به معنای «الذی» است و ما بعدش صلهٔ آن است، و «لِمَا» به «فَقِيرٌ» متعلق است. تقدیر جمله این است: «من به خیری که بر من نازل کردی فقیرم.» ابن‌عباس گفت: موسی را «جزع» شدیدی فرا گرفت، پس گفت: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ». (در متن چاپی «جزع»، یعنی بی‌تابی، آمده است؛ محتمل است تصحیف «جوع»، یعنی گرسنگی، باشد.)

سپس می‌گوید در کلام حذفی هست: آن دو زن نزد پدر بازگشتند و از کار موسی سپاسگزاری کردند، و پدر به یکی از آن دو گفت او را بخوان تا پاداش کارش را به او بدهم. دربارهٔ اینکه پیرمرد کیست، سه قول می‌آورد: شعیب (ع)؛ مردی مسلمان بر دین شعیب که دین را از او گرفته بود و شعیب پیش از آن مرده بود (قول حسن)؛ برادرزادهٔ شعیب.

نکته: تبیان در این آیه کوتاه و بیشتر لغوی و نحوی است و بحث کلامی یا عرفانی ندارد. تحلیل نحوی «لام به معنای إلی» و «لِمَا متعلق به فقیر» که در مجمع البیان آمده، از همین‌جا گرفته شده است.

۹. الکشّاف — جارالله زمخشری (ت ۵۳۸ هـ، معتزلی)

دربارهٔ آب دادن: روایت شده که چوپانان بر سر چاه سنگی می‌نهادند که جز هفت مرد، و به قولی ده، چهل یا صد مرد، توان برداشتنش را نداشتند، و موسی به تنهایی آن را برداشت. و روایت شده که از آنان دلوی خواست و دلوی به او دادند که جز چهل مرد آن را بیرون نمی‌کشیدند، و با آن آب کشید و در حوض ریخت و دعای برکت کرد. زمخشری می‌گوید: «این کار را از سر رغبت به نیکی و فریادرسی از درمانده کرد.» او با وجود خستگی و افتادن پوست پا و گرسنگی، همتش در دین خدا این فرصت را از دست نداد و با نیروی دل و بازویش آن دو را یاری کرد. این را «تشویق به خیر و غنیمت شمردن فرصت آن، و برانگیختن به اقتدا به صالحان در این کار» می‌داند.

«إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ» یعنی برای هر چیزی که فرو فرستی، اندک یا بسیار، لاغر یا فربه. «فَقِيرٌ» با لام متعدی شده، چون معنای «سائل و طالب» را در خود دارد. گفته‌اند این را در حالی گفت که سبزی گیاه از لاغری در شکمش پیدا بود، و از خدا جز لقمه‌ای نخواست.

سپس احتمال دیگری می‌دهد: «و ممکن است مرادش این باشد که من از دنیا فقیرم به سبب آنچه از خیر دین بر من فرو فرستادی، یعنی نجات از ستمکاران؛ زیرا نزد فرعون در ملک و ثروت بود. این را از سر رضایت به جایگزینی بلندمرتبه و شادی به آن و شکر بر آن گفت.» سایه را هم سایهٔ درخت «سَمُره» می‌داند.

در پاسخ به این پرسش که چگونه شعیب پیامبر رضایت داد دخترانش گوسفندان را آب دهند، می‌گوید: این کار فی‌نفسه ممنوع نیست و دین آن را رد نمی‌کند. در مروت هم عادات مردم مختلف است. احوال عرب با عجم و اهل بادیه با اهل شهر فرق دارد، خصوصاً اگر حالت ضرورت باشد.

۱۰. مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر) — فخرالدین رازی (ت ۶۰۶ هـ، اشعری)

موضع: جزء ۲۴، ص ۵۹۶؛ و جزء ۲۱، ص ۴۸۹ (ذیل داستان موسی و خضر).

فخر رازی معنای ظاهری را چنین می‌آورد: «من به هر چیزی که از خیر بر من فرو فرستی، اندک یا بسیار، فقیرم.» و «فقیر» با لام آمده چون معنای «سائل و طالب» دارد. سپس می‌گوید: «بدان که این کلام بر نیاز دلالت دارد، یا به طعام یا به غیر آن؛ جز اینکه مفسران آن را بر طعام حمل کرده‌اند.» ابن‌عباس گفته مرادش طعامی بود که بخورد، و ضحاک گفته هفت روز ماند و جز گیاه زمین طعامی نچشید.

سپس اشکالی را مطرح می‌کند. روایت شده که موسی هنگام گفتن این دعا صدایش را بلند کرد تا آن دو زن بشنوند. اما کسی که توان کشیدن آن دلو بزرگ را داشت، چگونه با همت بلندش طلب طعام کند، در حالی که خود فرموده: «صدقه برای غنی و برای صاحب نیروی سالم حلال نیست»؟ پاسخ رازی: «اما بالا بردن صدا برای شنواندن به آن دو زن و طلب طعام، این به هیچ وجه شایستهٔ موسی نیست، پس این روایت پذیرفته نمی‌شود. ولی شاید این را در دل با پروردگارش گفته باشد.»

و وجه دیگری را برمی‌گزیند: «گویی گفت پروردگارا، به سبب خیر دین که بر من فرو فرستادی، در دنیا فقیر شدم، زیرا نزد فرعون در ملک و ثروت بود. پس این را از سر رضایت به این جایگزین و شادی به آن و شکر بر آن گفت. و این تأویل به حال موسی سزاوارتر است.»

اما در جای دیگر، ذیل طعام خواستن موسی و خضر از اهل آن قریه، همین آیه را شاهد می‌آورد که «موسی را عادت این بود که حاجت خود را عرضه و طعام طلب کند»، و می‌گوید: «اقدام گرسنه بر طلب طعام در همهٔ شرایع مباح است، بلکه چه‌بسا هنگام ترس از ضرر شدید واجب باشد.»

نکته: فخر رازی برخلاف بیشتر مفسران و برخلاف علامه طباطبایی، که این تأویل را «بعید» می‌داند، معنای «فقیر دنیا به سبب خیر دین» را ترجیح می‌دهد، ولی در موضع دیگر طلب طعام را مباح و گاه واجب می‌شمارد.

۱۱. أنوار التنزیل (تفسیر بیضاوی) — ناصرالدین بیضاوی (ت ۶۸۵ هـ، اشعری)

«فَسَقَىٰ لَهُمَا» یعنی چارپایانشان را از سر مهربانی بر آن دو آب داد. گفته‌اند چوپانان بر سر چاه سنگی می‌نهادند که جز هفت مرد یا بیشتر توان برداشتنش را نداشتند، و موسی به تنهایی آن را برداشت، «با وجود بیماری و گرسنگی و زخم پایی که داشت». و گفته‌اند چاه دیگری بود که صخره‌ای بر آن بود، آن را برداشت و از آن آب کشید.

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ» یعنی برای هر چیزی که بر من فرو فرستی، «مِنْ خَيْرٍ» اندک یا بسیار. و بیشتر مفسران آن را بر طعام حمل کرده‌اند. «فَقِيرٌ» یعنی محتاج و سائل، و از همین رو با لام متعدی شده است. و گفته‌اند معنایش این است که به سبب خیر دینی که بر من فرو فرستادی، در دنیا فقیر شدم، چون نزد فرعون در رفاه بود، «و غرض از آن اظهار شادمانی و شکر بر آن است».

۱۲. مدارک التنزیل (تفسیر نسفی) — ابوالبرکات نسفی (ت ۷۱۰ هـ، ماتریدی)

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ» یعنی سایهٔ درخت سَمُره. نسفی دو نکتهٔ ویژه دارد: «و در این دلیلی است بر جواز استراحت در دنیا، برخلاف آنچه برخی زاهدان سخت‌گیر (متقشّفه) می‌گویند.» و: «چون بلا بر او طولانی شد، با شکایت انس گرفت، زیرا شکایت بردن به مولا نقصی نیست.»

تفسیر «لِمَا»، «خَيْرٍ» و «فَقِيرٌ» را مانند کشاف می‌آورد: هر چیزی که فرستی، اندک یا بسیار، لاغر یا فربه؛ «فقیر» یعنی محتاج، و با لام آمده چون معنای «سائل و طالب» دارد. گفته‌اند هفت روز طعامی نچشیده بود و شکمش به پشتش چسبیده بود. وجه دوم کشاف («فقیر از دنیا به سبب خیر دین») را هم نقل می‌کند. سپس سخنی عرفانی از ابن عطاء می‌آورد: «از مقام عبودیت به ربوبیت نگریست و به زبان افتقار سخن گفت، به سبب انواری که بر سرّش وارد شد.»

۱۳. تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر) — ابن کثیر دمشقی (ت ۷۷۴ هـ)

موضع: چاپ دار طیبه، تحقیق سامی سلامة.

دربارهٔ آب دادن، روایتی از عمر بن خطاب نقل می‌کند: چون چوپانان فارغ شدند، صخره را بر سر چاه بازگرداندند، که جز ده مرد توان برداشتنش را نداشتند. موسی آمد، سنگ را برداشت و جز یک دلو آب نکشید تا گوسفندان سیراب شدند. ابن کثیر سند این روایت را «صحیح» می‌داند.

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»: ابن‌عباس گفت: موسی از مصر تا مدین رفت و طعامی جز گیاه و برگ درخت نداشت. پابرهنه بود و به مدین نرسید تا کف پایش افتاد. در سایه نشست در حالی که برگزیدهٔ خدا از میان خلقش بود، شکمش از گرسنگی به پشتش چسبیده بود، سبزی گیاه از درون شکمش دیده می‌شد، و به نیمهٔ دانهٔ خرمایی نیازمند بود.

«إِلَى الظِّلِّ»: ابن‌عباس، ابن مسعود و سدّی گفته‌اند زیر درختی نشست. سپس داستان سفر ابن مسعود به مدین برای دیدن آن درخت را با سند از تفسیر طبری نقل می‌کند. سدّی گفته از درختان «سَمُر» بود. و عطاء بن سائب گفته: چون موسی گفت «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»، آن را به گوش آن زن رساند.

نکته: ابن کثیر روایت عطاء دربارهٔ رساندن دعا به گوش زن را بی‌نقد نقل می‌کند. فخر رازی و نیشابوری همین روایت را با این استدلال رد کرده‌اند که شایستهٔ پیامبر نیست. ابن کثیر بیشتر به نقل و سند روایات می‌پردازد تا تحلیل معنا.

۱۴. غرائب القرآن ورغائب الفرقان (تفسیر نیشابوری) — نظام‌الدین قمی نیشابوری

تفسیر ظاهر

«فَسَقَىٰ لَهُمَا» یعنی گوسفندانشان را به خاطر آن دو آب داد. دو قول می‌آورد: از مردم خواست و اجازه دادند، و دلوی داشتند که چهل مرد بر آن جمع می‌شدند. موسی به تنهایی با آن آب کشید، در حوض ریخت و دعای برکت کرد. یا آنکه به سراغ چاهی رفت که صخره‌ای بر آن بود که هفت، ده، چهل یا صد مرد توان برداشتنش را داشتند، و به تنهایی آن را برداشت. «همهٔ این‌ها در آفتاب و گرما.»

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ» یعنی سایهٔ درختی. «بیشتر مفسران ظاهری، از جمله ابن‌عباس، بر این‌اند که از خدا طعامی خواست که بخورد.» «فقیر» با لام آمده چون معنای «سائل و طالب» دارد. از ضحاک نقل است که هفت روز ماند و جز گیاه زمین طعامی نچشید و سبزی آن از لاغری در شکمش پیدا بود. نیشابوری از اینجا نتیجه می‌گیرد: «و در این دلیل است که دلو را کشید و صخره را برداشت با نیرویی ربانی.» و: «برخی اهل تحقیق گفته‌اند: مرادش این بود که من از دنیا فقیرم به سبب خیر دینی که بر من فرو فرستادی … پس از سر شکر خدا، رضایت به این ذلت را اظهار کرد.»

روایت عطاء بن سائب را می‌آورد که موسی هنگام این دعا صدایش را بلند کرد تا آن دو بشنوند، و می‌گوید: «این روایت تضعیف شده، چون این نوعی پستی و ضعف یقین به خداست و شایستهٔ پیامبر نیست.» همچنین روایت شده که چون دختر گفت «لِيَجْزِيَكَ»، موسی آن را ناخوش داشت، و چون طعام پیش او گذاشتند خودداری کرد و گفت: ما خاندانی هستیم که دینمان را به دنیامان نمی‌فروشیم و بر نیکی مزد نمی‌گیریم، تا شعیب گفت: این عادت ما با هر کسی است که بر ما وارد شود.

تأویل عرفانی

نیشابوری در بخش «التأویل» داستان را به سیر و سلوک نفس تأویل می‌کند. «مدین» عالم روحانیت است، و «موسی» موسای قلب. دو دختر «سرّ» و «خفی»‌اند، دو لطیفهٔ روحانی که در آغاز سلوک توان برگرفتن آب فیض الهی را ندارند. «شعیب» شعیب روح است. موسای قلب گوسفندان آن دو را با نیرویی آب داد که هم از جسد گرفته بود و هم از روح، «چون میان دو عالم است و از همین رو قلب نامیده شده». سپس: «ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ» یعنی به سایهٔ عنایت روی آورد و فیض الهی را بی‌واسطه طلب کرد؛ «و سالک باید چنین باشد که هرگز به معارفی که یافته قانع نشود.» در این بخش از شیخ نجم‌الدین دایه نقل می‌کند.

۱۵. التفسیر الصافی — ملا محسن فیض کاشانی (ت ۱۰۹۱ هـ)

موضع: جزء ۴. فیض در این آیه فقط روایت نقل می‌کند و نظر شخصی (با عنوان «أقول») ندارد.

«فَسَقَىٰ لَهُمَا» یعنی از روی مهربانی بر آن دو، چارپایانشان را آب داد.

قمی در روایتش آورده: چون به آب مدین رسید، چاهی دید که مردم از آن برای گوسفندان و چارپایانشان آب می‌کشیدند. موسی در گوشه‌ای نشست، و سه روز بود چیزی نخورده بود. دو دختر را دید که با گوسفندانی در گوشه‌ای ایستاده بودند و به چاه نزدیک نمی‌شدند. گفت: شما را چه شده که آب نمی‌کشید؟ همان پاسخی را دادند که خدا حکایت کرده است. موسی بر آنان رحم آورد، به چاه نزدیک شد و به کسانی که بر سر چاه بودند گفت: یک دلو برای من بکشید و یک دلو برای خودتان. آن دلو را ده مرد می‌کشیدند. موسی به تنهایی یک دلو برای اهل چاه و یک دلو برای دختران شعیب کشید و گوسفندانشان را آب داد.

در «جوامع الجامع» روایت شده که شبانان سنگی بر سر چاه می‌نهادند که جز هفت مرد، و به قولی ده و به قولی چهل مرد، آن را برنمی‌داشتند. موسی به تنهایی آن را برداشت و دلوی خواست. دلوی به او دادند که جز ده مرد آن را بالا نمی‌کشیدند. او به تنهایی یک بار با آن آب کشید، گوسفندان را سیراب کرد و بازگرداند.

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ»: در «اکمال الدین» آمده که به سوی درخت رفت و زیر آن نشست. «فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»: قمی می‌گوید سخت گرسنه بود. در «کافی» و تفسیر «عیاشی» از امام صادق (ع) روایت شده: طعام خواست. در «نهج البلاغه» از امیرالمؤمنین (ع) آمده: به خدا سوگند جز نانی که بخورد از خدای عزّ و جلّ نخواست، زیرا از گیاه زمین می‌خورد، و از لاغری و آب شدن گوشت تنش، سبزی گیاه از پشت پوست نازک شکمش دیده می‌شد. و در «اکمال الدین» روایت شده که این سخن را در حالی گفت که به نیمه‌ای از یک دانه خرما محتاج بود.

نکته: همهٔ روایاتی که فیض برگزیده، از قمی، کافی، عیاشی، نهج البلاغه و اکمال، بر یک معنا اتفاق دارند: «خیر» در این آیه طعام است و موسی پس از سه روز بی‌غذایی از خدا نان خواست.

۱۶. فی ظلال القرآن — سید قطب (ت ۱۳۸۶ هـ / ۱۹۶۶ م)

موضع: ج ۵، ص ۲۶۸۵ تا ۲۶۸۶.

سید قطب ابتدا جوانمردی موسی را می‌ستاید. با آنکه مسافری خسته بود که از سفری طولانی بی‌توشه و بی‌آمادگی می‌آمد، غریب بود و دشمنانی بی‌رحم در پی داشت، «همهٔ این‌ها او را از پاسخ به ندای مروت و یاری و نیکی، و برپا داشتن حق طبیعی‌ای که جان‌ها می‌شناسند، بازنداشت.» و می‌افزاید: «شاید نیروی جانش بود که بیش از نیروی تنش هیبت او را در دل چوپانان افکند، زیرا مردم بیشتر از نیروی روح‌ها و دل‌ها اثر می‌پذیرند.» رفتن به سایه را نشانهٔ آن می‌داند که هنگام گرمای سوزان بود.

دربارهٔ خود دعا، این متن مشهور را دارد: «او با جسمش به سایهٔ مادی خنک پناه می‌برد، و با روح و دلش به سایهٔ گسترده و کشیده، سایهٔ خدای کریم منّان: "رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ". پروردگارا، من در گرمای نیمروزم. پروردگارا، من فقیرم. پروردگارا، من تنهایم. پروردگارا، من ناتوانم. پروردگارا، من به فضل و منّت و کرم تو فقیر و نیازمندم.»

«و از خلال این تعبیر، بال‌بال زدن این دل و پناه بردنش را به حریم امن، و رکن استوار، و سایهٔ گسترده می‌شنویم. مناجات نزدیک را می‌شنویم، و زمزمهٔ الهام‌بخش را، و خم شدن نرم را، و پیوند عمیق را.»

سپس دربارهٔ حرف «فاء» در «فَجَاءَتْهُ» می‌گوید: هنوز در مناجات موسی غرق نشده‌ایم که سیاق آیات به صحنهٔ گشایش می‌شتابد، «گویی آسمان می‌شتابد تا به دل نالان و غریب پاسخ دهد … ای گشایش خدا، و چه نزدیک است! این دعوت پیرمرد سالخورده، اجابتی است از آسمان به دعای موسای فقیر.»

۱۷. التفسیر الوسیط — محمد سید طنطاوی، شیخ الأزهر (ت ۱۴۳۱ هـ / ۲۰۱۰ م)

طنطاوی دربارهٔ آب دادن، متن کشاف را به تفصیل نقل می‌کند و می‌گوید: «خدا صاحب کشاف را رحمت کند که در عرضهٔ این معانی نیکو سخن گفته است.»

«ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» را بیان کار و گفتار موسی پس از آب دادن می‌داند: موسی از آن دو روی گرداند و به سایه‌ای رفت که نزدیک بود. گفته‌اند سایهٔ درخت بود و گفته‌اند سایهٔ دیوار. «پس از سر تضرع به پروردگارش گفت: پروردگارا، من فقیر و نیازمند هر خیری هستم که از تو بر من فرود آید، خواه این خیر طعام باشد یا غیر آن.»

سپس از آلوسی نقل می‌کند: «لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ» یعنی برای هر چیزی که از خزائن کرمت بر من فرود آوری، «مِنْ خَيْرٍ» بزرگ یا کوچک. «فَقِيرٌ» یعنی محتاج، و با لام آمده چون معنای «احتیاج» را در خود دارد. «و این کلام تعریضی است به چیزی که او را سیر کند، به سبب گرسنگی شدیدی که به او رسیده بود.» حدیث ابن مردویه از انس را هم شاهد می‌آورد که پیامبر فرمود موسی آن روز به یک مشت خرما نیازمند بود. و نتیجه می‌گیرد: «و خدای تعالی دعای موسی را اجابت کرد و گشایش را به سرعت برایش فرستاد»، به دلیل «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ».

۱۸. مقایسه و جمع‌بندی

ردیف تفسیر معنای «خیر» و دعا نکتهٔ ممتاز
۱ کشف‌الاسرار (میبدی) طعام، «خوردنی» حظّ نفس به قرب پیامبران زیانی نمی‌زند؛ ندای «کسی که وطن وی من باشم غریب چون بود»
۲ ترجمهٔ تفسیر طبری مال («از مالی درویشم»)؛ در قصه‌ها: نان کهن‌ترین برگردان فارسی: «یا ربّ، گرسنه‌ام»
۳ روض الجنان (ابوالفتوح) نان جوین؛ نیم خرما (امام باقر) «در جوع رجوع است»؛ لام به معنای إلی
۴ تفسیر نمونه (مکارم) هر خیر و نیکی ادب دعا: فقط نیاز را عرضه کرد؛ برکت یک کار نیک کوچک
۵ ترجمهٔ المیزان (طباطبایی) نیروی بدنی افاضه‌شده؛ کنایه از طعام مراقبت شدید؛ اجابت سه دعا؛ «دنیا را نزد خدا قدری نیست»؛ ردّ قول خیر دین
۶ ترجمهٔ مجمع البیان (طبرسی) تکه‌نان (ابن‌عباس، امام علی) «لِمَا» متعلق به «فقیر»؛ شام نزد شعیب
۷ الکشف والبیان (ثعلبی) طعام نقل سخن امام باقر (ع) در تفسیری سنی؛ لام به معنای إلی (قطرب)
۸ التبیان (طوسی) خیری که نازل کردی تحلیل نحوی که مجمع البیان از آن گرفته؛ «جزع/جوع شدید»
۹ الکشّاف (زمخشری) هر چیز اندک یا بسیار؛ احتمال: فقیر دنیا به سبب خیر دین «فقیر» با لام چون معنای «سائل» دارد؛ همت در غنیمت شمردن فرصت نیکی
۱۰ مفاتیح الغیب (فخر رازی) ترجیح: فقیر دنیا به سبب خیر دین ردّ روایت بلند کردن صدا: «شایستهٔ موسی نیست»
۱۱ بیضاوی بیشتر: طعام؛ قول دیگر: خیر دین غرض: اظهار شادمانی و شکر
۱۲ نسفی هر چیز؛ هفت روز گرسنگی جواز استراحت در دنیا؛ «شکایت به مولا نقص نیست»؛ قول ابن عطاء
۱۳ ابن کثیر طعام؛ نیم خرما نقل سندی روایات؛ نقل بی‌نقد روایت عطاء
۱۴ نیشابوری طعام (ظاهر)؛ خیر دین (اهل تحقیق) تضعیف روایت عطاء؛ تأویل: موسای قلب و طلب فیض بی‌واسطه
۱۵ الصافی (فیض) طعام (روایات) فقط روایات اهل‌بیت؛ سه روز گرسنگی
۱۶ فی ظلال (سید قطب) فضل و منّت و کرم خدا سایهٔ مادی برای تن و سایهٔ خدا برای جان؛ شتاب آسمان در اجابت
۱۷ التفسیر الوسیط (طنطاوی) هر خیر، طعام یا غیر آن تعریض به گرسنگی (آلوسی)؛ ستایش کشاف

از مجموع هفده تفسیر، چهار خط تفسیری برای این دعا به دست می‌آید:

۱. خیر = طعام و نان (دیدگاه اکثریت): همهٔ تفاسیر روایی، چه شیعی و چه سنی، بر این معنا اتفاق دارند. پشتوانه‌اش احادیث امام صادق (کافی و عیاشی)، امام باقر (عیاشی، ابوالفتوح و ثعلبی)، امیرالمؤمنین (نهج البلاغه)، ابن‌عباس و انس بن مالک از پیامبر است. اختلاف فقط در اندازهٔ نیاز است: نیم خرما، یک مشت خرما، تکه‌نان، یا دو نان جوین.

۲. فقیر دنیا به سبب خیر دین: زمخشری آن را به‌عنوان احتمال آورده، فخر رازی آن را «سزاوارتر» دانسته، و بیضاوی، نسفی و نیشابوری («اهل تحقیق») هم نقلش کرده‌اند. علامه طباطبایی آن را «بعید» می‌داند و می‌گوید سیاق آیه آن را نمی‌رساند.

۳. نیروی بدنی افاضه‌شده: دیدگاه ویژهٔ المیزان: خیرِ نازل‌شده همان نیرویی است که موسی در راه رضای خدا خرج کرد، و دعا کنایه از نیاز به طعامی است که این نیرو را باقی نگه دارد.

۴. ادب دعا و مناجات: المیزان، تفسیر نمونه و فی ظلال هر سه بر این نکته تأکید دارند که موسی حاجتش را نام نبرد و فقط نیازش را عرضه کرد. سید قطب این را در قالب مناجاتی پرشور بیان می‌کند. میبدی و نیشابوری هم به آن تأویل عرفانی می‌دهند.

یک اختلاف جالب هم در روایت «بلند کردن صدا» دیده می‌شود. عطاء بن سائب روایت کرده که موسی دعا را بلند گفت تا دختران بشنوند. ابن کثیر این روایت را بی‌نقد آورده است. اما فخر رازی و نیشابوری آن را رد کرده‌اند، چون «شایستهٔ پیامبر نیست»، و در هیچ‌یک از تفاسیر شیعی نیامده است. این همان روحیه‌ای است که علامه طباطبایی و تفسیر نمونه با تعبیر «ادب در دعا» بیان می‌کنند.

دیدگاه کاربران

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. دیدگاه پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.